دیوان شمس تبریزی «غزلیات»

نویسنده : مولانا جلال الدین محمد بلخی

2753 ای آنک تو شاه مطربانی Aزان دلبرکش بگو که دانی

خواهم که دو عشر ای خوش آوازAاز مصحف حسن او بخوانی
در هر حرفیش مستمع راAبگشاید چشمه معانی
سینش گوید که فاستجیبواAنونش گوید که لن ترانی
ای طره او چه پای بندی Aوی غمزه او چه بی امانی
از نرگس او است ای گل سرخ Aکان اطلس سرخ می درانی
ماندم ز تمام کردن این Aباقیش تو بگو بر این نشانی

2754 روزی که مرا ز من ستانی Aضایع مکن از من آنچ دانی

تا با تو چو خاص نور گردم Aآن نور لطیف جاودانی
تا چند کنم ز مرگ فریادAبا همچو تو آب زندگانی
گر مرگم از او است مرگ من بادAآن مرگ به از دم جوانی
از خرمن خویش ده زکاتم Aزان خرمن گوهر نهانی
منویس بر این و آن براتم Aبگذار طریق امتحانی
خاموش ولی به دست تو چیست Aباران آمد تو ناودانی

2755 چون عشق کند شکرفشانی Aدر جلوه شود مه نهانی

بینی که شکر کران نداردAخوش می خوری و همی رسانی
می غلط به هر طرف که غلطی Aبر سبزه سبز بوستانی
گر ز آنک کله نهی وگر نی Aشاهنشه جمله خسروانی
آن را بینی که من نگویم Aزیرا که بگویمت بدانی
چون چشم تو وا کنند ناگه Aبر شهر عظیم آن جهانی
ماننده طفل نوبزاده Aخیره نگری و خیره مانی
تا چشم بر آن جهان نشیندAچاره نبود از این نشانی
بگریز به نور شمس تبریزAتا کشف شود همه معانی