دیوان شمس تبریزی «غزلیات»

نویسنده : مولانا جلال الدین محمد بلخی

2737 مجلس چو چراغ و تو چو آبی Aوز آب چراغ را خرابی

خورشید بتافته ست بر جمع Aرو تو ز میان که چون سحابی
بر خوان منشین که نیک خامی Aکو بوی کباب اگر کبابی
در پیش شدی که حاجبم من Aوالله که نه حاجبی حجابی
چون حاجب باب را نشان هاست Aدانند تو را که از چه بابی
گشتی تو سوار اسب چوبین Aاز جهل به حمله می شتابی
یا عشق گزین که هر سه نقد است Aیا زهد چو طالب ثوابی
با بیداران نشین و برخیزAکاین قافله رفت تو به خوابی
از شمس الدین رسی به منزل Aو اندر تبریز راه یابی

2738 من پار بخورده ام شرابی Aامسال چه مستم و خرابی

من پار ز آتشی گذشتم Aامسال چرا شدم کبابی
من تشنه به آب جوی رفتم Aماهی دیدم میان آبی
شیران همه ماهتاب جویندAمن شیرم و یار ماهتابی
از درد مپرس رنگ رخ بین Aتا رنگ بگویدت جوابی
جانم مست است و تن خراب است Aمستی است نشسته در خرابی
این هر دو چنین و دل چنینترAکز غم چو خری است در خلابی
یک لحظه مشو ملول بشنوAتا باشدت از خدا ثوابی

2739 ای یار یگانه چند خسبی Aوی شاه زمانه چند خسبی

بر روزن توست بنده از کی Aای رونق خانه چند خسبی
ای کرده به زه کمان ابروAبرزن به نشانه چند خسبی
افسانه ما شنو که در عشق Aگشتیم فسانه چند خسبی
ماییم چو میخ سر نهاده Aبر روی ستانه چند خسبی
گر خنب ببسته است پیش آرAباقی شبانه چند خسبی
درده قدح شراب و چون شمع Aبنشین به میانه چند خسبی
بشتاب مها که این شب قدرAآمد به کرانه چند خسبی