دیوان شمس تبریزی «غزلیات»

نویسنده : مولانا جلال الدین محمد بلخی

2771 ای قلب و درست را روایی Aپیش تو که زفت کیمیایی

در ره خر بد ز اسب رهوارAاز فضل تو کرده پیش پایی
گر پای سگی ره تو کوبدAبر شیر وغاش برفزایی
در عشق تو پاشکستگانندAدارند امید پرگشایی
در تو مگسی چو دل ببنددAیابد ز درت پر همایی
فضل تو علی هین گفت Aتا نگشاید ره گدایی
خاموش که هر محال و صعبی Aآسان شود از کف خدایی

2772 ای آنک تو خواب ما ببستی Aرفتی و به گوشه ای نشستی

ما را همه بند دام کردی Aما بند شدیم و تو بجستی
جز دام تو نیست کفر و ایمان Aیا رب که چه بس درازدستی
گر خواب و قرار رفت غم نیست Aدولت بر ماست چون تو هستی
چون ساقی عاشقان تو باشی Aپس باقی عمر ما و مستی
ای صورت جان و جان صورت Aبازار بتان همه شکستی
ما را چو خیال تو بود بت Aپس واجب گشت بت پرستی
عقل دومی و نفس اول Aای آمده بهر ما به پستی
این وهم من است شرح تو نیست Aتو خود هستی چنانک هستی

2773 با یار بساز تا توانی Aتا بی کس و مبتلا نمانی

بر آب حیات راه یابی Aگر سر موافقت بدانی
با سایه یار رو یکی شوAمنمای ز خویشتن نشانی
گر رطل گران دهند درکش Aای جان بگذار این گرانی
ای دل مپذیر بیش صورت Aمی باش چو آب در روانی
پذرفتن صورت از جمادی است Aمفسر اگر از رحیق جانی
در مجلس دل درآ که آن جاAعیش است و حریف آسمانی