سیره ابوالفضل العباس

نویسنده : باقر شریف قرشی

مقدمه دفتر

در مسیر طولانی تاریخ حیات بشر، حوادث و وقایع بی شماری رخ داده که تنها پاره ای از آنها دارای تلألؤ و درخشندگی ویژه ای است.
یکی از آن رویدادها که بسان نگینی گران سنگ بر حلقه انگشتری این حوادث، درخشش و بالندگی دارد، واقعه جانسوز کربلاست؛ همان حادثه ای که برای حفظ اسلام ناب محمّدی ( 9 ) از دستبرد طاغوتیان زمان به سرکردگی یزید، ابن زیاد، عمر سعد و ... پدید آمد.
این رخداد بزرگ را می توان از ابعاد گوناگون و زوایای مختلف مورد بررسی قرار داد. همانگونه که محققان و اندیشمندان فرزانه بسیاری، هریک به فراخور حال خویش، دست به قلم برده و گوشه ای از عظمت این واقعه را به رشته تحریر درآورده اند.
یکی از آن عزیزان، مؤلف بزرگوار، علامه محقق حاج شیخ باقر شریف قرشی است که زندگانی سردار بزرگ کربلا،حضرت ابوالفضل العباس ( 7 ) را نوشته و به دوستداران خاندان عصمت و طهارت عرضه نموده است.
خوشبختانه اثر مذکور که به فارسی برگردان شده و در این دفتر به چاپ رسیده بود مجدداً مورد بررسی قرار گرفت و پس از اصلاح و ویرایش به دوستداران اهل بیت ( : ) تقدیم گردید تا در مسیر تکاملی خویش چونان مشعلی فروزان از آن بهره مند شوند. امید که خداوند بزرگ، این عمل اندک را مورد پذیرش قرار دهد.
در پایان از خوانندگان عزیز تقاضا می کنیم هرگونه انتقاد یا پیشنهادی دارند به آدرس قم: صندوق پستی 749 - دفتر انتشارات اسلامی - بخش تحقیق و بررسی کتب فارسی، ارسال دارند.
با تشکر فراوان
دفتر انتشارات اسلامی
وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم
« وَلا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیآءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرزَقُونَ »(آل عمران / 169)
«(ای پیامبر) هرگز گمان مبر کسانی که در راه خدا کشته شده اند، مرده اند، بلکه آنان زنده اند و نزد پروردگارشان روزی داده می شوند».
« یَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَفَضْلٍ وَأَنَّ اللَّهَ لا یُضِیعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنِینَ »(آل عمران / 171)
«از نعمت خدا و فضل او شاد می گردند و (می بینند که) خداوند، پاداشِ مؤمنان را ضایع نمی کند».
تقدیم به:
فاتح بزرگ و فرمانروای دلها، به سرور آزادگان در هر زمان و مکان، به پاسدار حرم و سالار شهیدان، امام حسین( 7 ). با فروتنی، این بررسی و تحلیل از زندگانی ابوالفضل العباس( 7 ) را که در سلوک با برادر، حقیقتِ برادریِ صادقانه را نشان داد و خود را فدای برادر کرد، تقدیم می کنم. به امید آنکه بر من منت نهد و بپذیرد.
مؤلّف

در آستانت ای قمر بنی هاشم! و ای افتخار عدنان!

تو - ای سردار آزادگان و انقلابیون - در آسمان شرافت، درخشیدی و سَمبل قهرمانیها و مظهر فداکاری و جانبازی گشتی.
حکومت ددمنش اموی را دیدی که جامعه را به طرف تباهی و ویرانی کامل سوق می دهد، کرامتها را زیر پا می گذارد، آزادیها را سلب می کند، داراییها را به سود خود تصرف می کند و همگان را به زندگانی تلخی که در آن حتی سایه عدالت اجتماعی - سیاسی به چشم نمی خورد، پیش می برد. پس همراه برادرت؛ پدر آزادگان و سالار شهیدان( 7 ) که آرمانها و آرزوهای ملتها را در خود مجسم کرده بود و برای آزادی اراده و بازگرداندن کرامت آنان می کوشید، پرچم آزادی را برافراشتی.
با برادرت، در سنگری واحد قرار گرفتی و کلمةاللَّه را - که کرامت انسان و ایجاد زندگی ایمن و به دور از ظلم و طغیان را در خود دارد - به گوش تاریخ رساندید.
اما تو، ای ابوالفضل! بخشش و هدیه ای از خداوند به امت بودی، برای آنان افقهایی درخشان از آزادگی و کرامت گشودی. به آنان آموختی که جانبازی باید خالصانه برای خدا باشد و هیچ یک از عواطف و آروزهایی که سر به خاک می برد، آن را نیالاید. با این روح اسلامی اصیل بود که به جانبازیت - ای ابوالفضل! - در راه حق و پاسداری از ارزشها و اعتقادات، مُهر دفاع خورد. رمز جاودانگیِ جانبازی تو و شیفته کردن دلهای مردم در طول تاریخ، همین است.
ای قمر بنی هاشم! پایه های بنیاد حقیقت را تو در دنیای عرب و اسلام برپاداشتی و با یاریت به برادرت سیدالشهداء - که برای حاکمیت عدالت اجتماعی و توزیع خیرات الهی بر محرومان و ستمدیدگان جنگید - برای مسلمانان، مجد و کرامتی والا و استوار، پایدار کردی.
با برادرت، بار این رسالت را بر دوش گرفتی وبدین ترتیب با برادرت و دیگر شهدای با فضیلت از اهل بیت و انصار آنان، طلایه داران مقدس شهیدان راه حق در سراسر زمین بودید.

مقدمه مؤلّف

ابوالفضل العباس( 7 ) به عنوان بزرگترین سردار یگانه ای که انسانیت در قهرمانیهای نادر و دیگر صفات برجسته اش که زبانزد ملل جهان است، همانندی برای او نمی شناسد، در عرصه تاریخ اسلامی، ظاهر شد. ابوالفضل در روز عاشورا ایستادگی فوق العاده و اراده استوار و وصف ناپذیری از خود نشان داد و با قلبی مطمئن و آرام و عزمی نیرومند، لشکری بود شکست ناپذیر. سپاه «ابن زیاد» را هراسان کرد و نه تنها از نظر روحی، بلکه در میادین رزم نیز آنان را شکست داد.
قهرمانیهای ابوالفضل در گذشته و حال، مورد گفتگوی مردم بوده است.
آنان هرگز ندیده اند یک تنِ سنگین از غم و اندوه، بر لشکر درهم فشرده مجهز به آلات جنگی، شامل دهها هزار پیاده و سواره که همچنان تقویت می شود، بتازد و خسارات سنگینی به آنان و ادوات جنگی شان وارد کند.
مورّخان درباره شجاعت آن حضرت در روز عاشورا می گویند که: هر گاه به لشکری حمله می کرد، در حالی که یکدیگر را زیر پا له می کردند و دلهایشان پریشان شده و هراس مرگ بر آنان سایه افکنده بود و از ترس، راه خود را گم کرده بودند، از برابرش می گریختند و کثرت جمعیت به آنان سودی نمی بخشید.
شجاعت و دیگر ویژگیهای ابوالفضل نه تنها موجب سرافرازی و افتخار وی و مسلمانان است، بلکه هر انسان پایبند انسانیت و ارزشهای انسانی را به تکریم و بزرگداشت، وادار می کند.
علاوه بر قهرمانیهای شگفت آور، حضرت، نمونه کامل صفات و گرایشهای بزرگ بود، شهامت، نجابت، بلندمنشی، وفاداری، همدردی و همگامی در ایشان مجسم شده بود. حضرت با برادرش امام حسین( 7 ) در سخت ترین روزهای رنج و محنت، همدرد و همگام بود و رنج او را با خود تقسیم کرد. جان را فدای برادر نمود و با خون خود او را حمایت کرد. به طور قطع، چنین همدلی و همراهی جز از کسانی که خداوند دلهایشان را برای ایمان آزموده و بر هدایتشان افزوده باشد، ساخته نیست.
ابوالفضل العباس( 7 ) در رفتار با برادرش امام حسین( 7 ) حقیقت برادریِ صادقانه اسلامی را به نمایش گذاشت و همه ارزشها و الگوهای آن را آشکار کرد. هیچ یک از انواع ادب، احسان و نیکی نماند، مگر آنکه حضرت آن را درباره امام رعایت کرده و به کار بست. از جمله زیباترین جلوه های مواسات و برادری آن بود که در روز عاشورا پس از آنکه بر آب فرات دست یافت، مشتی آب برگرفت تا عطش خود را فرونشاند و قلب سوزان چون اخگرش را خنک کند، ناگهان در آن لحظات هولناک، تشنگی برادرش امام حسین و اهل بیتش( : ) را به یاد آورد، شرافت نفس و علوّ طبع، او را به ریختن آب واداشت و همدردی خود را در آن محنت کمرشکن نیز با برادرش نشان داد.
صفحات تاریخ ملتها و امتها را بنگرید، آیا چنین برادری صادقانه خواهید یافت؟! به کارنامه شریفان و نجیب زادگان دنیا نگاه کنید آیا چنین ایثار و نجابتی را خواهید دید؟!
اللَّه اکبر! این چه رحمت و چه محبت و دوستی است! انسانیت با تمامی ارزشها و آرمانها در برابر چنین فداکاری و جانبازی حضرت، در راه امام حسین( 7 ) سرفرود می آورد و عظمت حضرت را پاس می دارد.
آنچه موجب عظمت جانبازی ابوالفضل در راه امام حسین( 7 ) و یاری اوست، آن است که این جانبازی به انگیزه برادری، خویشی، پیوند خونی و دیگر اعتبارات مرسوم میان مردم صورت نگرفت، بلکه به انگیزه خدایی و با خلوص نیت، در راه پروردگار بود. ایمان حقیقی با ذات حضرت، عجین شده بود و یکی از عناصر بارز ایشان به شمار می رفت.
حضرت، این نکته را هنگامی که دست راستش (که منبع خیر و برکت بود) از تن جدا شد با خواندن این رجز بیان کرد: «به خدا سوگند! اگر دست راستم را قطع کنید، من همچنان از دینم و امامِ درست باورم، حمایت خواهم کرد».(1)
رجزها در آن زمان نمایانگر اهداف، اعتقادات و ارزشهایی بودند که رجز خوان به خاطر آنها پیکار می کرد و شهید می شد. رجز حضرت عباس( 7 ) به صراحت و روشنی نشان می دهد که ایشان برای دفاع از دین و ارزشهای اصیل اسلامی - که در حکومت سیاه امویان در معرض خطر قرار گرفته بود - و حمایت از امام مسلمین، ریحانه رسول خدا( 9 ) امام حسین( 7 ) اولین مدافع کرامت انسانی می جنگید. این عوامل، حضرت را به جانبازی برانگیخت و نه عاملی دیگر. رمز جاودانگی و پایندگی و عظمت جانبازی حضرت در طول قرنها و نسلها، همین است.
ابوالفضل العباس( 7 ) در راه تحقق آرمانهای والا که پدر آزادگان، برادرش امام حسین( 7 ) بانگ آنها را سر داده بود، شهید شد. از مهمترین خواسته های امام، برپایی حکومت قرآن در شرق، گسترش عدالت میان مردم و توزیع بهره های زمین بر آنان بود؛ زیرا نعمتهای الهی به گروهی خاص تعلّق ندارد. ابوالفضل برای بازگرداندن آزادی و کرامت مسلمانان، گسترش رحمت اسلامی میان مردم و نعمت بزرگ این دین که نابودی ظلم و ستم را هدف خود ساخته بود و ایجاد جامعه ای که در آن هرگز ترس و هراس جایی نداشته باشد، به شهادت رسید.
ابوالفضل، مشعل آزادی و کرامت را برگرفت، کاروانهای شهیدان را به عرصه های شرف و میدانهای عزت، راهبری کرد و پیروزی را برای ملتهای مسلمان که زیر چکمه های جور و ستم دست و پا می زدند به ارمغان آورد.
ابوالفضل برای حاکمیت «کلمة اللَّه» در زمین به میدانهای جهاد شتافت؛ همان کلمه و پیامی که راه زندگی کریمانه را به مردم نشان می دهد.
پدر آزادگان، امام حسین( 7 ) قیام بزرگ خود را آغاز کرد و با آن، مفاهیم کتاب خدا را روشن ساخت. قیام را عبرتی برای خردمندان کرد و استحکامات ظلم و جور را درهم کوبید. امام قیام بی مانند و جهت دهنده خود را - همان طور که فرموده بود - کجروانه، مفسدانه، ظالمانه و بدون تعمق، آغاز نکرده بود، بلکه می خواست وضعیت تلخ و ناگواری را که امت در پی حکومت منحرف اموی و مخالف تمام قوانین و سنتها، در آن می زیست، تغییر دهد؛ نظامی که زندگی مردم را به جهنّمی تحمل ناپذیر مبدل کرده و شهرهای مختلف اسلامی را دچار انواع ظلم و هراس ساخته بود.
در این میان، شهرهای زیر سلطه «زیاد بن ابیه» والی معاویه بر عراق و برادر نامشروعش، شرایط سخت تری داشتند. «زیاد» آتش فتنه را برافروخته بود، میان مردم، برخلاف حکم خدا رفتار می کرد، بی گناه را به جای گناهکار و بازمانده را به جای فراری، مجازات می کرد و با تهمت و گمان، افراد را می کشت. «زیاد» در آغاز فرمانرواییش موارد فوق را به صراحت اعلام کرد و مو به مو آنها را به اجرا درآورده و بر زندگی مردم منطبق ساخت.
جباران اموی و طاغیان سرمایه دار قریش - که قصد از بین بردن تمامی دستاوردهای اسلامی و مجد و عظمت امت را در سر داشتند - حکومت امت را به دست گرفته و سرنوشت آنان را رقم می زدند؛ اعتقادات، زندگی فکری و اجتماعی آنان در خطر بود و درآمدهای کلان اقتصادی در جهان اسلام، صرف شهوتهای حُکّام می شد.
نواده رسول اکرم( 9 ) و آرزوی اسلام و اولین مسؤول نگهبان مسلمانان و حافظ زندگی اجتماعی آنان، نمی توانست در برابر این افسار گسیختگی ساکت بنشیند، لذا پدر آزادگان برای رهایی مسلمانان و بازگرداندن زندگی انسانی و کریمانه برای آنان بر امویان شورید؛ چقدر امام برای اسلام مفید بود و چه بسیار به مسلمانان لطف رساند!
حماسه کربلا از مهمترین حوادث جهانی، بلکه از مهمترین کوششهای شگفت آوری است که در میدانهای نبرد مسلحانه بر ضد ظلم و طغیانگری، به تمام اهداف خود دست یافته است. این قیام، مسیر تاریخ ملتهای اسلامی را تغییر داد و افقهای روشن برای سرپیچی از ظالمان و طاغیان، در برابر آنان گشود.
این حماسه جاودانه، عواطف آزادگان را برانگیخت و آنان را برای آزادی جامعه از یوغ بندگی و خواری و رهایی از حکومت نامشروع، به عرصه نبرد مسلحانه کشاند.
سیدالشهداء ( 7 ) در قیام جاوید خود پیروز شد، اهداف و آرمانهای حضرت نیز پیروز شدند. پس از آن، الگویی برای جنگ، جاویدان و مقدس شد که در هر زمان ظالمان و طاغیان را می راند و انقلابیون را با روح جانبازی و فداکاری، مدد می رساند.
از جمله مهمترین پیروزیهای درخشان نگهبان حرم در قیام خود، گرفتن مشروعیت از حکومت اموی بود، حضرت نشان داد که حکومت یزید در هیچ صورتی نماینده اسلام و مسلمانان نیست و مورد رضایت امت نمی باشد، بلکه حکومتی دیکتاتوری است و پایه های آن بر «شمشیر» و «نطع [ بلی قربان گفتن ]» قرار دارد، نه اختیار امت.
پدر آزادگان - گویی - دینامیت در پایه های حکومت اموی کار گذاشت و آن را یکسره ویران کرد و بدین ترتیب نشانه های طغیانگری، فسق و فجور و جبروت آنان را محو نمود. پس از آن، حکومت اموی به نمونه ای سیاه برای هر حکومت منحرف از حق و حقیقت بدل شد.
قیام سرور آزادگان، ملتهای اسلامی را از خواب غفلت بیدار کرد آنان نیز چون نیرویِ درهم شکننده ای با دادن شعار آزادی، استقلال و کرامت انسانی، برای رهایی از آن حکومت سیاه، دست به قیامهای پیاپی زدند؛ این قیامهای پی درپی که ادامه قیام حسین( 7 ) بود، سرانجام حکومت اموی را سرنگون کرد و از صفحه روزگار محو نمود.
ناگفته نماند جنایاتی که بر سر امام حسین و اهل بیتش( : ) آمد، ناگهانی و غیر منتظره نبود، بلکه نتیجه مستقیم انحرافات و کجرویهای سیاسی حُکّام و مسؤولانی بود که به حکومت، چون منبع درآمد و وسیله دستیابی به ثروتهای کلان می نگریستند. آنان این مطلب را درک نکرده بودند که اسلام، حکومت را ابزار خدمت به جامعه و تحول فکری و اقتصادی مردم می داند و حاکم را در برابر خدا مسؤول می شناسد تا در اقتصاد امت، درست رفتار کند، پس به شدت باید در آن احتیاط کند. رئیس دولت و دیگر اعضای حکومت حق ندارند برای خود یا بستگانشان امتیازی قایل شوند و بخشی از اموال دولتی را به خودشان اختصاص دهند.
در رأس حاکمان منحرف، خلفای اموی قرار داشتند که بندگان خدا را به بردگی و اموال الهی را «تیول»(2) خود گرفته بودند. آنان علاوه بر ظلم به امّت و دست اندازی به کرامت آنان به طور خاص، علویان را مورد ستم و تعدّی قرار می دادند و شیعیانِ آنان را می کشتند.
ابوالفضل( 7 ) همه این محنتهای سخت و ناگوار را که بر سر اهل بیتش و دوستان آنان می آمد، مشاهده می کرد و بدون تردید در درونش سخت ترین انواع رنجها و دردها را بجا می گذاشت.
ابوالفضل العباس( 7 ) پس از امام حسین( 7 ) در حماسه کربلا بزرگترین نقش را ایفا کرد و پس از سازنده این حماسه جاوید در دنیای حق و عدالت - امام حسین( 7 ) - بر تمام اصحاب امام و افراد خاندان حضرت، مقدم گشت؛ زیرا علاوه بر مواضع قهرمانانه حیرت آور و ایستادگی درخشانش در برابر لشکریان ابن زیاد، خدمات بزرگی برای برادرش انجام داد. ابوالفضل( 7 ) در میان اصحاب و اهل بیت برادرش، روحیه عزم، ایستادگی و تصمیم بر شهادت و جانبازی در راه امام را می گسترد، مرگ را سبک می گرفت و زندگی را ریشخند می کرد. این پدیده بر یاران امام اثر گذاشت و آنان جامه شهادت را به تن کردند و برای سربلندی کلمةاللَّه به میدان جهاد شتافتند.
عباس( 7 ) در ایام سخت محنت بزرگ برادر، همراه امام ماند و او را ترک نکرد، انواع نیکیها و خوبیها را در حق برادر انجام داد، با خون و جان از او دفاع کرد، علمدار امام بود و سرپرست امور حضرت و دست نیرومند امام به شمار می رفت.
راویان می گویند: «محبّت و اخلاص ابوالفضل نسبت به برادر، قلب امام را فراگرفته بود تا آنکه خود را فدای برادر ساخت، حضرت( 7 ) دریغ می کرد و اجازه پیکار نمی داد - مگر پس از آنکه تمام اصحاب و مردان اهل بیت به شهادت رسیدند - زیرا توانمندی و حمایتگری برادر را تا وقتی که زنده بود در کنار خود حس می کرد».
هنگامی که عباس به شهادت رسید، امام حسین( 7 ) غربت، تنهایی و فقدان برادر را احساس کرد و همه آرزوی خود را در زندگی از دست داد و به تلخی بر او گریست و با قلبی حزین او را ندبه کرد و سپس به میدان جنگ شتافت تا برادر را در بهشت برین دیدار کند.
سلام خدا بر تو باد ای ابوالفضل که در زندگی و شهادتت، آیینه تمام نمای همه ارزشهای انسانی بودی و همین افتخار تو را بس که به تنهایی نمونه والایی از شهیدان طف(3) بودی که به قله مجد و کرامت دست یافتند.
سالیانی قبل بر آن بودم تا شرف نوشتن سیره ابوالفضل العباس( 7 ) پیشاهنگ شرافت و کرامت این امت را نصیب خود سازم. یکی از فضلا و آقایان حوزه علمیه نجف نیز این درخواست را از من داشت، لیکن اشتغال به نوشتن دائرة المعارفی درباره امامان اهل بیت( : ) مرا از پاسخگویی به این خواسته بازداشت تا آنکه یکی از فرزندانم دچار حادثه ای ناگوار شد و من و او خاضعانه از خداوند، رفع این گرفتاری را به دعا خواستیم. خداوند متعال دعای من و او را اجابت کرد و او را نجات داد، الحمدللَّه. پس از آن فرزندم از من خواست تا کتابی درباره زندگی و شهادت ابوالفضل( 7 ) بنگارم و من هم خواسته اش را برآوردم، موضوعی را که در دست نوشتن داشتم متوقف کردم. و به امید آنکه خداوند موفّقم گرداند تا به گونه ای روشن و کامل و در نظر گرفتن واقعیت و حفظ حقیقت، آنچه را بایسته است بنگارم، متوجه حضرت ابوالفضل( 7 ) گشتم و گام در این راه نهادم که:«مرا لطف تو می باید، دگر هیچ».
باقر شریف القرشی