دیوان شمس تبریزی «غزلیات»

نویسنده : مولانا جلال الدین محمد بلخی

شاد آمدی شاد آمدی ناگه ز در باز آمدی - بنشین و خوش بنشین و خوش چون محرم راز آمدی

خوش بینمت خوش بینمت ماه پری وش بینمت - حوری مگر حوری مگر با شیوه ناز آمدی
زاری کنان زاری کنان پیش رخ تو بیدلان - چون بلبل و گل ناگهان با برگ و با ساز آمدی
سرو روان سرو روان بر جویبار عاشقان - ای دولت و بخت جوان بس خوب و دمساز آمدی
با ما خوش آ با ما خوش آ پیش من آ پیش من آ - هم شوخ و شنگ و دلربا خانه برانداز آمدی
صبری بکن صبری بکن یا جامه صبری بده - چون یوسف مصری دگر با قدر و اعزاز آمدی
آوازها آوازها از تو به عالم شد روان - ای شمس تبریزی ز من هم تو بآواز آمدی

حرف: یاء: قسمت نهم

چون همه ذوق و طربی گفت بسند احلبی - خسته دلان را سببی گفت بسند احلبی

عاشق آن روی توام زار و دعاگوی توام - گرچه به پهلوی توام گفت بسند احلبی
یار پسندیده من وان مه بگزیده من - جان و دل و دیده من گفت بسند احلبی
در همه عمر کسی سیر نگردد نفسی - ای ز تو سرگشته بسی گفت بسند احلبی
لایق دیدار تویی واقف اسرار تویی - رونق هر کار تویی گفت بسند احلبی
قبله هر کیش تویی مرهم هر ریش تویی - مایه هر عیش تویی گفت بسند احلبی
ای لب تو ناز مرو ای بت طناز مرو - کار مرا ساز مرو گفت بسند احلبی
زلف سمن بوی تو خوش نرگس جادوی تو خوش - روی تو خوش موی تو خوش گفت بسند احلبی
مفخر تبریز تویی شمس شکرریز تویی - صبح سحرخیز تویی گفت بسند احلبی