دیوان شمس تبریزی «غزلیات»

نویسنده : مولانا جلال الدین محمد بلخی

گر در آب و گر در آتش می روی - آن نمی دانم برو خوش می روی

در رخت پیداست والله رنگ او - رو که سوی یار مه وش می روی
نقش ها را پشت و پایی می زنی - سوی نقش نامنقش می روی
ذوق جان ها می زند بر جان تو - مست و دست انداز و سرکش می روی
در پی تو می دود اقبال رو - گر به عرش و گر به مفرش می روی
آنک در سر داری از سودای یار - چه عجب گر تو مشوش می روی
شه صلاح الدین برآ زین شش جهت - گر چه ظاهر اندر این شش می روی

حرف: یاء: قسمت پنجم

ز کجا آمده ای می دانی - ز میان حرم سبحانی

یاد کن هیچ به یادت آید - آن مقامات خوش روحانی
پس فراموش شدستت آن ها - لاجرم خیره و سرگردانی
جان فروشی به یکی مشتی خاک - این چه بیع است بدین ارزانی
بازده خاک و بدان قیمت خود - نی غلامی ملکی سلطانی
جهت تو ز فلک آمده اند - خوبرویان خوش پنهانی