دیوان شمس تبریزی «غزلیات»

نویسنده : مولانا جلال الدین محمد بلخی

ای رهنمای مومنان الله مولانا علی - ای سرپوش غیب دان الله مولانا علی

تو چشم و جان را می دهی کون و مکان را می دهی - چشم و عیان را می دهی الله مولانا علی
داننده راز همه انجام و آغاز همه - ای قدر و اعزاز همه الله مولانا علی
هم حی و هم باقی تویی هم کوثر و ساقی تویی - قسام و رزاقی تویی الله مولانا علی
ما جمله سرگردان تو هم واله و حیران تو - گوینده برهان تو الله مولانا علی
وحش و طیور و انس و جان جمله بفرمانت روان - داری تو فضل بی کران الله مولانا علی
بردار از جانم محن ما را بده فیض سخن - از تست کامم در دهن الله مولانا علی
تو حاکم هفت اختری هم سالکان را رهبری - هم مؤمنان را غمخوری الله مولانا علی
احسان ز تو ارکان ز تو برهان ز تو ابدان ز تو - هم روح و هم ریحان ز تو الله مولانا علی
هم انبیا گویا ز تو هم اولیا دانا ز تو - هم عارفان شیدا ز تو الله مولانا علی
قیومی و هم اکرمی سلطانی و هم اعظمی - بر جمله عالم عالمی الله مولانا علی
ملت ز تو جان یافته هم جان جانان تویی - نقد فراوان یافته الله مولانا علی

ای مرغ خوش الحان بخوان الله مولانا علی - تسبیح خود کن بر زبان الله مولانا علی

خواهی که یابی زندگی بشتاب اندر بندگی - تا بخشدت زیبندگی الله مولانا علی
اسمش عظیم و اعظم است غفران و فرد و عالمست - مولا و حق آدم است الله مولانا علی
خواهی که یابی زو نشان جان در ره او برفشان - کو جان دهست و جانستان الله مولانا علی
سبحان حی لاینام پیدا ز تو هر صبح و شام - حج و نماز است و صیام الله مولانا علی
رازق رزق بندگان مطلوب جمله طالبان - مأمور امر کن فکان الله مولانا علی
سلطان بی مثل و نظیر پروردگار بی وزیر - دارنده برنا و پیر الله مولانا علی
دارنده لوح و قلم پیدا کن خلق از عدم - میر عرب فخر عجم الله مولانا علی
سردفتر هر انجمن علامه مصر و یمن - آن پردل دشمن فکن الله مولانا علی
مجموع قرآن مدحتش حمد و ثنا و عزتش - نام بزرگی خدمتش الله مولانا علی
هم مومنان و مومنات وحش و طیور و هم نبات - مقصود کل کائنات الله مولانا علی
اشجار و کوه و بحر و بر هم آسمان اندر نظر - تسبیح گویندش بغر الله مولانا علی
در بندگی می بند کمر اندر طلب میر و بسر - خوش هادی است و راهبر الله مولانا علی
گر عاشقی و راه بین غره مشو خود را ببین - وانگه ز جان و دل گزین الله مولانا علی
ای بنده شیرین زبان از دیو گر خواهی امان - هر دم بر آور تو ز جان الله مولانا علی
ای شمس دین جانباز جان در معانی برفشان - تا آیدت در گوش جان الله مولانا علی
خواهی که یابی زو نشان جان در ره او برفشان - کو جان ده است و جان ستان الله مولانا علی

باز آ کنون بشنو ز من یرلی یلی یرلی یلی - هر دم زنم تن تنن یرلی یلی یرلی یلی

من خود کیم ما کیست او یا او ز من یا من ز او - خود زنده و باقیست او یرلی یلی یرلی یلی
از خود بکلی بگذری از آب و گل گردی بری - از جان و دل شو مشتری یرلی یلی یرلی یلی
غواص شو در بحر جان تا جان شوی بی آب و گل - افسانها از دل بهل یرلی یلی یرلی یلی
اکالتا سا جمعی ما حالجا جا اوغنی - چکسنم جلدی دهل یرلی یلی یرلی یلی
اسرارک فی لفظک الهامک فی قلبک - نی شرقک نی غربک یرلی یلی یرلی یلی
زین لفظها گفتم بسی روشن ندارد هر کسی - از جمله عالم یک کسی یرلی یلی یرلی یلی
یرلا و یرلم یرللا یرلا و ترلم ترللا - حالی بخوان و دم مزن یرلی یلی یرلی یلی
آن دم که جان عاشقان گفتند قالوا ربنا - حق گفت با من آن زمان یرلی یلی یرلی یلی
گر ذره ای از عشق او در کام جانت افکند - مانند بلبل صد صفت یرلی یلی یرلی یلی
ساقی بیار آن جام می مطرب بزن آواز نی - برگو تلالا تاللا یرلی یلی یرلی یلی
زان بادهای سرمدی گفتست حق اندر کلام - نحن تربناها بخوان یرلی یلی یرلی یلی
آن شاه شمس الدین بیا از جان جانان می بری - گه در فنا گه در بقا یرلی یلی یرلی یلی