دیوان شمس تبریزی «غزلیات»

نویسنده : مولانا جلال الدین محمد بلخی

امروز ز سودای شب دوش رهیدی - امروز مکن حیله که رفت آنچه تو دیدی

ما را به حکایت به در خانه ببردی - بر در بنشاندی و تو بر بام دویدی
صد کاسه همسایه مظلوم شکستی - صد کیسه در این راه به حیلت ببریدی
این کیسه که او را به دغل خفته نکردی - وز زیر سر خفته گلیمی نکشیدی
گفتی که از آن عالم کس بازنیامد - امروز ببینی چو بدین حال رسیدی
ای باز کلاه از سر و روی تو برون شد - خوش بنگر و خوش بشنو آنچ نشنیدی
آن جا بردت پای که در سر هوسش بود - و آن جا بردت دیده که آن جا نگریدی
بر تو زند آن گل که به گلزار بکشتی - در تو خلد آن خار که در یار خلیدی
امروز ببینی که چه مرغی و چه رنگی - کز زخم اجل بند قفص را بدریدی
امروز ببینی که کیان را یله کردی - امروز ببینی که کیان را بگزیدی
خاموش و دهان را به خموشی تو دوا کن - زیرا که ز پستان سیه دیو چشیدی

چون بدر منیرست محمد بحقیقی - کز معجز او مه شده شقا و شقیقی

از لعل لبش کوه بدخشان شده پرلعل - وز رنگ رخش برده یمن رنگ عقیقی
کز یرلللا یرلللا یر لله در نا - وز تن تن در نازده ام علم موسیقی
پر ساز کدو را می صافی مصفا - تا بلبله ریزد به سر خام عقیقی
آنجا شنو از بانگ کبوتر بققو قو - و اینجا شنو از بانگ چکاوک حققیقی
کمتر ز خروسی مشو از راه حقیقت - کو شب همه شب بانگ زند لکرققیقی
در بلخ یکی خواجه عکاشه بزرگست - صد مرتبه دارد بهنر شیخ شقیقی
نشنیده ای آن قصه او هم بحقیقت - بر تخت ندا آمد کای خفته عقیقی
وز تخت فرود آمد و در کوی فنا شد - یکتا شد و زان روی گذشت دو رقیقی
مولا تو بگو گفته پیغمبر مرسل - کز ثم رفیق و طریقی و طریقی
ای شمس بگو گفته مغلق بحریفان - دقا دققا دق دققا دق دقیقی

ز اینجای بیا خواجه بدانجای نه جایی - کاین جاست تو را خانه کجایی تو کجایی

آن جا که نه جای است چراگاه تو بوده ست - زین شهره چراگاه تو محروم چرایی
جاندار سراپرده سلطان عدم باش - تا بازرهی از دم این جان هوایی
گه پای مشو گه سر بگریز از این سو - مستی و خرابی نگر و بی سر و پایی
ای راه نمای از می و منزل چو شوی مست - نی راه به خود دانی و نی راه نمایی
مستان ازل در عدم و محو چریدند - کز نیست بود قاعده هست نمایی
جان بر زبر همدگر افتاده ز مستی - همچون ختن غیب پر از ترک خطایی
این نعره زنان گشته که هیهای چه خوبی - و آن سجده کنان گشته که بس روح فزایی
مخدوم خداوندی شمس الحق تبریز - هم نور زمینی تو و خورشید سمایی