دیوان شمس تبریزی «غزلیات»

نویسنده : مولانا جلال الدین محمد بلخی

حرف: یاء: قسمت ششم

خیره چرا گشته ای خواجه مگر عاشقی - کاسه بزن کوزه خور خواجه اگر عاشقی

کاش بدانستیی بر چه در ایستاده ای - کاش بدانستیی بر چه قمر عاشقی
چشمه آن آفتاب خواب نبیند فلک - چشمت از او روشنست تیزنظر عاشقی
شیر فلک زین خطر خون شده استش جگر - راست بگویم مرنج سخته جگر عاشقی
ای گل تر راست گو بر چه دریدی قبا - ای مه لاغرشده بر چه سحر عاشقی
ای دل دریاصفت موج تو ز اندیشه هاست - هر دم کف می کنی بر چه گهر عاشقی
آنک از او گشت دنگ غم نخورد از خدنگ - ور تو سپر بفکنی سسته سپر عاشقی
جمله اجزای خاک هست چو ما عشقناک - لیک تو ای روح پاک نادره تر عاشقی
ای خرد ار بحریی دم مزن و دم بخور - چون هنرت خامشیست بر چه هنر عاشقی

نیست عجب صف زده پیش سلیمان پری - صف سلیمان نگر پیش رخ آن پری

آن پریی کز رخش گشت بشر چون ملک - یافت فراغت ز رنج وز غم درمان پری
تربیت آن پری چشم بشر باز کرد - یافته دیو و ملک گوهر جان زان پری
ما و منی پاک رفت ماء منی خشک شد - گشت پری آدمی هم شد انسان پری
دیده جان شمس دین مفخر تبریز و جان - شاد ز عشق رخش شادتر از جان پری