زنان نمونه

نویسنده : علی شیرازی

مقدمه

زنان، بخشی از جامعه انسانی اند که در حوزه ایمان و کمال، تفاوتی با مردان ندارند و گاه به چنان مقامی دست می یابند که مردان باید از آنان درس تقوا، شجاعت، دیانت و خضوع در برابر پروردگار بگیرند.
قرآن کریم در یک دعوت عمومی می فرماید: یا ایها الذین آمنوا آمنوا...(1)، و راه کمال را با استمرار حرکت در مسیر ایمان، برای هر زن و مرد ترسیم می کند و مثالهایی از افراد نمونه را - که در آن سخن از مرد است و هم زن - برای عبرت افراد جامعه مثل می زند تا راه صعود به قله بلند ایمان برای زن و مرد روشن تر شود. زنانی از همین جامعه دعوت شده بوده اند که با تربیت نفس خویش و حرکت در راه رضایت محبوب، چنان ذوب در معشوق شوند که از آنان باید به عنوان الگو نام برد.
در این راستا، آسیه بانویی نمونه و الگویی برای زن و مرد در نفی ستمگری، شرک و کفر و نیز گرایش به توحید و یکتاپرستی است. در حقیقت هر کس در اثبات این حقیقت تلاش کند، ظلم را در هم شکند و برای رسیدن به مقام قرب الهی استقامت ورزد، الگو است.
آسیه در خانه ای زندگی می کند که صاحب آن خانه (فرعون)، ادعای أنا ربکم الاعلی(2) دارد و شعار ما علمت لکم من اله غیری(3) را سر می دهد و این زن در میان این ادعا و شعار، سخن از توحید می گوید و برای نفی بیدادگری، وحشیانه ترین شکنجه ها را تحمل می کند، تا آن جا که نامش زینت بخش قرآن می شود. این در حالی است که فرعون مردی است که لایق نام انسان هم نیست.
مریم، در میان بسیاری از مردان، چنان لیاقتی می گیرد که چون مادرش پس از تولد مریم به پروردگار می گوید: و انی اعیذها بک و ذریتها من الشیطان(4) خدایا! من، این دختر و فرزندانش را از شر شیطان، به تو پناه دادم؛ خداوند پاسخش می دهد: فتقبلها ربها بقبول حسن(5)؛ پس خداوند، او را به نیکویی پذیرفت. در صورتی که پروردگار درباره سایر مردم می فرماید: انما یتقبل الله من المتقین(6)، این جا سخن از پذیرفتن عمل است و در خصوص حضرت مریم، گوهر ذات عامل قبول می شود.
مریم یک زن است که پروردگار او را می پذیرد و در موردش می فرماید: و لیس الذکر کالانثی(7)؛ هرگز پسر، جوهره این دختر را ندارد و هرگز از مرد، کار این زن برنمی آید.
مرد، بدون زن نمی تواند فرزندی به دنیا آورد. مریم بدون مرد، عیسی را به دنیا آورد و از او الگویی برای جامعه بشری ساخت. این یک خصلت زن است که بدون او، جامعه رو به نیستی می رود و با بودن اوست که موسی از آب، گرفته می شود و در دامان یوکابد رشد می نماید تا راهبری شود که آن همه عظمت را مدیون مادر خویش است.
خود پیداست که زن، با سیر در مسیر الهی، لایق دریافت وحی می شود و این لیاقت، خود گواهی بر مدعای تساوی زن و مرد در پهنه ایمان و تقواست.
قرآن مجید در این مبحث نیز مطالب زیادی دارد:
درباره حضرت مریم می گوید: اذا قالت الملائکة یا مریم(8) و در خصوص وحی به مادر حضرت موسی می فرماید: و أوحینا الی اُم موسی(9)؛ و در تبیین وحی به همسر حضرت ابراهیم می گوید: وامرأته قائمة فضحکت فبشرناها باسحاق و من وراء اسحق یعقوب(10)؛ هنگامی که فرشته ها با ابراهیم سخن می گفتند، همسر او نیز حاضر بود و ایستاده بود و سرور و خوشحالی داشت. پس او را به اسحاق و پس از او به یعقوب بشارت دادیم.
در ابتدا این نشانگر آن است که خلافت مربوط به انسانیت است، نه مربوط به شخص. آدم خلیفةالله نبود، بلکه مقام انسانیت، مشخصه خلیفةالله است و انسانیت به مرد یا زن بودن نیست.
گاه مرد بر زن ممتاز می شود و گاه زن بر مرد، کما این که گاه مردی برای سایر مردان و گاه یک زن برای سایر زنان، الگو می شود. در حقیقت همه این نمونه ها، الگو برای مردمند. چه این که مریم و یوکابد و ساره، الگوهایی برای جامعه انسانی اند و همه از زن و مرد باید از آنان درس معرفت و دین و ایمان بگیرند.
آن گاه که سخن از حضرت زهرای مرضیه علیهاالسلام می شود، پیامبران نیز سر تعظیم فرود می آورند؛ پدر دستش را می بوسد و در هنگام ورودش، در برابر او می ایستد.
این حرکت رسول خدا صلی الله و علیه و آله دلیل بر بالاتر بودن رتبه زهرا علیهاالسلام از پدر نیست، لکن از این راز، تنها خدا و پیامبر و ائمه باخبرند؛ همانگونه که از راز وحی به او - پس از درگذشت پدر تا لحظه شهادتش - آگاهی نداریم؛ مهمتر از آن، علی علیه السلام که امام اوست، کاتب وحی نازل شده بر فاطمه علیهاالسلام است!(11)
و کجا مردان به این مقام دست می یابند؟ زنان نیز - حتی زنان نمونه - راهی به شأن و منزلت فاطمه علیهاالسلامندارند. فاطمه کجا و آسیه کجا! فاطمه کجا و مریم کجا! تا چه رسد به زنانی امثال خنساء، سمیه، سوده، حره، حکیمه، جمیله و یا زن نمونه ای از عصر حاضر به نام فهیمه
امام حسین علیه السلام به حضرت عباس فرمود: چرا مرا برادر صدا نمی زنی؟؛ حضرتش عرض کرد: زیرا مادر من، فاطمه کلابیه، کنیز مادر تو فاطمه علیهاالسلام است!.
ترسیم چهره زنان نمونه، برای تبیین ارزشهای زن مسلمان است و فاطمه علیهاالسلام نابترین الگوی همه زنان نمونه است. زن نمونه، شناختی ارزشی برای همه بانوان است تا با تلاش خود به کسب آن ارزشها نایل شوند؛ و نیز معرفتی است برای همه مردان، تا بدانند الگو شدن در مرد بودن نیست. ذات اقدس اله، عالم را بر محور محبت اداره می کند و راه محبت را، زن بهتر از مرد درک می کند؛ چنانچه راه قهر را شاید مرد بهتر از زن درک کند. مناجات محبین را زنانی که اهل سیر و سلوک هستند، بهتر درک می کنند و مناجات شهادت طلبانه را مردان بهتر از زنان دریافت می کنند. پس در هر جامعه، ما به زنان و مردان نمونه نیازمندیم و زنان نیز می توانند الگو باشند و گاه در بسیاری از میدانها - از جمله عرصه محبت و دل و جذبه - از مردان - از مردان نیز موفق تر شوند.
طبیعی است که اگر برای زنان الگوهایی از خود آنان داشته باشیم در پیشرفت جامعه آنان به سوی کمال مطلق، موفق تریم، چه این که نیاز زن را، زن بهتر درک می کند. زن می داند که جامعه زنان از احادیث، اشعار عرفانی، نثر، نظم و ادب عرفانی اثر بیشتری می پذیرند و از این رو تلاش می کند تا با حرکت همین عرصه ها به انسانیت خود غنا بخشد و با هماهنگی کامل بین مؤنث بودن و انسان بودن، به رتبه ای برسد که جامعه، مؤنث بودن زن را از بعدی انسانی ارزیابی کند. این برای زنان شیرین است، چه این که برای مردان نیز الگو پذیری از مردها پرجاذبه است.
و آن گاه که زنی فاطمه شد، هم برای مردان و هم برای جامعه زنان الگوست و برای همه نیز پیروی از فاطمه علیهاالسلام ارزشمند است و زنانی که از فاطمه علیهاالسلام تبعیت کنند، خود نیز نمونه هایی از مردم نمونه اند که گاه رتبه ای بالاتر از مردان می یابند و مردان نیز باید از آنان الگو بگیرند.
این مجموعه، خدمتی هر چند کوچک در این راستاست. قطعاً شخصیتهای ذکر شده در این مجموعه الفبایی، همه زنان نمونه نیستند. چه بسا گوهرهایی که تاریخ، نامی از آنان نبرده است و یا در مسیر حوادث به فراموشی سپرده اند. زنان بزرگوار و نمونه ای در عصر حاضر وجود دارند که ما از آنان شناختی نداریم و نیز بزرگ زنانی که چشم ما در کتب به آنها راه نیافت و یا از حوصله نوشتارمان بیرون بود.
ما تنها در حوصله مکتوب خودمان با شما همراهیم. امید است این جرقه، حوصله هایی بیافریند که من و ما را تا شناختی دقیق و کامل از جامعه زنان نمونه، با خود به همراه ببرد.
علی شیرازی

آسیه

یکی از زنان نمونه، مؤمنه و صابر، آسیه است.
وی، که دختر مزاحم و همسر فرعون است، در میان زرق و برق و تجملات زندگی می کرد، ولی هرگز تسلیم هوای نفس نگردید و با ایمانی محکم به پروردگار، مدافعی حقیقی برای حضرت موسی علیه السلام در بارگاه فرعون بود.
آسیه، در همان دوران کودکی، حضرت موسی علیه السلام را از آب گرفت و بهتر از مادر، از وی پرستاری کرد و هرگز اجازه نداد به حضرتش آسیبی برسد.
هنگامی که حادثه دلخراش همسر و بچه های حزبیل به وقوع پیوست، خداوند عروج عارفانه آن زن پارسا و قهرمان را به دید آسیه گذاشت و ایمان آسیه از آن صحنه، قوی تر شد.(12)
وی پس از آن ماجرا، در عالمی از نیایش و راز و نیاز با خدای خود بود که فرعون بر او وارد شد و ایمان مخفی آسیه بر طاغوت زمان آشکار شد.
آسیه در آن روز، مهر سکوت را شکست، در مقابل فرعون ایستاد و با کمال قاطعیت گفت: ای فرعون! تا به کی در خواب غفلت فرو رفته ای و می خواهی بندگان خاص خداوند را در میان آتش بسوزانی؟ نمی دانی که همسر حزبیل در چه جایگاهی وارد شد!
فرعون گفت: مگر تو هم در مورد خدایی من شک داری؟
آسیه گفت: مگر من به خدایی تو اعتقاد داشتم؟ من از روزی که موسی علیه السلام را از رود نیل گرفتم به پیامبری او معتقد شدم!(13)
فرعون ابتدا سعی کرد او را با زبان خوش گمراه سازد، ولی نتیجه ای نگرفت، پس با ارعاب و تهدید وارد شد و با خشم فریاد زد: ای آسیه! تو را به گونه ای بکشم که هیچکس را تا به حال آن گونه نکشته ام!
سپس مادر آسیه را احضار و به او گوشزد کرد: دخترت مانند آن زن آرایشگر (همسر حزبیل) دیوانه شده است، یا باید به پروردگار موسی کافر شود و یا دستور می دهم که او را بکشند.
مادر آسیه دخترش را به گوشه ای برد و به همراهی با فرعون ترغیب کرد.
آسیه گفت: هرگز به خدای موسی کافر نخواهم شد.
فرعون دستور داد مردم را جمع کردند و آن گاه به دستور او آسیه را به زمین خواباندند و دست و پایش را به چهار میخ بستند و سنگ بزرگی بر روی سینه اش قرار دادند.(14)
آسیه در آن حال سخت، الله، الله می گفت و با خدایش مناجات پرمعنایی داشت و نجوا می کرد: رب ابن لی عندک بیتاً فی الجنة و نجنی من فرعون و عمله و نجنی من القوم الظالمین(15)؛ پروردگارا! در بهشت نزد خودت خانه ای برایم بنا کن! و مرا از دست فرعون و عملش نجات بخش و مرا از گروه ستمکاران رهایی ده.
خداوند در این لحظه، پرده از چشم آسیه برداشت و مقام وی را به او نشان داد. آسیه خوشحال و خندان شد.
فرعون با کمال تعجب گفت: همسرم دیوانه شده است! در میان این همه سختی و شکنجه می خندد!
آسیه گفت: بخدا سوگند! دیوانه نشده ام، اکنون شاهد و ناظر جایگاهی هستم که در بهشت برایم مهیا کرده اند.
در همین حال، آسیه به دیدار حق شتافت و ندای پروردگارش را لبیک گفت.(16)

آمنه

آمنه، دختر وهب بن عبدمناف، همسر عبدالله بن عبدالمطلب و مادر گرامی پیامبر بزرگوار اسلام صلی الله و علیه و آله است. وی به پاکی و عفت شهره بود.(17)
عبدالمطلب، وی را به عقد فرزندش، عبدالله، درآورد و ثمره ازدواج آن دو، نوری بود که در هفدهم ربیع الاول، روز جمعه و پس از طلوع فجر، پا به جهان هستی گذاشت.(18)
در هنگام ولادت فرزند آمنه، ایوان کسری شکافت و چند کنگره آن فرو ریخت، آتش آتشکده فارس خاموش شد؛ دریاچه ساوه خشک گردید؛ بتهای بتخانه مکه سرنگون شد؛ نوری از وجود آن حضرت به سوی آسمان بلند شد که شعاع آن فرسنگها راه را روشن کرد و انوشیروان و مؤبدان خواب وحشتناکی دیدند.(19)
آمنه می گوید: چون فرزندم به دنیا آمد، نور خیره کننده ای آشکار شد که شرق و غرب را روشن کرد و من در آن روشنایی قصرهای شام و بصری را دیدم.(20)
همه این عظمت، نشان از لیاقت و شرافت و بزرگواری آمنه دارد. مادری که خدا او را برای به دنیا آوردن الگوی خلقت برگزیده بود. وی در هنگام بارداری، نوری در خود مشاهده کرد که گویای آینده ای روشن برای محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله بود.
پیامبر، پنج ساله بود که به همراه مادر راهی یثرب شد تا آرامگاه پدرش را - که قبل از تولد او جان به جان آفرین تسلیم کرده بود - زیارت کند. آمنه که برای اولین بار به آرزویش رسیده بود، فرصت را غنیمت شمرد و یکماه در یثرب ماند تا در کنار قبر همسرش، عبدالله عقده دل بگشاید و فرزندش نیز، به یاد پدر، دیگان با اشک آشنا سازد.
هنوز غم زیارت قبر پدر، بر روح پیامبر صلی الله علیه و آله حکمفرما بود که در هنگامه مراجعت به مکه، آمنه نیز در میان راه، در محلی به نام ابواء(21) به سوی معبود شتافت و غمی بر غمهای رسول خدا صلی الله علیه و آله افزوده شد.