دیوان شمس تبریزی «غزلیات»

نویسنده : مولانا جلال الدین محمد بلخی

باز شنیدم بوی افندی - سلمه الله خوی افندی

شیخ مدرس رفت به مجلس - خیز و بیاور طوی افندی
روی افندی شمس نظر کن - کو شده رخشان سوی افندی
رفت هزاران سال که تا من - می زنم از هو هوی افندی
ترک ستمگر سرور لشکر - قش لمشی کن قوی افندی
قطره اول بحر مکمل - شد سو عمان جوای افندی
حجت ایمان روی افندی - کفر عیانی موی افندی
راحت جانم مفخر تبریز - از تو شنیدم بوی افندی

دوش چشیدم جام افندی - یافتم از دل کام افندی

صبح وصالش دانه خالش - هست ز عالم دام افندی
ابلق گردون با همه بندی - گشته به رغبت شام افندی
مفتعلاتن مفتعلاتن - خاص جهان شد عام افندی
زلف پریشان بر رخ خوبش - روز عیان بین شام افندی
صورت و معنی از دم مولی - پخته صورت خام افندی
مست در آید در صف محشر - هر که بنوشد جان افندی
بر تن خاکی روح فزاید - شمس چو خواندم نام افندی

آن به که مرا نمکین نکنی - تا همچو خرد گرگین نکنی

بر روی منه تو دست مرا - تا مست مرا غمگین نکنی
تو رنگرزی، تو نیل پزی - هان ک آینه را، زنگین نکنی
ای خواجه، بهل، فتراک مرا - تا خنگ مرا بی زین نکنی
از دور ترک زانو بزنی - زانوی مرا بالین نکنی
تو هرچه کنی داعی توم - هرچند که تو آمین نکنی
دل را بروم، ملک تو کنم - تا تو دل خود پرکین نکنی
رخساره کنم وقف قدمت - تا تو رخ خود پرچین نکنی
خاموش کنم، طبلک نزنم - تا از دل و جان تحسین نکنی