حکومت دینی از منظر استاد شهید مطهری

نویسنده : محمد محسن قدردان قراملکی

درآمد: جدا انگاری دین و سیاست

پیامبران سکولار

تئوری تفکیک دین از سیاست و حکومت، امروزه در آیین مسیحیت و غرب یک آموزه مسلم و پذیرفته شده تلقی می شود و خود روحانیون مسیحیت و کلیسا نیز بر آن صحّه گذاشته اند که داستان بازگویی علل و ریشه های آن مجال دیگری می طلبد.(1) نکته بحث انگیز؛ بازخوانی آن توسط استعمار در اسلام است، که متأسفانه تئوری فوق از سوی بعضی از روشنفکران مسلمان پذیرفته شده و به تبلیغ و بعضاً به دینی انگاشتن آن همت گماشتند.
استاد در این باره می نویسد:
ما با این نغمه که اسلام خوب است، اما به شرط این که محدود به مساجد و معابد باشد و به اجتماع کاری نداشته باشد، در حدود نیم قرن است که آشناییم، این نغمه از ماورای مرزهای کشورهای اسلامی بلند شده و در همه کشورهای اسلامی تبلیغ شده است.(2)
استاد در جای دیگر، مسیحیان عرب (لبنان) را از پیامبران دیگر سکولار در اسلام معرفی می کند(3) که در صورت همبستگی دین و سیاست، آنان نقش خود را در جامعه عربی مسلمان از دست خواهند داد.
طرفداران سکولار مسلمان را می توان به دو دسته تقسیم کرد. گروه اول که فراوانی بیشتری در جهان تسنن دارند، هدف و غایتشان از جانبداری از مکتب تفکیک، رهایی دین و مقدّسات از سلطه و دستبرد حاکمان و سلاطین است که با ادعای تلفیق دین و سیاست، دین را به خدمت سیاست گرفته اند و در حقیقت حاکمان با خواندن خود به عنوان اولی الامر و تقدیس سیاست، دین را خادم حکومت و سیاست کردند، نه سیاست را خادم دین(4).
گروه دوم هدف مقدس نداشتند و چه بسا به خاطر اغفال و کج فهمی یا اغراض دنیوی از سکولار جانب داری می کردند. مثلاً برخی به منظور سرکوب نهضت سید جمال و آثار آن، منادی سکولاریسم بودند.(5) انگیزه حاکمانی مثل آتاتورک(6) - که استاد از او به عنوان قهرمان بزرگ سکولار نام می برد- و انور سادات(7) هم روشن است.
اما در ایران شیعه، بیشتر صدای سکولار از دوره مشروطه طنین افکنده و در حکومت رضاخان به اوج خود رسید و بحث آن به عرصه مطبوعات هم کشیده شد. مثلاً نویسنده ای به نام ابراهیم مهدوی زنجانی در سال 1345 شمسی در مجله زن روز (شماره 90، ص 75) بعد از تقسیم آموزه های اسلام بر اصول عقاید و عبادات و قوانین اجتماعی و دنیوی می گوید:
قسم اول و دوم جزء دین است، اما قسم سوم جزء دین نیست، زیرا دین با زندگی مردم سروکار ندارد.
استاد در نقد نویسنده فوق می نویسد:
من نمی توانم باور کنم یک نفر در یک کشور اسلامی زندگی کند و این اندازه از منطق اسلام بی خبر باشد.(8)
البته پیشینه سکولاریسم در اسلام دیرینه کهن دارد و به گفته استاد، در زمان ابوبکر و عمر، اگر چه هنوز سیاست و دیانت تا حدی توأم بود، ولی تخم جدایی این دو از زمان آنان پاشیده شد.(9)

هدف و رویه پیامبران

یکی از ادله ای که اتهام سکولار را نه تنها از اسلام، بلکه از ادیان و پیامبران آسمانی رفع می کند، برقراری عدالت اجتماعی به عنوان هدف بعثت پیامبران در قرآن مجید است. استاد در نقد سکولاریزم و پاسخ به نویسنده مزبور می نویسد:
مگر قرآن هدف انبیا و مرسلین را بیان نکرده است؟ مگر قرآن در کمال صراحت نمی گوید:
لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب والمیزان لیقوم الناس بالقسط؛ ما همه پیغمبران را با دلایل روشن فرستادیم و با آنها کتاب و مقیاس فرود آوردیم تا مردم به عدالت قیام کنند.(10)
قرآن عدالت اجتماعی را به عنوان یک هدف اصلی برای همه انبیا ذکر می کند.(11)
روشن است که به دست آوردن عدالت اجتماعی برای پیامبران چندان هم سهل نبود و تحقّق آن در گرو چالش و درافتادن با سردمداران حکومت های استبدادی و غیردینی وقت بود.
از زمان نوح (ع) هر پیغمبری که آمده است و نظم مذهبی موجود را به هم ریخته، به نظم اجتماعی هم توجه داشته و در پی اصلاح آن بوده است، به خصوص قرآن در این زمینه تأکید می کند (حدید، 35). یعنی بر هم زدن یک نظم فاسد موجود و استقرار یک نظم عادلانه مطلوب، هدف همه رسالت ها و نبوت ها بوده است. منتهی این امر در اسلام ختمیه محرزتر و مشخص تر است.(12)
استاد در جای دیگر رویه برخورد پیامبران با حکومت های زمانه را چنین تبیین می کند:
تاریخ نشان می دهد که همواره پیامبران و پیروان آنها بوده اند که در مقابل فرعون ها و صاحبان قدرت به پا خاسته اند و قدرت های اهریمنی را در هم کوفته اند. پیامبران بودند که با نیروی ایمان از طبقه محروم و استثمار شده، قدرتی عظیم علیه ملأ و مترفین به وجود می آوردند.(13)
آن گاه علامه شهید ادله مدعای خویش را، آیات متعدد قرآن مجید ذکر می کند.(14)
از مطالب بالا ضعف نظریه برخی از معاصران روشن می شود که به انحاء مختلف جهد می کنند هدف بعثت پیامبران را فقط آخرت و خدا معرفی کنند.(15)