دیوان شمس تبریزی «غزلیات»

نویسنده : مولانا جلال الدین محمد بلخی

ما می نرویم ای جان زینجای دگر جایی - گر نور و فری دارد از نادره مولایی

جمعند درین مجلس هر خوب دلارامی در جست درین سودا هر همت سودایی
ما می برویم ای جان آنجا که تو می خوانی - گسترده خدا ما را هر گوشه مصلایی
اینجاست می صافش اینجاست که قافش - آن کوه که هر سنگش پریافت چو عنقایی
کفرست به نزد من زین خانه سفر کردن - هیچ است کسی کو رو تا بد ز مسیحایی
آن چیست درین عالم کان نیست درین خانه - عذرش چه بود کو ماند از همچو تو عذرایی
تو نیز اگر تانی ور گنج بیا اینجا - بازار و چه بازاری کالا و چه کالایی
خاموش که این ساعت با گفت نمی آیم - کز تا به همی لیسم من نادره حلوایی
شمس الحق تبریزی تو راحت جانهایی - جانم زرخ خوبت چون ذره معلایی

حرف: یاء: قسمت هشتم

ما انصف ندمانی، لو انکر ادمانی - فالقهوة من شرطی، لاالتوبة من شانی

ریحان به سفال اندر بسیار بود دانی - آن جام سفالین کو؟ وان راوق ریحانی
لو تمزجها بالدم، من ادمع اجفانی - یزداد لها صبغ فی احمر القانی
صفهای پری رویان، در بزم سلیمانی -با نغمه ی داودی، مرغ خوش الحانی
یا یوسف عللنی، لو لامک اخوانی - کم من علل یشفی، من علة احزانی
شو گوش خرد برکش، چون طفل دبستانی - تا پیر مغان بینی در بلبله گردانی
اقبلت علی وصلی، و اختلت بهجرانی - این القدم الاول این النظر الثانی