دیوان شمس تبریزی «غزلیات»

نویسنده : مولانا جلال الدین محمد بلخی

بجه بجه ز جهان تا شه جهان باشی - شکر ستان هله تا تو شکرستان باشی

بجه بجه چو شهاب از برای کشتن دیو - چو ز اختری بجهی قلب آسمان باشی
چو عزم بحر کند نوح کشتی اش باشی - رود به چرخ مسیحا تو نردبان باشی
گهی چو عیسی مریم طبیب جان گردی - گهی چو موسی عمران روی شبان باشی
ز بهر پختن تو آتشیست روحانی - چو پس جهی چو زنان خام قلتبان باشی
ز آتش ار نگریزی تمام پخته شوی - چو نان پخته رئیس و عزیز خوان باشی
چو خوان برآیی و اخوان تو را قبول کنند - مثال نان مدد جان شوی و جان باشی
اگر چه معدن رنجی به صبر گنج شوی - اگر چه خانه غیبی تو غیب دان باشی
من این بگفتم و از آسمان ندا آمد - به گوش جان که چنین گر شوی چنان باشی
خمش دهان پی آنست تا شکرخایی - نه آن که سست فکندی زنخ زنان باشی

اگر دمی بگذاری هوا و نااهلی - ببینی آنچ نبی دید و آنچ دید ولی

خدا ندانی خود را و خاص بنده شوی - خدای را تو ببینی به رغم معتزلی
اگر تو رند تمامی ز احمقان بگریز - گشا دو چشم دلت را به نور لم یزلی
مگوی غیب کسان را به غیب دان بنگر - زبان ز جهل بدوز و دگر مکن دغلی
وضو ز اشک بساز و نماز کن به نیاز - خراب و مست شو ای جان ز باده ازلی
برآر نعره ارنی به طور موسی وار - بزن تو گردن کافر غزا بکن چو علی
دکان قند طلب کن ز شمس تبریزی - تو مرد سرکه فروشی چه لایق عسلی

هزار جان مقدس فدای سلطانی - که دست کفر برو برنبست پالانی

ببرد او به سلامت میان چندین باد - به ظلمت لحد خود چراغ ایمانی
نگین عشق کاسیر ویند دیو و پری - ز دیو تن کی ستاند مگر سلیمانی
کی برشکافت زره بر تن چنین کافر - به غیر شیر حق و ذوالفقار برانی
برای قاعده نی غم به پیش تابوتش - دریده صورت خیرات او گریبانی
خنک کس که دود پیش و پیشکش ببرد - چو بوهریره در انبان عقیق و مرجانی
ز خانه جانب گور و ز گور جانب دوست - لفافه را طربی و جنازه را جانی