دیوان شمس تبریزی «غزلیات»

نویسنده : مولانا جلال الدین محمد بلخی

الحمد لله کز کرم با ما دگر در ساختی - وز بهر لشکرهای دل تو سنجقی افراختی

بالا بدی مانند خور روشن ز نورت صد قمر - زیر آمدی ای شاه جان با هر گدا در ساختی
کردی مرا از عشق پرخوف و لطیف و شاد خور - ظلمت که بود اندر تنم از نور جان پرداختی
اندر شکار پهلوان بردی ز شیران عقل و جان - وانگه سواره شاه مان بر ملک دل شان ساختی
مانند رستم دروغا چون شیر اندر بیشه ها - مردانه همچون اژدها بر قلب لشکر تاختی
پنهان شدم اندر زمین از چشم تو ای پیرهن - پنداشم نشناسیم خود عاقبت بشناختی
ای کیمیای سرمدی بر بار عشق سرمدی - تا مس تن را زر کنی چون نقره ام بگداختی
بگداختی مس مرا در آتش آن کیمیا - آخر چو زر گشتم ز تو دیدم که خوش بنواختی
زین درد بی درمان تو وز آتش هجران تو - جانم ز غم تا گشت پر در آتشم بگداختی
چون شمس دین زان چشم و رخ بردی ز طعم اسپ و رخ - کردی مرا شه مات خود بی آنکه با من تاختی

ای شاه شاهان جهان الله مولانا علی - ای نور چشم عاشقان الله مولانا علی

حمد است گفتن نام تو ای نور فرخ نام تو - خورشید و مه هندوی تو الله مولانا علی
خورشید مشرق خاوری در بندگی بسته کمر - ماهت غلام نیک پی الله مولانا علی
خورشید باشد ذره ای از خاکدان کوی تو - دریای عمان شبنمی الله مولانا علی
موسی عمران در غمت بنشسته بد در کوه طور - داود می خواندت زبور الله مولانا علی
آدم که نور عالم است عیسی که پور مریم است - در کوی عشقت در هم است الله مولانا علی
داود را آهن چو موم قدرت نموده کردگار - زیرا بدل اقرار کرد الله مولانا علی
آن نور چشم انبیا احمد که بد بدر دجا - می گفت در قرب دنی الله مولانا علی
قاضی و شیخ و محتسب دارد به دل بغض علی - هر سه شدند از دین بری الله مولانا علی
گر مقتدای جاهلی کردست در دین جاهلی - تو مقتدای کاملی الله مولانا علی
شاهم علی مرتضی بعدش حسن نجم سما - خوانم حسین کربلا الله مولانا علی
آن آدم آل عبا دانم علی زین العباد - هم باقر و صادق گوا الله مولانا علی
موسی کاظم هفتمین باشد امام و رهنما - گوید علی موسی الرضا الله مولانا علی
سوی تقی آی و نقی در مهر او عهدی بخوان - با عسکری رازی بگو الله مولانا علی
مهدی سوار آخرین بر خصم بگشاید کمین - خارج رود زیر زمین الله مولانا علی
تخم خوارج در جهان ناچیز و ناپیدا شود - آن شاه چون پیدا شود الله مولانا علی
دیو و پری و اهرمن اولاد آدم مرد و زن - دارند این سر در دهن الله مولانا علی
اقرار کن اظهار کن مولای رومی این سخن - هر لحظه سر من لدن الله مولانا علی
ای شمس تبریزی بیا بر ما مکن جور و جفا - رخ را بمولانا نما الله مولانا علی

ای رهنمای مومنان الله مولانا علی - ای سرپوش غیب دان الله مولانا علی

تو چشم و جان را می دهی کون و مکان را می دهی - چشم و عیان را می دهی الله مولانا علی
داننده راز همه انجام و آغاز همه - ای قدر و اعزاز همه الله مولانا علی
هم حی و هم باقی تویی هم کوثر و ساقی تویی - قسام و رزاقی تویی الله مولانا علی
ما جمله سرگردان تو هم واله و حیران تو - گوینده برهان تو الله مولانا علی
وحش و طیور و انس و جان جمله بفرمانت روان - داری تو فضل بی کران الله مولانا علی
بردار از جانم محن ما را بده فیض سخن - از تست کامم در دهن الله مولانا علی
تو حاکم هفت اختری هم سالکان را رهبری - هم مؤمنان را غمخوری الله مولانا علی
احسان ز تو ارکان ز تو برهان ز تو ابدان ز تو - هم روح و هم ریحان ز تو الله مولانا علی
هم انبیا گویا ز تو هم اولیا دانا ز تو - هم عارفان شیدا ز تو الله مولانا علی
قیومی و هم اکرمی سلطانی و هم اعظمی - بر جمله عالم عالمی الله مولانا علی
ملت ز تو جان یافته هم جان جانان تویی - نقد فراوان یافته الله مولانا علی