دیوان شمس تبریزی «غزلیات»

نویسنده : مولانا جلال الدین محمد بلخی

حرف: یاء: قسمت هشتم

ما انصف ندمانی، لو انکر ادمانی - فالقهوة من شرطی، لاالتوبة من شانی

ریحان به سفال اندر بسیار بود دانی - آن جام سفالین کو؟ وان راوق ریحانی
لو تمزجها بالدم، من ادمع اجفانی - یزداد لها صبغ فی احمر القانی
صفهای پری رویان، در بزم سلیمانی -با نغمه ی داودی، مرغ خوش الحانی
یا یوسف عللنی، لو لامک اخوانی - کم من علل یشفی، من علة احزانی
شو گوش خرد برکش، چون طفل دبستانی - تا پیر مغان بینی در بلبله گردانی
اقبلت علی وصلی، و اختلت بهجرانی - این القدم الاول این النظر الثانی

ای خسرو خوبان دو عالم به حقیقی - شد مملکت حسن تو را مطلق قیقی

گر بر سر خوبان تو کنی دعوی خوبی - خوبان همه گویند تو را صدق قیقی
در مجلس شاهان قدح باده بنوشند - زان ساقی سرمست می رواق قیقی
بس از سر مستی همه این ناله بر آرند - قو قو بققوبق بققوبق بققیقی
من بنده شمس الحق تبریز که مه کرد - شقا شققا شق شققا شق شققیقی