دیوان شمس تبریزی «غزلیات»

نویسنده : مولانا جلال الدین محمد بلخی

بار دیگر عزم رفتن کرده ای - بار دیگر دل چو آهن کرده ای

نی چراغ عشرت ما را مکش - در چراغ ما تو روغن کرده ای
الله الله کاین جهان از روی خود - پرگل و نسرین و سوسن کرده ای
الله الله تا نگوید دشمنی - دوستی و کار دشمن کرده ای
الله الله بندگان را جمع دار - ای که عالم را تو روشن کرده ای
بار دیگر تو به یک سو می نهی - عشقبازی ها که با من کرده ای
الله الله کز نثار آستین - نفس بد را پاکدامن کرده ای
کان زرکوبان صلاح الدین که تو - همچو مه از سیم خرمن کرده ای

بوی مشکی در جهان افکنده ای - مشک را در لامکان افکنده ای

صد هزاران غلغله زین بوی مشک - در زمین و آسمان افکنده ای
از شعاع نور و نار خویشتن - آتشی در عقل و جان افکنده ای
از کمال لعل جان افزای خویش - شورشی در بحر و کان افکنده ای
تو نهادی قاعده عاشق کشی - در دل عاشق کشان افکنده ای
صد هزاران روح رومی روی را - در میان زنگیان افکنده ای
با یقین پاکشان بسرشته ای - چونشان اندر گمان افکنده ای
چون به دست خویششان کردی خمیر - چونشان در قید نان افکنده ای
هم شکار و هم شکاری گیر را - زیر این دام گران افکنده ای
پردلان را همچو دل بشکسته ای - بی دلان را در فغان افکنده ای
جان سلطان زادگان را بنده وار - پیش عقل پاسبان افکنده ای

فارغم گر گشت دل آواره ای - از جهان تا کم بود غمخواره ای

آفتاب عشق تو تابنده باد - تا بریزد هر کجا استاره ای
آفتابی کو به کوه طور تافت - پاره گشت و لعل شد هر پاره ای
تابشش بر چادر مریم رسید - طفل گویا گشت در گهواره ای
هر کی او منکر شود خورشید را - کور اصلی را نباشد چاره ای
چون عصای عشق او بر دل بزد - صد هزاران چشمه بین از خاره ای
چشم بد گر چه که آن چشم من است - دور بادا از چنین رخساره ای
صد دکان مکر در بازار عشق - این چنین در بست از مکاره ای
شمس تبریزی به پیش چشم تو - حلقه حلقه هر کجا سحاره ای