دیوان شمس تبریزی «غزلیات»

نویسنده : مولانا جلال الدین محمد بلخی

2749 ای چشم و چراغ شهریاری Aوالله به خدا که آن تو داری

شمعی که در آسمان نگنجدAاز گوشه سینه ای برآری
خورشید به پیش نور آن شمع Aیک ذره شود ز شرمساری
وقت است که در وجود خاکی Aآن تخم که گفته ای بکاری
آخر چه شود کز آب حیوان Aبر چهره زعفران بباری
تا لاله ستان عاشقان راAاز گلبن حق به خنده آری
بر پشت فلک نهند پا راAچون تو سرشان دمی بخاری
انگور وجود باده گرددAچون پای بر او نهی فشاری
مخدومی شمس حق تبریزAلطفی که هزار نوبهاری

2750 ای جان و جهان چه می گریزی Aوی فخر شهان چه می گریزی

ما را به چه کار می فرستی Aپنهان پنهان چه می گریزی
چون تیر روی و بازآیی Aاین دم ز کمان چه می گریزی
باری تو هزار گنج داری Aزین نیم زیان چه می گریزی
ای که شکرت کران نداردAبنشین به میان چه می گریزی
چون محرم هر شکر دهان است Aاز پیش دهان چه می گریزی
ایمن ز امان توست عالم Aای امن امان چه می گریزی
عالم همه گرگ مردخوار است Aای دل ز شبان چه می گریزی
خامش که زبان همه زیان است Aتو سوی زیان چه می گریزی

2751 از قصه حال ما نپرسی Aوز کشتن عاشقان نترسی

ای گوهر عشق از چه بحری Aوی آتش عشق از چه درسی
آن جا که تویی کی راه یابدAزان جانب چرخ و عرش و کرسی
ای دل تو دلی نه دیگ آهن Aاز آتش عشق چند تفسی
جان و دل و نفس هر سه سوزیدAتا کی گویم ظلمت نفسی