دیوان شمس تبریزی «غزلیات»

نویسنده : مولانا جلال الدین محمد بلخی

با چنین رفتن به منزل کی رسی - با چنین خصلت به حاصل کی رسی

بس گران جانی و بس اشتردلی - در سبک روحان یک دل کی رسی
با چنین زفتی چگونه کم زنی - با چنین وصلت به واصل کی رسی
چونک اندر سر گشادی نیستت - در گشاد سر مشکل کی رسی
همچو آبی اندر این گل مانده ای - پس به پاک از آب و از گل کی رسی
بگذر از خورشید وز مه چون خلیل - ور نه در خورشید کامل کی رسی
چون ضعیفی رو به فضل حق گریز - ز آنک بی مفضل به مفضل کی رسی
بی عنایت های آن دریای لطف - از چنین موجی به ساحل کی رسی
بی براق عشق و سعی جبرئیل - چون محمد در منازل کی رسی
بی پناهان را پناه خود کنی - در پناه شاه مقبل کی رسی
پیش بسم الله بسمل شو تمام - ور نه چون مردی به بسمل کی رسی

چاره ای کو بهتر از دیوانگی - بسکلد صد لنگر از دیوانگی

ای بسا کافر شده از عقل خویش - هیچ دیدی کافر از دیوانگی
رنج فربه شد برو دیوانه شو - رنج گردد لاغر از دیوانگی
در خراباتی که مجنونان روند - زود بستان ساغر از دیوانگی
اه چه محرومند و چه بی بهره اند - کیقباد و سنجر از دیوانگی
شاد و منصورند و بس بادولتند - فارسان لشکر از دیوانگی
برروی بر آسمان همچون مسیح - گر تو را باشد پر از دیوانگی
شمس تبریزی برای عشق تو - برگشادم صد در از دیوانگی

قره العین منی ای جان بلی - ماه بدری گرد ما گردان بلی

صد هزاران آفرین بر روی تو - می فرستد حوری و رضوان بلی
ای چراغ و مشعله هفت آسمان - خاکیان را آمدی مهمان بلی
از کمال رحمت و شاهنشهی - گنج آید جانب ویران بلی
سرو رحمت چون خرامان شد به باغ - یابد ابلیس لعین ایمان بلی
چون شکستی شیشه درویش را - واجب آید دادن تاوان بلی
ملک بخشد مالک الملک از کرم - علم بخشد علم القرآن بلی
آفتابی چون ز مشرق سر زند - ذره ها آیند در جولان بلی
جاء ربک و الملائک چون رسید - هر محال اکنون شود امکان بلی
در فتوح فتحت ابوابها - گرددت دشوارها آسان بلی
امشب ای دلدار خواب آلود من - خواب را رانی ز نرگسدان بلی
چشم نرگس چون به ترک خواب گفت - بر خورد از فرجه بستان بلی
مغز خود را چون ز غفلت پاک روفت - بو برد از گلبن و ریحان بلی
روز تا شب مست و شب تا روز مست - سخت شیرین باشد این دوران بلی
بلبلا بر منبر گلبن بگو - هست محسن درخور احسان بلی
چون فزون شد اشتهای مستمع - سنگ آرد منطق لقمان بلی
از دیار مصر مر یعقوب را - ریح یوسف شد سوی کنعان بلی
گر خمش باشی و سر پنهان کنی - سر شود پیدا از آن سلطان بلی
خامشی صبر آمد و آثار صبر - هر فرج را می کشد از کان بلی