دیوان شمس تبریزی «غزلیات»

نویسنده : مولانا جلال الدین محمد بلخی

تا بر آوردم سر از دیوانگی - ساختم صد لشکر از دیوانگی

بر صف دنیا و عقبی تاختم - قهر کردم یکسر از دیوانگی
نسخه دل را که بحر حکمت ست - کرده ام من ابتراز دیوانگی
معرفت دریای بی پایان ماست - لیک دارد گوهر از دیوانگی
عود جان را چون که خواهی سوختن - رو طلب کن مجمر از دیوانگی
رو در هستی خود بر خود ببند - تا گشاید صد در از دیوانگی
هستی دیوانگان گر بایدت - رو طلب کن ساغر از دیوانگی
پای بر فرق فلک ها می زنم - تا بر آرم اختر از دیوانگی
قصه و عظم بکروبی رسید - چون نهادم منبر از دیوانگی
شمس امشب باز مست و بیخود است - تا چه دارد در سر از دیوانگی

تا برفت از ما چو بر ما آمدی - اندر آ جانا که بر جا آمدی

چون شنیدی ناله پنهان دل - همچو جان در جسم پیدا آمدی
از قدومت جان مرده زنده شد - زانکه جان جمله جانها آمدی
هر طرف گلهای گوناگون برست - در درون جان ما تا آمدی
محو کردی اختران را بر فلک - همچو صد خورشید بالا آمدی
گر تو را کوری نبیند گو مبین - تو برای چشم بینا آمدی
گوهر عشقت کجا یابد ولد - چون ورای هفت دریا آمدی

ناگهان بستد دلم دلدارکی - شنگلی شنگولکی عیارکی

چستکی کم گو یکی پروانکی - ترگلی گل چهرکی طرارکی
شوخکی شیرینکی موزونکی - جانکی جانانکی دلدارکی
خوبکی زیبایکی نیکویکی - شورک انگیزی شکر گفتارکی
مستکی جادویکی گستاخکی - سحرک آمیزی و دل آزارکی
خرمی افزایکی غم کاهکی - شادمانی بخشکی غم خوارکی
بویک زلفینک مشکینکش - مشکک افشانی و عنبر بارکی
حسنک رخسارکی چون ماهکش - دل نهانی دزدکی مکارکی
غمزکک خونریزکی هاروتکی - نرگسک سرمستکی بیمارکی
زلفکش را صد دل و جان و دلک - زیرکی بر بندکی امارکی
لعلکش سرچشمه حیوانکی - قدکش کبک دری رفتارکی
زلفکش مشکینکی پرچینکی - چشمکش فتانکی خونخوارکی
خطک پر حسنک پرتابکش - بندکی زنجیرکی و مارکی
بوسکی شیرینکی چون قندکش - ذوقک افزای طبرزد بارکی
پیشک رخسارک رنگینکش - ماهک و خورشید خدمتگارکی