نقش معلم در سازندگی نونهالان

نویسنده :

نقش معلم در سازندگی نونهالان

علم الانسان ما لم یعلم؛(1) خداوند، به انسان آنچه را که نمی دانست آموخت.
درود بی پایان ما نثار معلمی باد(2) که با هر سخنش روح و جان می گیریم و استعدادها و قابلیت هایمان شکوفا می شود، با شنیدن هر کلامش پر می گیریم، پرواز می کنیم، به بلندای انسانیت رهنمون می شویم و به سرچشمه زلال حکمت دست می یابیم. کلام معلم، دیده بصیرتمان را می گشاید و ارزشهای والا و متعالی را در معرض دید ما قرار می دهد.
ای معلم! دلهای ما مشتاق کلام توست، چون از کلام تو جان، رمق می گیرد و از حرکت تو روان به شوق و تکاپو می افتد و در برابر کردار و رفتار تو دل، خاضع و خاشع می گردد؛ فروغ بینش تو روان متعلمان را می نوازد و بنده خود می سازد، آری: من علمنی حرفاً فقد صیرنی عبداً.(3)
آیا به راستی می توان از مقام واقعی معلم، تجلیل کرد و آن را گرامی داشت؟
مع الأسف در جامعه، آن چنان که باید، نقش حساس و والای معلم شناخته نشده و تجلیل از معلم، آن گونه که مناسب شأن و مقام اوست به عمل نمی آید. نقش معلم، آن گونه به قدری گرانقدر و والاست که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید: بالتعلیم ارسلت؛ من برای تعلیم فرستاده شده ام.(4) و نقش معلم از نظر تربیتی به قدری حساس و با اهمیت است که امام علی علیه السلام فرمود: کسی که خود را در مقام راهبری مردم قرار می دهد، باید پیش از آن که به تعلیم دیگران بپردازد، به تعلیم خویش اقدام کند و تأدیب او به عملش پیش از تأدیب به وسیله زبانش باشد. کسی که معلم و ادب کننده خویشتن است، به احترام سزاوارتر از کسی است که (فقط) معلم و مربی مردم است.(5)
بنابراین، معلمی کاری است دشوار و مهم و رسالتی است بس بزرگ و هر کسی را توان پذیرش این مسؤولیت خطیر نیست؛ سوز و درد می خواهد، عشق و احساس می طلبد، صبر و تحمل می باید، چرا که هر چیزی که قدر و منزلتش والاتر است، مسؤولیتش هم سنگین تر و مهم تر است.
تعلیم و تربیت انسانها از ابتدای تولد آغاز می شود و شاکله وجودی آنان در کودکی شکل می گیرد.
العلم فی الصغر کالنقش فی الحجر؛(6) دانش در کودکی، همانند نقشی در سنگ است.
و یا و من لم یتعلم فی الصغر لم یتقدم فی الکبر؛(7) کسی که در کودکی نیاموزد، در بزرگی نمی تواند جلو بیفتد.
معلم واقعی، کسی است که به شاگردانش شخصیت دهد و آنان را از عادتها و احیاناً از روشهای نادرست خانه و خانواده و محیط و اطرافیان باز دارد. در واقع، بزرگترین رسالت معلم، که از گفتار و کردار وی ظاهر می شود، همان شخصیت دادن به دانش آموز است. معلمی که بتواند بین خود و شاگردانش پل دوستی برقرار سازد و با آنان صمیمی گشته و برخوردی سرشار از شادی و امید، محبت و بزرگواری داشته باشد، موفق است. این شیوه در اندیشه در کردار فراگیرنده، تأثیر فراوان بر جای گذاشته و در قلب و روح او نفوذ می کند.
در طول تاریخ، انسانهای بزرگ، بخش اعظم شخصیت و موفقیت خود را نتیجه بهره گیری از اساتید و معلمان آگاه و با ایمان و بزرگوار خویش می دانند.
برای یک معلم فرهیخته، معلمی شغل و حرفه نیست، بلکه ذوق و هنری است که ریشه در اعماق روح بی تاب انسانهایی دلسوخته دارد و رسالتی است پیامبر گونه... او باید به اهمیت نقش و وظیفه اجتماعی و الهی خود پی برده و از جهت علمی و اخلاقی، خود را پر بار نماید و در عمل، همچون پدر یا مادری دلسوز و مهربان، پا به پای شاگردانش برای آشنایی آنان در جهت آموختن علم و دانش، اخلاق و تربیت، گام بردارد. معلمی که بتواند افکار صحیح را با روشی جالب و در خور توجه، همچون نسیم بهاری روانه ذهن و اندیشه دانش آموزان سازد، معلم موفقی است.
علم خوب، کسی است که علاوه بر تسلط کامل به موضوع درسی، با اصول تعلیم و تربیت، آشنایی داشته و به پرسشهای دانش آموزان، جواب مناسب دهد و از مطالعه مستمر و یادگیری مطالب تازه در جهت افزایش معلومات خود دریغ نورزد؛ دانش و آموخته های فراگیر را با واقعیتهای خارج از مدرسه ارتباط دهد و در عمل به آنان بیاموزد که مطالب آموخته شده را چگونه باید در زندگی به کار برد. در برابر بروز مشکلات رفتاری دانش آموزان، زود قضاوت نکند رفتار و عکس العملهای آنان را به طرز دقیقی ریشه یابی کرده و قبل از هرگونه تصمیم گیری، علتها را بشناسد و در ارزیابی خود، عامل مؤثر خانه و خانواده و محیط و اطرافیان را در زمینه اختلال یا بهبود وضع روحی و عاطفی دانش آموزان از نظر دور ندارد.
معلم، محرم اسرار شاگردان است. طبیبی است که درصدد معالجه بیماری نادانی است.
معلم، کسی است که اوقات زندگی اش را وقف آگاهی و رشد و پرورش نونهالان جامعه کرده و همواره در اندوه و شادی، گرفتاری و شادمانی شاگردانش شریک بوده و راهنمای آنان است؛ معلمی که مدرسه را جایگاهی مقدس و کلاس درس را عبادتگاه خود می داند و با وضو به کلاس درس می رود، تعلیم و تعلم را عبادت می داند و برای توفیق بیشتر و شناخت و هدایت شاگردانش، در امر تعلیم و تربیت از خداوند مدد می جوید. نونهالان را روحهای بزرگی می بیند که در جسمی بزرگ آشیانه دارند و آنان را آیتی الهی می داند که هر کدام وسیله ای برای تقرب به خدا و نزدیکی به مبدأ لایزال الهی هستند.
معلمی که برخوردی انسانی دارد و با مهر و عطوفت، علم و دانش را می آموزد با معلمی که رفتاری خشک و خشن دارد و با زور و فشار، تهدید و ارعاب، دانش آموزان را وادار به آموختن می کند، تفاوت دارد؛ اولی، استعداد نونهالان را شکوفا می سازد و دومی استعدادها را کور می کند فان القلب اذا اکره عمی؛(8) براستی که دل اگر به کاری مجبور شود، کور می شود.
معلمی که کارش را هنر و وظیفه اش را رسالتی الهی در جامعه خود می داند با معلمی که باری به هر جهت بوده و فقط می خواهد ساعتی چند با دانش آموزان به سر برد و هر ماه، مبلغی را به عنوان حقوق دریافت کند، تفاوت دارد.
معلمی که هم و غم خود را بر این قرار می دهد که ذهن کودکان را همچون انباری پر از معلومات و محفوظات نماید با معلمی که تمام تلاش و کوشش خود را صرف برانگیختن قوه تجزیه و تحلیل و تقویت قدرت تعقل و تفکر کودکان می نماید، فرق دارد.
معلمی که با حلم و بردباری سعی در بیدار کردن قدرت ابتکار و خلاقیت نوآموز در علم و دانش دارد با معلمی که فاقد این تلاش و کوشش است، متفاوت است.
معلم واقعی، دانش آموز را فردی محکوم امرها و نهی های خود نمی داند و با او به مثابه یک محکوم، برخورد نمی کند و از رشد قدرت اظهار نظر او نه تنها ترسی ندارد که خوشحال و شادمان هم می شود.
معلم واقعی، کسی است که به نوآموزان، آزادی داده و حدود آن را حفظ می کند و به جای انباشتن ذهن آنان از معلومات و محفوظات محض، روی فهم و استدلال و قدرت تجزیه و تحلیل و ابتکار آنان تکیه می کند. او به جای فرمان دادن و محکوم کردن دانش آموزان آنان را با رویی باز و لبی خندان راهنمایی می کند و با طرح سوالات و پرسشهای بجا و مناسب به تفکر و تعقل وا می دارد و از نمره به عنوان یک حربه تهدید و تطمیع استفاده نمی کند، بلکه آن را وسیله ای برای تشویق و ترغیب در جهت سعی و تلاش بیشتر نوآموزان می داند.
اظهار نظرها و پرسشهای دقیق نوآموزان، او را خسته و ملول نمی کند و جسارت بیان و تذکر دانش آموزان در باب تناقض رفتار و گفتار معلم، او را به عصبانیت نمی کشاند و با آنان به رقابت و تلافی بر نمی خیزد.
خلاصه و در یک کلام، معلم حقیقی با گفتار و کردارش به شاگردان خویش، چگونه اندیشیدن، چگونه انتخاب کردن و بالاخره چگونه زیستن را می آموزد. این گونه معلمان، با کسانی که به دانش آموزان، آمرانه حکومت می کنند و با زور و فشار می خواهند در روح آنان نفوذ کنند و دادن آزادی را موجب پررویی آنان دانسته و پرسشها و کنجکاوی آنان را آزار و مزاحمتی برای خود تلقی می کنند، تفاوت دارند، چرا که نمی دانند در وادی علم و ایمان، عشق و محبت، حلم و بردباری، آزادی و آزادگی کارساز و راهگشاست.
همان طور که غنچه گلی را نمی شود به زور و فشار به صورت گل شکوفا شده ای در آورد، در امر تعلیم و تربیت روح لطیف انسانی نیز عامل زور ناموفق است، چرا که در دلهای انسانها تمایل به استعدادهایی نهفته است و معلم واقعی، کسی است که بتواند از راه آن تمایلات قلبی، وارد شود(9) و آنها را پرورش دهد.
معلمی موفق است که بداند تشویق و ترغیبها را در کجا به کار برده(10) و از تذکرها و تحذیرها در کجا استفاده نماید تا موجبات رشد و کمال دانش آموزان را فراهم ساخته و از دلسردی و سستی آنان در امر تحصیل علم و دانش و درس و مدرسه جلوگیری نماید.
درس معلم ار بود زمزمه محبتی - جمعه به مکتب آورد طفل گریز پای را
در این صورت است که فراگیر، احساس می کند که گمشده خود را پیدا کرده و شوق و امیدی برای آموختن علم و دانش در دلش جوانه می زند و همین احساسات، او را در طی مراتب عالیه تحصیلات و پیمودن مدارج بالای علمی، علاقه مند ساخته و یاری خواهد کرد.
بنابراین، اولیا و والدین باید آگاه باشند که فرزندان معصوم و گلهای پاک خود را به دست چه کسی می سپارند و خمیر مایه وجودی آنان را از ابتدا در اختیار چه کسی قرار می دهند.
تجلیل و سپاس از معلم، زمانی امکان پذیر است که شخصیت و مقام حقیقی وی شناخته شود و پس از شناخت است که وظیفه اولیا و والدین در بزرگداشت مقام معلم، معین و مشخص می گردد، زیرا تجلیل و سپاس از مقام معلم بدون آشنایی و شناخت قدر و منزلت آنان معنا ندارد.
اولیا و والدین محترم پس از آشنایی با نقش معلم در جامعه و شناخت وظیفه حساس و کاری او در رشد و پرورش نونهالانشان، می توانند از وی تجلیل به عمل آورند.
در صورتی که اولیا بتوانند زمینه و امکانات رشد این ارزشها را فراهم ساخته و با هماهنگی و همکاری بی دریغ خود با مدرسه و معلم، در جهت به انجام رسانیدن این رسالت و مسؤولیت بزرگ نسبت به سرمایه های عظیم انسانی، نقشی سازنده داشته باشند....
می توان گفت: گامی کوچک در جهت تجلیل از مقام رفیع معلم برداشته شده است.

رهنمودهای عملی و کاربردی قرآن برای دستیابی به ویژگیهای معلم مطلوب

آگاهی
- آیا کسانی که می دانند با کسانی که نمی دانند برابرند؟(11)
تواضع و فروتنی
خداوند به من وحی نمود (که به شما اعلام کنم تا) تواضع و فروتنی را پیشه خود سازید.(12)
- در برابر هر یک از مؤمنان که از تو پیروی می کنند، بال و پر فروتنی، فرودآر.(13)
رفق و مدارا (حلم و بردباری
- بیاموزید و در آموزش خود سختگیر نباشید، زیرا آموزگار (با حلم و بردبار) از انسان سختگیر و مستبد با ارزشتر است.(14)
- نسبت به کسی که به او علم و دانش را می آموزید و یا از او علم فرا می گیرید، نرم خوی و ملایم باشید.(15)
روش نیکو در گفتار و رفتار
- به بندگان من بگو که با یکدیگر به بهترین روش سخن بگویند.(16)
- و چون نادانان، آنان را مخاطب سازند، به ملایمت و راحتی (با تعادل و سلامت برخورد کنند) سخن گویند.(17)
دوری از تکبر
- به تکبر از مردم روی مگردان!(18)
میانه روی و تعادل
- در رفتارت میانه رو باش و با آرامی سخن بگو!(19)
سعه صدر و آزاد اندیشی
- پس بندگانم را بشارت ده؛ آنان که به سخن، گوش فرا می دهند و از بهترین آن پیروی می کنند.(20)
دوری از تکلف
- پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم: نیستم از آنان که به دروغ، چیزی بر خود می بندند.(21)
پاسخ بدی دیگران
- بدیهای مردم را به نیکوترین وجه دفع کن، ما به آنچه آن ها انجام می دهند بهتر آگاهیم.(22)
یادآوری
پس یادآور که تو تنها یادآورنده هستی و بر آنان تسلطی نداری.(23)
پرهیز از گفتار بدون عمل
آیا مردم را به نیکی فرمان می دهید و خود را فراموش می کنید؟(24)
آثار توحید در اخلاق و رفتار انسان (25)

آثار توحید در اخلاق و رفتار انسان

هو الذی بعث فی الامیین رسولاً منهم یتلوا علیهم آیاتهم و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه و ان کانوا من قبل لفی ظلال مبین؛(26) اوست خدایی که در میان مردم پیامبری از خودشان مبعوث کرد تا آیاتش را بر آنها بخواند و آنان را تزکیه نماید و کتاب و حکمتشان بیاموزد. گرچه پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند.
در فرهنگ اسلامی، مسأله تعلیم و تربیت، تعلیم و تزکیه، آموزش و پرورش دو جزء جدایی ناپذیر از یکدیگر بوده و هدف از بعثت انبیا را تشکیل می دهند. در واقع، هدف از نهضت و بعثت انبیا تعلیم و تربیت انسانها بوده است.
اولین اصلی که پیامبر بزرگوار اسلام به عنوان محتوای تعلیم و تربیت انسانها اعلام کرد و تا آخرین لحظه های عمر در عمل و رفتار خویش بر آن پافشاری نمود، اصل توحید و وحدانیت خدا بوده است: قولوا لا اله الا الله تفلحوا...؛ بگویید خدایی جز الله نیست تا رستگار شوید.
فلاح و رستگاری و نجات بشر در گرو اعتقاد و التزام عملی به وحدانیت و یگانگی خداوند است.(27) در قرآن بیش از هر چیزی بر یگانگی و یکتایی خدا تکیه شده و این اصل بیش از شصت بار با عبارتهای گوناگون آمده است: لا اله الا الله؛ لااله الا هو؛ لا اله الا انت؛ لا اله الا انا؛ ان الهکم لواحد...
لقمان علیه السلام در مقام تعلیم و تربیت فرزند خود، اولین اصلی را که بیان می کند، همان توجه به وحدانیت و یگانگی و یکتایی خداست.
یا بنی لاتشرک بالله ان الشرک لظلم عظیم؛ ای پسرم، به خدا شرک مورز؛ زیرا شرک ستمی بزرگ است.
همچنین حضرت ثامن الائمه، علی بن موسی الرضا علیه السلام هنگام ورود به نیشابور، در آن استقبال با شکوه و تاریخی که مردم از وی به عمل می آوردند، در محیطی که همه چشمها به او دوخته شده بود و همه گوشها مشتاق شنیدن سخنان گهربار ایشان بود، همین جمله را نقل می کنند که پدرم از پدرش و او از پدرش تا به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می رسند که او از جبرئیل علیه السلام و او از خدای عزوجل شنید که فرمود: کلمه لا اله الا الله حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی؛ اعتقاد به این که جز الله خدایی نیست؛ دژ استوار من است؛ پس هر کس به این دژ وارد شود از عذابم محفوظ ماند.
این اولین اصلی بود که همه پیامبران(28) بویژه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به عنوان معلم و مربی انسانها در تاریخ بشر، مطرح کرده و با تکیه بر آن، انقلاب و دگرگونی در جهان بینی ها و سپس تحولی در رفتارها و شخصیتها و منش انسانهای عصر جاهلیت به وجود آورد.(29)
اعتقاد به یگانگی خدا و این که همه قوت و قدرت و تأثیرات در عالم به دست اوست، اولین اصل تربیتی و مهمترین بنای اساسی در جهان بینی و نظام فکری و تعلیم و تربیت اسلامی است.
ایمان و اعتقاد به این اصل، سبب تصحیح رفتار، اصلاح اخلاق، تزکیه نفس و پیشرفت و تعالی و رستگاری انسان می شود. همین اصل بود که یقین را در سلمان، شجاعت را در ابوذر، استقامت را در بلال و انفاق و ایثار را در خدیجه علیهاالسلام و... جلوه گر ساخت.
از دیدگاه تعلیم و تربیت اسلامی، تمامی گرفتاریها و غم و غصه ها و کج رفتاریها و انحرافات بشر در رفتار و اخلاق به علت عدم ایمان و اعتقاد واقعی به یگانگی و یکتایی خداست، چرا که اعتقاد و ایمان به این حقیقت، بازتاب گسترده ای در رفتار و عکس العملهای فردی و اجتماعی انسانها دارد و همواره آنان را از لغزشها و خطاها و انحرافات گوناگون مصون می دارد.
انسانهایی که تنها خدا را در زندگی مؤثر بدانند و به او توکل کنند و تنها او را قاضی الحاجات و کافی المهمات و حاکم بر سر نوشت خود بدانند، خصلتهای پست و حقیر و رذایل اخلاقی همچون: ترس و طمع، حرص و آز، حسد و کبر، عجب و غرور، دروغ و ظلم و تجاوز و یأس و ناامیدی در آنان رشد نمی یابد، زیرا ریشه و منشأ همه این رذایل اخلاقی به عدم اعتقاد و ایمان واقعی به یگانگی و یکتایی خدا بر می گردد.
ایمان و اعتقاد و التزام عملی به این حقیقت که الله آفریدگار جهان و هستی بخش همه موجودات است و تنها او مؤثر در وجود و دست اندرکار سرنوشت انسانها و حاضر و ناظر بر اعمال است، بینش و نگرش ما را نسبت به عالم دگرگون می کند و تحولی در جهان بینی ما پدید می آورد که دامنه تأثیر آن در اعمال و رفتار و اخلاق و شخصیت ما ظاهر می گردد.
اعتقاد به این که الله حقیقتی است زنده، استوار، دانا، قادر، ازلی، ابدی، یگانه، بی نیاز، مهربان، عادل، مدیر، مدبر، حکیم،... بینش ویژه ای به ما می دهد که جهان را زنده، پویا، با نظم، هدفدار، دقیق و حساب شده بدانیم. در نتیجه، انعکاس این اعتقاد و ایمان در رفتار و اعمال و عکس العملهای روزمره ما و در برخوردهای فردی و اجتماعی، در داخل خانه و محیط کار و جامعه و در مقابل کودک و بزرگسال ظاهر می گردد.
از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و حضرت صادق علیه السلام نقل گردیده است که هر کس لا اله الا الله را با کمال اخلاص بگوید، داخل بهشت می شود و اخلاصش به این است که اعتقاد به لا اله الا الله او را از آنچه که خدای عزوجل حرام کرده است باز دارد.
بدون تردید، بینش توحیدی در تصمیم گیریها و انتخاب ارزشها و روابط با دیگران، اثر می گذارد و بازتاب این بینش در عکس العملها و خلق و خوی متقابل فرد در محیط زندگی و در برابر دیگران ظاهر می شود.
انفاق، ایثار، خوش رفتاری با فرزندان، خوش خلقی با مردم، یاری رسانی به همنوعان، ترک حسد، تکبر، غرور، خودخواهی و دیگر رذایل اخلاقی از آثار تربیتی یکتاپرستی و یکتابینی با محتوای عمیق آن است.
تأثیر گسترده ایمان به توحید در زندگی به سبب این است که انسان، تنها خدا را قبله دل و هدف خود قرار داده و برای دست یابی به این مقصود همه تلاش و فعالیت خود را معطوف به جلب رضایت او می گرداند، موحدی که به ارزش و اهمیت معرفت الله پی برده است، طبعاً گرایش به زراندوزی در نظرش بی اهمیت می شود، چون مادیات را تنها وسیله ای برای گذران زندگی می داند نه هدف، و منصب و مقام را مسؤولیتی برای خدمتگزاری، نه وسیله ای برای فخر فروشی و مال اندوزی و خود محوری.
اینها همه تأثیر عملی اعتقاد و ایمان به یگانگی و یکتایی خداست.
آنچه که در اخلاق، تحت عنوان رذایل و فضایل طرح می گردد، به زیربنای اعتقادی انسان مربوط می شود و در واقع، ظهور رذایل و فضایل اخلاقی در اعتقادات و جهان بینی و نگرش انسان ریشه دارد. انسانی که خدا را حضار و ناظر و مراقب اعمال و رفتار خویش می داند، رفتار و کردارش را همسو با خواست و رضایت او کرده و بدین وسیله به سوی تعالی و کمال حرکت می کند. هیچ نیرویی جز خدا را در عالم مؤثر نمی داند از هیچ کس جز او حساب نمی برد و برای هیچ کس جز او کار نمی کند و تنها او را در چشمانش بزرگ جلوه می کند.(30)
نتیجه بازتاب چنین دیدگاهی در انسان، این می شود که ترس از او رخت بر می بندد، انفاق در او قوت می یابد، مصایب و حوادث زندگی او را تکان نمی دهد و در مقابل آنها بردباری نشان می دهد و همواره سعی و تلاش و همت خود را برای انجام اعمالی مصروف می کند که خدا از او می خواهد و از رفتاری که خدا او را نهی کرده اجتناب می ورزد، زیرا ظهور خصلتهای زشت در آدمی نشانه ضعف توحید و سستی ایمان واقعی نسبت به یگانگی خداست.(31)
رسیدن به کمال اخلاقی امکان پذیر نیست؛ مگر با شناخت خدا و اعتقاد و ایمان به یگانگی او؛ این شناخت حاصل نمی شود، مگر با تلاش و تفکر در آیات و پدیده های آفرینش، که یکی از این پدیده ها انسان و نفس انسان است.
شناخت نفس، موجب پس بردن به عظمت آفرینش و نیل به معرفة الله می شود، از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده که فرمود:
من عرف نفسه فقد عرف ربه؛(32) کسی که خود را بشناسد، خدا را شناخته است.
قرآن هم بر این اصل تکیه دارد: و فی انفسکم افلا تبصرون؛(33) در وجودتان (نفسهایتان) چرا تأمل نمی کنید بصیرت، تأمل و تدبر عمیق در نفس و شخصیت انسان است.
علی علیه السلام نیز در این باره می فرماید: افضل المعرفه معرفه الانسان نفسه؛(34) بالاترین شناخت انسان، شناخت نفس خودش است.
و نیز می فرماید: جبت لمن یجهل نفسه کیف یعرف ربه؛ تعجب می کنم از کسی که خودش را نمی شناسد، چطور خدا را می شناسد؟.(35)
و: من عرف نفسه فقد انتهی الی غایه کل معرفه و علم؛ کسی که خود را شناخت به بالاترین درجه معرفت و دانش دست یافته است.(36)
با شناخت نفس است که در صدد تزکیه و تربیت خود بر می آییم و اگر نفس را نشناسیم، نمی دانیم که چگونه و در کجا چه رفتاری از خویش نشان دهیم.
تغییر در جهان بینی انسانها با اعتقاد واقعی و التزامی عملی به توحید و تغییر در رفتار انسانها با تزکیه و تقوا امکان پذیر است، قد افلح من زکاها...(37)، قد افلح من تزکی...؛(38) رستگار گشت کسی که (نفسش را) تزکیه کرد.
بنابراین، شناخت نفس، معرفت به خدا و تزکیه نفس، اساس و محور تعلیمات انبیا بوده و در نظام و تربیت اسلامی دو اصل مهم به شمار می روند.
ما معلمان و مربیان که عهده دار ساختن شخصیت کودکان و نونهالان هستیم، باید خویشتن خویش را بشناسیم و به تربیت و تزکیه آن بپردازیم. شناخت شخصیت و روحیه کودکان به مراتب دشوارتر و پیچیده تر از شناخت خود ما و بزرگسالان است. یک بزرگسال، احساسات و عواطف خود را به سادگی ظاهر می سازد و بیان می کند، ولی یک کودک خواسته ها و تمنیات روحی و عاطفی پیچیده خویش را نمی تواند به سادگی بیان کند؛ گر چه به شکلی سمبلیک با رفتار و عکس العملهای خویش آن را اظهار می کند، ولی بسیار پیچیده و مبهم است به گونه ای که جز با آشنایی و آگاهی لازم به اصول روان شناسی و مبانی تعلیم و تربیت اسلامی، نمی توان به آن پی برد.