دیوان شمس تبریزی «غزلیات»

نویسنده : مولانا جلال الدین محمد بلخی

باد بین اندر سرم از باده ای - نوش کردم از کف شه زاده ای

جان چو اندر باده او غوطه خورد - بر سر آمد تابناکی ساده ای
چشم جان می دید نقشی بوالعجب - هر طرف زیبا نگاری شاده ای
هر دو گامی مست عشقی خفته ای - بر سر او ساقی استاده ای
زان هوس شد پای دل ها بسته ای - زان طرب شد پر جان بگشاده ای
نوش نوش مستیان بر عرش رفت - تا گرو شد زهد را سجاده ای
شمس تبریزی سر این دولت است - در نهان او دولتی آماده ای

آه از عشق جمال حوریی - کو گرفت از عاشقانش دوریی

زندگی نو به نو از کشتنش - صحت تازه شد از رنجوریی
گر گهر داری ببین حال مرا - در تک دریا ز دریا دوریی
گفتم ای عقلم کجایی عقل گفت - چون شدم می چون کنم انگوریی
جان بسوز و سرمه کن خاکسترش - تا نماند در دو عالم کوریی
تا کند جان های بی جان در سماع - گرد آن شهد ازل زنبوریی
تا کند آن شمس تبریزی به حق - جمله ویران هات را معموریی

ای دلی کز گلشکر پرورده ای - ای دلی کز شیر شیران خورده ای

وی دلی کز عقل اول زاده ای - حاتم از دست سلیمان برده ای
طاقت عشقت ندارد هیچ جان - این چه جان است این چه جان آورده ای
آفتابی ک آفتاب از عکس او است - زیر دامن طرفه پنهان کرده ای
هم چراغ صد هزاران ظلمتی - هم مسیح صد هزاران مرده ای
این شرابی را که ساقی گشته ای - از کدام انگورها افشرده ای
هم زمستان جهان را میوه ای - دستگیر صد هزار افسرده ای
کار زرکوبان چو زر کردی چو زر - شه صلاح الدین که تو صدمرده ای