دیوان شمس تبریزی «غزلیات»

نویسنده : مولانا جلال الدین محمد بلخی

2736 چون سوی برادری بپویی Aباید که نخست رو بشویی

در سر ز خمارت ار صداعی است Aتصدیع برادران نجویی
یا بوی بغل ز خود برانی Aیا ترک کنار دوست گویی
در سور مهی بنفشه مویی Aکی شرط بود که تو بمویی
بی دام اگرت شکار بایدAمی دانک چو من محال جویی
ور گوش تو گرم شد ز مستی Aصوفی سماع و های و هویی
ور هوش تو بی خبر شد از گوش Aیک توی نه ای هزارتویی

2737 مجلس چو چراغ و تو چو آبی Aوز آب چراغ را خرابی

خورشید بتافته ست بر جمع Aرو تو ز میان که چون سحابی
بر خوان منشین که نیک خامی Aکو بوی کباب اگر کبابی
در پیش شدی که حاجبم من Aوالله که نه حاجبی حجابی
چون حاجب باب را نشان هاست Aدانند تو را که از چه بابی
گشتی تو سوار اسب چوبین Aاز جهل به حمله می شتابی
یا عشق گزین که هر سه نقد است Aیا زهد چو طالب ثوابی
با بیداران نشین و برخیزAکاین قافله رفت تو به خوابی
از شمس الدین رسی به منزل Aو اندر تبریز راه یابی

2738 من پار بخورده ام شرابی Aامسال چه مستم و خرابی

من پار ز آتشی گذشتم Aامسال چرا شدم کبابی
من تشنه به آب جوی رفتم Aماهی دیدم میان آبی
شیران همه ماهتاب جویندAمن شیرم و یار ماهتابی
از درد مپرس رنگ رخ بین Aتا رنگ بگویدت جوابی
جانم مست است و تن خراب است Aمستی است نشسته در خرابی
این هر دو چنین و دل چنینترAکز غم چو خری است در خلابی
یک لحظه مشو ملول بشنوAتا باشدت از خدا ثوابی