الحیاة جلد 3

نویسنده : محمد رضا حکیمی، محمد حکیمی، علی حکیمی مترجم : احمد آرام‏

سرآغاز

در آغاز جلد نخست، به خطوط کلی این کتاب و هدفها و منظورهایی که است آن اشاره، پیوسته مورد نظر خوانندگان عزیز باشد. از اینرو خود را نیازمند نمی بینیم تا باری دیگر درباره این هدفها سخن بگوییم، لیکن شایسته است در اینجا چند نکته لازم را - به کوتاهی - یادآور شویم.
1. در تنظیم جلدها و بابهای کتاب الحیاة چنان مناسب دیدیم که پس از بابهای دهگانه گذشته (در جلد اول و دوم)، به بحث درباره موضوعات و مسائل مالی و اقتصادی و معیشتی بپردازیم، به این دلیلها:
(1) - از مهمترین هدفهای اجتماعی - انسانی پیامبران (ص):و انگیزه های بعثت آنان و آوردن شرایع الاهی، آن است که مردمان قسط و عدل را بر پای دارند (لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط (1)
ترجمه:
ما پیامبران خویش را با آیات آشکار فرستادیم، و با ایشان کتاب و میزان فرود آوردیم، تا مردمان عدالت را بر پای دارند.) پس شریعتهای الاهی آمده اند تا جامعه ای بسازند انسانی که جز عدالت چیزی نشناسد و جز بر پایه قسط بر پا نباشد. و این هدف بزرگ تنها با از میان بردن این دو امر صورت پذیر می شود: استکبار اقتصادی و استضعاف اقتصادی و سپس پدید آوردن یک نظام معیشتی متعادل.
(2)- چرخیدن عادلانه مال (و امکانات معیشتی) در جامعه، از مهمترین عوامل بنیادینی است که قوام و استحکام اجتماعی و اقتصادی و اخلاقی و فرهنگی و سیاسی و دفاعی را پدید می آورد. و از این راه است که حضور دین در جامعه آشکار می شود، زیرا که العدل حیاة الاحکام (2) با اقامه عدل است که احکام دین زنده می ماند (و مورد عمل قرار می گیرد). و عدل و قسط تنها با تعادل (همسطحی) تحقق می یابد؛ پس قرار گرفتن میزان (ترازو - وسیله ایجاد تعادل) در کنار کتاب (قرآن)(3)، آشکارا دلیل بر آن است که میان میزان و عدل پیوند علت و معلولی است، یعنی بدون تعادل و توازن مالی و معیشتی (در همه سطحهای جامعه)، هیچ قسط و عدلی وجود نخواهد داشت.
(3)- پول و ثروت - چنانکه در قرآن کریم آمده است (4) - وضعیتی الاهی و حیاتی و قوامی دارد (یعنی پشتوانه ای است برای زندگی مردمان)، که نباید از آن وضعیت بیرون رود و در مسیر دیگری بیفتد. و این وضعیت قوامی (پشتوانه ای)، جز با ایجاد نظام متعادل محفوظ نخواهد ماند، زیرا در چنین نظامی اقتصادی است که اموال (و ثروتها و امکانات موجود در جامعه)، پشتوانه یک زندگی انسانی می شود برای همه قشرها و بخشهای جامعه؛ و در نتیجه، اجتماعی قرآن - انسانی

تأمین های پنج گانه برای تنظیم حیات اقتصادی دینی

آری، پول و ثروت و چگونگی توزیع و چرخش آن در میان مردم، با تربیت انسانی و قوام اجتماعی و حضور دین و تعلیمات آن در اجتماع ارتباطی تنگاتنگ دارد؛ اموال و امکانات هنگامی که به شکلی سالم مورد بهره برداری قرار گیرد، و عادلانه در میان مردم توزیع شود، پشتوانه یک زندگی با فضیلت اسلامی خواهد شد - به همان سان که خداوند متعال مقرر کرده است - و از هیچ گونه بهره برداری و توزیع دیگری این نتیجه حاصل نخواهد گشت.
(4) - افراط و تفریط اقتصادی (یعنی تکاثر (5) و فقر)، زندگی انسانی را از استواری می اندازد، و آن را به پستی و سقوط می کشاند؛ بنابراین، تأکید شدید بر اقامه قسط و توازن، برای از بین بردن این دو مفسده بزرگ (تکاثر و فقر) است، دو مفسده ای که حیات انسان و بقای اسلام و هستی مسلمانان را تهدید می کند.
در پرتو آنچه یاد شد، آشکار می شود که هدف از تدوین مسائل اقتصادی، با این صورت اسلامی مبتنی بر دو اصل اساسی اسلام، یعنی قرآن و قرآن و حدیث، برداشتن گامی است برای رسیدن به هدف اصلی دین و تجدید حیات آن در جامعه های انسانی، تا جامعه ها با پذیرش اصول قسط قرآنی و عمل بر طبق آن اصول، سعادتمند گردند.
2- مشکل بزرگ انسان - در سراسر تاریخ کهن خویش - ظلم اقتصادی است نه ظلم سیاسی و اجتماعی، زیرا این دو ظلم نیز - بیشتر - از ظلم اقتصادی پدید می آیند و فراگیر می شوند؛ و اینکه قرآن کریم به مبارزه ای فراگستر و ژرف بر ضد تکاثر (افزون خواهی) و متکاثران (افزون خواهان) (سرمایه داری و سرمایه داران) و اتراف(6) (شادخواری) (اشرافی گری و تجمل گرایی) و مترفان (شاد خواران، تنعم پرستان و تجمل گرایان) پرداخته است، برای آن است که مردمان را از این خطر بزرگ آگاه کند، و همگان را به ضرورت نبرد کردن، با آن برانگیزد. از این رو عالمان اسلام (که خواستار استوار ساختن پایه های دین الاهی، و نجات دادن جوامع بشری، و تکامل بخشیدن به زندگی مسلمانان بر اساس احکام اسلامی هستند) واجب است که پیوسته در جبهه دفاع از محرومان و مستضعفان و حقوق سلب شده، و روزیهای دزدیده، و خانه های غصب گشته، و کرامت بر باد رفته، و شخصیت فرو کوفته آنان حضور داشته باشند.
علمای اسلام باید در سرکوب کردن قدرتمندان و طاغوتان مالی - مانند مبارزه با جباران سیاسی - به پیامبران اقتدا کنند، و برای بازگرداندن اموال و حقوق محرومان و بیرون آوردن روزی آنان از حلقوم غاصبان بجنگند و سپس آنهمه را به صاحبان اصلی آنها برسانند، تا از این راه توده های وسیع له شده و فراموش گشته بتوانند دین و مناسک آن را برپای دارند، و با انجام دادن واجبات دینی از نماز و روزه و حج و دیگر احکام - به صورتی صحیح - بپردازند(7)، و نسل جوان خود را چنان تربیت کنند که موجب خشنودی خدا و رسول (ص):باشد.
اگر پیامبران (ع) از جانب خدای متعال، تنها برای آن مأمور شده بودند که آداب عبادت و مناسک شرعی را به مردمان بیاموزند، هرگز به آن انقلابها و جنگهای بزرگ و خونین نمی پرداختند، و قرآن کریم نمی فرمود: و کاین من نبی قاتل معه ربیون کثیر.(8)
ترجمه :
چه بسا پیامبر که خداگرایان بسیار در رکاب او جنگیدند. و آن جنگها تنها به نبرد کردن با طاغوتان سیاسی اختصاص نداشت، بلکه بر ضد طاغوتان مالی (توانگران تکذیب کننده پیامبران - به تعبیر کتاب آسمانی) (9) نیز صورت می گرفت که یا همان طاغوتان سیاسی بودند، یا کسانی همدست با آنان، که از مسند فرمانروایی ایشان تبعیت می کردند تا بتوانند در سایه ایمان به تعدی های خویش و مکیدن خون مردمان ادامه دارد. آری، پیامبر خدا موسی (ع) نیز بر سر دو طاغوت فرستاده شد. یکی سیاسی و دیگری اقتصادی، اولی فرعون و دومی قارون (و همچنین طاغوت فکری و فرهنگی، هامان...).(10)
3 - اسلام به مسائل مالی و تعدیل گردش پول در میان مردم اهمیت می دهد تا از این راه اصل قسط و عدل را در اجتماع استقرار بخشد. توجه اکید به مسائل اقتصادی و امور معاشی انسان، بدین صورت جدی که اسلام به آن پرداخته، یکی از ویژگیهای این دین الهی است که همچنان با واقعیت و قوانین طبیعی - که خدا اشخاص و اشیاء را بر مبنای آنها آفریده است - حرکت می کند. انسان، بنا بر آفرینش و غریزه های خویش، به اسباب معاش و لوازم مادی زندگی از خوراک و پوشاک و بهداشت و مسکن و نظایر اینها نیازمند است، و بدون آنها نمی تواند در هیچ بخشی از زندگی یک گام بردارد. از اینرو دین آسمانی برای معاش آدمی سخت اهمیت قائل می شود، و برای تأمین نیازمندیهای او برنامه ریزی می کند، و مال را مایه قوام و تداوم زندگی، و نان را از اسباب برپاداشتن نماز و روزه و حج و دیگر واجبات می داند و می گوید: لولا الخبز ما صلینا...(11)
ترجمه :
اگر نان نبود ما نمی توانستیم نماز بخوانیم...؛ وبدینسان نان را ستون دین می شمارد؛ و نماز ستون دین است، و ستون ستون نیز ستون است. پس دینداری (و عمل به احکام دین) بدون نان (و هزینه زندگی) پایدار نخواهد بود، آری: کاد الفقر ان یکون کفراً(12)
ترجمه :
ناداری به آن نزدیک است که به کفر بینجامد.
4- ظلم اقتصادی از خطرناکترین انواع ظلم به شمار است، بلکه می توان گفت مصداق کامل ظلم است که دیگر شکلها و صورتهای ظلم را - چنانکه اشاره کردیم - به دنبال دارد؛ و به همین جهت بزرگترین هدف پیامبران از تبلیغ دین و تربیت مردمان و جسور ساختن توده های محروم، و ایجاد درگیریها و نبردها، از میان بردن و نابود کردن همین ظلم بوده است.
و هر کس که فهم و هوشیاری داشته باشد، آشکار است که آزادی (محدود نبودن) مالکیت و مصرف، زمینه را برای ظلم اقتصادی هموار می سازد، و راه را برای تکاثر و اتراف می گشاید، و روحیه طبقه گرایی و انحصار طلبی را شیوع می دهد و هرگونه قسط و عدل اجتماعی را پایمال می کند .با در نظر گرفتن این امور، آیا امکان دارد که دین مبین اسلام در برابر این پدیده (نمود) ویرانگر، ایستاری (موضعی) قاطع نداشته باشد؟ فصلها و بحثهایی که پس از این خواهد آمد، قاطعیت اسلام را در این ایستار روشن خواهد ساخت. از این رو خواننده در فصلهایی این دو باب (13)- به خواست خداوند متعال - از نظر قطعی اسلام درباره عدالت اقتصادی و تعدیل معاشی، اطلاع کافی به دست خواهد آورد.
5 - اسلام به اقتصاد اصالت می دهد (14) و - چنانکه اشاره شد - این امری است محرز، زیرا که در دین اسلام تعلیمات فراوانی آمده است درباره قضایای مالی و اقتصادی و تأمین هزینه های زندگی مردم و دفاع از حقوق محرومان، و حتی از میان بردن محرومیت و ناداری از درون جامعه ها و فراهم آوردن سطح معیشتیی نزدیک به یکدیگر برای عامه مردم.(15) آری؛ اسلام به تأمین معیشت مردم و نان و آب و مسکن ایشان و متعادل کردن رابطه های مالی پرداخته است؛ و وظیفه قاطع اسلامی نظارت کامل بر این رابطه هاست تا چنان نشود که با دست یافتن به طاغوتهای اقتصادی به امور مالی و برنامه ریزیهای اقتصادی، ظلم در میان مردم رواج یابد.
با دانستن این مطلب، اگر کسی اسلام را به بی اعتناعی نسبت به مبارزه با تجاوز اقتصادی و به اهمال در باز پس گرفتن حقوق محرومان و اموال غصب شده مظلومان متهم سازد، سخنی بیجا گفته است، چه اسلام به ایجاد عدالت فرمان می دهد، و به اجرای قسط فرا می خواند، و سرمایه داری و افزون خواهی (تکاثر) را، و شادخواری و پرمصرفی (اتراف) را طرد می کند، و معتقد است تنها راه اصلاح جامعه بشری اجرای عدالت است و بس، چنانکه هم اکنون خواهد آمد.
6 - جامعه را چیزی جز عدالت نمی تواند اصلاح کند.(16)و اصلاح اجتماعی بدون برپاداشتن عدالت اجتماعی و اقتصادی پدید نخواهد گشت. و تقوا و فضیلت بدون عملی کردن اصل قسط در میان مردم تحقق نخواهد یافت.
قرآن کریم می فرماید:
ان الله یامر بالعدل و الاحسان (17)
ترجمه :
خداوند به اجرای عدالت و نیکوکاری فرمان می دهد.
پیامبر اکرم (ص):می فرماید:
ان اهون الخلق علی الله، من ولی امر المسلمین فلم یعدل فیهم.(18)
ترجمه :
- خوارترین مردم در نزد خدا کسی است که به سرپرستی مسلمانان دست یابد و در میان ایشان عدالت را اجرا نکند.
امام علی بن ابیطالب (ع) اعلام می دارد:
الرعیة لایصلحهاالا العدل (19)
ترجمه :
- مردم را چیزی جز عدالت اصلاح نمی کند.
و در مقام آموختن اصول اساسی اسلام - به روایت امام صادق (ع) - می فرماید:
اعرفوا...اولی الامر بالامر بالمعروف و العدل و الاحسان.(20)
ترجمه :
- اولیای امور خود را از راه اجرای امر به معروف و اقامه عدل و احسان بشناسید.
و مذهب اهل بیت علیه السلام ، همواره بر عدل و اجرای آن و احقاق حقوق طبقات محروم متکی بوده است. و در راه همین اصل والا به بزرگترین انقلابها دست یازیدند، و ارجمندترین قربانیها را تقدیم تاریخ کردند؛ تا بدانجا که این امر در ادبیات پیروان مذهب اهل بیت (شیعه) نیز تجلی یافت، چنانکه - از جمله - کمیت بن زید اسدی، شاعر مشهور، موجودیت حکومت جبار اموی را مورد هجوم قرار می دهد و می گوید:
قفل لبنب امیه امیه حیث حلوا
و ان خفت المخند و القطیعا
اجاع الله من اشبعتموه
و اشبع من بجورکم اجیعا
ترجمه :
- به حکومتگران اموی، در هر جا که باشند، اگر چه از برق شمشیر و صفیر تازیانه آنان بترسی - بگو:
خداوند گرسنه گرداند، آن کسان را که شما (به ناحق و از اموال عمومی و حقوق محرومان) سیر کردند (و دستشان را در سوء استفاده از اموال مردم بازگذاشتید)، و سیر گرداند محرومانی را که از ستم شما گرسنه مانده اند.
بدینگونه می نگرید که مشکل گرسنگان مشکل پیروان آل محمد (ص): نیز بوده است، و مبارزه با شکمبارگان و شادخواران، اصلی آنان به شمار می رفته است (21)، چنانکه با شعر زنده و سرشارشان نیز در آمیخته است. آری، پیروان پیشوایان عدالت، در برابر سیری و پرخوری ستمگر و گرسنگی ستمدیده آرام نداشتند؛ و این سیره دینی و اجتماعی - یعنی سیره متعهد علوی - از راه تعلیم و تربیت ائمه طاهرین (ع) در جانشان ریشه دوانیده بود. بنابراین، بر هر مسلمان واجب است که به پیشینیان متعهد و صالح اقتدا کند، و به دفاع از محرومان و مظلومان اقتصادی (که حقوقشان بوسیله دیگران غصب شده است) برخیزد، و در برابر شیاطین تکاثر و اتراف بایستد، و ستمگری ستمگران و ستمکشی ستمکشان را برنتابد.(22)
7 - ممکن نیست تکاثر و تکاثرگرایان در اجتماعی وجود پیدا کنند، و اتراف و اسراف و زیاده روی در مصرف در آن اجتماع پدید نیاید، زیرا تکاثر و اتراف (و اسراف) ملازم یکدیگرند. و آشکار است که زندگی مسرفانه و پر ریخت و پاش مایه به هدر رفتن حقوق دیگران است. بنابراین، از اسلام راستین دور است که در برابر تکاثرگرایان و شادخواران و اسراف پیشگان سکوت کند، و زندگی تباهی آفرین آنان را درست بشمارد.
قرآن کریم در آیات متعدد، روش زندگی این کسان را به سختی نکوهیده و خود و روششان را طرد کرده است؛ و بدینسان، برای مسلمانان، با این ایستار اجتماعی و انسانی، برنامه ای قطعی طرحریزی کرده است. احادیث نیز چنین است، یعنی پایگاههای اینان را از جوانب گوناگون به گونه ای ویران کرده است که اگر به آن احادیث عمل شود، موجودیت این غاصبان اقتصادی و اجتماعی نابود خواهد گشت.
8 - همچنین اگر در جامعه ای تکاثر و متکاثران وجود داشته باشند، ممکن نیست در حکومت نفوذ نکنند و بر آن مستولی نشوند(23)، چه اینکه تکاثر (افزونخواهی و سرمایه داری) بدون نفوذ در حکومت، یا پدید نمی آید یا باقی نمی ماند ، از این رو سرمایه داران هماره تلاش می کنند تا در حکومتها و کارگزاران آنها نفوذ کنند و بر آنان مستولی گردند. به همین دلیل، دین مبین اسلام بر ضد این پدیده ویرانگر به مبارزه ای فراگیر پرداخته است، که از آن در همین کتاب سخن خواهیم داشت؛ مانند اینکه مال فراوان را حلال نمی شمارد، و زندگی همراه با اتراف و اسراف را زندگیی شیطانی می داند، و متکاثران و شادخواران را بعنوان ستمگر و غاصب معرفی می کند(24)، و عالمان و دیگر مردمان را از معاشرت با ثروتمندان و همنشینی با ایشان برحذر می دارد، تا بدینگونه موقعیت اجتماعی خود را از دست بدهند، و در نتیجه از غصب مال مردم و تصرف در اموال عمومی محروم مانند.(25)
و این از عظمت آموزشهای اسلام انقلابی است، که زیانهای دشمنان بشریت و غاصبان حقوق انسانها را از چهارده سده پیش آشکار ساخته است، تا در اجتماعات از موقعیتی برجسته برخوردار نشوند، و به آنان اجازه داده نشوند تا به امور سرنوشت ساز اجتماعی (و پستهای کلیدی) دست یابند، و دیگر قدرت فساد کردن در زمین و بهره کشی از مردم و مکیدن خون ایشان را نداشته باشند، و از رواج دادن تباهیای انسانی و از فروریزی بنیانهای اخلاقی ناتوان مانند.
در اینجا اموری است که باید نسبت به آنها بیدار بود:
(1) - اسلام تنها به نکوهیدن تکاثر و متکاثران و کوبیدن کامل آنان بسند نکرده، بلکه روش زندگی اتراف گرایانه آنان را سخت مورد نکوهش قرار داده است، تا جامعه فساد کردار و انحراف معیشتی آنان را با همه وجود احساس کند، و به ویران کردن پایگاههای ایشان از ریشه بپردازد.
(2) - تکاثر مالی (که سرمایه داری معاصر یکی از اشکال آن است)، و اتراف و پرمصرفی - ناگزیر - به وابستگی اقتصادی می انجامد. و این همان چیزی است که موجب استیلای بیگانگان است و موجودیت اسلام و مسلمانان را متزلزل می سازد؛ و اسلام به همین جهت آن را به صورت قطعی طرد کرده است ( و لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلا(26)
ترجمه :
خداوند هرگز برای اسیتلای کافران بر مؤمنان راهی قرار نداده (و آن را نپذیرفته) است). پس بر مسلمانان واجب است که (با تجدید نظر در هزینه ها و مصرفهای فردی و اجتماعی) سرزمینهای خود را از چنگال این اختاپوس (وابستگی) خلاص کنند.
(3) - اسلام به صورتهای گوناگون به مبارزه با فقر و علتهای آن برخاسته، و آثار و عوارض منفی آن را آشکار و قاطع شرح داده است، و مردمان را بیدار کرده و به آنان فهمانده است که چگونه با پدیده ویرانگر فقر به مبارزه برخیزند، و محرومان، ظلمهای اقتصادی را به هیچ روی برنتابند.
9 - آنچه اسلام با تأکید درباره آن سخن گفته، این است که محروم بودن محرومان و گرسنگی گرسنگان و برهنگی برهنگان و نیازمندی نیازمندان و بینوایی بینوایان، معلول قضا و قدر الاهی نیست؛ زیرا که خداوند مردمان را آفریده و برای آنان روزی و آنچه زندگی ایشان به آن وابسته است فراهم ساخته است (نحن قسمنا بینهم معیشتهم فی الحیاة الدنیا(27)
ترجمه :
ما امکانات زندگی در این جهان را در میان مردمان تقسیم کرده ایم (و برای همگان سهمی قرار داده ایم))؛ ابزار زینت و زیور نیز برایشان پدید آورده است (قل: من حرم زینة الله التی اخرج لعباده؟ (28)
ترجمه :
بگو: چه کسی زیورهایی که خدا برای بندگانش به وجود آورده حرام کرده است؟)؛ آری آفریدگان همه روزیخوار اویند، و او روزیهایشان را تضمین کرده، و قوت و غذای ایشان را مقدر ساخته است (ضمن ارزاقهم و قدر اقواتهم)(29).
ترجمه :
بنابراین، پس فقر و بینوایی و دیگر امور یادشده از کجا سرچشمه می گیرد و می جوشد؟ بدون شک امور فاجعه آمیز یاد شده چیزهایی است که جنایت ثروتمندان و غصب غاصبان و ستم ستمگران اقتصادی آنها را پدید می آورد و بر جامعه تحمیل می کند. اینک بیان قاطع اسلام را در این باره بنگرید:
پیامبر اکرم (ص):می فرماید:
ان الله جعل ارزاق الفقراء فی اموال الاغنیاء، فان جاعوا و عروا فبذنب الاغنیاء(30).
ترجمه :
- خدا روزی تهیدستان را بر اموال ثروتمندان قرار داده است، پس اگر گرسنه و برهنه بمانید، سبب آن گناه ثروتمندان است.
امام علی بن ابیطالب (ع) می فرماید:
ما جاع فقیر الا بما منع غنی.(31)
ترجمه :
- فقیری گرسنه نمی ماند مگر به سبب آنکه ثروتمندی حق او را بازمی دارد.
امام جعفر صادق (ع) می فرماید:
... ان الناس ما افتقروا، و لا احتاجوا، و لا جاعوا، و لا عروا، الا بذنوب الاغنیاء (32)
ترجمه :
- مردمان، تنگدست و نیازمند و گرسنه و برهنه نمی شوند، مگر به سبب گناه ثروتمندان.
امام موسی کاظم (ع) می فرماید:
...لو عدل فی الناس لا ستغنوا.(33)
ترجمه :
- اگر در میان مردم عدالت اجرا شود، همه بی نیاز خواهند شد.
امام حسن عسکری (ع) می فرماید:
...اغنیاءهم یسرقون زاد الفقراء (34)
ترجمه :
- ثروتمندانشان توشه فقیران را می دزدیدند (و با ایجاد تورم و گرانی از دسترس آنها دور می دارند).
مجموعه این آموزشهای زنده - که موافق با راهنماییهای قرآن کریم است، و هر کدام دیگری را تأیید و تثبیت می کند - اصول و تعالیم بنیادین این دین را درباره اجتماع و اقتصاد تشکیل می دهد، و واجب شرعی بزرگی را بر دوش امت مسلمان و حکومت اسلام و علمای اسلام می گذارد، یعنی: قیام برای زنده کردن عدل اقتصادی و معیشتی، و از بن برکندن پایگاههای اجتماعی طاغوتهای اقتصادی، و دور کردن ایشان از همه کرسیهای حاکمیت و قانونگذاری و اقتصادی و اجرایی، چنانکه خدای متعال در شب معراج به پیامبر اسلام (ص):فرمان داد، و - بنابر آنچه از امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (ع) روایت شده است - به او فرمود: یا احمد!...بعد الاغنیا و بعد مجلسهم منک (35)
ترجمه :
ای پیامبر! ثروتمندان را دور کن، و از نشستن با ایشان دوری جوی.... این حدیث و امثال آنها - نیز برخی از آیات قرآن کریم(36) - سیره و رفتار پیامبر اکرم (ص) را بخوبی نشان می دهد، و بخصوص وظیفه سران جوامع اسلامی را معین می کند که باید چه کسانی را از خود دور سازند و با ایشان معاشرت نکنند، اگر بواقع و در عمل، پیرو سیره پیامبر اسلامند.
ضرورت توجه کردن به امور یادشده، در جهان معاصر، آشکارتر و قابل فهم تر است، بخصوص نسبت به زندگی نوین و انسان نوین و فرهنگ نوین و اقتصاد نوین. و ادراک و فهم حوادث واقعه اقتصادی(37) ما را آشکارا به موضوعی که یاد شد می رساند. و ادراک و فهم حوادث واقعه اقتصادی، در اوضاع و احوال کنونی که بشریت با میلیونها ملیون از افراد، زیر فشار قرار گرفته و حق خویش را به غصب غاصبان از دست داده است، از مهمترین واجبات است. و ما مسلمانان وظیفه داریم که آنان را نجات دهیم، خواه مسلمان باشد و خواه نامسلمان، چه همه آنان آفریدگان خدایند و روزیخواران او.
و لازم است که قیام برای ادای این واجب، از هر شکلی از اشکال سازشکاری و مبهم گویی و انحراف پذیری و طمع ورزی پاک باشد، زیرا که لایقیم أمرالله - سبحانه - الا من لا یصانع و لا یضارع و لا یتبع المطامع (38)
ترجمه :
دین خداوند پاک را تنها کسانی می توانند به پا دارند که سازگار و انحراف پذیر و طمع ورز نباشند.
10. از بحثها و فصلهای این دو باب از این کتاب، آشکار می شود که اسلام دینی انسانی است، که به امور آدمی و خواستهای حیاتی او همچون پدری مهربان توجه دارد، و از ظلم اقتصادی حتی اگر به اندازه ذره ای باشد چشمپوشی نمی کند، و از بازپس گیری حقوق غصب شده ستمدیدگان - به هیچ روی - خاموش نمی ماند. پس باید برنامه کار کسانی که به این دین وابستگی دارند و می خواهند احکام آن را به مورد اجرا گذارند نیز چنین باشد.
11. از سوی کارشناسان اقتصادی جهانی، درباره آینده بشریت، از جهت بی نیاز شدن انسان از کار و حرفه و رسیدن او به کمال رفاه و آسایش در زندگی، پیشگوییهایی شده است. اگر چنین پیشگوییهایی تحقق یابد، در صورتی که زندگی آدمی بهره مند از کمال مطلوبهای عالی روحی و توجه به انجام دادن کارهایی شایسته اوقات فراغت و بیکاری او نباشد، ناگزیر زیانهایی جبران ناپذیر خواهد داشت.
و شاید دین اسلام که با چارچوب گذاریهای اقتصادی خود خواسته است ظلم و تعدی اقتصادی را از راه بر پا داشتن توازن و قسط از میان بردارد، هدفی بزرگ داشته است، یعنی فراهم آوردن چنین اوقات فراغت و آسایشی برای مردمان تا از گرفتاریهای سنگین زندگی رهایی یابند، و فرصت کافی برای بحث و تحقق درباره حقایق و فهم آنها به دست آورند، و بخش در خوری از اوقات خود را به سیر در فضای حیات حقیقی، از راه تفکر و عبادت خالص، و همجوشی با واقعیت زنده هستی، و ارتباط یافتن مستقیم با حقیقت متعالی ابدی اختصاص دهند.
12. هدفی که اسلام در ساختن اجتماع و سامان دادن به آن دارد - و از مذهب اهل بیت (ع) استنباط می شود - از بین بردن ثروتمندی افراطی و زندگی تجملی و پر مصرف و اسراف آمیز، و نیز از میان بردن ناداری و فقر و تنگدستی از پهنه زیست انسانی است،(39) تا عموم مردم به یک تراز زندگی قابل قبول دسترسی پیدا کنند. از اینرو اسلام شخص اسرافکار را خورنده چیزی معرفی می کند که به او تعلق ندارد(40)؛ و برای شخص فقیر چندان کمک رسانی در نظر می گیرد تا بتواند زندگی خانواده خود را با دیگر مردم همسطح سازد(41)؛ بلکه از مردمان چنان می خواهد که مواسات (42) و مساوات را در زندگی معیشتی و اقتصادی همچون یک اصل بپذیرند.(43)
13- غرض ما از عرضه کردن آنچه در این دو باب آمده، آن نبوده است که صورت کاملی از مکتب اقتصادی اسلام - به معنای اصطلاحی آن - به خوانندگان عرضه کنیم، چه برآوردن این منظور (پس از گرد آوری همه چیزهایی که در آیات و احادیث درباره قضایای اقتصادی آمده، و چارچوبهایی که تعیین شده و راه حلهایی که برای مشکلات کار ارائه گشته است)، نیازمند رسیدگیی است فنی و گسترده و جامع، از سوی انجمنی بزرگ از دانشمندان متخصص و ماهر در اقتصاد، و جمعی از مجتهدان صاحب رسالت و متبحر و زمانشناس؛ زیرا پس از چنین پژوهشی فراگیر و جدی، در فرصتی کافی، بوسیله گروه ترکیبی یاد شده، می توان صورت صحیح و کامل و پخته ای از مکتب اقتصادی اسلام در دنیای جدید به دست آورد؛ لیکن در اینجا واقعیتی است که واجب است نسبت به آن آگاهی داشته باشیم و درباره آن اهتمام ورزیم، و آن این است که مؤلفان و اندیشمندان مسلمانی که کوشیده اند تا از میان تعالیم اسلامی، مکتب اقتصادی اسلام را به دست آورند، و به مطرح ساختن دیدگاههایی سازنده نیز دست یافته اند - و سعی ایشان مشکور باد - به این امر نپرداخته اند که اصول کلی، و مبانی اصلی، و تعلیمات اساسی، و دیدگاههای عمومی، و چارچوبهای تعیین کننده (44) (و مذکور در آیات و احادیث کلیدی) را، که تصویر روشن و استواری از مبانی اقتصادی اسلام برای ما ترسیم می کند، یکجا جمع آوری کنند و مرتب سازند و در برابر ما قرار دهند.
نیز - چنانکه باید - توجه به آن نداشته اند که ارتباطهای ذاتی میان اصول و احکام را به صورتی محور یافته و فراگیر شناسایی کنند. این مؤلفان، نمای کلی و خطوط زیر بنایی و بنیادینی را که آیات و احادیث درباره پول و مالکیت، و تعریف مال و ضوابط استفاده از آن، همچنین چگونگی چرخش آن در بین مردم، و راههای به کار اندازی آن، و کیفیت تولید و وارد کردن بالا و توزیع و مصرف، تعیین کرده است - انسان که آزاد پژوهی ضروری برای این بحث سرنوشت ساز در جهان معاصر خواستار آن است - استخراج و تدوین نکرده اند؛ با اینکه این استخراج و تدوین و کشف ارتباط یاد شده، (45) برای هر کس که بخواهد بر پایه تعالیم اسلامی، صورت صحیح و سنجیده ای از مکتب اقتصادی اسلام به دست آورد، کمال ضرورت را دارد.
به گفته دیگر: بر هر فقیه و عالم مسلمان که بخواهد یک فتوای اقتصادی صادر کند، یا هر پژوهنده مسائل اقتصادی در اسلام - متخصص یا غیر متخصص - که بخواهد مسائل اقتصادی را استنباط کند، و برنامه ای اقتصادی در جامعه اسلامی طرح بریزد، واجب است که پیش از هر چیز به استخراج نظرهای اساسی و فراگیر و عادلانه اسلام درباره اموری که برخی هم اکنون یاد می شود بپردازد:
(1) - فراخوانی مردمان به برپاداری قسط.
(2) - انگیزش جامعه به همتراز سازی زندگی فقیران و محرومان با دیگران.
(3) - دیدگاه اسلام درباره ثروت و مالکیت، از این لحاظ که در این دین خود مال و مالکیت اصالتی ندارد و هدف نیست، و نمی تواند و نباید تنها در میان مشتی ثروتمند به گردش در آید.
(4) - دیدگاه اسلام درباره زمین و مالکیت و عدم مالکیت آن.
(5)- تأکید هماره اسلام بر انفاق مال به صورتی مستمر، به منظور استفاده همه مردم از آن.
(6) - دادن موضع قوامی (پشتوانه ای) به مال در زندگی فرد.
(7) - معرفی مال بعنوان ایفا کننده نقشی اجتماعی در زندگی جامعه.
(8) - دیدگاه اسلام درباره به کاراندازی مال و ثروت و چگونگی آن، و مردود شمردن ثروتهای راکد.
(9) - دیدگاه اسلام درباره تولید.
(10) - دیدگاه اسلام درباره واردات.
(11) - دیدگاه اسلام درباره توزیع.
(12) - تعیین مرزهای کیفی و کمی برای مالکیت و مردود شمردن تکاثر.
(13) - تعیین مرزهای کیفی و کمی برای مصرف و مردود شمردن اتراف.
(14) - مبارزه بر ضد اسراف، و اعلام این موضوع که اسرافکاران حق دیگران را می خورند و به مصرف می رسانند.
(15) - معرفی فقرا بعنوان شرکای مظلوم اغنیا در اموال.
(16) - معرفی فقر بعنوان امری تحمیلی بر محرومان، در نتیجه ظلم توانگران و مکیده شدن خون بینوایان.
(17) - اعلام شجاعانه دزدیده شدن روزی (و امکانات زندگی) فقیران بوسیله توانگران.
(18) - بر پا کردن جنگ بر ضد و فقر و استضعاف اقتصادی.
(19) - محکوم کردن قطعی ثروت فراوان، و تصریح به این امر که مال فراوان از حلال فراهم نمی شود.
(20) - بقا و فنای اجتماع را - از جمله - به اموال و کیفیت گردش درست یا نادرست آنها مربوط دانستن.(46)
بدینگونه پس از فهم و دریافت این مسائل حیاتی مهم و آنچه به آنها پیوستگی دارد، و واقف شدن بر آنها به شکلی محوری و دقیق و فراگیر، بوسیله عالم محقق و متخصص اقتصادی، این امکان برای او فراهم می آید که مکتب اقتصادی اسلام را به صورتی مطمئن و پخته و مطابق با مقتضیات زمان حاضر چنانکه باید - تشخیص دهد؛ و برای فقیه مجتهد نیز میسر می گردد تا درباره مسائل مالکیت و آنچه وابسته به آن است، به صورتی مطمئن و درست و سازگار با زمان معاصر فتوا دهد.
آنچه ذکر شد، بیقین برای رسیدن به مقصود یاد شده ضرورت دارد. و ما به همین جهت به تلاشی پرداختیم که خوانندگان در این دو باب (از آغاز این جلد تا پایان جلد ششم) آن را مشاهده می کنند، یعنی:
- روشن ساختن زمینه های کلی و بنیادین (برای شناخت مکتب اقتصادی اسلام)،
- شناسایی پیوندهای ذاتی میان اصول و احکام،
- عرضه کردن نظرهای زیربنایی اسلام و چارچوبهای تغییر ناپذیر آن، در جهت پشتوانه قرار دادن اموال برای زندگانی عموم مردم، و در آوردن اموال و امکانات از انحصار توانگران،
- توضیح موضعگیریهای قاطع اسلام در برابر دارایی و ناداری،
- بیان راه حلهای سازنده اسلام درباره قضایای مالی و اقتصادی،
- تأکید بر فراهم سازی آنچه برای هر فرد (از امکانات معیشتی و نیازمندیهای حیات طبیعی و وسایل آسایش و تأمین بهداشت و آموزش و پرورش) لازم است،
- نظر قاطعی که برای طرد فقر و عدم قبول آن ابراز داشته، و مقرراتی که برای برانداختن آن وضع کرده است،
- و مبارزه با تکاثر (افزونخواهی - سرمایه داری) و ثروت اندوزی و مصرفیگری...
14- در پرتو این چارچوبهای تعیین شده بوسیله قرآن و احادیث، مشاهده خواهد شد که اسلام انسان را، در همه قانونگذاریها و احکام، نقطه هدف قرار داده است، نه مال و مالکیت را، از نظر اسلام تنها انسان و کرامت انسانی، محور و مرکز به شمار می آیند، حتی در مسائل معیشتی و قضایای مالی. مال در برابر کرامت آدمی و حیثیت جامعه بشری، از هیچ اعتبار مستقلی برخوردار نیست. اگر کرامت انسان و انسانیت محفوظ نماند، مال - به تنهایی - دارای هیچ قدر و ارجی نیست، و از نظر قدر و منزلت بر انسان برتری و تقدم ندارد.
15- از اینجاست که اسلام، با قلمی درشت خط بطلان می کشد بر هر گونه ثروت و دارایی، یا هر گونه مالکیتی که نتیجه آن شکستن قدر و مرتبه آدمی، و ابطال هدفهای انسانی، و ویران کردن قسط و داد، و گسستن بنیان اجتماعی و اقتصادی متعادل، و شیوع فقر و بیچارگی در میان مردم باشد، یعنی ثروتهای تکاثری و مالکیتهای آزاد و نامحدود، یا مصرفهای آزاد و نامحدود، یا دارایی و مالکیتی که در آنها حقوق و حدود خدا و احکام دین و حقوق مردم - در مراحل مالک شدن و مصرف کردن - مراعات نشده باشد، و صاحبان آنها حقوق رسمی و غیر رسمیی را که بر عهده آنان است ادا نکرده باشند.
و این مفاسد ویرانگر ممکن است در میان ثروتمندان و مالکین صورت گیرد. (با دور شدن آنان از فضایل اخلاقی و تراز برجسته انسانی، و کشیده شدن به پرتگاههای تکبر و استکبار و ستمگری، و غصب کردن اموال مردم و بهره کشی از رنجبران، و از بین رفتن معنویات انسانی آنان)، یا در میان محرومان و بیچارگان (با افتادن ایشان در مغاک پستی، و تسلیم شدن به کارهای زشت و مایه سقوط.) و هر دو صورت آن از نظر اسلام محکوم است. پس هیچ شرف و کرامتی در آن مالکیت نیست که موجب فرو ریختن مبانی دادگری و نیکوکاری، و پیدایش بزرگی فروشی در مالداران، یا خواری در بیچیزان شود. نیز هیچ مشروع بودنی در آن مالکیت یا مصرف کردن وجود ندارد که موجب فقیر شدن مردمان و سپس به کفر کشیده شدن ایشان (بنابر آنچه در حدیث شریف نبوی آمده است) (47) باشد. و از اینجاست که باید گفت، قواعد (چه فقهی و چه اصولی) حجت بر اسلام و آرمانی بودن آن نیست، بلکه اسلام حجت بر قواعد است. بعلاوه ارزشهای والای قرآنی، تابع تمایلات و خواسته ها و عادات و رسوم و سلیقه های شخصی نیست، هر چند زیر عنوانهایی ظاهر الصلاح مطرح گردند؛ بلکه بر هر قاعده یا رسمی و سنتی واجب است که از اهداف اساسی اسلام و جهتگیریهای قاطع آن، در ساختن اجتماعات و پیراستن افراد، پیروی کند و با آرمانی بودن بی نظیر اسلام، در همه جهان انسانیت، همعنان باشد.
دین اسلام نیامده است تا در جوامع اسلامی، گروهی اندک از متکاثران و اترافگرایان مسرف به تصاحب ثروتها دست یازند و به زندگی سراسر تنعم خویش ادامه دهند، در حالی که گروهها گروه از مردم، از درد گرسنگی و ناداری رنج ببرند و زیر فشار بیچارگی و محرومیت خرد شوند! اگر چنین است، پس کو و کجاست آن قسط و عدلی که پیامبران آمدند تا جامعه ها از آن سرشار گردند؟
دین اسلام نیامده است تا در جوامع اسلامی، شماری کسان کاخهای عالی و خانه های ویلایی آراسته و امکانات رفاهی فراوان داشته باشند، در حالی که بخشهایی در کوخها و زاغه ها به سر برند، بلکه کسانی یافت شوند که به سایبانی برای زیستن دسترس نداشته باشند! اگر چنین است، پس کو و کجاست آن قسط و عدلی که پیامبران آمدند تا جامعه ها از آن سرشار گردند؟
دین اسلام نیامده تا در جوامع اسلامی عده ای تا گلو در انواع گوناگون نعمتها و خوشگذرانیها و سفرها و استراحتها فرو رفته باشند، و برای اسباب بازی کودکان خود پولهای گزاف خرج کنند، در حالی که در کنار ایشان کسان دیگری به سر برند که نتوانند برای جلوگیری از مرگ کودک دم مرگ خود دارویی اندک به دست آورند! اگر چنین است، پس کو و کجاست آن قسط و عدلی که پیامبران آمدند تا جامعه ها از آن سرشار گردند؟
دین اسلام نیامده است تا در جوامع اسلامی، پسران و دختران بخشی از مسلمانان به همه امکانات آموزش و پرورش و رسیدن به مدارج عالی در علم و تخصص دسترس داشته باشند (و از مدارس اختصاصی و امتیازات آنها برخوردار گردند)، در حالی که فرزندان بخشی دیگر از مردم وسایل تحصیلات ابتدایی نداشته باشند! اگر چنین است، پس کو و کجاست آن قسط و عدلی که پیامبران آمدند تا جامعه ها از آن سرشار گردند؟
دین اسلام نیامده است تا در جوامع اسلامی کسانی (48) خون دیگران را بمکند، و هماره در لذتها و امکانات رفاهی گوناگون غرق باشند، و اموال غصب شده توده ها را، در گوشه و کنار جهان - در ساحلهای زیبا و ییلاقهای سرسبز - خرج کنند، و پسران و دخترانشان با اموالی که پدران (زیر پوششهایی بظاهر درست و فریبناک) به دست آورده اند، در دریایی از نعمت و رفاه و آسایش غوطه خورند،(49)در حالی که جهان - حتی سرزمینهای اسلامی - پر باشد از توده هایی خاک نشین که در زیر فشارهای هلاک کننده تنگدستی و ناداری خرد گشته اند! اگر چنین است، پس کو و کجاست آن قسط و عدلی که پیامبران آمدند تا جامعه ها از آن سرشار گردند؟
اسلام - چنانکه گفته اند - دین نوگرایی، اقدام، سازندگی، ابتکار، قدرت، امنیت، صلح، محبت، برادری و همگانی شدن همه چیز است، و دینی اینچنین، به هیچ روی نمی تواند - بنابر ذات خود و احکام خود - با آنگونه برنامه ها و روشهای جهنمی همساز باشد.

سخنی درباره روش کار در این کتاب

16- شایسته است در اینجا اشاره کنیم که روشی که در این تحقیق و عرضه کردن آن در پیش گرفته ایم - به صورت مختصر - چگونه بوده است (که البته تفصیل آن را در خود کتاب و بابها و فصلهای آن می بینید):
(1)- مراجعه به کتاب خدا و استناد به آن، با رعایت منطق ویژه آن (مقدم داشتن اصول و اهداف) که در آغاز جلد اول بدان اشاره کرده ایم.
(2)- مراجعه به حدیث و استناد به آن، زیرا که حدیث از قرآن کریم مایه می گیرد، و شارح و مفسر راستین کمی و کیفی قرآن است، و ما را از چارچوبهای فکری و عملی قرآن آگاه می سازد. احادیث معدن فیض و برکتی است که در ظرف مدت دویست و هفتاد سال، از تعلیمات پیامبر اکرم (ص) و اوصیای معصوم او، نصیب امت مسلمان شده است، زیرا که آنان آنچه را در قرآن آمده است - از روی کمال شایستگی و دانایی - مورد توضیح قرار داده اند.
(3) - نگریستن به تعالیم و احکامی که در قرآن و حدیث آمده است، به صورتی نظامدار و موضوعی، و جستجو درباره آنها به شکلی مرتبط به یکدیگر - البته بعد از کشف این ارتباطها تا آنجا که برای ما میسر شده است - و این روش به این دلیل می بایست رعایت می شد که فهمیدن ارتباط احکام بهم مربوط و ملاکهای فردی و اجتماعی ملحوظ در آنها، از مهمترین عواملی است که به روشن گشتن آنها مدد می رساند، و پژوهشی را از درک انحرافی - یا ضعیف یا ارتجاعی - آنها دور می دارد؛ بلکه باید گفت که فهم صحیح هر مطلب یا حکم دینی، بدون درک مذکور (درک مرتبط و مجموعی)، امکان پذیر نمی شود، زیرا که هر حکمی از احکام دارای دو جهت است:
أ - محور.
ب - ارتباط.
یعنی: هر حکمی از احکام دینی دارای محوری مخصوص به خود است، در عین حال دارای بهم پیوستگی و ارتباطی است با دیگر اصول (50) و احکام، بنابراین واجب است که این محور شناخته شود، و چگونگی ارتباط یاد شده نیز به دست آید، و تطبیق هر حکم، با حفظ محور اصلی و در نظر گرفتن ارتباط آن با دیگر احکام و اصول، صورت پذیرد، و بدینگونه است که تفقه در هر حکم یا تعلیم دینی کامل می شود، و هر حکم یا تعلیم با نظام عام و اهداف کلی اسلام هماهنگ می گردد.(51)
(4) - اساس قرار دادن اصلهای بنیادینی که قرآن کریم برای دیگر احکام اصلی و فرعی آورده است، و مقیاس قاطع شمردن آنها برای پذیرفتن یا رد کردن؛ برای توضیح در اینجا سه مثال می آوریم:
یک - اصل اجرای عدالت و قسط.
دو - اصل نفی تکاثر و اتراف.
سه - اصل حمایت از مستضعفان.
اما اصل اول (که خود قائم بر میزان الاهی و وسیله رسیدن به تعادل است)، یک اصل قرآنی اساسی است، پس بی تردید مقیاس و وسیله سنجش برای همه احکام اسلامی - اقتصادی و جز آن - خواهد بود، و هر حکم یا فتوایی که متناقض با این اصل اساسی باشد، یا از تحقق یافتن آن جلوگیری کند، ناگزیر از قالب قرآنی بیرون است.
اصل دوم نیز یک اصل قرآنی اساسی است که قرآن کریم با هشدارهایی قاطع به بیان آن پرداخته است، پس آن نیز مقیاس و معیارهای برای همه احکام اسلامی به شمار می رود - خواه اقتصادی و خواه جز آن - بنابراین هر حکم یا فتوایی که هدف آن تحقق بخشیدن به این اصل در جامعه نباشد، ناگزیر از قالب قرآنی بیرون است.
اصل سوم نیز یک اصل قرآنی اساسی است، و وسیله سنجش همه احکام اسلامی است - اقتصادی و جز آن -؛ بنابراین هر حکم یا فتوایی که در ارتباط با آن نباشد و سبب به کار افتادن مضمون آن نشود، ناگزیر خارج از قالب قرآنی است.
پس در این تحلیل، دو امر زیر از عمده ترین مقیاسهای اصلی برای استنباط احکام اسلامی و فهم درست و تفقه صحیح درباره آنها به شمار می رود، زیرا که بوسیله این دو امر، اسلامی بودن احکام استنباط شده تضمین می شود، و آن دو از این قرار است:
یک - قرار دادن اصول اساسی و غایی دین بعنوان ملاکی قطعی برای همه احکام.
دو - تلاش برای کشف ارتباطات موجود میان احکام.
(5) - توجه به شناخت زندگی انسان معاصر، با همه تطور و تکاملی که در معیشت و اندیشه و کار و پرورش و فرهنگ و تولید و بازرگانی (52) و صنعت و تخصص و هنر و سیاست و دفاع و نیازمندیهای تازه انسان پیدا شده است، که با زندگی آدمی در قرون گذشته اختلاف فراوان دارد. و روشن است که شناخت یاد شده، و دریافت واقعیت در حال تطوری که انسان معاصر در آن زندگی می کند، به هیچ روی نباید مورد غفلت واقع شود، بویژه برای آن کس که در صدد استنباط احکام اسلامی و فتوا دادن براساس آنهاست، و می خواهد با آگاهی از جایگاهها و پیوندها و زیر سازهای احکام فتوی دهد، و اینهمه را از قرآن کریم و احادیث - که با هر زمان همراهند - استخراج کند.(53)
(6) - جدی گرفتن حوادث واقعه اقتصادی و فهم حقیقی آنها، بدون توجه به مکتبها و افکار دیگری که در این زمینه وجود دارد. و باید دانست که جهتگیری مؤلفان در این تحقیق و عرضه داشت آن، و قصدی که از بیان احکام اقتصادی اسلام (با توجه به محور و ارتباط در احکام و قالب بندی آنها به صورتی جامع و عملی که پاسخگوی نیازمندیهای اجتماعات باشد) داشته اند واکنشی نسبت به هیچ کار یا چیزی نیست، بلکه مقتضای رجوع به دو عامل هدایت، یعنی دو یادگار سفارش شده پیامبر اکرم (ص) (قرآن کریم و احادیث اوصیای او) است، (54) و استخراج تعالیم حایتی از آنها به منظور گشودن مشکلی که از بزرگترین دشواریهای زندگی آدمی به شمار می رود - یعنی مشکل توانگری و فقر - و عرضه کردن آن تعالیم بر اجتماع بشری، در این تنگناهای سختی که انسان معاصر، بویژه محرومان و ستمدیدگان، باید از آنها عبور کنند.(55)
17 - در پرتو آنچه یاد شد، روشن می گردد که کتاب الحیاة، در مجموع، دستاوردی است از کتاب خدا (قرآن) و احادیث مفسران دانا و شارحان راستین آن (پیامبر اکرم و امامان معصوم) که هدفهای قرآن را بیان کرده اند و تعلیمات و راهنماییهای این کتاب الاهی را آشکار ساخته اند. و خود پیامبر (ص) ، در احادیثی بسیار، از جمله حدیث متواتر ثقلین، همه امت را به قرآن - عترت ارجاع داده است، و راه یافتن و گمراه نگشتن را منحصر در پیروی تام از آن دو شمرده است. (56)
18 - و در اینجا باید اشاره کنیم که آیات و احادیثی که در فصول و مباحث کتاب می آوریم، همه آیات و احادیث مربوط به موضوع نیست، بلکه نمونه ها و بخشهایی است که برای ترسیم خطوط بحث و تعیین حدود آن عرضه می داریم، و نظر خوانندگان و پژوهشگران را به محتوای آنها - و امثال آنها - جلب می کنیم، تا خود به تحقیق و مطالعه فراگیر و سازنده، در حوزه اسلام و تعلیمات آن بپردازند.
19 - احادیث یاد شده، در خط هدایت قرآنی و قالب آن قرار دارد، و هدفهای قرآن کریم را بیان می کند، و راه روشن کتاب آسمانی را می نمایاند. و این حقیقتی است که خواننده هنگامی که آیات قرآن کریم را در آغاز بحثها و فصلها می خواند، به آن متوجه می شود، و این مهمترین دلیل بر معتبر بودن حدیث و محتوای حدیثی است.
20 - علاوه بر آنچه درباره اعتبار احادیث کتاب به آن اشاره کردیم، نظر خوانندگان را به چند امر جلب می کنیم:
(1) - این احادیث یکدیگر را تایید می کنند، و با مضامینی که در آنها تکرار می شود - چنانکه اشاره ای گذشت - همه پشتوانه یکدیگر و مایه تقویت یکدیگرند.
(2) - این احادیث را مشایخ بزرگوار اسلام - که رحمت خدای متعال شامل حالشان باد - در کتابهای خویش آورده اند، چونان این بزرگان:
- شیخ حسین بن سعید کوفی اهوازی، در کتابهای خویش.
- شیخ ابوالعباس حمیری قمی، در کتابهای خویش.
- شیخ ابو جعفر کلینی در کتاب کافی.
- شیخ ابو جعفر صدوق، در کتاب من لا یحضره الفقیه و دیگر کتابهای خویش.
- شیخ حسن بن شعبه حرانی، در کتاب تحف العقول.
- شیخ محمد بن نعمان مفید بغدادی، در کتابهای خویش.
- شیخ ابو جعفر طوسی، در کتاب تهذیب و کتاب استبصار و دیگر کتابهای خویش.
- شیخ علی بن ابراهیم قمی، در کتاب تفسیر (تفسیر قمی)
- شیخ ابولانضر عیاشی سمرقندی، در کتاب تفسیر (تفسیر عیاشی).
- شریف ابوالحسن رضی بغدادی، در نهج البلاغه.
- شیخ ابو القاسم بن قولویه قمی در کتابهای خویش.
- شیخ ابو علی طبرسی، در تفسیر مجمع البیان و کتاب اعلام الوری.
- شیخ احمد بن فهد حلی، در کتاب عده الداعی و کتابهای دیگر خویش.
- شیخ فخر الدین، ابن ادریس حلی، در کتاب سرائر.
- شیخ محمد بن مکی، شهید اول، در کتابهای خویش.
- شیخ زین الدین، شهید ثانی در کتابهای خویش.
- شیخ محمد بن علی، ابن شهر آشوب مازندرانی، در کتاب مناقب و کتابهای دیگر خویش.
- شیخ ابو منصور طبرسی در کتاب احتجاج.
- قاضی نعمان مصری، در کتاب دعائم الاسلام... و همچنین دیگر محدثان...(57) و مشایخ متأخّر ما، این احادیث را، در کتابهای خود، از مشایخ یاد شده و همانندان آنان، روایت کرده اند.(58)
(3) - مشایخ متقدم ما، از فقیهان و محدثان، به احادیثی که مورد اعتمادشان بوده است عمل می کرده اند - هر چند وثوق و اعتماد از روی قراینی خارجی، جز سند، حاصل شده باشد (59)- و به مقتضای آن فتوا می دادند. و متأخران از فقها، به همین رویه، تا زمان حاضر عمل کرده اند و می کنند. بنابراین، معتبر بودن حدیث و عمل کردن به آن، محدود به اصطلاحاتی نبوده است (60) که دو فقیه بزرگ و مشهور، سید احمد بن طاووس حلی (م:672 ق)، در اواخر قرن هفتم و اوایل قرم هشتم، آنها را مطرح ساختند. و استاد ما، عالم ربانی، و متاله قرآنی، و دانای حقایق معارف قرآنی و حدیثی، حضرت شیخ مجتبی قزوینی خراسانی (م 1346 ش 1386 ق)، نیز بیشتر به همین روش عالمان پیشین(61) عمل می کرد و آن را رواج می داد.
(4) - و ما نیز از همین روش پیروی کردیم(62)، و آن را خط سیر خود قرار دادیم، مگر در جایی که دلیل عقلیی یا مفهوم شرعیی قطعی - که هر دو حجتند - ما را از پیموده این راه باز داشته باشد؛ ولیکن باید دانست که عرضه کردن حدیث بر قرآن - بنا بر آنچه طاهرین (ع) - فرمان داده اند، مقیاسی است استوار؛ و مطابق بودن محتوای حدیثی با منظور قرآنی بزرگترین دلیل است بر صحت آن. (63)
21-گاه گاه ،پاره ای از آیات و احادیث ،چند بار-در جاهای مختلف -آورده می شود. این کار به منظور استفاده از بعدهای گوناگون محتوای آیات و احادیث و بهره گیری از آموزشهای متنوع و ژرف و چندجانبه آنها انجام می یابد، بنابراین تکرار به معنای متعارف آن نیست. و ما با همین یادآوری خوانندگان را ترغیب می کنیم که در این آیات و احادیث و تعبیرها و تعلیمهای آنها با دیده پژوهش و تحقیق و تعقل و ژرفکاری بنگرند.
22 - امیدواریم این مجموعه در دسترس علما و فقهای اسلام - که هماره مؤید استوار اندیش و استوار رو باشند - قرار گیرد، و خود زمینه ای حاصلخیز برای گسترش یافتن دایره فقاهت و اجتهاد نسبت به اینگونه موضوعات و آنچه به آنها - از لحاظ اقتصاد و مکتب اقتصادی اسلام - مربوط است بشود، چه استنباط مکتب اقتصادی اسلام نیازمند وارسی و تفقه و اجتهادی تازه است، که همه حوادث واقعه اقتصادی را فرا گیرد، در یک اقدام تحقیقی، که باید صاحبنظران با درک و بیدار، از میان مجتهدان بزرگ و آگاه، به آن بپردازند و این راه تازه را برای آیندگان بگشایند.(64)
آری، مسائل اقتصادی و معیشتی جدید و نوین (با افقهای گسترده و فروع فراوان و قضایای متنوع، و با وجود آرا و نظریات علمی، و پیچیدگی و دگرگونی ویژه آنها، و تخصص و مهارتی که لازمه پرداختن به اینگونه مسائل است)، چیزی نیست که بتوان به صورتی ساده،با راه و روشهای قدیمی ،به آن دست یافت،بلکه بر ما واجب است که افق تفقه و اجتهاد را در این قلمرو (بویژه از مشاهده آموزشها و چارچوبهای بسیاری که در قرآن کریم و حدیث شریف در این خصوص آمده است،شامل فلسفه هایی حیاتی و راهنماییهایی سرنوشت ساز و غیر قابل چشمپوشی)، چنان گسترش دهیم که به دست آوردن رأی متمرکز اصیل و نظرهای ارشادگر گرانبها امکانپذیر شود، و فقاهت دینی بتواند پاسخگوی همه پرسشهای مهم و پیچیده اقتصادی بشریت در این روزگار باشد.(65)
23 - واضح است که تفقه و اجتهاد در مسائل جدید و حوادث واقعه اقتصادی(66)، با عمقهای فراوان و شاخه های پیچیده تخصصی - که به آنها اشاره کردیم - با تفقه و اجتهاد در مسائل مالکیت در دوران گذشته تفاوت فراوان دارد. آری، قانون تطور و تکامل در حیات بشری و روابط اقتصادی، و تحول یافتن موضوعات حکمی و ضرورت فهم درست آنها (که ائممه طاهرین (ع) با به کار بردن واژه حوادث - چیزهایی تازه و امور نو پیدا در زندگی - ما را به برخورد درست با آنها توجه داده اند)(67)، از اموری است که ناگزیر باید به آنها پرداخت و از آنها آگاهی کامل حاصل کرد؛ زیرا که حوادث واقعه امروز غیر از وقایع سابقه دیروز است - و این واضح است .و شناخت زمان با ابعاد و محتویات آن، رمز بقا در این دنیای پرحوادث است - و این آشکار است. و واپس ماندن و جمود و تنگ اندیشی، با فریب خوردن از توجیهات غلط ثروتمندان و تنعم پرستان، از اموری است که دین و دنیا را تباه می کند - و این روشن است.
24 - بنابراین، مقصود مؤلفان از این عرضه داشت و تصنیف چیزی نبوده است جز:
- خدمت کردن به دین و پیروان دین.
- زنده کردن بخشی از ارزشها و تعالیم و اصولی که برای ساختن جامعه اسلامی ضروری است.
- مجهز کردن فقاهت اسلامی به این آموزشهای حیاتبخش، با تأکید بر حفظ نظام اجتهاد، اجتهادی پویا (نه راکد)، با نگرشی آگاهانه، و دارای درکی نافذ و رسالتی متعهدانه - چنانکه بدان اشاره کردیم.
- به عزت رسانیدن مسلمانان و سرزمینهای ایشان، در پرتو برپاداری این چارچوبها و اصول.
- عرضه کردن آنچه در اسلام برای دفاع از توده های مستضعف و بی دفاع و تحت فشار و محروم آمده است، به منظور بازپس گیری حقوق ایشان، و بالا بردن تراز معیشتی آنان و رساندن سطح زندگی این گروه ها به دیگران - چنانکه منظور اسلام است.
- تشویق جوانان و انقلابیون مسلمان به گرد آمدن در پیرامون هسته اصلی دین، به منظور نجات توده ها، و مصون داشتن ایشان از گرایش به مکتبهای الحادی و گمراهی آفرین.
- ریشه کن کردن طاغوتیگری اقتصادی.
- احیای حق و عدل، و استوار سازی پایگاههای قسط قرآنی در اجتماع و اقتصاد، به برکت آنچه اسلام (در قرآن و حدیث)، به انسان و انسانیت ارزانی داشته است.
- فراخوانی توانگران به بازگرداندن اموال به جایگاهی الاهی و قوامی آنها.
- اصلاح جامعه، از راه برانداختن دو فاجعه بزرگ: تکاثر و فقر، از پهنه های زیست انسانی.
- پدید آوردن زمینه ای شایسته برای تحقق پیدا کردن قسطی که پیامبران (ع) آمدند تا جامعه از آن سرشار گردند.
- دعوت از متفکران جهان تا بار دیگر ارزشها و تعالیم اسلامی را مورد تحقیق و مطالعه قرار دهند.
25 - نیز امید آن داریم که طلاب علوم اسلامی، با روح این آموزشهای قرآنی و حدیثی - آموزشهای زندگی بخش و فردپرور و جامعه ساز و تعالی گرا - جوش بخورند، و به اقامه عدل و احقاق حق و پایه گذاری شالوده های قسط قرآنی در جوامع اسلامی، و مبارزه راستین با تکاثر و فقر برخیزند؛ ایشان کسانی هستند که امت مسلمان آرزومند است که در آینده عالمانی عامل و فقیهانی صاحب رسالت و پیشوایانی شکفته اندیشه باشند؛ و حرکات سازنده جهان اسلام را رهبری کنند، و از همه تحولات و آگاهیها باخبر گردند، و از مقتضیات زمان و ضرورتهای آن بخوبی آگاه شوند، و از حضور در طلیعه نهضتهای پیشرفت خواه مسلمانان نهراسند(68)، و راه را برای حکومت عدل جهانی چنان آماده سازند، که در سراسر آفاق زندگی بشری و همه مناطق زمین زمینه تحقق آن فراهم گردد.
پس هدف نهایی پژوهشهای اقتصادی الحیاة (از جلد سوم تا جلد ششم)، آن است که در برابر خوانندگان آگاه و هوشیار، بویژه فقیهان و مجتهدان و استادان محقق و پژوهشیان فرهیخته، و طلاب با درایت علوم اسلامی، جایگاه مبانی اقتصاد الاهی قرآنی و احکام اقتصادی اسلامی - با همه چارچوبهای آنها - به وضوح روشن شود، و ارتباط و پیوستگی آنها با هر گونه حکم دیگر - از اقتصادی و غیر اقتصادی - آشکار گردد؛ و معلوم شود که این ارتباط و پیوستگی چیزی است که فقیه پژوهشگر و مجتهد اهل استنباط نمی تواند نسبت به آن ناآگاه باشد، یا چشمپوشی کند و غفلت ورزد، چه با رعایت آن هر مجتهدی می تواند نظرهای مطمئن و قطعی اسلام را نسبت به مال و موضوعات و احکام آن استنباط کند، و به راه حلهای ریشه ای اسلام برای قضایای مربوط به مال و امکانات و سیر آنها در دست مردم برسد، و قالبهای اسلامی اقتصاد، و اسلامی و غیراسلامی بودن و وضعیت مال و امکانات را در جامعه تشخیص دهد؛ آری، با درک این ارتباط و پیوستگی و موردنظر قراردادن آن، استنباط مسائل مالی به صورت اسلامی و فراگیر امکانپذیر خواهد شد، و از مجموع آنچه اسلام درباره اموال و هدفهای فردی و اجتماعی صحیح استفاده کردن از آنها در زمینه های مختلف بیان کرده است، انحرافی صورت نخواهد گرفت. و بدینگونه است که مسائل استنباط شده شایستگی آن را پیدا خواهد کرد که در اینجا و آنجا عملی گردد، و هیچ گونه واپسگرایی و جداماندگی از حقایق زمان معاصر در آنها مشاهده نشود.
26 - از آنجا که در قرآن کریم واژه هایی غنی و زنده وجود دارد که برای بیان مفاهیم اقتصادی به بهترین وجه کردن کفایت می کند، ما خود را نیازمند آن ندیدیم که در تدوین مقاصد کتاب از اصطلاحات تازه بهره برداری کنیم؛ مثلاً کلمه تکاثر که در قرآن آمده، و کلمه اتراف که مأخوذ و مشتق از تعبیرهای قرآنی است برای رساندن و بیان مفاهیمی که در مقاصد اقتصادی، مورد نظر است، به گونه ای روشن و فراگیر کفایت می کند، بنابراین اگر گاهی از واژه ها و تعبیرهای نو در ضمن مطالب بیاوریم، برای آشنا بودن ذهنها با آنهاست و عنوان تأکید و توضیح دارد نه جنبه اساسی.
و معلوم است که مقصود از تکاثر اصطلاح رایج سرمایه داری نیست، بلکه منظور مفهوم قرآنی این کلمه است (69)که معنایی گسترده است و این اصطلاحات تازه را نیز شامل می شود، هر چند بعضی از آنها فرع و شاخه ای از این مفهوم یا نتیجه ای آن باشد.
و هنگامی که به کلمه تکاثر کلمه اتراف را اضافه می کنیم - چنانکه کرده ایم - گسترش دامنه مبارزه قرآنی بر ضد غنای تکاثری و معیشت اترافی آشکار می شود، و به ترازی بلند ارتقا پیدا می کند، که هیچ مکتبی به آن ارتقا پیدا نکرده است؛ چه قرآن کریم مبارزه خویش را تنها به غنای تکاثری و شخص اغنیا اختصاص نداده است، بلکه با زندگی شادخوارانه آنان نیز - چنانکه اشاره کردیم - به نبرد برخاسته است. و بدینگونه این مبارزه کامل و ثمربخش می شود، زیرا که تکاثر و اتراف از مهمترین عوامل ویران کننده اجتماعاتند و پایمال کننده مصلحت بشری و سعادت فرد فرد انسانها.
27 - پس از آنکه جلد اول و دوم الحیاة در دسترس مردم قرار گرفت، و عالمان و محققان و استادان و معلمان و دیگر فرهیختگان و طلاب علوم اسلامی و دانشجویان دانشگاهها...آنها را دیدند و خواندند، و در کتاب به چشم دوستی و تشویق نگریستند، برخی از ایشان خواستار آن شدند که در ضمن توضیح نویسی برای آیات و احادیث، بیان گسترده تر و شرح کاملتری آورده شود تا چنان باشد که تعالیم و هدفهای مورد نظر به صورتی بهتر تبیین شود. مؤلفان در این دو باب تا آنجا که مناسب بوده است به انجام دادن این خواسته خوانندگان پرداخته اند، و بدین منظور به جای نگاهی به سراسر باب، نگاهی به سراسر فصل انداخته اند، آن هم بیدرنگ پس از هر فصل نه در پایان باب؛ با وجود این از وضع کتاب به صورت کلی خارج نشده اند، و تنها در آنجاها که مناسب دیده اید توضیح بیشتری عرضه کرده اند، و در جاهای دیگر کوتاهتر سخن گفته اند، تا چندان از اصل موضوع و هدف اساسی کتاب دور نشده باشند، که همان عرضه داشت آیات و احادیث است، به صورت مجموعه ای تحقیقی و بهم پیوسته و نظام دار، و مرتب شده در ضمن بابها و فصلها، برای آن مقاصد اساسی که در گزارش آغازین جلد نخست به آنها اشاره کرده ایم.
پس بنا بر آنچه گفته شد، مؤلفان بحث در پیرامون این موضوعات و آموزشها و راهنماییها و مضمونهای سازنده را برای کتاب تفسیر الحیاة به تأخیر می اندازد، که امید است - به خواست خدای بزرگ - به رشته تحریر در آید، که خود نیز نوشتن آن را امری لازم می دانند، و از خداوند متعال مسئلت دارند که آنان را به این مقصود کامیاب فرماید.
و از خوانندگان گرامی - که خواستار تفصیل بیشتری هستند - دعوت می کنیم که برای این منظور در هر فصل به نگاهی به سراسر فصل مراجعه فرمایند و در آن امعان نظر کنند و با ما همراه و همگام باشند، چه در این نگاهها، در پیرامون هدفهای آیات کریمه و احادیث شریفه و آموزشها و راهنماییهای آنها توضیحاتی آمده است.
28 - مؤلفان همچنان امیدوارند که جلد سوم تا ششم کتاب نیز، در نظر دانشمندان و فقیهان و اندیشمندان و مصلحان انقلابی و صاحبنظران فرهیخته و اقتصاددانان انسان دوست و متعهد و هواخواهان مستضعفان و مؤمنان راستین و استادان آگاه و طلاب و دانشجویان آزاده (70)و نویسندگان و شاعران و هنرمندان و جز ایشان نیز، همچون دو جلد پیشین، مورد توجه و عنایت واقع شود، و سبب آن گردد تا برخی از آرزوهای مقدس این تألیف و تصنیف، در خصوص انتشار عدالت اجتماعی و اقتصادی و معیشتی در میان مردم، و شناساندن نظام قسط قرآنی برای عملی شدن آن در جامعه، و استقرار پایه های دین حنیف الاهی، و دیگر خواسته هایی که در بند بیست و چهارم به آنها اشاره شده است، هر چه سریعتر صورت تحقق پیدا کند؛ و مؤمنان قویدل را به مبارزه بر ضد طاغوتهای اقتصادی - که در پهنه های گسترده ای از جوامع اسلامی تسلط دارند - برانگیزاند.(71)
29 - شاید بر مصلحاتی که هدفشان اصلاح جامعه از روی صدق و اخلاص باشد، و همه کسانی که در پی اینگونه هدفها و آرمانها هستند، این مطلب پوشیده نباشد که طرحهای یاد شده در این دو باب، برنامه ای نشان می دهد عملی، یعنی قابل تحقق یافتن، در راه حل مشکلات اقتصادی انسان، و پیریزی یک نظام مالی قوامی و متعادل، و اجرای اصل قسط قرآنی در میان توده های مردم، البته با اینگونه تحقق بخشانی:
- انقلابیونی دگرگونساز...
- بازاندیشانی غیر مرتجع...
- جهتدارانی قویدل...
- آرمانخواهانی راستین...
- دین گسترانی در خط خدا و اولیای خدا...
- حق طلبانی بیباک...
- آزادیخواهانی آزاده و صریح...
- انساندوستانی پایدار...
- قرآن باورانی عدالت طلب...
- پیامبر روشانی بریده از ثروتمندان و مرفهان و پیوسته به محرومان و بینوایان و مستضعفان (به صورت راستین)...
- علی گرایانی بیتاب در برابر شکمبارگی ستمگران و گرسنگی ستمدیدگان (کوبنده نیرو مندان با گرفتن حق دیگران از ایشان، و نیرو بخش به ناتوانان با بازگرداندن حقوق آنان)...
- جعفری مذهبانی فراخوان مردم به پذیرفتن اصل مساوات در معیشت و زندگی...
- فریب ناخوردگانی از سالوسی متکاثران و بی هراس از فتنه انگیزی آنان...
- تسلیم ناشوندگانی در برابر هر ضعف، یا سازش، یا ارتجاع، یا طمع ورزی، یا هواداریهای ناروا...
- و به تعبیر کوتاه قرآنی: قوامین بالقسط شهداء لله
ترجمه :
برپای دارندگان سختکوش عدل و گواهان خداوند بر اجرای آن...(72)
و بیقین انقلابیون دگرگونساز و قهرمان، خواسته خود را در این تعالیم، برای ایجاد حرکتی در جهت تحقق یابی «قسط قرآنی» خواهند یافت، بدانسان که «نهج البلاغه» می فرماید: لتساطن سوط القدر، حتی یعود أسفلکم أعلاکم، و أعلاکم أسفلکم...
ترجمه :
البته به صورتی که اسلام پیشنهاد می کند...
30- و از خداوند بزرگ در خواست می کنیم که مسلمانان را - که این تعالیم زنده پرمایه انقلابی در دست ایشان است - به آن موفق فرماید که از نو به مطالعه و تحقیق در این تعالیم - به صورتی مخلصانه و ژرفنگرانه - بپردازد - (به گونه ای که پاره ای از آنها از پاره ای دیگر جدا نگردد)،و برای ساختن اجتماعی انسانی و قرآنی و صالح و پیشرو به کوشش برخیزند - تا شاید آن اجتماع برای اجتماعات بشری همه جهان نمونه و سرمشق گردد - و همواره مشعلهای هدایت را فراراه توده های عظیم انسانهای زیر فشار تکاثر و اتراف، در اطراف و اکناف زمین، بر سر دست گیرند... و این کار بر خداوند گران نیست، و توفیق تنها به دست خداست، و یاری از جانب خدای توانای حکیم است.
خداوندا، بر محمد و آل محمد درود فرست، و فرج ایشان را - که فرج حق و عدالت و انسانیت است - نزدیک فرما!
خداوندا، ما را به انجام دادن آنچه دوست می داری و می پسندی، توفیق ده، و اولیای خودت را از ما خشنود گردان!
خداوندا، ما و پدران و مادران، و استادان ما و استادان ایشان، و خویشاوندان و دوستان و همسایگان، و کسانی که حقی بر گردن ما دارند، و کسانی که به ما نیکی کرده اند، و مردان و زنان مؤمنی که پیش از ما آمده اند و رفته اند، همه را بیامرز، و ما را از مصلحان قرار ده!
خداوندا، درجات عالمان ربانی و متقی و عامل به وظیفه و بیدار و مجاهد ما را بالا بر!
خداوندا! بر درجات شهیدان اسلام بیفزا، کسانی که با فدا کردن جان خود ارزش زندگی را بالا بردند، و با خونهای شعله ور خویش چهره خورشید را آذین بستند، و آنان را به شهیدان بدر و عاشورا برسان!
و سلام بر آن کس که تنها به خاطر حق به خدمت حق بر می خیزد، و برای بر پا داشتن قسط و عدل می کوشد؛ و توان و قوتی جز از سوی خدا نیست.

شعبان المعظم، سال 1406 ق، 1365 ش.

باب یازدهم
فصل نخست