دیوان شمس تبریزی «غزلیات»

نویسنده : مولانا جلال الدین محمد بلخی

مسلم آمد یار مرا دل افروزی - چه عشق داد مرا فضل حق زهی روزی

اگر سرم برود گو برو مرا سر اوست - رهیدم از کله و از سر و کله دوزی
دهان به گوش من آورد و گفت در گوشم - یکی حدیث بیاموزمت بیاموزی
چو آهوی ختنی خون تو شود همه مشک - اگر دمی بچری تو ز ما به خوش پوزی
چو جان جان شده ای ننگ جان و تن چه کشی - چو کان زر شده ای حبه ای چه اندوزی
به سوی مجلس خوبان بکش حریفان را - به خضر و چشمه حیوان بکن قلاوزی
شراب لعل رسیده ست نیست انگوری -شکر نثار شد و نیست این شکر خوزی
هوا و حرص یکی آتشیست تو بازی - بپر گزاف پر و بال را چه می سوزی
خمش که خلق ندانند بانگ را ز صدا - تویی که دانی پیروزه را ز پیروزی

بیا بیا که تو از نادرات ایامی - برادری پدری مادری دلارامی

به نام خوب تو مرده ز گور برخیزد - گزاف نیست برادر چنین نکونامی
تو فضل و رحمت حقی که هر که در تو گریخت - قبول می کنیش با کژی و با خامی
همی زیم به ستیزه و این هم از گولیست - که تا مرا نکشی ای هوس نیارامی
به هیچ نقش نگنجی ولیک تقدیرا - اگر به نقش درآیی عجب گل اندامی
گهی فراق نمایی و چاره آموزی - گهی رسول فرستی و جان پیغامی
درون روزن دل چون فتاد شعله شمع -بداند این دل شب رو که بر سر بامی
مرادم آنک شود سایه و آفتاب یکی - که تا ز عشق نمایم تمام خوش کامی
محال جوی و محالم بدین گناه مرا - قبول می نکند هیچ عالم و عامی
تو هم محال ننوشی و معتقد نشوی - برو برو که مرید عقول و احلامی
اگر ز خسرو جان ها حلاوتی یابی - محال هر دو جهان را چو من درآشامی
ور از طبیب طبیبان گوارشی یابی - مکاشفی تو بخوان خدا نه اوهامی
برآ ز مشرق تبریز شمس دین بخرام - که بر ممالک هر دو جهان چو بهرامی

بلندتر شده ست آفتاب انسانی - زهی حلاوت و مستی و عشق و آسانی

جهان ز نور تو ناچیز شد چه چیزی تو - طلسم دلبریی یا تو گنج جانانی
زهی قلم که تو را نقش کرد در صورت - که نامه همه را نانبشته می خوانی
برون بری تو ز خرگاه شش جهت جان را - چو جان نماند بر جاش عشق بنشانی
دلا چو باز شهنشاه صید کرد تو را - تو ترجمانبگ سر زبان مرغانی
چه ترجمان که کنون بس بلند سیمرغی - که آفت نظر جان صد سلیمانی
درید چارق ایمان و کفر در طلبت - هزارساله از آن سوی کفر و ایمانی
به هر سحر که درخشی خروس جان گوید - بیا که جان و جهانی برو که سلطانی
چو روح من بفزوده ست شمس تبریزی - به سوی او برم از باغ روح ریحانی