دستور العملها

نویسنده : تهیه شده توسط برادر نجفی

بسم الله الرحمن الرحیم

وصیتی که پیش روی شماست، از بنده ضعیف و ناتوان، نویسنده این حروف، محمد فرزند مکی است. خدای او را همچون نصوح، توبه پذیرد؛ و از اشتباهها و لغزشها او چشم پوشد.
مخاطب آن، برادران و دوستان الهی می باشند، آنان که برای خدا و در راه خدا با او دوست شده اند.
نخست نفس خود را مخاطب قرار می دهد، سپس آنان را.
این وصیت نامه در بردارنده مطالب و معارف بلندی است.
1. تقوای الهی را فرداید خود قرار دهد و بر همه حرکات و سکنات خویش حاکم سازد.(1) مدام در مراقبه بوده و از خدا خوف و خشیت کند. در خلوت و پنهانی از او شرم کرده، به آنچه خوشایند او نیست آلوده نگردد.
2. در همه احوال خدا را فرایاد دارد و در بیشتر اوقات با زبان ذکر او گوید.(2)
3. بر خدا توکل کرده، کارها را به او واگذارد و در گرفتاریها و سختیها به او پناه برد(3)
4. موازین و احکام دین را فرادید خویش نهاده، مواظب باشد سر موئی از آن خارج نشود؛ زیرا خروج از فرامین شریعت، گمراهی و ضلالت را در پی آرد.
5. نوافل و مستحبات را بر اساس تلاش و توان، فراغت و سلامتی، زیاد کند؛ بویژه نمازهای مستحب را؛ چون نماز، بهترین عمل است. کاری پس از شناخت خدا و تحصیل معارف الهیه، همانند نماز انسان را به خدا نزدیک نمی کند. در میان نمازهای مستحبی، در انجام نماز شب مراقبت ویژه کند.
6. زبان را از گناهانی همچون: پرت و پلاگوئی، غیبت، سخن چینی، بیهوده گوئی نگاه دارد. از شنیدن لغو و هر آنچه بهره دینی یا دنیایی ندارد بپرهیزد و اعضاء جوارح را از آنچه ناخوشایند پروردگار است بدور دارد.
7. زهد را روح زندگی اش کند، به آنچه به او می رسد بسنده کند، روزی از حلال خورد، تا می تواند بی نیازی از مردم را پیشه خود سازد؛ زیرا خواهش از مردم خواری و ذلت این دنیا را در پی دارد.
8. یاد مرگ را نصیب العین خویش کند؛ برای رسیدن آن در همه حال آماده باشد. برای این که یاد مرگ، فرادید او گردد، روزی بیست مرتبه یاد مرگ کند.(4)
9. هر صبح و شام گذشته خود را محاسبه کند، اگر رفتار نیک داشته است بر او بیفزاید؛ چنانچه بدی از او سرزده است، از او بازگردد و جبران کند.
10. با قلب و زبان، دائم در استغفار بوده، طلب بخشش کند. شکل آن (استغفار) چنین است:
اللهم اغفرلی فانی استغفرک و اتوب.
در وصیت لقمان به فرزندش آمده است: بسیار بگوید: اللهم اغفرلی؛ زیرا خداوند در شبانه روز اوقاتی قرار داده است که در آن وقت ها، حاجات بندگان را رد نمی کند.
11. امر بمعروف و نهی از منکر را با شرایطی که در شرع مطهر آمده است به اندازه توان و نیرو، انجام دهد.
12. برادران دینی را یار و کمک باشد، به اندازه افتادگی و نیاز آنان حاجتشان را برآورد. اولاد علیع و فاطمه س را خدمت و احترامی ویژه کند.
13. قوانین و دستورات الهی را بزرگ شمارد. علماء دین را گرامی دارد. صاحبان تقوا، از مؤمنین را، احترام کند.
14. بداده خدا راضی باشد. چیزی را که نمی داند خیر او در آن است یا نه، طلب نکند. در همه احوال خدا را سپاسگزار باشد.
15. بهنگام پیکار و رودررویی با مشکلات مقاومت ورزد؛ زیرا صبر رأس همه امور است.(5)
16. برای تعجیل فرج و ظهور امام زمان عج) دائم دعا کند؛ زیرا این عمل در شریعت اسلام، از اهمیت والایی برخوردار است.
17. اشتغال دائم به درس و بحث و ممارست با علوم را، در این راه تدریس، آموزش، مطالعه، قرائت و فراگیری دانش پیشه خود سازد. در این راه از سرزنش هیچکس بیم به دل راه ندهد.
19. در همه کارها اخلاص داشته باشد و کارها را فقط برای خوشنودی خداانجام دهد؛ زیرا فقط کارهای خالص و بی پیرایه را خدا می پذیرد. ریا در عبادت - پناه می بریم از آن بخدا- شرک شمرده می شود.(6)
20. پیوند و ارتباط با خویشاوندان، اگر بگونه ای فراخ نتواند به دیدار آنان برود، با عرض سلامی آنان را خوشنود سازد.
21. به زیارت برادران دینی رود. با آنان در امور دین و آخرت گفتگو داشته باشد.(7)
22. زیاد به دنبال مباحات و رخصت ها نرود. در زندگی خود، گشادگرای نباشد. در تکالیف دینی بر خود سخت نگیرد؛ بلکه روش و مشی میانه و استواری را در پیش گیرد.
23. با مردم درخور فهم آنان سخن گوید و از مطالبی که هضم آنها برایشان مشکل است بپرهیزد.
خلق و خوی خوب داشتن، خشم را فرو خوردن، با مردم فروتنی نمودن، از خدا سامان خلق را خواستن و کارهای آنان را سامان دادن را پیشه خود سازد.
24. بدون بهره دینی یا دنیایی لحظه ای از عمر خود را سپری نکند. در همه این کارها معیار تقوا و مراقبت پیوسته و دائم است.
سلام بر همه آنان که این دستور را پی گیرند. سپاس ویژه خداوند است.
درود پیاپی خدا بر پیامبر اسلام و آل بزرگوار وی باد.

بسم الله الرحمن الرحیم

ای برادر من! خدای تعالی من و تو را در پیروی و انجام دادن دستورهایش، موفق کند. ما را به راهی که خشنودی او، در آن است. بدارد و بر نیکیها آگاهمان کند، تا آنها را بکار گیریم و صفتهای بد را به ما بشناساند، تا از آنها دوری گزینیم. در همه این امور با توفیق نیکویش یاریمان کند؛ که او صاحب و سرپرست هر یاری و توفیق است. نخستین توصیه ام به تو این است که: در همه کارها، چه آنها که انجام می دهی و چه آنها که ترک می کنی، تقوای الهی را پیشه کن؛ زیرا این سفارش پروردگار جهانیان است: و لقد وصینا الذین اوتوا الکتاب من قبلکم و ایاکم ان اتقوا الله. (8)
پیروان ادیان پیش از شما و شما را به تقوا سفارش کردیم.
این سخن، در عین ایجاز، در بردارنده نیکیهاست؛ بهمین جهت آن را وصیت خود بر همه اهل عالم قرار داد.
اگر در بین خصلتهای نیک، صفتی شایسته تر و فراگیرتر برای بندگان بود،اقتضای لطف و عنایت خداوند، گزینش آن بود و یا آن صفت را نیز، به بندگان خود سفارش می کرد. خداوند تعالی، در کتاب خود، تقوا را ستوده است و ویژگیها و فوائد و آثار بسیاری را برای تقوا بر شمرده است، که اینک به برخی از آنها اشاره می کنیم:
آثار و نتایج تقوا
آمرزش گناهان و بسامان کردن کارها:
یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و قولوا قولاً سدیدا، یصلح لکم اعمالکم و یغفرلکم ذنوبکم. (9)
ای مؤمنان! تقوای الهی را پیشه سازید. راست، استوار و پرمایه سخن گویید، تا او کارهایتان را بسامان کند و گناهانتان را بیامرزد.
رهایی از آتش جهنم:
ثم ننجی الذین اتقوا. (10)
زیست جاودانه در بهشت:
اعدت للمتقین.(11)
یاری و پشتیبانی خدا:
ان الله مع المتقین.(12)
حفظ و حراست از دشمنان:
و ان تصبروا و تتقوا لایضرکم کیدهم شیئاً.(13)
برترین و باارزشترین اثر تقوا، محبت خدای تعالی به متقین است:
ان اکرمکم عند الله اتقاکم.(14)
بر طرف کردن گرفتاریهای سخت و سر و سامان دادن به امور زندگی، که بزرگترین موهبت برای با تقوایان است. و آنان می توانند در پرتو آن، با خاطر آسوده و فراغت بال خدا را عبادت کنند:
و من یتق الله یجعل له مخرجاً و یزرقه من حیث لایحتسب و من یتوکل علی الله بالغ امره. (15)
تبیین مفهومی تقوا
تقوا: عبارت است از سر بر انجام دستورات خدا نهادن و از آنچه او نهی کرده است دوری گزیدن. بر این اساس است که همه نیکیها را در بر دارد.
از امام صادق ع پرسیده شد: تقوا چیست؟ ایشان فرمودند:
ان لایفقدک حیث امرک و لایراک حیث نهاک(16)
هر جا خداوند تو را فرمان داده است حضور داشته باشی و در جائی که نهیت کرده دیده نشوی.
بر تو باد، برادرم (خدا تو را توفیق دهد) به مراعات این وصیت جامع و زینت دادن زندگی و رفتار خود بر اساس آن.
از عمر کوتاه خود در دنیا، که سرمایه زندگی آن سر او مایه خوشبختی جاودان و کرامت همیشگی است، به نیکی بهره گیر.
شگفتا! با این سرمایه ناچیز به چه سود بزرگی می توان دست یافت.
آنان که در این معامله کوتاهی کرده و از سرمایه عمرشان بهره نگرفته اند. بهنگام دیدن جایگاه بلند سابقین و جلوداران در کسب فضیلت ها و مقام والای و اصلان بحق و نتایج تلاش کوشندگان در عبادت، سخت پشیمان شده و بر کوتاهی کردن خود، افسوس می خورند و حال آن که فرصت از دست رفته و جبران آن ناممکن است. اگر بدانی که بهای سعادت جاودانی آخرت چه چیز است و از سوی دیگر، درباره قدر و ارزش آن سعادت و رستگاری بی پایان بیندیشی، هرگز به خود اجازه نمی دهی با غفلت و سستی و تنبلی، آن خوشبختی جاودانه از کفت برود و به حسرت فقدان آن دچار شوی. با دقت در این نکته، حقایق زیادی برایت روشن خواهد شد. می دانیم که به چنگ آوردن سعادت جاودانی آخرت، تنها در این عمر اندک دنیا میسور است. عمری که تازه آنان که آرزوی طولانی شدنش را دارند، امید ندارند به صد سال برسد. در این عمر اندک، مگر چقدر آن صرف اعمالی می شود که بهای زندگی جاودانی است؟
یک محاسبه ساده پاسخ این سؤال را روشن می کند: بخش مهمی از آن، بناچار، صرف خواب و استراحت می شود. بخش دیگر آن، صرف ضروریات زندگی، از قبیل کار و تحصیل معاش، نظافت و.... می شود. مابقی عمر که صرف این عمر نمی شود (مشروط به این که مواظبت شود تا هرز نرود و در گناه مصرف نشود) ثمن و بهای خوشبختی جاوید است.
حیات جاویدی که بقاء بدون فناء، لذت بدون مشقت، خوشحالی بدون ناراحتی، بی نیازی بدون فقر، کمال بی نقصان، عزت بی ذلت و...است ؛ بالاخره هر چه مطلوب ومرغوب است، بگونه ای که به هیچ وجه از آن، اندکی کم نگردد و از نا محدوتیش کاسته نشود. به این مثال، برای روشن شدن حقیقت امر توجه کنید: اگر فضای این جهان مادی، از اعماق زمین تا آسمان، پر از مورچه های ریزه (که گفته اند: وزن صدتای آنها به اندازه یک دانه جو است) باشد و پرنده ای در هر صد سال، بلکه در هر چند صد سال یکی از آنها را بخورد تا آنها تمام شود، از نا محدود چیزی کاسته نشود؛ اساساً نمی شود بین محدود و نا محدود مقایسه کرد.
بنابراین سزاوار است در مدت کوتاه عمر، که با هر نفسی از آن گنج هایی بدست می آید و رسیدن به سعادت آن سرا، جز در همین ایام کوتاه امکان پذیر نیست، آستین همت را بالا زده و تمام توان خود را در جهت کسب سعادت جاودان بکارگیری. چقدر زشت است سستی و کوتاهی در بدست آوردن آن برای کسی که اعتقاد به وجود آخرت دارد، اعتقادی که از ارکان ایمان است و هیچ مکلفی را گریزی از عقیده به آن نیست؛ زیرا وجود جهان دیگر از اموری است که آیات و روایات بسیاری درباره آن وارد شده است و همه پیامبران الهی بر آن اتفاق کرده اند و در تمام ادیان و مذاهب بشری، با وجود اختلاف در مرام، بدان اذعان دارند. شگفتا! اهل دنیا را می بینیم که تمام توان خود را مصرف رسیدن به سود اندک، کوتاه مدت و همراه با رنج و آلام کرده و در راه رسیدن به آن رنجها کشیده و سختیها را به جان می خرند واز بهره ها و سودهای خود برای رسیدن به آن می گذرند. در حالی که به این سود بدست آمده، بر فرض سلامت آن از آفات، نمی شود امید بست ؛که هیچ خردمندی به بقاء آن امید ندارد.
بی شک، دنبال این سعادت نرفتن و در تهیه مقدمات آن کوتاهی کردن، بر خاسته از ضعف ایمان به آخرت است و گرنه عقل ناقص، به انسان حکم می کند که برای رسیدن به این سعادت عظیم، آستین همت بالا زند چه رسد به عقل کامل.
بدان! ضبط اوقات عمر و باروری لحظه های آن، برای رسیدن به خوشبختی و سعادت جاودانه، جز با مراعات، پاسداری، محاسبه ومراقبه نفس ممکن نیست.
در صورت سستی و کوتاهی نفس، در انجام وظایف، باید آن را تنبیه کرد؛ به آنگونه که در مسائل مادی، که سود آن نا چیز و از دست رفتن آن چندان زیانی ندارند، با طرف معامله خود برخورد می کنی.
همچنانکه یک تاجر، از شریک خود کمک می گیرد و سرمایه خویش را برای تجارت به او می سپارد و پس از آن، مراقبت و حسابگری از آن تاجر را سرلوحه کارخویش کرده و در صورت کوتاهی یا زیان، او را سرزنش می کند، عقل هم که تاجر راه آخرت است، باید از نفس در این تجارت، کمک بگیرد؛ تجارتی که سود آن تزکیه نفس است و تنها با پیراستن جان از بدیها و آراستن آن به نیکیها صورت می گیرد. چنانکه خداوند در قرآن می فرماید: قد افلح من زکیها و قد خاب من دسیها آن که جان خود را تزکیه کرد فلاح یابد و آن که به هوا آلوده گشت، نابود گردد. بله، خرد، باید در این تجارت سترگ از نفس کمک بگیرد و از آن در آنچه مایه رفعت و کمال اوست بهره گیرد، همانگونه که تاجر، شریک را به منزله دشمنی در جدال می بیند و در طی چند مرحله با او برخورد می کند: (قرار داد ، نظارت، محاسبه، سرزنش و مجازات در صورت کوتاهی)، عقل انسان نیز باید نخست با نفس قرار داد بندد و وظایفی را بعهده او بگذارد و بر انجام آن وظایف پیمان بندد و راه رستگاری و فلاح را به او نشان دهد و پس از آن، از نظارت و مراقبت بر نفس خویش غفلت نکند؛ زیرا کسی که نفس خویش را بخود وانهد، ارمغانی جز خیانت و تباهی سرمایه، از او نخواهد دید، همانطور که غلام خائن، وقتی مال را به او بسپاری و او را بخود واگذاری چنین کند. در مرحله بعد لازم است که از او حساب کشد و انجام وظایف و عمل به قراردادها را از او بخواهد. چون سود این تجارت، بهشت برین و رسیدن به سدرة المنتهی، که مقام انبیاء و شهداست، می باشد. و زیان آن، (پناه بخدا) عذاب جهنم و همزبانی با فرعونها و بدبختهاست ؛ چون آن سرا را دو مقام بیش نیست: بهشت و یا جهنم. بهشت برای تقوا پیشگان آماده شده و جهنم برای آنان که در بهروری از استعداد و اوقات خویش، کوتاهی کرده اند پس دقت و وسوسه در حساب کشی در این زمینه، بسیار مهمتر از دقت در سود، بهره های دنیائی است؛ زیرا سود کوتاه مدت دنیا، در قبال نعمت های جاودانه عقبی، بسیار ناچیز است.
در سود بی دوام خیری نیست، بلکه شر زودگذر بهتر از سود گذراست. چه، سختیهای زودگذر شادمانی در پی دارد و سودگذرا، تأسف و حسرت بدنبال دارد. به گفته شاعر:
اشد الغم عندی فی سرور ----- تیقن عنه صاحبه انتقالا(17)
نزد من، سخت ترین اندوه خوشی ای است که صاحب آن یقین بزوالش دارد.
بنابراین، بر مؤمن دوراندیش است که از حسابگری و سخت گیری بر حرکات، سکنات و لغزشهای نفس، غفلت نورزد؛ زیرا هر نفسی از نفسهای عمر، گوهر گرانبها و بی همتائی است که می توان با آن گنجی از گنجهای بی پایان آن سرا را خرید.
سپری کردن این نفسها و لحظه های عمر، بدون به چنگ آودن سود، زیان دهشت انگیزی است که هیچ عاقلی به آن تن ندهد.
در این راستا، بایسته است که مؤمن به خدا و آخرت، از پگاه، پس از فراعت از انجام فریضه صبح، همچون یک تاجر، تا پایان روز، بانفس خود برخورد کند. ساعتی با نفس خود خلوت کرده و او را چنین مخاطب قرار دهد:
هان ای نفس! مرا جز همین لحظه های زندگی زودگذر، سرمایه ای نیست. هر نفسی که بگذرد، بخشی از سرمایه جان من نابود شده و من از تجارت و سود نامید خواهم شد.
بدان! امروز روز جدیدی است که خدا با لطف و کرم خود به من مهلت داده است و اجل مرا به تأخیر انداخته است. اگر جانم را می گرفت، آرزو می کردم، برای حتی یک روز، به دنیا برگردم و به جبران خسارتها و انجام کارهای شایسته موفق شوم.
چنین پندار که مرده ای و دوباره به دنیا باز گشته ای، پس بترس و اندیشه کن از تضییع اوقات و از دست دادن لحظه های این روز؛ چه هر نفسی از نفسهای تو گنجی است بی پایان. آگاه باش ای نفس، شب و روز را بیست و چهار ساعت است. در حدیث آمده است:
در قیامت، در برابر هر شبانه روز عمر انسان، بیست و چهار صندوق لاک مهر شده در اختیارش قرار می گیرد و جلو او یک بیک گشوده می گردد. یکی را می گشایند پر از نور است؛ زیرا این ساعتی است که در آن ساعت، در دنیا، اعمال نیک انجام داده است. با دیدن این انوار، که پلکان قرب به فرمانروای جبار روز قیامت؛ یعنی خدای متعال چنان بشارت، خوشحالی و شادمانی به او روی می آورد که اگر این شادمانی و بشارت را بر اهل جهنم توزیع کنند، بگونه ای واله و شیدای این نور می گردند که درد و رنج آتش جهنم را درک نمی کنند. چون صندوق دیگری را گشایند، سیاه و تاریک باشد و بوی گند آن پخش گردد و تاریکی آن فراگیر شود، این ساعتی است که در دنیا فرمان خدا را انجام نداده است. در اینجا چنان وحشت و ترس بر او رسد که اگر بر اهل بهشت تقسیم کنند، عیش آنها را مکدر و شادیشان را به اندوه مبدل کند.
صندوق دیگر را گشایند. تهی، نه در آن مایه خوشبختی و خوشنودی است و نه مایه تیرگی و ظلمت، این انعکاس ساعتهائی است که در آن بغیر ضرورت خوابیده است و یا در غفلت گدرانده و یا به امور مباح دنیا مشغول بوده است.
در این حال، بربهره نگرفتن از این ساعت، حسرت و پشیمانی بر وی روی آورد، همچون ندامت و غم کسی که فرصت بدست آوردن سود کلانی را داشت؛ ولی بر اثر سهل انکاری و اهمال کاری، از آن سود عظیم محروم شده است و او را جز حسرت و تأسف چاره ای نیست. اینچنین، کلیه صندوقهای اوقات عمر بشر بر او عرضه گردد.(18)
پس باید نفس را مورد خطاب قرار دهد و بگوید: در این چند روز جدید تلاش کن که صندوقهای اوقات عمر را آباد کنی و لحظه لحظه های آن را بارور سازی. مبادا، ساعت های عمرت از گنجهائی که اسباب قرب و نزدیکی به خداوند است خالی باشد. به کسالت، استراحت و ندامت طولانی همدم گرددی. اگر در بهشت هم مقام کنی، بر محرومیت از مقامهای بالاتر حسرت خوری. گرچه درد این حسرت، فراتر از درد آتش است، ولی باز هم توان تحمل آن را نداری.
بعضی از بزرگان درباره غبن و حسرت آخرت، گفته اند:
بر فرض این که فرد بدکار، مورد عفو قرار گیرد، با محرومیت از پاداش و مقام خوبان چه خواهد کرد. مگر نه این است که مقام خوبان را از دست داده است.(19)
خداوند متعال می فرماید:
یوم یجعمکم لیوم الجمع ذلک التغابن.(20)
آنچه که گفته شده نخستین مقام و قرارداد بانفس است که مربوط به پیش از عمل است و به آن محاسبه گفته می شود.

ارزیابی روزانه

باید در پایان هر روز ساعتی قرار دهد و در آن ساعت، همه کارهای روزانه نفس را ارزیابی کند. شگفتا! بازرگان در دنیا، از ارزیابی شریک خود غفلت نکرده، در روز، یا ماه، یا سال کارهای او را ارزیابی می کنند که مبادا سودی، که نبود آن بهتر است و بود آن بی دوام و مایه گرفتاری، از دست برود. چگونه عاقل، وقتی را در روز برای ارزیابی کارهای روزانه، که خوشبختی و بدبختی همیشگی او در گرو آن اعمال است، قرار ندهد. خداوند در این زمینه می فرماید:
اتقوالله و لتنظر نفس ما قدمت لغد (21)
هان ای مومنان، از خدا پروا گیرید و بنگرید که نفس شما برای فردایتان چه چیز فرستاده است.
پیامبر خدا در همین زمینه می فرماید:
حاسبوا انفسکم قبل ان تحاسبوا (22).
پیش از آن که اعمالتان را ارزیابی کنند، خود آنها راارزیابی کنید.
روزی مردی نزد رسول خداص آمد و عرض کرد: ای فرستاده خدا، دستورالعملی عنایت فرمایید. حضرت پرسیدند: آیا آن راآویزه گوش می کنی؟ عرض کرد: بلی حضرت فرمود:
اذا همت با مرفند بر عاقبتة،فان کان رشدأ فامضه، وان کان غیا فانته عنه.(23)
وقتی که بر انجام کاری همت کردی،به فرجام آن بیندش، چنانچه رشد و کمال تو در آن است اقدام کن و اگر مایه گمراهی توست ترک کن.
پیامبرص در گفتار دیگر می فرماید:
ینبعی للعاقل ان یکون له اربع ساعات :ساعة یحاسب فیها نفسه...(24)
بر خردمنداست. که اوقات روزانه خود را چهار بخش کند: در ساعتی اعمال روزانه اش راارزیابی کند.
چنانکه در محاسبه با شریک، باید سرمایه، سود و زیان را ارزیابی و مشخص کرد تا سود از زبان معلوم گردد، همین سان باید متوجه بود که سرمایه بنده، واجبات دین، سود آن مستحبات و خصایص نیک و زبان آن گناهان و زمان این تجارت، گستره شب و روز و مدیر عامل آن نفس اماره بالسورء است. در این راه باید نخست، واجبات را از مطالبه کرد، چنانچه انجام داده است خدای را سپاس گفت و او را به انجام دیگر واجبات ترغیب کرد و اگر واجبی را از دست داده است، تدارک او را به انجام دادن قضاء آن واجب از او خواست، چنانچه واجبات را ناقص آورده است، او را وادار کرد که جبران کند.
اگر مرتکب گناه شده است، باید او را عقاب کرد تا به ترمیم و جبران و تدارک آن اقدام کند و همانند یک تاجر که از عامل خود درخواست غرامت می کند، باید از نفس غرامت گرفت. این ارزیابی باید بطور دقیق انجام گیرد، همانگونه که یک تاجر، نسبت به مدیر عامل و یا شریک خود، حتی از درهم و کمتر هم نمی گذرد، تا ضرری متوجه او نگردد، به طریق اولی بر سالک است که از مکرر و خدعه نفس مکار و حیله گر، خود را در امان ندانسته و بطور دقیق و بدون انعطاف و گذشت، کارهای او را ارزیابی کند.
نخست، از همه گفته هایی که در طول روز از او سرزده است، پاسخ صحیح بخواهد.
سزاوار است، بر آنچه روز قیامت از او بازخواست می کنند، پیش از رسوا شدن فرا دید اهل عالم در آن روز، خود در خلوت از نفس بخواهد.
او که از آشکار شدن عیوبش نزد دوستان و همسایگانش هراس دارد و بخاطر چشم مردم ترک اعمال ناشایسته می کند، هراس از رسوایی روز قیامت که همه کارهای انسان در معرض دید همه اهل عالم اعم از پیامبران، امامان، ستمگران و پیروان آنها از اولین و آخرین و... قرار می گیرد، سزاوارتر است.
این چنین نفس خود را ارزیابی کند و در تمام عمر نسبت به همه اعضاء باطنی و ظاهری، این روش را اعمال کند، درباره یکی از بزرگان، که همواره حسابگر خویش بوده، چنین حکایت شده است. در شصت سالگی، روزی اعمال خود را ارزیابی می کرد، روزهای زندگی اش را شمرد. دریافت که بیست و یک هزار و پانصد روز از عمر گذشته است. بنا گاه فریاد زد و گفت: ای وای بر من. اگر روزی یک گناه از من سرزده باشد خداوند عالم را با بیست و یک هزار گناه، باید ملاقات کنم. سپس ناله ای سر داد و بیهوش شد. وقتی به بالین او رفتند، دار فانی را وداع کرده بود.
در اینجا شنیدند: گوینده ای ندا می دهد: خوشا بحال او، چه بسرعت به سوی بهشت پرواز کرد.(25)
بله، اینچنین باید نفس را برای هر نفسی و نیز برای عمل قلب و همه اعضاء بدن، بازخواست کرد، زیرا اگر انسان نافرمانی های خود را شناسایی و جبران نکند، دو فرشته موکل، گناهان او را ثبت می کنند: احصاه الله و نسوه. (26)