فهرست کتاب


الحیاة جلد 2

محمد رضا حکیمی , محمد حکیمی , علی حکیمی احمد آرام‏

فصل پنجم : وظایف حاکم اسلامی درباره تأمین نیازمندیهای اجتماع

و دیگر امور معیشتی و تربیتی
أ- تأمین وسایل زندگی و ارزاق
قرآن
1 ما افاء الله علی رسوله، من اهل القری، فلله، و للرسول، ولذی القربی، والیتامی، والمساکین، وابن السبیل، کی لا یکون دولة بین الاغنیاةء منکم... (1457)
آنچه خدا از اهل قریه ها بهره پیامبرش کند، مخصوص خدا و رسول است و خویشاوندان و یتیمان و بینوایان و در راه ماندگان، تا اموال میان ثروتمندان شما در گردش نیفتد...
نیز رجوع کنید به بابهای یازدهم و دوازدهم در جلد سوم و چهارم این کتاب.
حدیث
1 الامام علی علیه السلام - مر شیخ مکفوف کبیر یسال، فقال امیر المومنین علیه السلام: ما هذا؟ فقالوا: یا امیرالمومنین نصرانی! فقال امیر المومنین: استعملتوه، حتی اذا کبر و عجز منعتموه؟ انفقوا علیه من بیت المال!. (1458)
امام علی علیه السلام - پیرمرد کهنسال کوری که گدایی می کرد گذشت، امیرالمومنین علیه السلام پرسید که: این چیست؟ گفتند: یا امیرالمومنین! نصرانی است. گفت: از او چندان کار کشیدید تا پیرو ناتوان شد، حال به او چیزی نمی دهید؟ خرج او را از بیت المال بدهید!
ب - پرداختن وامها
حدیث
1 النبی صلی الله علیه و آله : ما من غریم ذهب بغریمه الی وال من ولاة المسلمین، و استبان للوالی عسرته، الا بری هذا المعسر من دینه و صار دینه علی والی المسلمین، فیما (فی) یدیه من اموال المسلمین. (1459)
پیامبر صلی الله علیه و آله: هیچ بدهکاری نیست که با بستانکار خود نزد والیی از والیان مسلمان برود، و بر آن والی عسرت و ناتوانی او در پرداخت دینش معلوم شود، مگر اینکه بدهکار از دین خود بری می گردد، و پرداخت وام بر عهده والی قرار می گیرد، تا از اموالی که در دست دارد آن را بپردازد.
2 النبی صلی الله علیه و آله - فیما رواه الامام الصادق: من اتی علیه اربعون یوماً و لم یأکل اللحم، فلیستقرض علی الله ولیأکله. (1460)
پیامبر صلی الله علیه و آله - به روایت امام جعفر صادق: کسی که چهل روز بر او بگذرد و گوشت نخورد، باید وامی بر عهده خدا (از بیت المال) بگیرد و با آن گوشت بخورد.
3 الامام الصادق علیه السلام: ان الامام یقضی عن المومنین الدیون، ما خلا مهور النساء. (1461)
امام صادق علیه السلام: امام قرضهای مومنان را می پردازد، مگر مهرهای زنان را.
4 الامام الصادق علیه السلام - ابن سنان قال: سألته عن رجل لحقت امراته بالکفار و قد قال الله تعالی فی کتابه: و ان فاتکم شی من ازواجکم الی الکفار فعاقبتم، فاتوا الذین ذهبت ازواجهم مثل ما انفقوا. (1462) ما معنی العقوبة ههنا؟ قال: ان یعقب الذی ذهبت امراته علی امراة غیرها، یعنی یتزوجها بعقب، فاذا هو تزوج امراة غیرها، فان علی الامام ان یعطیه مهرها، مهر امراته الذاهبة قلت: فکیف صار المومنون یردون علی زوجها بغیر فعل منهم فی ذهابها، و علی المومنین ان یردوا علی زوجها ما انفق علیها مما یصیب المومنین؟ قال: یرد الامام علیه، اصابوا من الکفار ام لم یصیبوا، لان علی الامام ان یجبر جماعة من تحت یده. و ان حضرت القسمة فله ان یسد کل نائبة تنوبه قبل القسمة؛ و ان بقی بعد ذلک شی یقسمه بینهم. و ان لم یبق لهم فلا شی علیه. (1463)
امام صادق علیه السلام - ابن سنان گوید: از امام صادق درباره زنی پرسش کردم که به کفار پیوسته است، و خدا در کتاب خود گفته است که: و ان فاتکم شی من ازواجکم الی الکفار فعاقبتم، فاتوا الذین ذهبت ازواجهم مثل ما انفقوا - اگر همسر شما به نزد کافران رفت و در پی آن غنیمتی از کفار به شما رسید، (1464) پس به کسانی که زنانشان رفته اند به اندازه ای که مهر آن زنان کرده اند بدهید، گفتم که معنی عقوبت در این آیه (در فعاقبتم) چیست؟ گفت: اینکه آن مرد که زن خود را از دست داده است، در پی آن، زن دیگری به همسری خود برگزیند، و چون چنین کرد بر امام (حاکم) است که مهر زنش را که از دست داده است به او بدهد. گفتم: چگونه مومنان که در رفتار آن زن نقشی نداشته اند مهر او را به شوهرش باز گردانند، (1465) و حال آنکه بر مومنان است که به شوهر آن زن از آنچه نصیب مومنان می شود - از غنایم جنگ - مهری را که داده است باز گردانند؟ (1466) گفت: امام می دهد، خواه از کفار چیزی بهره مومنان بشود یا نشود، زیرا که بر امام واجب است که جبران خسارت زیر دستان خود را بکند، و چون بنای قسمت غنایم شود، نخست باید زیانهایی که رسیده است جبران شود، و پس از آن اگر چیزی بماند تقسیم می شود، و اگر مالی بر جای نماند چیزی بر عهده او نیست.
در تفسیر قمی، در شرح این آیه: انما الصدقات للفقراء والمساکین و العاملین علیها والمولفة قلوبهم و فی الرقاب و الغارمین و فی سبیل الله و ابن السبیل فریضة من الله...(1467) - هر آینه زکات از برای بینوایان است و درماندگان، و تحصیلداران آن، و کسانی که باید دلهاشان به دست آورده شود، و برای آزاد کردن بردگان، و دین بدهکاران، و در راه خدا، و راهگذران محتاج، واجبی است از سوی خدای...، چنین آمده است: الغارمین، کسانیند که قرضهایی بر عهده دارند که آنها را در راه خدا و بدون ولخرجی خرج کرده اند، پس بر امام واجب است که به جای ایشان دینشان را ادا کند، و از زکات ذمه آنان را بری سازد. و فی سبیل الله، کسانی هستند که برای جهاد از شهرهای خود بیرون می روند و چیزی برای خرج کردن ندارند، یا کسانی از مسلمانانند که مالی برای رفتن به حج یا پرداختن به کارهای خیر دیگر ندارند، پس بر امام است که از مال زکات به ایشان ببخشد تا در راه حج و جهاد مصرف کنند. وابن السبیل، کسانی هستند که به سفر پرداخته اند (در غیر سفر معصیت) و پولشان تمام شده، که بر امام است که با دادن مالی از زکات، آنان را به وطنهاشان بازگرداند... (1468)
5 الامام الصادق علیه السلام: ان النبی صلی الله علیه و آله قال: انا اولی بکل مومن من نفسه، و علی اولی به من بعدی. فقیل له (للصادق علیه السلام) ما معنی ذلک؟ فقال: قول النبی صلی الله علیه و آله: من ترک دینا او ضیاعاً فعلی، و من ترک مالا فلورثته؛ فالرجل لیست له علی نفسه ولایة، اذا لم یکن له مال، و لیس به علی عیاله امر و لا نهی، اذا لم یجر علیهم النفقة. والنبی و امیر المومنین و من بعدهما، الزمهم هذا؛ فمن هناک صاروا اولی بهم من انفسهم. و ما کان سبب اسلام عامة الیهود الا من بعد هذا القول من رسول الله صلی الله علیه و آله، و انهم امنوا علی انفسهم و علی عیالاتهم. (1469)
امام صادق علیه السلام: پیامبر صلی الله علیه و آله گفت: من به هر مومنی از خود او اولی و سزاوارترم، و پس از من علی چنین است. پس به او (امام صادق) گفته شد: معنی این چیست؟ گفت: آنکه پیامبر صلی الله علیه و آله گفته است: هر کس دینی یا زمینی مزروعی بر جای گذارد (و مالی و وارثی نداشته باشد) ادای آن دین بر عهده من است، و آن زمین به من (به عنوان حاکم اسلامی) باز می گردد. و هر کس مالی بر جای گذارد از آن ورثه او است. در صورتی که مرد مالی نداشته باشد بر نفس خود ولایت ندارد، و اگر خرج زن و فرزند خود را ندهد امر و نهیی بر آنان نمی تواند داشته باشد. و بر پیامبر و امیرالمومنین و امامان پس از ایشان انجام دادن این کار لازم شد، و از اینجا نسبت به مومنان اولویت و ولایت پیدا کردند. و سبب اسلام عموم یهودیان همین گفته پیامبر صلی الله علیه و آله بود که در نتیجه آن بر خود و عائله خویش ایمنی و اطمینان حاصل کردند.
6- الامام الصادق علیه السلام: من مات و ترک دیناً، فعلینا دینه و الینا عیاله. و من مات و ترک مالاً فلورثته، و من مات و لیس له موالی فماله من الانفال. (1470)
امام صادق علیه السلام: هر کس بمیرد و دینی داشته باشد، ادای دین او و نگاهداری از عیال او بر عهده ما است. و هر که بمیرد و مالی از خود باقی گذارد، آن مال مخصوص وارثان او است. و هر کس بمیرد و وارثی نداشته باشد، مال او از انفال است.
7 الامام الصادق علیه السلام - دخل علی ابی عبد الله علیه السلام رجل فقال: یا ابا عبدالله! قرضاً الی مسیرة. فقال ابو عبد الله علیه السلام: الی غلة تدرک؟ فقال لا والله. فقال: الی تجارة تودی؟ فقال: لا والله. قال: فالی عقده تباع؟ فقال: لا والله. فقال: فانت اذا ممن جعله الله له فی اموالنا حقاً. فدعا ابو عبدالله بکیس فیه دراهم، فادخل یده فناوله قبضة. ثم قال: اتق الله و لا تسرف و لا تقتر، و کن بین ذلک قواماً! ان التبذیر من الاسراف، قال الله: و لا تبدر تبذیراً(1471) و قال:: ان الله لا یعذب علی القصد (1472)(1473)
امام صادق علیه السلام - مردی بر امام صادق وارد شد و گفت: یا ابا عبد الله! قرضی بده تا گشایشی پیدا شود. امام گفت: تا زمانی که غله برسد؟ گفت: نه به خدا. گفت: تا تجارتی به ثمر برسد؟ گفت: نه به خدا. گفت: تا ملکی به فروش برسد؟ گفت: نه به خدا. گفت: پس تو ناگزیر از کسانی هستی که خدا در اموال ما حقی برایت قرار داده است. پس کیسه ای پر از درهم خواست و دست در آن برد و مشتی برگرفت و گفت: از خدا بترس، نه اسراف کن و نه بر خود سخت گیر، و میان این دو حالت، زندگی خویش استواردار! ولخرجی از اسراف است، و خدا گفته است: و لا تبذر تبذیراً - مال خویش به هیچ گونه ضایع مکن، و گفته است: خدا بر میانه روی عذاب نمی کند.
8 الامام الصادق علیه السلام: صعد رسول الله صلی الله علیه و آله المنبر فتغیر و جنتاه و التمع لونه، ثم اقبل بوجهه فقال: یا معشر المسلمین... ان افضل الهدی هدی محمد، و خیر الحدیث کتاب الله... ایها الناس! من ترک مالاً فلاهله و لورثته، و من ترک کلاً او ضیاعاً فعلی و الی. (1474)
امام صادق علیه السلام: پیامبر صلی الله علیه و آله بر منبر بالا رفت در حالی که چهره او دگرگون شده و رنگش تغییر کرده بود، پس رو به مردم کرد و گفت: ای مسلمانان! بهترین راه راه محمد است، و بهترین سخن کلام خدا... ای مردم! هر کس مالی گذارد از آن ورثه او است، و هر کس مرتعی یا ملکی باقی گذارد به من (به عنوان حاکم اسلامی) بازخواهد گشت.
اینگونه اموال که از کسانی می ماند و وارثی ندارند، جز انفال (اموال عمومی) است - چنانکه در حدیث گذشت - از این رو به حاکم اسلامی (پیامبر یا امام یا نائب امام) باز می گردد، تا در مصالح و مصارف عمومی و پرداخت وام وامداران و تأمین هزینه ناتوانان و تربیت کودکان بی سرپرست و... مصرف گردد.
9 الامام الکاظم علیه السلام: من طلب هذا الرزق من جله لیعودبه علی نفسه و عیاله، کان کالمجاهد فی سبیل الله؛ فان غلب علیه فلیستدن علی الله و علی رسوله ما یقوت به عیاله؛ فان مات و لم یقض کان علی الامام قضاوة؛ فان لم یقض کان علیه وزره. ان الله - تبارک و تعالی - یقول: انما الصدقات للفقراء و المساکین و العاملین علیها - الی قوله - والغارمین، فهو فقیر مسکین مغرم. (1475)
امام کاظم علیه السلام: هر کس، این روزی را از جای حلال برای خود و عایله اش فراهم آورد، همچون مجاهد راه خدا است، پس اگر موفق نشود، از بیت المال به اندازه ای که خوارک عیالش را فراهم آورد وام بگیرد. اگر بمیرد و دین خود را ادا نکرده باشد، ادای آن بر عهده امام است. و اگر ادا نکند وزر آن بر او است. خدای متعال می گوید: انما الصدقات للفقراء والمساکین و العاملین علیها... والغارمین.... - زکات برای ناداران و مسکینان و تحصیلداران آن است... و بدهکاران... و او نادار و مسکین و بدهکار است.
10 الامام الرضا علیه السلام: المغرم اذا تدین - او استدان (1476) - فی حق، اجل سنة، فان اتسع، و الا قضی عنه الامام من بیت المال. (1477)
امام رضا علیه السلام: به بدهکاری که به حق وام گرفته باشد، یک سال مهلت می دهند که تا اگر گشایش پیدا کرد دین خود را ادا کند، و اگر نشد امام دین او را از بیت المال خواهد پرداخت.
11 الامام الرضا علیه السلام - عن عمر بن سلیمان، عن رجل من اهل الجزیره قال: سأل الرضا رجل فقال له: جعلت فداک! ان الله - تبارک و تعالی - یقول: فنظرة الی مسیرة فاخبرنی عن هذه النظرة التی ذکرها الله، لها حد یعرف اذا صار هذا المعسر لا بدله من ان ینظر، و قد اخذ مال هذا الرجل و انفق علی عیاله، و لیس له غلة ینظر ادراکها، و لا دین ینطر محله، و لا مال غائب ینظر قدومه؟ قال: نعم، ینظر بقدر ما ینتهی خبره الی الامام، فیقضی عنه ما علیه من سهم الغارمین، اذا کان انفقه فی طاعة الله. فان کان انفقه فی معصیة الله فلا شی له علی الامام.... (1478)
امام رضا علیه السلام - از عمر بن سلیمان، از مردی از اهل جزیره که گفت: مردی به امام رضا گفت: فدایت شوم! خدای متعال می گوید: فنطره الی میسره - پس مهلت داده می شود، تا گشایشی پیدا شود، این نظره (مهلت دادن) که خدا از آن یاد کرده است چیست، آیا حد و تعریفی دارد که معلوم شود به آن کس که در عسرت است تا چه اندازه باید مهلت دهند، در صورتی که مال مردی را گرفته و خرج عیال خود کرده است، و او را محصولی نیست که منتظر رسیدن آن باشد، و طلبی ندارد که چشم به راه وصول آن بنشیند، و مال غایبی ندارد که انتظار رسیدن آن را بکشد؟ امام گفت: آری، چندان مهلت می دهند تا خبر آن به امام برسد، و امام به جای او بدهی وی را از سهم بدهکاران (که در زکات هست) می پردازد، به شرط آنکه مال وام گرفته را در معصیت خرج نکرده باشد. و اگر آن را در معصیت خدا صرف کرده باشد، پرداختن آن بر عهده امام نیست...
ج - ادا کردن حقوق
حدیث
1 النبی صلی الله علیه و آله - فیما رواه الامام الصادق؛ قال حنان بن سدیر الصیرفی: سمعت ابا عبدالله علیه السلام یقول: نعیت الی النبی صلی الله علیه و آله نفسه، و هو صحیح لیس به وجع؛ قال: نزل به الروح الامین. فنادی الصلاة جامعة و أمر المهاجرین و الانصار بالسلاح، و اجتمع الناس، فصعد النبی المنبر فنعی الیهم نفسه ثم قال: اذکر الله الوالی من بعدی علی امتی! الا یرحم علی جماعة المسلمین، فاجل کبیرهم، و رحم ضعیفهم، و وقر عالمهم، و لم یضربهم فیذلهم، و لم یفقرهم فیکفرهم، و لم یغلق بابه دونهم فیأکل قویهم ضعیفهم، و لم یخبزهم فی بعوثهم فیقطع نسل امتی. ثم قال: قد بلغت و نصحت! فاشهدوا. و قال ابو عبدالله علیه السلام: هذا آخر کلام تکلم به رسول الله صلی الله علیه و آله علی منبره. (1479)
پیامبر صلی الله علیه و آله - به روایت امام صادق: حنان بن سدیر صیرفی گوید: از امام صادق شنیدم که گفت: خبر نزدیکی وفات پیامبر صلی الله علیه و آله به او داده شد، در صورتی که صحیح و سالم بود و هیچ دردی نداشت. و این خبر را جبرئیل به او ابلاغ کرد. پس ندای نماز جماعت داد، و به مهاجران و انصار فرمود که همه سلاح بردارند؛ و چون مردمان جمع شدند، پیامبر بر منبر بالا رفت و خبر مرگ خود را به ایشان داد، سپس گفت: خدا را به یاد آن کس می آورم که پس از من، در میان امت والی و حاکم گردد. مبادا با مسلمانان مهربانی نکند، بلکه باید بزرگانشان را محترم شمارد، و بر ناتوانان رحم آورد، و عالم ایشان را بزرگ دارد، و به آنان زیان نرساند تا خوار شوند، و به فقر گرفتارشان نکند تا کافر گردند، و در خانه خود را به روی آنان نبندد تا توانای ایشان ناتوان را بخورد؛ و به هنگام لشکرکشی سختی بر آنان روا ندارد (و همه را در مرزها نگاه ندارد)، تا نسل امت قطع گردد، سپس گفت: ابلاغ کردم و خیر شما را گفتم، خود گواه باشید! امام صادق گفت: این آخرین سخنی بود که پیامبر بر روی منبر خود گفت
2 الامام علی علیه السلام - فی العهد الاشتری: و تفقد امر الخراج بما یصلح اهله! فان فی صلاحه و صلاحهم صلاحاً لمن سواهم؛ و لا صلاح لمن سواهم الابهم، لان الناس کلهم عیال علی الخراج واهله...(1480)
امام علی علیه السلام - در عهد نامه اشتری:... کار خراج ستانی را به گونه ای برگزار کن که اهل آن را اصلاح کند، که در صلاح کار خراج و خراج گزاران، صلاح دیگران است. و دیگران را جز بدین وسیله صلاحی نیست، بدان جهت که همه مردمان هزینه گیر خراج و اهل آنند...
3 الامام علی علیه السلام - ان علیاً لما هزم طلحة و الزبیر اقبل الناس منهزمین، فمروا بامراة حامل علی الطریق، ففزعت منهم فطرحت ما فی بطنها حیا فاضطرب حتی مات، ثم ماتت امه من بعده، فمر بها علی علیه السلام اصحابه، و هی مطروحة و ولدها علی الطریق. فسألهم عن امرها قالوا له: انها کانت حاملة ففزعت حین رأت القتال و الهزیمة... فسألهم ایهم مات قبل صاحبة؟ فقالوا: ان ابنها مات قبلها، قال فدعا بزوجها ابی الغلام المیت، فورثه من دیته ثلثی الدیة، و ورث امه ثلث الدیة، ثم ورث الزوج من المراة المیتة نصف ثلث الدیة الذی ورثتة من ابنها المیت، و ورث قرابة المیتة الباقی... ثم ورث الزوج ایضاً من دیة المراة المیته نصف الدیة، و هو الفان و خمس مئة درهم. و ورث قرابة المراة نصف الدیة، و هو الفان و خمس مئة درهم، و ذلک انه لم یکن لها ولد غیر الذی رمت به حین فزعت. قال (راوی الحدیث): و ادی ذلک کله من بیت مال البصرة. (1481)
امام علی علیه السلام - چون علی علیه السلام طلحه و زبیر را شکست داد، سپاه شکست خورده آنان رو به فرار نهادند، در راه به زنی باردار رسیدند که دچار ترس شد و جنین خود را زنده فرو افکند و پس از مدتی دست و پازدن مرد، پس از او مادرش نیز از دنیا رفت. سپس علی و یارانش رسیدند و آن زن و نوزاد مرده را بر راه دیدند. چون علی درباره آنان پرسش کرد، به او گفتند: زنی باردار بود و چون کارزار و شکست را دید پریشان شد و ترسید... پرسید: کدام یک از آن دو زودتر از دنیا رفت؟ گفتند که فرزندش پیش از او مرد. پس شوهر آن زن یعنی پدر نوزاد مرده را فراخواند و دو ثلث از دیه را ارث او قرار داد و ثلث آن را میراث مادرش، سپس نیمی از ثلث دیه ای را که زن از فرزند مرده اش به میراث می برد میراث شوهر قرار داد، و باقی را میان وارثان دیگر تقسیم کرد... سپس به شوهر نیمی از دیه زن مرده را به ارث داد که دو هزار و پانصد درهم بود، و نیم دیگر دیه زن را که دو هزار و پانصد درهم بود میراث خویشاندان زن قرار داد. و این بدان جهت بود که جز بچه ای که سقط کرده بود فرزند دیگری نداشت... و این همه را از بیت المال بصره داد.
4 الامام علی علیه السلام - فیما رواه الامام الصادق: من مات فی زحام یوم عرفه، او علی جسر، لا یعلمون من قتله، فدیته من بیت المال (1482) امام علی علیه السلام - به روایت امام صادق: هر کس در ازدحام روز جمعه یا روز عرفه، یا بر روی پل، بمیرد و کشنده او معلوم نباشد، دیه او از بیت المال داده می شود.
5 الامام الباقر علیه السلام: قضی امیرالمومنین علیه السلام: ان ما اخطات القضاة فی دیة، او قطع، فعلی بیت مالی المسلمین. (1483)
امام باقر علیه السلام: امیر المومنین حکم داد که آنچه قضات در دیه یا بریدن اندام خطا کنند، پرداخت غرامت آن با بیت المال مسلمانان است.
6 الامام الباقر علیه السلام - ابو عبیده قال: سألت ابا جعفر علیه السلام عن اعمی فقأ عین رجل صحیح تعمداً؟ فقال: یا ابا عبیدة! ان عمد الاعمی عمل الخطا، هذا فیه الدیة من ماله، فان لم یکن له مال، فان دیة ذلک علی الامام. و لا یبطل حق مسلم.(1484)
امام باقر علیه السلام - ابوعبیده گوید: درباره شخص کوری که چشم شخص سالمی را به عمد بیرون آورده است، از امام باقر پرسش کردم، گفت: عمد آدم کور همچون خطا است، و باید از مال او دیه داده شود؛ اگر مالی نداشته باشد، دیه از بیت المال داده خواهد شد. حق مسلم باطل نمی شود.
7 الامام الصادق علیه السلام: من ضربناه حداً من حدود الله فمات، فلا دیة له علینا. و من ضربناه حداً من حدود الناس فمات، فان دیتة علینا. (1485)
امام صادق علیه السلام: هر کس که به او حدی از حدود خدا را بزنیم و بمیرد، او را بر ما دیه ای نیست... کسی که به او حدی از حدود مردمان بزنیم و بمیرد، پرداختن دیه او بر عهده ما است.
8 الامام الصادق علیه السلام: ان وجد قتیل بأرض فلاة، ادیت دیته من بیت المال؛ فان امیرالمومنین علیه السلام کان یقول: لا یبطل دم امری مسلم.(1486)
امام صادق علیه السلام: اگر کشته ای در بیابانی یافت شود، دیه او از بیت المال داده می شود، چه امیرالمومنین علیه السلام می گفت: خون فرد مسلمان هدر نمی رود.
9 الامام الصادق علیه السلام: قضی امیر المومنین علیه السلام فی رجل وجد مقتولا، لا یدری من قتله، قال: ان کان عرف و کان له اولیاء یطلبون دیته، اعطوا دیته من بیت مال المسلمین. و لا یبطل دم امری مسلم، لان میراثه للامام فکذلک تکون دیته علی الامام؛ و یصلون علیه و یدفنونه... (1487)
امام صادق علیه السلام: امیرالمومنین درباره مردی که او را کشته یافتند و کشنده او معلوم نبود، چنین حکم کرد: اگر شناخته شود و اولیایی داشته باشد که خواستار دیه او باشند، دیه اش را از بیت المال مسلمانان بدهید. خون فرد مسلمان باطل و هدر نمی شود، و چون میراث او به امام می رسد، دیه او نیز بر عهده امام است. و بر او نماز می گزارند و او را دفن می کنند.
د مبارزه با فقر و برانداختن آن
حدیث
1 الامام علی علیه السلام من العهد الاشتری: ثم الله! الله! فی الطبقة السفلی، من الذین لا حیلة لهم من المساکین و المحتاجین و أهل البؤسی و الزمنی، فان فی هذه الطبقة قانعاً و معتراً؛ و احفظ لله ما استحفظک من حقه فیهم، و اجعل لهم قسماً من بیت مالک، و قسماً من غلات صوافی الاسلام فی کل بلد، فان للاقصی منهم مثل الذی للادنی؛ و کل قد استرعیت حقه، فلا یشغلنک عنهم بطر، فانک لا تعذر بتضییع التافه لاحکامک الکثیر المهم، فلا تشخص همک عنهم، ولا تصعر خدک لهم.
و تفقد أمور من لا یصل الیک منهم ممن تقتحمه العیون، و تحقره الرجال، ففرغ لاولئک ثقتک من أهل الخشیة و التواضع، فلیرفع الیک أمورهم. ثم اعمل فیهم بالاعذار الی الله یوم تلقاه، فان هؤلاء من بین الرعیة أحوج الی الانصاف من غیرهم. و کل فاعذر الی الله فی تأدیة حقه الیه.
و تعهد أهل الیتم و ذوی الرقة فی السن ممن لا حیلة له و لا ینصب للمسألة نفسه، و ذلک علی الولاة ثقل. و الحق کله ثقیل. و قد یخففه الله علی أقوام طلبوا العاقبة فصبروا أنفسهم، و وثقوا بصدق موعود الله لهم. (1488)
امام علی علیه السلام - از عهد نامه اشتری:... خدا، خدا، در کار طبقه فرودست، یعنی بینوایان و نیازمندان و فقیران و بیماران زمینگیر، که هیچ کاری از دستشان برنمی آید، و در میان آنان هم اظهار کننده نیاز و طالب احسان وجود دارد. و هم کسانی که چنین نیستند؛ تو حق آنان را که خدا تو را نگهبان آن قرار داده است، برای خدا، نگاهبانی کن، و سهمی از بیت المال خود را مخصوص ایشان قرار ده، نیز در هر شهری قسمتی از محصول زمینهای غنیمتی را به آنان مخصوص دار، که دورترین ایشان را همان اندازه حق است که نزدیکترین آنان دارند، حق همگان باید رعایت شود، پس مبادا طغیان در نعمت تو را از رسیدگی درباره ایشان غافل کند، چه عذر تو برای آنکه کار کوچکی را به علت پرداختن به کار مهمی فرو گذاشته ای پذیرفته نیست؛ پس از آنان غافل مشو و از رسیدگی به احوال ایشان از روی کبر و غرور خودداری مکن، و در جستجوی کار و بار کسانی از ایشان باش که مردمان به چشم حقارت در آنان می نگرند و دستشان به تو نمی رسد، و برای رسیدگی به کار ایشان مردانی را بر گمار که از خدا بترسند و فروتن باشند و احوال ایشان را به تو گزارش کنند. سپس در حق ایشان چنان به کار برخیز که پوزشخواه تو در روز ملاقات خدا باشد، زیرا که اینان در میان رعیت از همه بیشتر نیازمند آنند که حقشان به عدل داده شود. حق هر کس را به او بده، و به احوال خانواده یتیمان و سالخوردگان بوسیله که خود روی سؤال ندارند برس. این کار بر والیان سنگین است، و هر گونه ادای حقی سنگین است، و خدا آن را بر کسانی سبک می کند که خواستار عاقبت نیک باشند، و نفس خود را به شکیبایی عادت دهند، و به درستی آنچه خدا به ایشان وعده کرده است یقین داشته باشند.
2 الامام علی علیه السلام: لو اقتبستم العلم من معدنه، وادخرتم الخیر من موضعه، و اخذتم الطریق من وضحه، و سلکتم الحق من نهجه، لا بتهجت بکم السبیل، و بدت لکم الاعلام، و اضاء لکم الاسلام، و ما عال فیکم عائل، و لا ظلم منکم مسلم و لا معاهد. (1489)
امام علی علیه السلام: اگر علم را از معدن آن اقتباس کرده بودید، و خیر را از جایگاه آن خواستار شده بودید، و از میان راه به رفتن پرداخته بودید، و راه حق را از طریق روشن آن پیموده بودید، راهها از آمد و شد شما پر از سرور می شد، و نشانه های هدایتگر پدید می آمد، و فروغ اسلام شما را فرا می گرفت و دیگر هیچ صاحب عائله ای بی هزینه نمی ماند، و بر هیچ مسلمان و غیر مسلمانی ستم نمی رفت.
ه- از بین بردن احتکار و رسیدگی به نرخها
قرآن
1 ... و الذین یکنزون الذهب و الفضة و لا ینفقونها فی سبیل الله، فبشرهم بعذاب الیم (1490)
... کسانی را که طلا و نقره ذخیره می کنند و آن را در راه خدا خرج نمی کنند، به عذابی دردناک بشارت ده.
حدیث
1 النبی صلی الله علیه و آله - فیما رواه الامام الصادق: نفد الطعام علی عهد رسول الله صلی الله علیه و آله، فأتاه المسلمون فقالوا: یا رسول الله! قد نفد الطعام و لم یبق منه شی ء الا عند فلان، فمره یبعه الناس. قال: فحمد الله و اثنی علیه ثم قال: یا فلان! ان المسلمین ذکر و أن الطعام قد نفد الا شیئاً عندک، فأخرجه و بعه کیف شئت و لا تحبسه.(1491)
پیامبر صلی الله علیه و آله - به روایت امام صادق: گندم در زمان پیامبر تمام شد، مسلمانان نزد او آمدند و گفتند: ای پیامبر خدا! گندم تمام شده و جز در نزد فلان کس در جایی وجود ندارد، به او فرمان ده تا آن را به مردم بفروشد. پیامبر صلی الله علیه و آله حمد و ثنای خدا کرده گفت: ای فلان! مسلمانان گفتند که گندم تمام شده و تنها اندکی نزد تو باقی است، آن را بیرون آر و چنانکه خواهی بفروش و آن را حبس نکن.
2 النبی صلی الله علیه و آله - فیما رواه الامام امیرالمؤمنین: ان رسول الله صلی الله علیه و آله مر بالمحتکرین، فأمر بحکرتهم أن تخرج الی بطون الا سواق و حیث تنظر الابصار الیها. (1492)
پیامبر صلی الله علیه و آله - به روایت امیرالمؤمنین: پیامبر خدا بر محتکران گذشت، پس فرمان داد تا مواد احتکار شده را به درون بازارها بیاورند تا چشمان مردم آنها را ببیند.
3 الامام علی ع - فی العهد الاشتری: ثم استوص بالتجار و ذوی الصناعات و أوص بهم خیراً... و اعلم مع ذلک، أن فی کثیر منهم ضیقاً فاحشاً، و شحاً قبیاً، و احتکاراً للمنافع، و تحکما فی البیاعات. و ذلک باب مضرة للعامة، و عیب علی الولاة، فامنع من الاحتکار! فان رسول الله ص منع منه. و لیکن البیع بیعاً سمحاً، بموازین عدل، و أسعار لا تجحف بالفریقین، من البائع و المبتاع. فمن قارف حکرة بعد نهیک ایاه فنکل به و عاقبه فی غیر اسراف.(1493)
امام علی ع - از عهدنامه اشتری:... در حق بازرگانان و صنعتگران سفارش نیکو کن... و با وجود این بدان که در بسیاری از ایشان سختگیری در معامله، و بخلی زشت، و احتکار به منظور منفعت، و زورگویی در فروختن جنس وجود دارد، که این همه مایه زیان عموم مردم و عیبی بر والیان است، پس از احتکار جلوگیری کن که پیامبر خدا آن را منع کرده است. فروشندگی باید سهل و با ترازوی درست و با بهایی صورت بگیرد که بر هیچ یک از طرف معامله ستم نرود. پس هر کس بعد از نهی کردن تو باز به احتکار بپردازد، او را کیفر ده و بدون زیاده روی تنبیه کن.
4 الامام الباقر ع: ان علیاً کان ینهی عن الحکرة فی الأمصار. (1494)
امام باقر ع: علی پیوسته از احتکار، در هر جا، نهی می کرد.
و - پاسداری از حقوق کارگران و کشاورزان
حدیث
1 النبی ص - ان النبی بعث الی امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب ع أن اصعد المنبر وادع الناس الیک، ثم قل: ایها الناس! من انتقص أجیراً أجره، فلیتبوأ مقعده من النار. (1495)
پیامبر ص - پیامبر برای امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب ع پیام فرستاد که: بر منبر بالا رو مردمان را فراخوان و بگو: ای مردم! هر کس مزد مزدوری را کم بدهد، جای خود را در آتش باز کرده است.
2 الامام الصادق ع: وصی رسول الله ص علیاً عند وفاته فقال: یا علی! لا یظلم الفلاحون بحضرتک، و لا یزاد علی ارض وضعت علیها، و لا سخرة علی مسلم، یعنی الأجیر. (1496)
امام صادق ع: پیامبر خدا نزدیک وفات خود به علی چنین سفارش کرد: ای علی! مبادا بر کشاورزان با حضور تو ستم رود، و بر آنچه تو برای گرفتن از زمین معین کرده ای چیزی افزوده شود، و مسلمانی (مزدور) را به بیگاری بگیرند.
ز - کوشش در آبادانی
حدیث
1 الامام علی ع - من العهد الاشتری: و لیکن نظرک فی عمارة الارض أبلغ من نظرک فی استجلاب الخراج! لأن ذلک لا یدرک الا بالعمارة. و من طلب الخراج بغیر عمارة أخرب البلاد، و أهلک العباد، و لم یستقم أمره الا قلیلاً. فان شکوا ثقلاً أو علة أو انقطاع شرب أو بالة أو احالة أرض اغتمرها غرق أو أجحف بها عطش، خففت عنهم بما ترجو أن یصلح به أمرهم. و لا یثقلن علیک شی ء خففت به المؤونة عنهم؛ فانه ذخر یعودون به علیک فی عمارة بلادک، و تزیین و لایتک، مع استجلابک حسن ثنائهم، و تبجحک باستفاضة العدل فیهم، معتمداً فضل قوتهم بما ذخرت عندهم من اجمامک لهم، و الثقة منهم بما عودتهم من عدلک علیهم و رفقک بهم، فربما حدث من الامور ما اذا عولت فیه علیهم من بعد، احتملوه طیبة أنفسهم به، فان العمران محتمل ما حملته. و انما یؤتی خراب الارض من اعواز أهلها. و انما یعوز اهلها لاشراف أنفس الولاة علی الجمع، و سوء ظنهم بالبقاء. و قلة انتفاعهم بالعبر. (1497)
امام علی ع - از عهدنامه اشتری:... باید که توجه توبه آباد کردن زمین بیش از توجه به گرفتن خراج باشد، چه خراج جز در نتیجه آبادی فراهم نمی آید. هر کس بدون آباد کردن زمین خواستار خراج شود، کشور را خراب و مردم را هلاک کرده است، و کار او جز اندکی راست نخواهد شد. پس اگر از زیادی مالیات (خراج)، یا رسیدن آفت آسمانی، یا قطع شدن آب، یا باران، یا خراب شدن بذر در نتیجه غرق شدن زمین در زیر آب، یا نابود شدن ماده غذایی از زمین شکایت کنند، باید چنان بار مردم را سبک کنی که کارشان اصلاح شود. و این کار نباید بر تو گران افتد، زیرا که این اقدام همچون ذخیره ای است که مردم خود آن را با آباد کردن و آراستن و پیراستن سرزمینها باز می گردانند؛ علاوه بر این، سپاسگزار تو نیز خواهند شد، و خود از اینکه با عدل و داد با مردمان رفتار کرده ای شادمان خواهی بود، و به دلیل راحتیی که برای ایشان فراهم کرده و عدل و مهربانیی که نسبت به آنان روا داشته ای، و اعتمادشان را جلب کرده ای، می توانی به حسن نیت و خدمت ایشان بیشتر متکی باشی. بسا که در آینده حادثه ای پیش آید که چون در آن به یاری ایشان چشم داشته باشی، با کمال صفای دل آن را تحمل کنند؛ و این همه برای عمران و آبادی ضرورت دارد. ویرانی زمین از فقر مردم آن نتیجه می شود، و زمانی مردمان فقیر می شوند که والیان در اندیشه جمع مال و نسبت به باقی ماندن بر سر کار خود بدگمان باشند، و از چیزهایی که مایه عبرت گرفتن است بهره مند نشوند.
2 الامام علی ع - من ذلک العهد: ثم استوص بالتجار و ذوی الصناعات و أوص بهم خیراً! المقیم منهم و المضطرب بماله، و المترفق ببدنه، فأنهم مواد المنافع، و أسباب المرافق، و جلابها من المباعد و المطارح، فی برک و بحرک، و سهلک و جبلک و حیث لا یلتئم الناس لمواضعها و لا یجترئون علیها؛ فأنها سلم لا تخاف بائقته، و صلح لا تخشی غائلته؛ و تفقد أمورهم بحضرتک و فی حواشی بلادک... (1498)
امام علی ع - از عهدنامه اشتری:... درباره بازرگانان و اهل صنعت سفارش نیک کن، خواه آنان که در شهرها مقیم باشند، یا آنان که میان این شهر و آن شهر با مال خود در آمد و شدند، که در اینان مایه منافع و اسباب آسایش و آورنده کالاها از جاهای دور از دریا و خشکی و کوه و دشتند، و این همه چیزها را از جاهایی می آورند که مردمان را نیرو و جرئت رفتن به آن گونه جاها نیست. پس آنان صلح و سلمی هستند که بیمی از حیله و مکر و بدبختی در آن نمی رود، و باید که به امورشان چه در حضور خود و چه در اطراف کشورت رسیدگی شود...
معلوم است که اینگونه سخنان درباره بازرگانان و تاجران مسلمان متعهد است که از ظلم، گرانفروشی، احتکار، و جمع مال بسیار پرهیز دارند، و خود به صورتی - بنابر اصل مسلمانی - خدمتگزار جامعه و پشت و پناه محرومان و فرودستان و مستضعفانند، و تن به کار می دهند و کار می کنند.
و اینگونه کسان در مالداران کلان به هم نمی رسند، زیرا سرمایه داری و مال اندوزی کلان و زراندوزی و اتراف و اسراف، همه و همه، مخالف قرآن و احادیث و متضاد با مبانی اسلام است، به ویژه با تأکید بسیار اسلام بر محدودیت ربح و سود، در کار داد و ستد بازرگانی، و با تصریح تعالیم اسلامی به اینکه مال بسیار از طریق مشروع و حلال به دست نمی آید.
ح - جمع آوردن زکات و...
قرآن
1 خذمن اموالهم صدقة تطهرهم و تزکیهم بها، وصل علیهم، ان صلاتک سکن لهم، و الله سمیع علیم (1499)
از مالهای ایشان زکات بگیر، تا آنان را پاک و پاکیزه سازی، و در حق ایشان دعا کن که دعای تو مایه آرامش ایشان است، و خدا شنوا و دانا است.
حدیث
1 الامام علی ع: یجبر الامام الناس علی أخذ الزکاة من أموالهم، لأن الله یقول: خذ من اموالهم صدقة تطهرهم. (1500)
امام علی ع: امام مردمان را بر پرداختن زکات وادار می کند، چه خدای متعال گفته است: خذ من اموالهم صدقة تطهرهم - از مالهای ایشان زکات بگیر که آنان را پاک می کنی.
ط - تعلیم و آموزش اجباری
قرآن
1 ربنا وابعث فیهم رسولاً منهم، یتلوا علیهم آیاتک و یعلمهم الکتاب و الحکمة و یزکیهم، انک انت العزیز الحکیم (1501)
پروردگارا! در میان ایشان فرستاده ای برانگیز تا آیات تو را بر ایشان فروخواند، و کتاب و حکمت به آنان بیاموزد، و پاکیزه شان سازد، که تو دانای توانای حکیمی.
حدیث
1 - النبی ص - من وصیته لمعاذ بن جبل، لما بعثه الی الیمن: یا معاذ! علمهم کتاب الله و أحسن أدبهم علی الاخلاق الصالحة... و أنفذ فیهم امر الله، و لا تحاش فی امره و لا ماله احداً، فانها لیست بولایتک و لا مالک... و ذکر الناس بالله و الیوم الآخر، و أتبع الموعظة فانه أقوی لهم علی العمل بما یحب الله، ثم بث فیهم المعلمین. و اعبدالله الذی الیه، ترجع، و لا تخف فی الله لومة لائم. (1502)
پیامبر ص - از سفارش او به معاذبن جبل، هنگام گسیل داشتن وی به یمن: ای معاذ! کتاب خدا را به ایشان بیاموز، و آنان را با اخلاق نیکو تربیت کن... و فرمان خدا را در میانشان روان ساز، و در کار خدا و مال خدا از هیچ کس بیم مدار، که ولایت تو و مال تو نیست... و خدا و روز دیگر را به یاد مردم آر، آنان را موعظه کن که آن نیرومندترین عامل برای واداشتن ایشان به عمل کردن به چیزی است که خدا دوست دارد، سپس آموزگاران را در میان ایشان بفرست؛ و خدایی را بپرست که به او باز می گردی، و در امر خدا از سرزنش سرزنش کنندگان مهراس.
2 الامام علی ع: ایها الناس! ان لی علیکم حقاً، و لکم علی حق. فأما حقکم علی، فالنصیحة لکم، و توفیر فیئکم علیهم، و تعلیمکم کیلا تجهلوا، و تأدیبکم کیما تعلموا...(1503)
ای علی ع: ای مردم! بدانید که مرا بر شما حقی است، و شما را بر من حقی. اما حق من بر شما آن است که اندرزتان دهم، و حقوق شما را به تمامی بپردازم، و به شما تعلیم دهم تا نادان نمانید، و ادبتان کنم تا دانا شوید...
3 الامام علی ع: علی الامام أن یعلم اهل ولایته، حدود الاسلام و الایمان. (1504)
امام علی ع: بر امام است که به پیروان خود حدود اسلام و ایمان را بیاموزد.
4 الامام علی ع - من کتاب له الی قثم بن العباس، و هو عامله علی مکة:... و اجلس لهم العصرین، فأفت المستفتی، و علم الجاهل، و ذاکر العالم...(1505)
امام علی ع - از نامه او به قثم بن عباس که از طرف او کارگزار مکه بود:... صبح و شام برای گوش دادن به سخنان مردم بنشین، و هر که مسئله ای دارد پاسخش را بگو، و نادانان را تعلیم کن، و با عالمان به بحث بپرداز...
5 الامام الصادق ع - عن حسان المعلم قال: سألت ابا عبدالله ع عن التعلیم فقال: لا تأخذ علی التعلیم اجراً! قلت: فالشعر و الرسائل و ما أشبه ذلک أشارط علیه؟ قال: نعم! بعد أن یکون الصبیان عندک سواء فی التعلیم، لا تفضل بعضهم علی بعض!. (1506)
امام صادق ع - حسان معلم گوید: از امام صادق درباره تعلیم پرسیدم، گفت: بر آموختن مزد مخواه!(1507) گفتم: آیا می توانم درباره تعلیم شعر و رسائل و مانند اینها چیزی بخواهم؟ گفت: آری، به شرط آنکه کودکان برای تعلیم در نظر تو یکسان باشند و بعضی را بر بعضی دیگر ترجیح ننهی.
ی - دیگر نیازها و نیازمندیها، با نظر به واقعیت زندگی و غرایز انسانی
حدیث
1 الامام الصادق ع: ان امیرالمؤمنین ع اتی برجل عبث بذکره، فضرب یده حتی احمرت، ثم زوجه من بیت المال.(1508)
امام صادق ع: مردی را نزد امیرالمؤمنین ع آوردند که استمنا کرده بود، امام ع (به قصد تنبیه او) چند چوب به دست او زد به طوری که سرخ شد؛ سپس به او، با هزینه دولت (بیت المال)، زن داد.

فصل ششم: حاکم اسلامی و محکم کردن پیوندهای اجتماعی و روابط دینی

أ کوشش برای تحقق یافتن برادری و پیوستگی در اجتماع
قرآن
1 انما المؤمنون اخوة، فأصلحوا بین اخویکم، و اتقوالله لعکم ترحمون (1509)
هر آینه مومنان برادرند، پس میان برادران خود صلح برقرار کنید، و از خدا بترسید، باشد که مورد رحمت واقع شوید.
2 یا ایها الذین آمنوا اذا نودی للصلاة من یوم الجمعة، فاسعوا الی ذکر الله و ذروا البیع، ذلکم خیر لکم ان کنتم تعلمون.(1510)
ای کسانی که ایمان آورده اید! چون در روز جمعه بانگ نماز بلند شود، به سوی یا خدا (نماز) بشتابید، و خرید و فروش را فرو گذارید، که این برای شما نیکوتر است، اگر دانا باشید.
حدیث
1 الامام الصادق ع: ان رسول الله ص قال: لا صلاة لمن لا یصلی فی المسجد مع المسلمین، الا من علة. و لا غیبة الا لمن صلی فی بیته و رغب عن جماعتنا. و من رغب عن جماعة المسلمین، سقطت عدالته، و وجب هجرانه. و ان رفع الی امام المسلمین أنذره و حذره. و من لزم جماعة المسلمین حرمت علیهم غیبته، و ثبتت عدالته.(1511)
امام صادق ع: پیامبر ص گفت: نماز کسی که - جز به علتی - در مسجد با مسلمانان نماز نگزارد نماز نیست، و جز از کسی که در خانه خود نماز گزارد و از جماعت ما دامن فرو چیند، از کسی دیگر غیبت جایز نیست. و هر که از اجتماع مسلمانان دوری گزیند، عدالت او ساقط می شود و بریدن از او واجب است، و اگر خبر او به امام مسلمانان برسد، او را بیم می دهد و از این کار بر حذر می دارد. و هر که ملازم اجتماع مسلمانان باشد، غیبت کردن از او حرام و عدالت او ثابت است.
2 الامام الصادق ع: ان أناساً کانوا علی عهد رسول الله ص ابطأوا عن الصلاة فی المسجد، فقال رسول الله: لیوشک قوم یدعون الصلاة فی المسجد، أن نأمر بحطب، فیوضع علی ابوابهم فیوقد علیهم نار، فتحرق علیهم بیوتهم. (1512)
امام صادق صادق: در زمان پیامبر ص بعضی از مردم در نماز خواندن در مسجد کندی و کاهلی می نمودند، پیامبر خدا گفت: نزدیک است که فرمان دهم تا بر در خانه کسانی که از نماز خواندن در مسجد خودداری می کنند هیزم بریزند و آن را آتش زنند و خانه هایشان بر سرشان بسوزد.
3 الامام الصادق ع: هم رسول الله ص باحراق قوم فی منازلهم، کانوا یصلون فی منازلهم و لا یصلون الجماعة، فأتاه رجل اعمی فقال: یا رسول الله! انا ضریر البصر، و ربما أسمع النداء و لا أجد من یقودنی الی الجماعة و الصلاة معک. فقال النبی ص: شد من منزلک الی المسجد حبلاً واحضر الجماعة.(1513)
امام صادق ع: پیامبر آهنگ آن کرد که (خانه) گروهی را بسوزاند که نماز در خانه می گزاشتند و به مسجد نمی آمدند(1514)، پس مرد کوری نزد او آمد و گفت: ای پیامبر خدا! من کورم و بسا می شود که بانگ نماز را می شنوم ولی کسی را نمی یابم که مرا به مسجد رهبری کند تا با تو نماز بخوانم. پیامبر گفت: ریسمانی از خانه ات به مسجد بکش و در نماز جماعت حاضر شو.
4 الامام الصادق ع: لو عطلل الناس الحج لوجب علی الامام أن یجبرهم علی الحج، ان شاؤوا و ان أبوا، لأن هذا البیت وضع للحج. (1515)
امام صادق ع: اگر مردمان حج را تعطیل کنند، بر امام واجب است که آنان را به گزاردن حج مجبور کند، خواه بخواهند و خواه نخواهند، چه این خانه برای حج نهاده شده است.
5 الامام الصادق ع: لو ان الناس ترکوا الحج، لکان علی الوالی أن یجبرهم علی ذلک و علی المقام عنده. و لو ترکوا زیارة النبی ص لکان علی الوالی ان یجبرهم علی ذلک و علی المقام عنده. فان لم یکن لهم اموال، أنفق علیهم من بیت المال.(1516)
امام صادق ع: اگر مردمان حج را فرو گذارند، بروالی است که آنان را به این کار و رفتن به خانه خدا مجبور کند؛ و اگر زیارت پیامبر ص را فروگذارند، بر والی است که آنان را به این کار و اقامت در نزد پیامبر مجبور کند، و اگر مالی نداشته باشند، باید از بیت المال به ایشان انفاق کند.
ب - مبارزه با ویرانگری و فساد
قرآن
1 ... و لا تبغ الفساد فی الارض، ان الله لا یحب المفسدین (1517)
... خواستار فساد و تباهی در زمین مباش که خدا تباهکاران را دوست نمی دارد.
2 و لا تبخسوا الناس اشیاءهم، و لا تعثوا فی الارض مفسدین (1518)
چیزهای مردمان را کم بها مکنید، و همچون مفسدان در زمین به تباهکاری مپردازید
حدیث
1 الامام علی ع: یجب علی الامام أن یحبس الفساق من العلماء، و الجهال من الاصباء، و المفالیس من الاکریاء.(1519)
امام علی ع: بر امام واجب است که علمای فاسق و پزشکان جاهل و کرایه بران مفلس را در بند کند.
2 الامام الباقر ع: قضی امیرالمؤمنین ع فی امرأة زنت و شردت، أن یربطها امام المسلمین بالزوج، کما یربط البعیر الشارد بالعقال. (1520)
امام باقر ع: امیرالمؤمنین ع درباره زنی که زنا داده و از خانه گریخته بود، چنین حکم داد که امام مسلمانان او را با بندی به شوهرش ببندد، همان طور که شتر گم شده را با عقال می بندند.
3 الامام الکاظم ع: لو ولیت امر الناس، لعلمتهم الطلاق، ثم لم أوت بأجد خالف الا أوجعته ضرباً. (1521)
امام کاظم ع: اگر فرمانروایی بر مردم به عهده من گذاشته می شد، به آنان طلاق را می آموختم،(1522) و سپس هر کس را که با آن مخالفت می کرد و او را نزد من می آوردند، کتکی دردناک می زدم.
ج - استحکام بخشیدن به پیوندهای خانوادگی و امور وابسته به آن
قرآن
1 لا خیر فی کثیر من نجواهم، الا من امر بصدقة، او معروف، او اصلاح بین الناس، و من یفعل ذلک ابتغاء مرضاة الله فسوف نؤتیه اجراً عظیماً(1523)
در بسیاری از راز گفتن ایشان خیری نیست، مگر کسی که به صدقه دادن یا کار نیک یا اصلاح کردن میان مردمان فرمان دهد، و هر کس برای رضای خدا چنین کند، به زودی پاداشی بزرگ به او خواهیم داد
حدیث
1 الامام الباقر ع: من کانت عنده امرأة، فلم یکسها ما یواری عورتها و یطعمها ما یقیم صلبها، کان حقاً علی الامام أن یفرق بینهما. (1524)
امام باقر ع: هر کس در خانه زنی داشته باشد و به او لباسی ندهد که با آن خود را بپوشد، و خوراکی به او نخوراند که سلامت او را نگاه دارد، بر امام واجب است که آن دو را از یکدیگر جدا کند.
2 الامام الباقرع: رجع علی ع الی داره فی وقت القیظ فاذا امرأة فائمة تقول: ان زوجی ظلمنی و أخافنی و تعدی علی، و حلف لیضربنی. فقال: یا آمة الله! اصبری حتی یبرد النهار، ثم أذهب معک ان شاء الله. فقالت: یشتد غضبه و حرده علی. فطاطأ (علی) رأسه، ثم رفعه و هو یقول: لا و الله! أو یؤخذ للمظلوم حقه غیر متعتع. أین منزلک؟ فمضی الی بابه فوقف فقال: السلام علیکم! فخرج شاب فقال علی ع: یا عبدالله اتق الله، فانک قد اخفتها و اخرجتها! فقال الفتی: و ما أنت و ذاک! و الله لأحرقها لکلامک! فقال امیرالمؤمنین: آمرک بالمعروف و أنهاک عن المنکر، تستقبلنی بالمنکر و تنکر المعروف؟ قال: فأقبل الناس من الطرق و یقولون: سلام علیکم. فسقط الرجل فی یدیه فقال: یا امیرالمؤمنین! أقلنی عثرتی، فوالله لأکون لها أرضا تطأنی. فأغمد علی ع سیفه و قال: یا أمة الله! ادخلی منزلک، و لا تلجئی زوجک الی مثل هذا و شبهه. (1525)
امام باقر ع: علی ع در شدت گرما به خانه باز می گشت، ناگهان زنی را ایستاده دید که می گفت: شوهرم بر من ستم کرد و مرا ترساند و بر من تعدی کرد و سوگند خورد که مرا خواهد زد. علی گفت: ای کنیز خدا! صبر کن تا روز خنک شود، آن وقت ان شاء الله برای شفاعت تو خواهم آمد. زن گفت: در این صورت خشم و غضب شوهرم بیشتر خواهد شد. علی سر پایین اناخت و پس از لختی سر برداشت او گفت: نه، به خدای سوگند! باید که حق مظلوم، بدون کمترین نگرانی او، گرفته شود، خانه ات کجا است؟ پس همراه او به راه افتاد و بر در خانه اش رسید و گفت: السلام علیکم، جوانی از خانه بیرون آمد، علی به او گفت: ای بنده خدا! از خدا بترس، که زنت را ترسانده و از خانه بیرون رانده ای، جوان گفت: تو را چه به این کار؟! به خدای سوگند که برای خاطر این سخن تو او را آتش خواهم زد! امیرالمؤمنین (شمشیر کشید و) گفت: من به تو امر به معروف و نهی از منکر می کنم، تو با منکر با من رو به رو می شوی و معروف (کار نیک) را بد می شماری؟ پس مردمان از راه رسیدند و همه می گفتند: سلام علیکم. آن جوان که فهمید بد کاری کرده است صورت روی دست علی گذاشت و گفت: ای امیرالمؤمنین! لغزش مرا ببخش، به خدای سوگند برای او همچون: زمینی خواهم شد که آن را لگدمال کند. شمشیر را در غلاف کرد و گفت: ای کنیز خدا! به خانه ات در آور شوهرت را به اینگونه رفتارها ناگزیر مکن.
د - بخشهای دیگری از امور مهم انسانی
قرآن
1 و من یعمل من الصالحات من ذکر او انثی، و هو مؤمن، فأولئک یدخلون لجنة و لا یظلمون نقیراً.(1526)
هر کس، از مرد و زن، کارهای نیکو کند و مؤمن باشد، از کسانی است که به بهشت در می آیند و به اندازه سر سوزنی برایشان ستم نمی رود.
حدیث
1 الامام علیه السلام - سلمة بن کهیل قال: سمعت علیاً علیه السلام یقول لشریح: أنظر الی اهل المعک و المطل و دفع حقوق الناس من اهل المقدرة و الیسار، ممن یدلی بأموال الناس الی الحکام، فخذ للناس بحقوقهم منهم، و بع فیها العقار و الدیار! فانی سمعت رسول الله (ص) یقول: مطل المسلم الموسر ظلم للمسلم. و من لم یکن له عقار ولادار و لا مال فلا سبیل علیه. و اعلم! أنه لا یحمل الناس علی الحق الا منن ورعهم عن الباطل. ثم واس بین المسلمین بوجهک و منطقک و مجلسک، حتی لا یطمع قریبک فی حیفک، و لا ییأس عدوک من عدلک. ورد الیمین علی المدعی مع بینته؛(1527) فان ذلک أجلی للعمی، و أثبت فی القضاء.
و اعلم! أن المسلمین عدول بعضهم علی بعض، الا مجلود فی حد لم یتب منه، أو معروف بشهادة زور، او ضنین. و ایاک و التضجر و التأذی فی مجلس القضاء، الذی أوجب الله فیه الأجر، و یحسن فیه الذخر، لمن قضی بالحق.
و اعلم! أن الصلح جائز بین المسلمین، الا صلحاً حرم حلالاً او أحل حراماً. و اجعل لمن أدعی شهوداً غیباً، أمداً بینهما (بینهم) فان أحضرهم أخذت له بحقه. و ان لم یحضرهم أوجبت علیه القضیة. و ایاک أن تنفذ قضیة فی قصاص او حد من حدود الله، او حق من حقوق المسلمین، حتی تعرض ذلک علی - ان شاء الله - و لا تقعد فی مجلس القضاء حتی تطعم... (1528)
امام علی علیه السلام - سلمة بن کهیل گفت: از علی علیه السلام شنیدم که به شریح می گفت: مواظف مردمان پولدار و متمکن باش، که برای پرداختن طلب دیگران امروز و فردا می کنند و آنان را سر می دوانند، و از مال مردم به حاکمان رشوه می دهند، پس حقوق مردم را از ایشان بستان و برای این امر، خانه ها و ملکها را بفروش! که من از پیامبر خدا (ص) شنیدم که گفت: سر دوانیدن فرد مسلمان متمکن مسلمان دیگر را ستم است. و هر کس که ملک و خانه و مال نداشته باشد، دستی بر او نیست. و بدان که فقط کسی مردمان را به رعایت حق وامی دارد که آنان را از باطل دور کند. سپس در رو به رو شدن و سخن گفتن و نشستن میان مسلمانان برابری را مراعات کن، تا چنان نباشد که نزدیکان تو در بیعدالتی تو طمع بندند، و آنکه دور است از عدالت تو نومید شود. و سوگند را با وجود دلیل و بینه بر مدعی بازگردان،(1529)که اینگونه قضاوت کردن (و دقت داشتن)، دید انسان را نسبت به واقع تیزتر می کند و در کار داوری استوارتر است. و بدان که مسلمانان نسبت به یکدیگر عادلند، مگر حد خورده ای که توبه نکرده باشد، یا کسی که به گواهی دروغ دادن مشهور است، یا کسی که بخیل است. و از اظهار ناراحتی و آزرده شدن در مجلس قضاوت - که خدا بر آن پاداش واجب کرده است - بپرهیز، که برای هر کس که به حق داوری کند ذخیره ای نیکو باقی خواهد ماند.
و بدان که قرار دادن صلح میان مسلمانان جایز است، مگر صلحی که با آن حرامی حلال شود یا حلالی حرام. و برای کسی که شهود غایبی دارد مدتی معین کن تا آنان را حاضر کند، پس اگر آنان را آورد حق او را بگیر، و اگر حاضر نکرد حکم بر ضد او صادر خواهد شد. و زینهار از آنکه قضیه ای را در قصاص، یا حدی از حدود خدا، یا حقی از حقوق مسلمانان اجرا کنی پیش از اینکه آن را بر من عرضه داری، ان شاءالله - و گرسنه در مجلس داوری منشین....
2 الامام علی علیه السلام - مما کتبه الی عامله علی البصرة، و هو عبدالله بن عباس... سأخبرک عن القوم: هم بین مقیم لرغبة یرجوها، أو حائف من عقوبة یخشاها، فأرغب راغبهم بالعدل علیه و الاحسان الیه، و احلل عقدة الخوف عن قلوبهم!(1530)
امام علی علیه السلام - در ضمن نامه ای به یکی از کارگزارانش: از این قوم تو را آگاه می کنم: بعضی از آنان به امید رسیدن به خیری مقیم شده اند، و بعضی برای ترس از عقوبتی که از آن بیمناکند، پس آن را که امیدوار است با عدل و احسان کردن جلب کن، و عقده ترس را از دلهای آنان که می ترسند بگشا...
3 الامام علی علیه السلام - من العهد الأشتری: ولا تدع تفقد لطیف أمورهم اتکالاً علی جسیمها، فان للیسیر من لطفک موضعاً ینتفعون به، و للجسیم موقعاً لا یستغنون عنه.(1531)
و اعلم! أن الرعیة طبقات لا یصلح بعضها الا ببعض، و لا غنی ببعضها عن بعض؛ فمنها جنود الله، و منها کتاب العامة و الخاصة، و منها قضاة العدل، و منها عمال الانصاف و الرفق، و منها أهل الجزیة و الخراج من أهل الذمة و مسلمة الناس، و منها التجار و أهل الصناعات، و منها الطبقة السفلی من ذوی الحاجة و المسکنة، و کل قد سمی الله له سهمه، و وضع علی حده فریضة فی کتابه أو سنة نبیه (ص)، عهداً منه عندنا محفوظاً.... و فی الله لکل سعة، و لکل علی الوالی حق، بقدر ما یصلحه. و لیس یخرج الوالی من حقیقة ما ألزمه الله من ذلک. الا بالاهتمام و الاستعانة بالله، و توطین نفسه علی لزوم الحق و الصبر علیه، فیما خف علیه أو ثقل.(1532)
امام علی علیه السلام - از عهد نامه اشتری:....از پیجویی کارهای کوچک ایشان به بهانه پرداختن، به کارهای بزرگ غافل مشو، زیرا که توجه توبه کارهای کوچک وضعیتی پدید می آورد که به سود مردم است، و نظر تو در کارهای بزرگ امری است که جامعه از آن بی نیاز نیست.
و بدان که رعیت را طبقاتی است که بعضی از آنها جز به بعضی دیگر اصلاح نمی شود، و از یکدیگر بینیاز نیستند، از آن جمله اند سپاهیان خدا، و دیگر دبیران و نویسندگان عمومی و خصوصی، و دیگر قاضیان عادل، و دیگر کارمندان دادرسی و مأمور رسیدگی به کارهای مردم، و دیگر اهل جزیه و خراج - که از اهل ذمه و مسلمانان گرفته می شود - و دیگر بازرگانان و صنعتگران، و دیگر طبقه پایین از صاحبان حاجت و مسکنت، که خدا سهم هر یک را معین کرده و حدی برای آن در کتاب خود یا سنت پیامبر (ص) قرار داده است، و آن پیمانی است که در نزد ما محفوظ است... و در دین خدا برای همه وسعت است، و هر یک را به اندازه ای که شایستگی دارد بر والی حقی است. و والی حقیقت تکلیف خود را در آنچه خدا بر او لازم کرده ادا نمی تواند کرد و از عهده آن برنخواهد آمد، مگر با کوشش، و یاری جستن از خدا، و آماده ساختن جان خویش برای پیروی از حق، و بردبار بودن بر آن، در آنچه سبک است یا سنگین.
4 الامام الباقر علیه السلام - لما غسل اباه علیاً علیه السلام، نظروا الی مواضع المساجد منه، من رکبتیه و ظاهر قدمیه کأنهما مبارک البعیر، و نظروا عاتفه و فیه شبیه بذلک، فقالوا لمحمد: یا ابن رسول الله! قد علمنا أن هذا من ادمان الصلاة و طول السجود، فما هذا الذی نری علی عاتقه؟ أما انه لو کان حیاً ما حدتکم عنه، کان لا یمر به یوم من الایام الا أشبع فیه مسکیناً فصاعداً - ما أمکنه - فاذا کان الیل نظر الی ما فضل عن قوت عیاله یومهم ذلک، فجعله فی جراب، فاذا هدأ الناس وضعه علی عاتقه و تخلل المدینة، و قصد قوماً لا یسألون الناس الحافاً، ففرقه فیهم من حیث لا یعلمون من هود. و لا یعلم بذلک احد من اهل غیری، فانی کنت اطلعت علی ذلک منه؛ یرجو بذلک فضل اعطاء الصدقة بیده و دفعها سراً. و کان یقول: ان صدقة السر تطفی ء غضب الرب (1533)
امام باقر علیه السلام هنگامی که پدرش علی بن الحسین علیه السلام را غسل می داد، کسانی به سجده گاههای او در زانو و پشت پا نظر کردند که همچون زانوی شتر می نمود، بر شانه او نیز همانند آن دیدند، به امام باقر گفتند: ای پسر پیامبر! آنها را می دانیم که از فراوانی نماز و طول سجده پدیده آمده است، ولی این که برشانه او می بینیم از چیست؟ گفت: اگر زنده می بود چیزی در این باره به شما نمی گفتم، روزی بر او نمی گذشت که در آن یک یا چند بینوا را سیر نکند، و چون شب فرا می رسید، آنچه را که از خوراک عیالش در آن روز زیاد مانده بود در انبانی می نهاد و هنگامی که مردمان در خانه های خود آرام می گرفتند آن انبان را بر دوش می گرفت و در شهر به راه می افتاد و به سراغ کسانی می رفت که نیازمند بودند و روی سؤال نداشتند، و آن را میان ایشان بخش می کرد و آنان او را نمی شناختند. و از خاندان او کسی جز من از این امر آگاه نبود. از این کار مقصودش آن بود که به دست خود و در پنهانی صدقه دهد و می گفت: صدقه پنهانی خشم خدا را فرو می نشاند
5 الامام الکاظم علیه السلام - کان ابوالحسن موسی علیه السلام أعبد اهل زمانه، و أفقههم، و أسخاهم کفاً، و أکرمهم نفساً. و ریو أنه کان یصلی نوافل اللیل و یصلها بصلاة الصبح، ثم یعقب حتی تطلع الشمس، و یخرلله ساجداً فلا یرفع رأسه من الدعاء و التحمید حتی یقرب زوال الشمس.
و کان یدعو کثیراً فیقول: الهم! انی اسألک الراحة عند الموت و العفو عند الحساب و یکرر ذلک.
و کان من دعائه علیه السلام عظم الذنب من عبدک، فلیحسن العفو من عندک.
و کان یبکی من خشیة الله حتی تخضل لحیته بالدموع.
و کان أوصل الناس لاهله و رحمه.
و کان یتفقد فقراء المدینة فی الیلل، فیحمل الیهم، الزنبیل، فیه العین و الورق و الادقة و التمور. فیوصل الیهم ذلک، و لا یعلمون من ای جهة هو.(1534)
امام کاظم علیه السلام - امام ابوالحسن موسی کاظم، عابدترین مردم زمان خود و فقیه ترین ایشان و از همه بخشنده تر و کریم النفس تر بود. روایت شده است که نمازهای مستحبی شب را به جای می آورد و آنها را به نماز صبح می پیوست، سپس تا طلوع آفتاب به خواندن تعقیبات آنها می پرداخت، آنگاه به سجده می افتاد و سر از دعا و سپاسگزاری بر نمی داشت تا زمانی که نزدیک بود خورشید به میان آسمان برسد. فراوان دعا می خواند و می گفت: اللهم! انی اسألک الراحة عند الموت و العفو عند الحساب - خدایا! از تو آسایش در هنگام مردن و بخشش در هنگام حساب را مسئلت می کنم، این دعا را مکرر می خواند. نیز از دعاهای او بود: عظم الذنب من عبدک، فلیحسن العفو من عندک گناه بنده ات بزرگ است، باید آن را به بزرگواری خود ببخشی. چندان از ترس خدا می گریست تا محاسنش خیس می شد. او بیشتر از همه مردم، به کار صله رحم و رسیدگی به کسان و خویشاوندان می پرداخت؛ شبانه به جستجوی مسکینان مدینه بیرون می آمد، و با زنبیلی به دیدار ایشان می پرداخت؛ شبانه به جستجوی مسکینان مدینه بیرون می آمد، و با زنبیلی به دیدار ایشان می رفت که در آن پول نقد و آرد و خرما نهاده بود، و آن را به ایشان می داد، در حالی که نمی دانستند از جانب چه کس آمده است.
نگاهی به سراسر باب در این باب به بیان اوصافی از حاکم اسلامی می پرداختیم، و خطوط اساسی این مقام را در نظام اسلامی ترسیم کردیم. از اختیارات این حاکم و ماهیت آن آگاه شدیم. و به همین گونه از مسئولیتها و تکالیف او در میدانهای مختلف اطلاع حاصل کردیم، و دانستیم که حاکم در نظام اسلامی چگونه در آنچه متصدی آن است به اجتماع خدمت می کند. و نیز بر ما معلوم شد که آن کسان که با حاکم مسلمان همکاری می کنند چگونه باید باشند، و وظائف و تکالیف آنان چیست. و این همه آرمانهایی است که اسلام برای استوار ساختن نظامی کار آمد و شایسته آورده است. پس در این نظام بر حاکم واجب است که:
1 - کارمندان و دستیاران خود را از بهترین و آگاهترین و پرهیزگارترین مردم انتخاب کند.
2 - با تقوی و کوشش مراقب کارهای اداری باشد.
3 - به امور داوری و حرمت قاضی توجه کند.
4 - سپاهی نیرومند و مؤمن و آماده برای گستردن قانون عدل و پیروز ساختن دین خدا فراهم آورد.
5 - در مقابل اجتماع به پیرایه راستی مزین باشد و به وعده ها وفا کند.
6 - در برابر قانون از اصل مساوات و برابری حمایت کند.
7 - با مردمان آمیخته باشد و از کسی دوری نگزیند.
8 - حرمت افراد و احترام انسانها را نگاه دارد.
9 - نیازهای اجتماع را، در زمینه های گوناگون، برآورد.
10 - اجازه انتقاد کردن بدهد، و خود انتقادپذیر باشد.
11 - با فقر و محرومیت و ناداری مبارزه کند، و برای گرفتن حق بینوایان و تهدیستان بکوشد و جلو ستمها و ستمگران مالی را بگیرد.
12 - از حق فرودستان و کارگران و کشاورزان و پیشه وران و دیگر مردم خرده پا حمایت کند و جانبدار آنان باشد.
13 - سواد و فرهنگ و دانش را نشر دهد، و آداب دینی را به مردم بیاموزد، و جامعه را از نادانی و عقب افتادگی فکری برهاند.
14 - روابط اجتماعی مردمان را استحکام بخشد.
15 - با فساد و تباهی، در همه صورتهای آن، درافتد و آنها را، با روشی صحیح و منطقی - براندازد.
و چنین است چیزهای دیگر که در این باب آمده است. و همه از جمله اصولی عالی استقرار بخشی به نظام و حاکمیتی مطلوب است.
در این باب، علاوه بر احادیث شریف نبوی، مقداری از احادیث ائمه طاهرین نیز نقل شد، زیرا که آنان در اسلام حکام حقیقیند و چنانکه از خود ایشان روایت شده، ارکان کشور و اداره کنندگان بندگان خدایند. و آنان در پرداختن به کارهای مردم و برآوردن نیازمندیهای ایشان - حتی چیزهای کوچکی که مردمان به آنها چندان توجهی ندارند - گامهایی بلند برداشته اند، و نمونه هایی تربیتی بر جای گذاشته اند. همچنین امامان به واقعیت بشری و آنچه از مصیبتها و دردها و فقر و مسکنت که با آن آمیخته است، عنایت و توجه تمام داشته اند، و به همین جهت است که در زندگی امامان علیه السلام و روزگار ایشان فراوان مشاهده می کنیم که شخصاً به رفع بدبختی و دستگیری بیچارگان و خوراک دادن به گرسنگان و در پناه گرفتن ترسندگان و امثال اینها پرداخته اند. و این جنبه خدایی - بشری بزرگی است که موجب رضای خدا و عنایت او می شود. و ما نمونه های فراوانی از آن را در زندگی علمای ربانی نیز مشاهده می کنیم یعنی آنان که پا بر جای پای امامان گذاشته و به امور مردم رسیدگی کرده و به رفع مشکلات انسانها پرداخته اند، اینک مثالی، از آن: حاج شیخ عباس قمی، مؤلف کتاب الکنی والالقاب در شرح حال علامه سید محمد مهدی بحرالعلوم طباطبائی (1212 - 1155 ه ق) چنین نوشته است: استاد بزرگوار ما، صاحب کتاب مستدرک الوسائل، از عالم مورد اعتماد نیکوکار، سید محمد پسر دانشمند هندی سید هاشم - مقیم نجف اشرف - از بنده شایسته زاهد عابد پرهیزگار، حاج محمد خزعلی - که زمان سید بحرالعلوم را درک کرده بود - روایت کرده است که گفت: عالم بزرگوار، سید جواد عاملی، صاحب کتاب مفتاح الکرامة، شبی مشغول شام خوردن بود که شخصی در خانه اش را کوفت و دانست که او خادم سید بحرالعلوم است. پس به شتاب در را باز کرد، خادم به او گفت که سفره شام در برابر سید بحرالعلوم گسترده است و او انتظار تو را می کشد، پس شتابان روانه خانه سید شد، و چون بر او در آمد، سید بحرالعلوم به او گفت: چرا از خدا نمی ترسی؟ چرا مراقب او نیستی؟ چرا از او شرم نمی کنی؟. سید جواد عاملی گفت: چه حادثه ای پیش آمده است؟ بحرالعلوم گفت: مردی از برادرانت، هر شبانه روز، مقداری خرمای قسبک (1535) برای خوراک زن و فرزندش از بقال به قرض می گرفت، اکنون هفت روز است که افراد خانواده او گندم و برنج نچشیده اند و غیر از قسبک چیزی نخورده اند. امروز که برای گرفتن خرما به جهت شام نزد بقال می رود، بقال به او می گوید قرض تو فلان مقدار شده است! به همین جهت از بقال شرم کرده چیزی نمی گیرد، و او و کسانش سر بی شام بر زمین می نهند، در صورتی که تو در نعمت به سر می بری و می خوری، و او از کسانی است که به خانه تو آمد و شد دارند و او را می شناسی، فلان است...
سید جواد گفت: به خدای سوگند که من از حال او آگاهی ندارم. بحرالعلوم گفت: اگر از حال او آگاه می بودی و شام می خوردی و به او توجه نمی کردی، یهودی بلکه کافر می بودی! آنچه مرا نسبت به تو خشمگین کرده بی توجهی تو نسبت به برادرانت و بیخبری از احوال ایشان است. این سینی را خادم من همراه تو می آورد و در خانه او به تو می دهد، تو آن را با خود به داخل خانه می بری و می گویی که امشب خواستم با تو شام صرف کنم، و این کیسه پول را زیر تشک یا فرش یا بوریای او بگذار، و سینی را نیز چنین کن و آن را باز نگردان. و آن سینی بزرگ و پر از خوراکی بود...(1536)
ترجمه بخش دوم از کتاب الحیاة پایان گرفت و به دنبال آن، انشاء الله، ترجمه بخش سوم خواهد آمد، و از باب یازدهم آغاز می گردد.



...................) Anotates (.................
1) سوره احزاب (33): 39.
2) سوره حدید (57): 25.
3) سوره انبیا(21): 73.
4) سوره نحل (16): 90.
5) سوره اعراف (7): 62.
6) سوره شعرا (26):127-124
7) سوره انبیا (21): 74.
8) سوره انبیا (21): 108-107
9) سوره احزاب (33): 46-45
10) سوره سبأ(34): 28.
11) سوره حدید (57):25
12) سوره نسا(4): 135.
13) سوره اعراف (7): 29.
14) سوره انعام (6): 152.
15) سوره مائده (5): 42.
16) سوره نحل (16):90.
17) سوره شوری (42): 15.
18) سوره مائده (5): 8.
19) سوره نسا(4): 58.
20) سوره نسا(4): 3.
21) سوره اعراف (7): 157.
22) سوره انفال (8): 26.
23) سوره آل عمران (3): 64.
24) سوره نسا (4): 75.
25) سوره نحل (16): 36.
26) سوره آل عمران (3): 80 - 79.
27) سوره هود (11): 60 - 59.
28) سوره شعرا (26): 22.
29) سوره دخان (44): 18 - 17.
30) سوره طاها (20): 43 - 42 و 47.
31) کافی 8 / 386.
32) نهج البلاغه / 111. عبده 1 / 77.
33) نهج البلاغه / 502 - 501؛ عبده 2 / 70.
34) نهج البلاغه / 35؛ عبده 1 / 19 - 18.
35) نهج البلاغه / 221؛ عبده / 156 - 155.
36) نهج البلاغه / 43 - 42؛ عبده 1 / 24 - 22.
37) نهج البلاغة / 321؛ عبده؛ 1 / 206.
38) سوره هود (11): 88.
39) سوره اعراف (7): 142.
40) سوره نساء (4): 114.
41) نهج البلاغه / 407 - 406؛ عبده 1/19
42) نهج البلاغه / 121؛ عبده 1/ 85.
43) نهج البلاغه / 417؛ عبده 2/26.
44) تحف العقول / 172؛ بحار 100/81.
45) کافی 2/333.
46) برای موضوع مهم نفی سلطنت در اسلام، تفسیر مجمع البیان 7/236 دیده شود.

47) 1. بحار 14/83 - از کتاب ارشاد القلوب دیلمی 1/192.
48) مشکاة الانوار /64
49) تحف العقو /329
50) مناقب 2/98
51) المهدی الموعود المنتظر، 1/281 - 228، 266، 300.
52) نیز رجوع کنید به فصل یازدهم، از باب هفتم در همین جلد.
53) سوره شوری (42): 15.
54) سوره هود (11): 112.
55) سوره یونس (10): 89.
56) سوره انعام (6): 34.
57) سوره نسا (4): 84.
58) سوره شعرا (26): 3.
59) سوره طاها (20): 3 - 1.
60) نهج البلاغه/168؛ عبده 1/117
61) نهج البلاغه /363؛ عبده 1/228 - 227.
62) مکار الاخلاق/17
63) مکارم الاخلاق /17
64) کافی 8/275 - 274.
65) سوره نساء (4): 84.
66) سوره بقره (2): 129.
67) سوره طلاق(65):11.
68) سوره انبیا (21):48.
69) سوره ابراهیم (14):5
70) سوره ابراهیم (14): 5
71) سوره جمعه (62): 2.
72) سوره آل عمران (3): 164.
73) سوره انفال (8): 24.
74) منیة المرید /16
75) تحف العقول/380
76) نهج البلاغه /33؛ عبده 1/17.
77) بحار 73/117 - از کتاب عیون الحکم والمواعظ علی بن محمد واسطی.
78) نهج البلاغه 283 - 282؛ عبده 1/187 - 186.
79) سوره حدید (57): 25.
80) سوره جائیه (45): 16.
81) سوره یونس (10): 93.
82) سوره جمعه (62): 10.
83) سوره شعرا (26): 184 - 177.
84) سوره هود (11): 85 (84.
85) مستدرک نهج البلاغه/31

86) نهج البلاغه /33؛ عبده 1/18 - 17.
87) نهج البلاغه / 279؛ عبده 1/186.
88) نهج البلاغه / 215؛ عبده 1/ 153.
89) مشکاة الانوار/ 183.
90) بحار 14/ 210 - از تفسیر قمی (علی بن ابراهیم)/411 - 409.
91) سوره حجرات (49): 10.
92) سوره آل عمران (3): 103و105.
93) سوره آل عمران (3): 103و105.
94) سوره انعام (6): 153.
95) سوره شوری (42): 13.
96) سوره هود(11): 27-25
97) سوره شعرا (26): 114-105
98) سوره هود(11): 91.
99) سوره فرقان (25): 9-7.
100) سوره هود(11): 31.
101) سوره اشرا(17): 94-93
102) سوره زخرف (43): 31-30
103) مکارم الا خلاق / 14.
104) بحار 76/63 - از کتاب تاویل الایات الظاهرة.
105) مکارم الاخلاق /151؛ بحار 16/257.
106) بحار 16/222 - از کتاب مجالس ابن الشیخ / 257
107) سوره مومنون (23): 56-55
108) نهج البلاغه / 790-789؛ عیده 2/169-167.
109) نهج البلاغه / 792: عیده 2/169
110) نهج البلاغه / 510-509 و 512؛ عیده 2/76-75
111) بحار 16/225 - از کتاب المحاسن /456.
112) وسائل 16/505
113) بحار 16/99 - ار کتاب امالی صدوق /44
114) سوره نسا (4): 8.
115) سوره کهف (18): 79.
116) سوره اسرا (17): 26.
117) مستدرک الوسائل 1/538
118) مکارم الاخلاق /171
119) بحار 69/388 - از کتاب خصال 2/3.
120) ارشاد القلوب /104
121) بحار 14/83 از کتاب تنبیه الخواطر (مجموعه وزام/130-129
122) امالی طوسی 1/6
123) بحار 39/306
124) سوره اعراف (7): 137
125) بحار 72 / 2.
126) بحار 96 / 214 - از تفسیر قمی.
127) بحار 14 / 252 - از کتاب قصص الانبیاء.
128) سوره قصص (28): 6 - 3.
129) سوره دخان (44): 18 - 17.
130) صحیفه سجادیه / 239 (دعای 35).
131) 2 و 3. کافی 2 / 261 - 260.
132) کافی 2 / 261 - 260.
133) سوره نسا(4): 75.
134) سوره هود (11): 117 - 116.
135) سوره هود (11): 117 - 116.
136) سوره اعراف (7): 128 - 127.
137) بحار 19 / 121.
138) عدة الداعی / 113.
139) بحار 72 / 37 - از کتاب امالی صدوق / 257.
140) عیون اخبار الرضا 2 / 33.
141) وافی 3 (م 14) / 28.

142) سوره هود (11): 29 - 27.
143) سوره اعراف (7): 61 - 59.
144) سوره اعراف (7): 126 - 120.
145) سوره فصلت (41): 15.
146) سوره اعراف (7): 88 و 91.
147) سوره سیأ(34): 35 - 34.
148) سوره زخرف (43): 23.
149) سوره مائده (5): 104.
150) سوره زخرف (43): 22.
151) سوره زخرف (43): 25 - 23.
152) سوره یونس (10): 79 - 78.
153) سوره اعراف (7): 70 - 69.
154) سوره قصص (28): 36.
155) سوره بقرة (2): 120.
156) سوره حدید (57): 25.
157) یا: سوگند به هنگامهای فرود آمدن قرآن.
158) سوره واقعه (56): 80 - 75.
159) سوره شعرا (26): 195 - 192.
160) سوره غافر (40): 2 و 4.
161) نهج البلاغه / 446؛ عبده 2/41.
162) بحار 92/117 - از کتاب توحید صدوق /157، و کتاب امالی صدوق/326.
163) بحار 92/107 - از کتاب اسرار الصلاة.

164) صحیفه سجادیه /265- 264 (دعای 42). دعای چهل و دوم صحیفه سجادیه، دعایی است که امام علی بن الحسین علیه السلام به هنگام ختم کردن قرآن می خوانده، و در آن توصیف قرآن آمده است. از این دعا بخشهایی آورده خواهد شد.
165) سوره اسرا (17): 9.
166) سوره زمر (39): 28.
167) سوره مائده (5): 16.
168) تفسیر عیاشی 1/2.
169) تفسیر عیاشی 1/7.
170) امالی طوسی 1/241 - 240.
171) نهج البلاغه /450؛ عبده 2/42.
172) سوره آل عمران (3): 51.
173) سوره فاتحه (1): 7 -6.
174) سوره انعام (6): 153.
175) سوره اخلاص ص (112): 4 -1.
176) سوره بقره (2): 255.
177) سوره حشر (59): 24 - 22.
178) سوره انعام (6): 19
179) سوره جمعه (62): 1.
180) سوره توبه (9): 111.
181) سوره فرقان (9): 16
182) سوره احقاف (46): 6
183) کافی 2/599
184) سوره نساء(4): 174
185) سوره مائده (5): 15.
186) سوره اعراف (7): 203
187) سوره انعام (6): 104
188) سوره جائیه (45): 20
189) نهج البلاغه /641؛ عیده 2/203-202
190) علل الشرایع /248، از خطبه ای که بانوی اکرم، حضرت فاطمة زهرا علیه السلام ، در مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله پس از رحلت آن حضرت، در جمع اصحاب، ایراد کرد.
191) صحیفه سجادیه 265/264(دعای 42)
192) تفسیر عیاشی 1/5
193) سوره یوسف (12): 2
194) سوره انبیا (21): 10.
195) سوره یونس (10): 16
196) سوره آل عمران (3): 190
197) سوره مائده (5): 100
198) سوره نحل (16): 44
199) سوره بقره (2): 219.
200) سوره بقره (2): 266
201) سوره جمعه (62): 2.
202) سوره بقره (2): 151
203) سوره بقره(2): 129
204) سوره بقره (2): 269
205) سوره علق (96): 5.
206) سوره مائده (5): 68
207) سوره بقره (2): 44.
208) سوره بقره (2): 11.
209) ثواب الاعمال / 332.
210) بحار 92/185 - از کتاب کنزالفواید کراجکی.

211) بحار 92/185 - از کتاب اسرار الصلاة.
212) بحار 92/185 - از کتاب الغایات شیخ جعفر بن احمد قمی.
213) نهج البلاغه 978؛ عبده 3/86.
214) کافی 2/606
215) صحیفه سجادیه /268 (دعای 42).
216) بحار 92/106.
217) سوره نحل (16): 89.
218) سوره اعراف (7): 52.
219) سوره یوسف (12): 111.
220) تفسیر عیاشی 1/2
221) نهج البلاغه /641؛2/202
222) صحیفه سجادیه /265(دعای 42)
223) بحار 92/84 - از کتاب بصائر الدرجات /6
224) بحار 92/81 - از تفسیر قمی /745
225) سوره بقره (2): 2
226) سوره نسا (4): 82
227) سوره فصلت (41): 42.
228) نهج البلاغه / 490؛ عبده 2 / 64.
229) صحیفه سجادیه / 265 (دعای 42).
230) بحار 92 / 117 - از کتاب امالی صدوق / 326.
231) سوره بقره (2): 195
232) سوره بقره (2): 222.

233) سوره آل عمران (3): 159.
234) سوره ماعده (5):42.
235) سوره توبه (9): 4.
236) سوره صف (61): 4.
237) سوره آل عمران (3): 31.
238) سوره مائده (5): 54.
239) سوره بقره (2): 165.
240) سوره اسرا (17): 23 - 22.
241) سوره بقره (2):83 .
242) سوره بقره (2):83.
243) سوره نحل (16): 89.
244) سوره نحل (16): 102
245) سوره انعام (6): 19.
246) سوره مریم (19): 97.
247) سوره سجده (32): 3.
248) سوره انعام (6): 19.
249) سوره فصلت (41): 30.
250) سوره مدثر(74): 2 - 1.
251) سوره نحل (16): 125.

252) سوره اعراف (7): 158.
253) سوره حج (22): 67.
254) سوره انفال (8): 65.
255) سوره کافرون (109): 2 - 1.
256) سوره بقره (2): 120.
257) سوره انعام (6): 19.
258) سوره انفال (8): 40.
259) سوره توبه (9): 71.
260) تحف العقول / 206.
261) سوره نسا(4): 58.
262) سوره نحل (16): 90.
263) سوره مائده (5): 8.
264) سوره مائده (5): 2.
265) سوره مائده (5): 2.
266) سوره اعراف (7): 199.
267) سوره حجر(15): 85.
268) سوره مائده (5): 32.
269) سوره حجرات (49): 10.
270) سوره مؤمنون (23): 8 - 3.
271) سوره فرقان (25): 72.
272) سوره بقره (2): 262.
273) سوره اسرا(17): 37.
274) سوره مؤمنون (23): 61.
275) سوره نور (24): 22.
276) سوره یونس (10): 57.
277) سوره فصلت (41): 44.
278) سوره اسرا (17): 82.
279) سوره زمر (39): 23.
280) سوره زمر (39): 23.
281) بحار 92/31 - از تفسیر امام (مقصود از این نام، هر جا ذکر شود، تفسیر منسوب به حضرت امام حسن عسکری علیه السلام است، که از مدارک کتاب بحار الانوار است).
282) نهج البلاغه / 573؛ 2/115.
283) نهج البلاغه/641؛ عبده 2/203.
284) نهج البلاغه/567؛ عبده 2/112.
285) صحیفه سجادیه/269 (دعای 42).
286) سوره رعد (13): 28.
287) سوره آل عمران (3): 126.
288) سوره حج (22): 59.
289) سوره مائده (5): 119.
290) سوره فجر (89): 28 - 27.
291) صحیفه سجادیه/270 (دعای 42)
292) سوره مزمل (73):20.
293) وسائل4/839.
294) غرر الحکم /254
295) وسائل 4/849
296) سوره محمد صلی الله علیه و آله (47):24.
297) سوره ص (38):29.
298) هر آینه قرآن را راه آسانی قرار دادیم برای یاد کرد (خدا)، آیا کسی هست که یاد کند؟
299) سوره نسا(4): 82.
300) بحار 98/5 - از کتاب اقبال
301) مجمع البیان 1/382
302) سوره دهر (76):2-1
303) سوره مومنون (23): 12و14
304) سوره حج(22):5
305) سوره شمس (91):8-7
306) سوره حج (22):5.
307) سوره مومنون (23):15
308) سوره زمر(39):30
309) سوره آل عمران (3): 185؛ سوره انبیا(21) 35؛ سوره عنکبوت (29):57
310) سوره جمعه (62): 8
311) سوره بقره(2):156
312) سوره ذاریات (51):21-20
313) سوره نمل (27):14
314) سوره یس (36):36
315) سوره فصلت (41): 53
316) سوره یونس (10):6
317) سوره نحل (16):81
318) سوره نمل (27):61-60
319) سوره زمر (39): 21.
320) سوره ممتحنه (60):4
321) سوره بقره (2): 75
322) سوره آل عمران (3): 137
323) سوره انعام (6):44
324) سوره اعراف (7):78-76
325) سوره انعام (6): 42
326) سوره زمر(39):54
327) سوره زمر (39): 17
328) سوره غافر(40):13
329) سوره ممتحنه (60): 4.
330) سوره آل عمران (3):16
331) سوره آل عمران (3):135
332) سوره آل عمران (3): 17
333) سوره ابراهیم (14): 40
334) سوره دخان (44):22
335) سوره قمر (54):10
336) سوره کهف(18):14
337) سوره طور(52):28
338) سوره بقره (2) :138
339) سوره فاتحه (1):5
340) سوره نور(24):55
341) سوره هود (11): 23
342) سوره محمد صلی الله علیه و آله (47):2
343) سوره آل عمران (3): 13.
344) سوره نور(24):44
345) سوره یوسف (12): 111.
346) سوره نازعات (79): 26.
347) سوره حشر (59):2
348) سوره حاقه (69):12
349) سوره آل عمران (3):25.
350) مکارم الاخلاق /530
351) تفسیر عیاشی 1/5
352) سوره نسا(4): 174
353) سوره آل عمران (3):138
354) سوره جائیه (45):20
355) سوره سبأ(34): 28
356) سوره نسا(4):59
357) سوره نسا(4): 80
358) سوره نسا(4):105
359) سوره مائده (5):49

360) سوره مائده (5): 55
361) تفسیر عیاشی 1/3
362) تفسیر عیاشی 1/7
363) نهج البلاغه /1235؛ عبده 3/228
364) نهج البلاغه: 499؛ عیده 2/69
365) احتجاج 1/225
366) سوره هود (11):59
367) سوره بقره: (2): 193
368) سوره شوری (42): 8
369) سوره یونس (10): 13
370) سوره شعرا (26): 151
371) سوره بقره(2):251-250
372) سوره طاها(20):24
373) سوره طاها (20):43
374) سورهطاها (20):47
375) سوره بقره (2): 256
376) سوره توبه (9): 40
377) سورهنحل (16):60
378) سوره منافقون (63):8
379) سوره محمد صلی الله علیه و آله (47):35
380) سوره آل عمران (3): 139
381) نهج البلاغه /412؛ عیده 2/203-202
382) نهج البلاغه /641؛ عیده 2/203-202
383) سوره توبه (9):38
384) سوره توبه (9):41
385) سوره توبه (9): 12
386) سوره توبه (9): 13
387) سوره توبه (9): 14
388) سوره انفال (8):60
389) سوره انفال (8):39
390) سوره مجادله (58): 39.
391) سوره صافات (37): 173.
392) سوره غافر (40): 51:
393) 5 و 6 سوره فتح (48): 1 و 18.
394) سوره نصر (110): 1.
395) سوره صف (61): 13.
396) سوره قصص (28): 5.
397) وسائل 11/10.
398) تحف العقول /47
399) کافی 3/24 - 23 و 233.
400) سوره انفال (8): 61.
401) سوره حجرات (49): 9.
402) سوره نسا (4): 94.
403) سوره نساء (4): 128.
404) نهج البلاغه /27؛ عبده 3/117.
405) سوره یوسف (12): 3.
406) سوره طاها (20):99.
407) سوره قصص (28): 3.
408) سوره هود (11): 120.
409) سوره اعراف (7): 101.
410) سوره انبیا(21): 105 - برای دیدن دو احتمال دیگر در معنای ذکر در این آیه (و لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر..)، رجوع کنید به تفسیر مجمع البیان 7 / 66.
411) سوره قصص (28): 5.
412) تفسیر عیاشی 1/ 3.
413) نهج البلاغه / 1235؛ عبده 3 / 228.
414) نهج البلاغه / 499؛ عبده 2 / 69.
415) این جمله، نقل مضمونی است از آیه 89، سوره نحل (16).
بحار 92 / 89 - از کتاب بصائر الدرحات / 194.
416) بحار 92/89 - از کتاب بصائر الدرحات /194
417) کافی 2 / 599.
418) سوره مائده (5): 15.
419) سوره نحل (16): 44.
420) سوره نحل (16): 64
421) سوره نمل (27): 76.
422) سوره بقره (2): 229.
423) سوره بقره (2): 230.
424) سوره طلاق (65): 1.
425) امالی طوسی 1 / 368.
426) تفسیر عیاشی 1/7.
427) بحار 92 / 84 - از کتاب بصائر الدرجات / 6.
428) سوره آل عمران (3): 104.
429) سوره توبه (9): 71.
430) سوره آل عمران (3): 110.
431) سوره اعراف (7): 9.
432) سوره حجر (15): 20 - 19.
433) سوره ملک (67): 15.
434) فصل 47، از باب 11 (ج 5، ص 166 - 123) ملاحظه شود.
435) سوره ص (38): 27.
436) سوره آل عمران (3): 191
437) سوره غافر (40):78
438) سوره جائیه (45):27
439) سوره مومنون (23): 3.
440) سوره حجر (15): 3.
441) سوره حجر (15): 85
442) سوره ذاریات (51): 56
443) سوره نجم (53):40-39
444) سوره طاها (20): 15
445) سوره زلزال (99): 8-7
446) بحار 92/107 - از کتاب اسرار الصلاة.
447) سوره شمس (91):4-1
448) سوره ضحی (93): 2-1
449) برای توضیح این آیات - به تفسیر، از جمله مجمع البیان 1/484-485 مراجعه کنید.
450) سوره طاق (86):3-1
451) مجمع البیان 10/471دیده شود.
452) سوره تین (95): 3-1
453) سوره تین (95): 3 - 1.
454) سوره عادیات (100): 3 - 1.
455) سوره تکویر (81): 18 - 15.
456) سوره نمل (27): 60.
457) سوره ق (50): 7.
458) سوره اعراف (7): 185.
459) سوره انعام (6): 75.
460) سوره یس (36): 83.
461) سوره شوری (42): 52.
462) سوره رعد (13): 31.
463) کافی 2 / 599.
464) در تفسیر عیاشی (1 / 3)، به جای نجوم به معنی ستارگان و آیه ها، تخوم به معنی مرزها و حدود آمده است. و ظاهراً، در اینجا، مقصود، بطون و اعماق است.
465) بحار 92 / 106.
466) نهج البلاغه / 75؛ عبده 1 / 51.
467) بحار 92 / 107 - از کتاب توحید صدوق.
468) صحیفه سجادیه / 269 (دعای 42).
469) بحار 92 / 20 - از کتاب جامع الاخبار صدوق / 48.
470) بحار 92/380.
471) بحار 92/97 - از کتاب بصائر الدرجات/195.
472) سوره رعد (13): 31:
473) سوره شوری (42): 52.
474) سوره نحل (16):103.
475) سوره یوسف (12): 2.
476) سوره فصلت (41): 3.
477) سوره شوری (42):7.
478) سوره هود (11): 1
479) سوره اسرا (17): 106.
480) کافی 2/599.
481) تفسیر عیاشی1/7.
482) صحیفه سجادیه /266 (دعای 42)/
483) سوره بقره (2): 23.
484) سوره یونس (10) 38 - 37.
485) سوره هود (11): 14 - 13.
486) سوره طور (52): 34 - 33.
487) سوره اسرا (17): 88.
488) امالی طوسی 2/99 - 98.
489) عیون اخبار الرضا 2/130.
490) سوره انعام (6): 19.
491) سوره جمعه (62): 3 -2.
492) سوره سبأ (34): 28.
493) تفسیر عیاشی1/10.
494) کافی 2/182 - 17.
495) بحار2/280 - از کتاب علل الشرائع.
496) الغیبة نعمانی/134.
497) عیون اخبار الرضا2/130.
498) سوره بقره (2):2 - 1
499) سوره بقره (2): 97.
500) بحار 92/32 - تفسیر امام 204 - 203.
501) نهج البلاغه /642 - 641؛ عبده 2/204 - 202.
502) احتجاج 1/134 - 133.
503) سوره حشر (59): 21.
504) سوره رعد (13): 31.
505) بحار 92/19 - از کتاب جامع الاخبار /46.
506) بحار 2/19 - از کتاب جامع الاخبار /48
507) کافی 2/605.
508) بحار 92/22 - از کتاب الامامة و التبصرة.
509) امالی صدوق /53.
510) بحار 92/17 - از کتاب جامع الاخبار 48/46.
511) امالی صدوق/207.
512) کافی 2/604.
513) بحار 92/19 - از کتاب جامع الاخبار /48 - 46.
514) بحار 92/19 - از کتاب جامع الاخبار 48 - 46.
515) مستدرک الوسائل 2/351.
516) بحار 92/18 - 17 از کتاب جامع الاخبار.
517) بحار 92/18 - از کتاب جامع الاخبار.
518) بحار 92/20 - از کتاب جامعالاخبار
519) بحار 92/20 - از کتاب جامع الاخبار ثبیر، نام کوه بزرگی است در یمن.
520) غده الداعی /270
521) بحار 92/20 - از کتاب جامع الاخبار /48-46
522) تفسیر مجمع البیان 10/383
523) ثواب الاعمال /148؛ مجمع البیان 10/375
524) ثواب الاعمال /150؛ مجمع البیان 10/481؛ سفینة البحار 2/346
525) سوره آل عمران (3):79
526) بحار 92/19 - از کتاب جامع الاخبار 48-46
527) وسائل 4/825
528) عده الداعی /269
529) تحف العقول /26-25
530) بحار 92/20-19 - از کتاب جامع الاخبار 48-46
531) بحار 92/20-19 - از کتاب جامع الاخبار48-46
532) سوره مزمل (73):4
533) سوره اعراف (7):204
534) وسائل 4/858
535) علیه السلام وسایل 4/859
536) وسائل 4/859
537) وسائل 4/856
538) وسائل 4/861
539) وسائل 4/848
540) وسائل 4/854
541) بحار 10/368
542) بحار 76/131 - از کتاب المحاسن /558
543) بحار 76/130
544) سوره بقره (2): 121
545) سوره زمر (39): 23
546) بحار 92/207 - از کتاب مصباح الانوار. این حدیث در کتاب اختصاص شیخ مفید (صفحه 136) با تغییری در الفاظ آمده ، که در فصل بیستم، به نقل از بحار (98/5)، از کتاب
اقبال گذشت.
547) بحار 85/43
548) وسائل 4/849
549) تفسیر عیاشی 1/3-2
550) نهج البلاغه /211 ؛عیده 1/152-151
551) نهج البلاغه /567؛ عیده 2/122-111
552) وسائل 4/857-856
553) وسائل 4/857-856
554) وسایل 4/857
555) مقصود حب الاهی است، چنانکهدر حدیث از امام صادق علیه السلام رسیده است که آیا ایمان جز حب (خدا) چیز دیگری است؟ - کافی 2/125
556) سوره اسرا (17):44
557) نهج البلاغه /210، عیده 1/150
558) سوره یونس (10): 62.
559) وسایل 4/860؛ نیز حدیث امام باقر علیه السلام در این باره: سفینة البحار 2/422
560) مکارم الاخلاق /542
561) تحف العقول /207
562) نهج البلاغه /612؛ عیده 2/186
563) این اشاره که کردیم مرتبه ای واقعی است و تجربه ای روحی و باطنی است که تحقق یافته است، زیرا آن کس که دشواریهای آن را برتافته و موانع آن را از خود دور ساخته است، و آنچه را برای رسیدن به آن لازم بوده (کسب معارف خالص قرآنی و عمل به مراقبتها و عبادتها و ریاضتهای شرعی) در خود فراهم آورده، بدان دست یافته است. یکی از نمونه های اینگونه کسان، شیخ مجتبی قزوینی خراسانی بود، که با قرآن فجر دمساز بود. و گاه که برای کسانی سودمند می دید، به برخی از آنچه برای او پدیدار گشته بود اشاره می کرد.
564) غرر الحکم /51. درباره حزن و مطالبی سودمند پیرامون آن، رجوع کنید به سفینة البحار 1/249-248 نیز سخنانی جامع درباره آن، در کتاب ارشاد القلوب دیلمی، باب 31
565) سوره انفال (8):2
566) سوره مریم (19): 58
567) عده الداعی 1/269-268
568) امالی طوسی 1/6
569) بحار 92 / 19 - از کتاب جامع الاخبار 48 - 46.
570) علل الشرایع /521
571) کافی 2 / 627.
572) ثواب الاعمال / 126.
573) امالی صدوق / 234.
574) نهج البلاغه / 448 - 447؛ عبده 2 / 41.
575) نهج البلاغه / 448؛ عبده 2 / 41.
576) بحار 85 / 43.
577) بحار 85 / 43.
578) وسائل 4 / 849.
579) کافی 8 / 54.
580) سوره ابراهیم (14): 52.
581) سوره مائده (5): 67.
582) سوره مائده (5): 3.
583) الغدیر 1 / 233.
584) الغدیر 1 / 165.
585) الغدیر 1 / 234.
586) الغدیر 1 / 234.
587) تفسیر عیاشی 1 / 5.
588) سوره طاها (20): 123.
589) سوره نسا (4): 176.
590) سوره مائده (5): 77.
591) بحار 92 / 31 - از تفسیر امام / 204 - 203.
592) تفسیر عیاشی 1 / 6.
593) تفسیر عیاشی 1 / 3.
594) بحار 92 / 117 - از امالی صدوق / 326.
595) سوره آل عمران (3): 7.
596) بحار 92 / 112 - از کتاب منیةالمرید.
597) امالی صدوق / 6.
598) بحار 92 / 107 - از کتاب توحید صدوق.
599) بحار 92 / 107 - از کتاب توحید صدوق.
600) تفسیر عیاشی 1 / 17.
601) بحار 92/97، از کتاب بصائر الدرجات
602) راسخان در علم، یعنی صاحبان علم الاهی و نبوی (پیامبر و اوصیای پیامبر)، چنانکه از امام محمد باقر علیه السلام روایت شده است که گفت: برترین راسخان در علم پیامبر است که تاویل و تنزیل همه قرآن را می داند، و نمی شود که خدا آیه ای بر او نازل کند و تاویل آن را به او نیاموزد. و پس از او اوصیای اویند که همه قرآن (تاویل و تنزیل آن) را می دانند- تفسیر مجمع البیان 2/410
603) سوره آل عمران (3):7؛نیز فصل 34، از این باب ملاحظه شود.
604) احادیث فصل بعد با دقت ملاحظه شود.
605) احادیث فصل بعد با دقت ملاحظه شود.
606) این حدیث را علامه امینی، از 143 مدرک، از مدرک برادران اهل سنت نقل کرده است - الغدیر 6/81-61 سپس خواننده را برای اطلاع یافتن از سخنان عالمان اهل سنت درباره درستی این حدیث و معنا و محتوای آن، به جلد پنجم کتاب عظیم عبقات الانوار رجوع شده است.
607) المراجعات 20 چاپ بیستم، قاهره، مطبوعات النجاح (1399 هق)
608) در اینجا یادآوری کنیم که این سخن به معنای انکار فلسفه و عرفان اسلامی نیست. ما فلسفه اسلامی و عرفان اسلامی داریم، یعنی فلسفه و عرفانی که در عین اینکه بخشی عظیمی از آن از فرهنگهای دیگر و نحله های دیگر، از طریق ترجمه ها، وارد اسلام شده است، لیکن در محیط اسلامی پرورش یافته و با فکر و همت متفکران اسلامی تحول و تکامل پذیرفته است، درست مانند تمدن اسلامی، که مجموعه اجزای آن (مثلاً بناها و معماری آنها)، یک واقعیت صددرصد اسلامی نیست، لیکن پرورده و تحول یافته فضای اسلامی است. پس به این معنا، فلسفه اسلامی و عرفان اسلامی داریم، و انکار آن از ندانستن یا غرض ورزی است؛ اما این فلسفه و عرفان - با این مجموعه مفاهیم و مصطلحات - به عین همان حکمت قرآنی نیست. و این واقعیتی است روشن.
609) و همچنین القا و تلقین مدرسان و استادان، به ویژه هنگامی که به آنان اطمینانی و حسن ظنی وجود داشته باشد. و از این امر نباید غفلت کرد.
610) اگر چه خود چنین تصوری - و چه بسا چنین توجهی - ندارند
611) اصول کافی 1/180
612) سوره آل عمران (3):7
613) سوره نحل (16):43
614) نهج البلاغه /370؛ عیده 1/232
615) مجمع البیان 6/362
616) کافی 1/192
617) کافی 1/192
618) کافی 1/377
619) در برخی از نسخه ها، الیس تزعمون است؛ و این ضبط مناسبتر است به قرینه بلی در پاسخ. و زعم در اینجا به معنای ابراز اعتقاد حق است.
620) کافی 1/169-168
621) کافی 1 / 229.
622) بحار 2 / 178 - از کتاب بصائر الدرجات.
623) مرآة العقول 2 / 264.
624) اینکه چنین کسی را باید پیامبر اکرم خود معرفی کند و تعیین نماید، برای این است که اگر مردم بخواهند از پیش خود او را بشناسند باید جمیع قرآن و همه احکام را بدانند. و این خلف است و خلاف واقع است.

625) تلخیص الشافی 2 / 156.
626) سوره رعد(13): 43.
627) نهج البلاغه / 386؛ عبده 2 / 7.
628) نهج البلاغه / 450؛ عبده 2 / 43.
629) کافی 1/ 183.
630) بحار 2 / 179 - از کتاب مجالس شیخ مفید.
631) این امور برای کسی که از تاریخ پیشامدهای اسلامی در آغاز اسلام، و آنچه در هنگام خلافت خلفای راشدین گذشته، و از آنچه برای امت اسلامی و خلفا از لحاظ مراجعات دایمی ایشان برای فهمیدن آموزشهای دین و دریافتن تکالیف شرعی خود در مسائل و قضایا اتفاق افتاده، آگاهی داشته باشد، واضح است.
632) بحار 2 / 179 - از کتاب مجالس شیخ مفید.
633) تفسیر عیاشی 1 / 5.
634) درباره این حدیث متواتر و اسناد فراوان آن از طریق اهل سنت، و سخنان عالمان بزرگ برادران اهل سنت در شرح آن، رجوع کنید به کتاب عظیم عبقات الانوار، جلدهای حدیث ثقلین.
635) امالی طوسی 2 / 93.
636) امالی طوسی 2 / 93.
637) سفینة البحار 1 / 210.
638) سفینة البحار 2 / 416. همه این دعای شریف را، در صفحه 241 و 242 ملاحظه کنید.
639) کافی 2 / 602.
640) کافی 2 / 623.
641) صحیفه سجادیه / 267 (دعای 42).
642) سوره انفال (8): 24.
643) سوره نحل (16): 97.
644) سوره یونس (10): 64.
645) سوره ابراهیم (14): 27.
646) سوره غافر(40): 51.
647) سوره فصلت (41): 31.
648) سوره عنکوبت (29): 64.
649) صحیفه سجادیه / 270 (دعای 42).
650) صحیفه سجادیه / 270 (دعای 42).
651) صحیفه سجادیه / 271 (دعای 42).
652) صحیفه سجادیه /268 (دعای 42)
653) سوره اعراف (7): 105-104
654) سوره حاقه (69): 40 و 46-44 و 51
655) نهج البلاغه /481؛ عبده 2/59
656) نهج البلاغه /315 ؛ عبده 1/203
657) نهج البلاغه /168؛ عبده 1/118-116
658) نهج البلاغه /564؛ عیده 2/109
659) سوره انبیا(21):51
660) سوره بقره (2): 124
661) سوره انعام (6): 124
662) سوره احزاب (33): 21
663) نهج البلاغه /454؛ عیده 2/45
664) نهج البلاغه /450؛ عبده 2/43
665) نهج البلاغه /458؛ عبده 2/47
666) کافی 1/203
667) سوره انعام (6):38
668) سوره مائده (5):3
669) سوره بقره (2):124
670) سوره انبیا (21): 73-72
671) سوره آل عمران (3): 68
672) سوره روم (30):56
673) کافی 1/202-198
674) نهج البلاغه /407؛ عبده 2/19
675) سوره مریم (19): 51
676) سوره ص (38): 86
677) سوره شعرا(26): 109
678) نهج البلاغه /42-41؛ عبده 1/22
679) نهج البلاغه /562؛ عبده 2/107
680) نهج البلاغه /588؛ عبده 2/125
681) سوره نور (24):2
682) تلخیص الشافی 2/156
683) نهج البلاعه /487؛ عبده 2/62
684) نهج البلاغه /66؛ عبده /42
685) نهج البلاغه /59؛ عبده 1/37
686) نهج البلاغه /11؛ 1/77
687) سوره یونس (10): 47
688) سوره آل عمران (3): 164
689) سوره نسا(4): 64
690) نهج البلاغه /221، عبده 1/156-155
691) نهج البلاغه /499؛ عبده 2/69
692) نهج البلاغه /446؛ عبده 2/41
693) سوره شعرا (26): 83
694) سوره انبیا(21): 72
695) سوره هود (11): 88
696) الغدیر 10/160
697) الامامه و السیاسة 1/141، چاپ مصر.
698) تحف العقول /227
699) بحار 44/329
700) سوره أنبیاء (21): 73.
701) سوره نساء(4): 84.
702) سوره مریم (19): 55 - 54.
703) نهج البلاغه / 564؛ عبده 2/ 109
704) غررالحکم / 127.
705) نهج البلاغه / 164 - 163؛ عبده 1 / 114 .
706) نهج البلاغه / 114 - 113؛ عبده 1 / 79.
707) در مدرک همین گونه است. و در کتاب مناقب ابن شهر آشوب (ج 2 / 76) اینچنین است: مع شدة سغبی - و ظاهراً این ضبط درست است.
708) مستدرک الوسائل 1 / 540.
709) مستدرک الوسائل 2 / 409.
710) بحار 46 / 62 - از کتاب خصال 2 / 100.
711) وسائل 6 / 280 - 279.

712) وسائل 6 / 279 - 278.
713) کافی 2 / 123.
714) وسائل 6 / 278.
715) کافی 8 / 230.
716) عیون أخبارالرضا 2 / 241.
717) سوره بقره (2): 264.
718) سوره شعرا(26): 114 - 111.
719) ثواب الاعمال / 335.
720) وسائل 6 / 320 - 319.
721) امالی صدوق / 243 - 242؛
722) بحار 96 / 147 - 146 - از کتاب قضاء الحقوق شیخ سدیدالدین سوری.
723) الغارات 1 / 125 - 124.
724) سوره حجر(15). 44.
725) سوره قصص (28): 60.
726) بحار 8 / 303 - از کتاب الدروع الواقیه سید بن طاووس حسنی.
727) بحار 8 / 303 - از کتاب الدروع سید بن طاووس حسنی.
728) سوره قصص (28): 24.
729) نهج البلاغه 507؛ عبده 2/74 - 73.
730) بحار 14 / 321 - از کتاب معانی الاخبار.
731) نهج البلاغه / 966؛ عبده 3 / 79 - 78.
732) الغارات 1 / 97؛ مکارم الاخلاق / 129.
733) نهج البلاغه / 512؛ عبده 2 / 76.
734) الغارات 1 /99 - 98.
735) الغارات 1 / 89.
736) وسائل 12 / 24 - 23.
737) مستدکر الوسائل 3/97.
738) نهج البلاغه /336؛ عبده 1/214
739) بحار 20/245.
740) مناقب 2/95
741) مناقب 2/95
742) مناقب 2/97
743) امالی، صدوق /250
744) احتجاج 1/335
745) یعنی: بر سفره طعامی اندک بود که خورده می شد.
746) بحار 49/89 - از کتاب عیون اخبار الرضا
747) بحار 50/253 - از کتاب الغیبة - شیخ طوسی.
748) بحار 77/395- از امالی صدوق /368
749) الغارات 1 / 47 - 46.
750) مناقب 2 /99.
751) بحار 42/276.
752) مناقب 2/98.
753) سوره احقاف (46): 20.
754) امالی مفید /79-78.
755) کشف الغمه 1/63؛ بحار 40/331
756) الغارات 1/82 - 81.
757) مناقب 2/98.
758) یعنی وقت رنگین شدن محاسنم به خون پیشانیم (مرگم و شهادتم) نزدیک شده است.
759) مناقب 2/99
760) سوره توبه (9): 128.
761) سوره کهف (18): 6.
762) سوره طاها (20): 2 - 1
763) مناقب 1/58
764) نهج البلاغه /52؛ عبده 1/32؛ 31
765) نهج البلاغه /111؛ عبده 1/76
766) نهج البلاغه 714؛ عبده 2/254.
767) نهج البلاغه /417؛ عبده 2/26.
768) نهج البلاغه /59 - 58؛ عبده 1/37 - 36.
769) مناقب 2/108
770) بحار 40/321.
771) سوره انفال (8): 60.
772) امالی صدوق /571
773) امالی صدوق /517
774) امالی)صدوق /517
775) امالی صدوق /517
776) نهج البلاغه /103؛ عبده 1/70
777) سوره محمد صلی الله علیه و آله (47): 35
778) نهج البلاغه /158؛ عبده 1/112-110
779) مقصود لشکر معاویه بن ابی سفیان است و خیمه بلندی که برای او در جنگ صفین بر پا کرده بودند.
780) مستدرک نهج البلاغه /136-135
781) نهج البلاغه /383؛ عبده 2/5-4
782) نهج البلاغه /381-380؛ عبده 2/4-3
783) نهج البلاغه /62؛ عبده 1/39
784) نهج البلاغه /854؛ عبده 3/14
785) کافی 1/536
786) قرب الاستاد /174
787) کشف الغمه 2/379
788) کافی 2/233
789) سوره انبیا (21): 47
790) سوره لقمان (31):16
791) سوره نسا (4): 30-29
792) امالی صدوق /456
793) نهج البلاغه /957؛ عبده 3/75-74
794) مناقب 2/109-108
795) کنیه عقیل بن ابیطالب است.
796) وقعة صفین /144-143
797) الغارات 1/53-52
798) شاید عربی شده خربندگان فارسی باشد، به معنای کرایه دهندگان خر برای بارکشی.
799) نهج البلاغه /870؛ عبده 3/22
800) مستدرک نهج البلاغه 111
801) سوره قلم (68): 4
802) سوره توبه (9): 61
803) مکارم الاخلاق /22
804) مکارم الاخلاق /22
805) مکارم الاخلاق / 14 - 9؛ بحار 16 / 153 - 149 (الفاظ از روی هر دو مدرک گرفته شده است).
806) وسائل 8 / 499.
807) وافی 1 (م 3) / 111.
808) سوره کهف (18): 151.
809) سوره هود (11): 113.
810) نهج البلاغه / 390 - 389؛ عبده 2 / 1.
811) بحار 40 / 321.
812) سوره شعرا(26): 215.
813) کافی 8 / 131.
814) مکارم الاخلاق / 545.
815) نهج البلاغه / 1104؛ عبده 3 / 160.
816) بحار 41 / 55.
817) سوره توبه (9): 61.
818) وسائل 11 / 49.
819) وسائل 11 / 49.
820) نهج البلاغه / 95؛ عبده 1 / 65 - 64.
821) سوره سبا (34): 11 - 10.
822) کشف الغمه 1 / 176 - 175.
823) سوره توبه (9): 128.
824) سوره انسان (76): 8.
825) نهج البلاغه / 1023؛ عبده 3 / 114.
826) مناقب 2 / 97.
827) کافی 1 / 407.
828) کافی 1 / 406.
829) مستدرک الوسائل 2 / 490.
830) سوره احزاب (23): 6
831) مستدرک الوسائل2 / 490.
832) نهج البلاغه / 1020 - 1019؛ عبده؛ 3 / 112 -111.
833) سوره حجرات (49): 13.
834) بحار (چاپ قدیم - کمپانی) 8/394 - 393.
835) مناقب 2/108
836) مناقب (چاپ 4 جلدی) 2/111 - 110؛ در ماخذ من عنای است، تصحیح، قیاسی است.
837) تهذیب 6/275 - 274.
838) کافی 8/130
839) کافی 8/131
840) امالی صدوق /250
841) بحار 42/196 - از کتاب تذکرة خواص الامة /101-100
842) نهج البلاغه 978؛ 3/87-86
843) امالی طوسی 1/375
844) بحار 42/298
845) مناقب 2/98
846) مناقب 2/96
847) نهج البلاغه /663؛ عبده 2/213
848) کافی 8/182
849) نهج البلاغه /1200؛ عبده 3/209
850) مستدرک نهج البلاغه /53
851) الغدیر 2/186
852) مقصود قصیده میمیه از هاشمیات است که چنین آغاز می شود (و در حدیث بعد، مصرع اول مطلع آن ذکر شده است):
853) الغدیر 2/188
854) الغدیر 2/248
855) سوره فاطر (35): 28
856) سوره بقره (2): 269
857) سوره انعام (6): 122
858) منیه المرید /12؛ واز چاپ تحقیقی آقای رضا مختاری (قم) /104
859) بحار 8/34 - از خصال 1/75
860) بحار 2/4 - از تفسیر امام.
861) غرر الحکم /40
862) سوره زمر (39): 9
863) کافی 1/30
864) کافی 1/34
865) بحار 1/208 - از کتاب اختصاص شیخ مفید.
866) عدة الداعی /66
867) نهج البلاغه /1156-1155؛ عبده 3/187-186
868) نهج البلاغه / 1156 - 1155؛ 3 / 187 - 186.
869) تحف العقول / 303 - 302.
870) سوره مجادله (58): 11.
871) نوادر راوندی / 11؛ بحار 1 / 195 - از کتاب عوالی الئالی.
872) بحار 1 / 204 - از کتاب جامع الاخبار.
873) غرو الحکم / 285.
874) تحف العقول / 187.
875) عدة الداعی / 66.
876) بحار 1 / 198- از کتاب امالی صدوق.
877) بحار 1 / 203 - از کتاب جامع الاخبار.
878) بحار 1 / 223 - از کتاب اختصاص.
879) کافی 1 / 37.
880) تحف العقول/ 141.
881) نهج البلاغه / 1001؛ عبده 3 /99.
882) سوره صف (61): 3 - 2.
883) سوره بقره (2): 44.
884) بحار 2 / 32.
885) غرر الحکم / 137 - 136.
886) بحار 1 / 225 - از خط شیخ بهاء الدین عاملی.
887) عدةالداعی / 67.
888) تحف العقول 289.
889) بحار 2 / 37 - از کتاب کنزالفوائد.
890) عدةالداعی / 65.
891) کافی 1 / 45 - 44.
892) بحار 2 / 37 - از کتاب کنزالفوائد.
893) عدة الداعی / 67.

894) بحار 2 / 37.
895) عدة الداعی / 67.
896) بحار 2 / 33 - از کتاب عوالی اللئالی.
897) نهج البلاغه / 1220؛ عبده 3 / 220.
898) غررالحکم 243.
899) کافی 1 / 36.
900) نهج البلاغه / 339؛ عبده 1 / 215.
901) غررالحکم / 134.
902) مکارم الاخلاق / 548.
903) کافی 1 / 44.
904) وسائل 11 / 420.
905) بحار 67 / 225 - از کتاب خصال 2 / 165.
906) عدةالداعی / 71 - 70.
907) غررالحکم / 220.
908) سوره جمعه (62): 5.
909) بحار 1 / 207 - از کتاب امالی طوسی.
910) نهج البلاغه / 809؛ عبده 2 / 181.
911) نهج البلاغه / 312؛ 1 / 202
912) سوره آل عمران (3): 52.
913) بحار 2/ 22 - از کتاب عوالی اللئالی.
914) کافی 1 / 32.
915) منیةالمرید / 10؛ و از چاپ مختاری / 101.
916) بحار 1 / 216 - از کتاب عوالی اللئالی.
917) وسائل 18 / 101؛ بحار 2 / 144 - از کتاب عیون اخبار الرضا
918) غررالحکم / 32.
919) تحف العقول / 172.
920) بحار 1 / 183.
921) تا جایی که یکی از اهل فضل، در مقاله ای، به نقل از تفسیر قمی، چنین آورده که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله گفته است: ان الله بعثنی أن أقتل جمیع ملوک الدنیا - خداوند مرا به پیامبری مبعوث کرد تا همه پادشاهان جهان را به قتل برسانم و از میان بردارم بنابراین، ستم و ستمگری (چه سیاسی یا قضایی یا اقتصادی)، در هیچ حال و در هیچ حکومت و به هیچ نام، از نظر اسلام قابل گذشت نیست. نیز درباره نفی سلطنت در اسلام، تفسیر مجمع البیان 7 / 239 دیده شود

922) احتجاج 2 / 106 و 264 - 263.
923) احتجاج 2 / 106 و 264 و 263.
924) سوره بقره (2): 258.
925) سوره انبیا (21): 57.
926) سوره طاها (20): 43 - 42.
927) سوره ممتحنه (60): 4.
928) نهج البلاغه /52؛ عبده 1/32.
929) سوره مائده (5): 63.
930) سوره مائده(5):79 - 78.
931) تحف العقول / 171.
932) سوره آل عمران (3): 187.
933) در برخی نسخه ها، احببت است؛ چاپ غفاری / 275.
934) ظاهر این است که اصل فی جنت بوده است؛ به قرینه سیاق عبارت؛ و نسخه نویسان به اشتباه فکیف نوشته اند.
935) سوره اعراف (7): 169.
936) شاید این کلمه، کلفهم بوده است، از باب عطف بر بما کلف به معنای دلدادگی و شیفتگی بسیار است.
937) تحف العقول / 200 - 198؛ و از چاپ غفاری /277 - 275.
938) کافی 8/54.
939) سوره ابراهیم (14): 3
940) بحار 100/86-85 - از کتاب سرائر ابن ادریس جلی.
941) سوره نحل (16): 125
942) بحار 1/181 - از کتاب اختصاص
943) سوره محمد صلی الله علیه و آله (47): 30
944) بحار 2/138-137 و 139 -از کشف المحجة و منابع دیگر از عالمان قدیم.
945) بحار 2/138-137 و 139 - از کشف المحجة و منابع دیگر از عالمان قدیم.
946) نهج البلاغه 1296؛ عبده 3/261
947) سوره اسرالامام علی علیه السلام: 17): 36
948) سوره اسرالامام علی علیه السلام: 17): 36
949) بحار 2/116 - از کتاب علل الشرایع.
950) تحف العقول 336
951) ممکن است مراد از این طیار، محمد طیار باشد (پدر ابن طیار) که در حدیث بعد نام برده می شود، و ممکن است مراد خود ابن طیار (حمزه) باشد - تعلیقات رجال کشی /348، پانوشت 2 (چاپ دانشگاه فردوسی - مشهد).
952) رجال کشی /348
953) رجال کشی /349 و 319
954) رجال کشی /349 و 319
955) سوره ابراهیم (14): 4.
956) بحار 2/69 - از کتاب امالی طوسی.
957) بحار 2/71 - از کتاب بصائر الدرجات
958) رجال کشی /487
959) بحار2/65 و 68 - از کتاب امالی طوسی و کتاب امالی مفید
960) کافی 1/54
961) روضة الواعظین /12
962) رجال کشی /4
963) کافی 1/52
964) سوره اعراف (7): 129-128
965) سوره یوسف (12): 87
966) سوره حجر (15): 56
967) وسائل 4/830.
968) نهج البلاغه /52، عبده 1/32
969) تحف العقول /172
970) ثواب الاعمال /339-338
971) سوره لقمان (31): 18
972) کافی 1/41
973) روضة الواعظین /7؛ بحار 2/108 - از کتاب خصال
974) تحف العقول /172؛ و از چاپ غفاری /238
975) تحف العقول 261
976) ثواب الاعمال /310
977) کافی 1/42
978) تحف العقول /172-171
979) تحف العقول /200
980) سوره مائده (5): 63
981) سوره مائده (5): 79-78
982) سوره مائده (5): 44
983) نحف العقول /171
984) تحف العقول /172
985) تحف العقول /172
986) کافی 8/57-56
987) تحف العقول /172
988) تحف العقول /172
989) تحف العقول /172
990) روضة الواعظین / 7؛ بحار 2 / 108 - از کتاب خصال.
991) نهج البلاغه / 910؛ عبده 3 / 45.
992) نهج البلاغه / 1262؛ عبده 3 / 243.
993) تحف العقول / 172.
994) بحار 44 / 382.
995) سوره نسا (4): 77.
996) العروةالوثقی / 146 - 145.
997) سوره مائده (5): 68.
998) سوره بقره (2): 85.
999) سوره بقره(2): 101.
1000) سوره فرقان (25): 30.
1001) وافی 3 (م 14) / 22.
1002) نهج البلاغه / 448 - 447؛ عبده 2 / 41.
1003) کافی 8 / 53.
1004) سوره بقره (2): 213.
1005) سوره انفال (8): 46.
1006) سوره شوری (42): 14.
1007) سوره شوری (42): 13.
1008) سوره انعام (6): 38.
1009) این جمله، نقل مضمونی است از آیه 89، سوره نحل (16).
1010) سوره نسا(4): 84.
1011) نهج البلاغه / 74؛ عبده 1 / 51 - 50.
1012) تحف العقول/ 172.
1013) سوره سبأ(34): 18.
1014) تفسیر برهان 3 / 349 - 347؛ تفسیر نورالثقلین 4 / 333 - 329.
1015) بحار 1 / 182 - از کتاب امالی طوسی.
1016) بحار 2 / 145 - از کتاب بصائرالدرجات.
1017) احتجاج 2 / 155.
1018) احتجاج 2 / 170؛ بحار 2 / 5.
1019) کافی 8 / 56. این حدیث در این باب، در فصل ششم گذشت، به آنجا رجوع کنید.
1020) بحار 2 / 3 - از تفسیر امام حسن عسکری - ع - و احتجاج
1021) سوره نسا(4): 52 - 51.
1022) بحار 104 / 293 - از امالی صدوق.
1023) نوادر راوندی / 4.
1024) نوادر راوندی / 17.
1025) نوادر راوندی / 27.
1026) نوادر راوندی / 27.
1027) نوادر راوندی / 27.
1028) نهج البلاغه / 665؛ عبده 2 / 214.
1029) کافی 1 / 37.
1030) امام صادق علیه السلام - بحار 92 / 184 - از کتاب اختصاص / 262.
1031) مستدرک الوسائل 2 / 322.
1032) سوره احزاب (33): 39.
1033) سوره فاطر(35): 28.
1034) سوره حج (22): 54.
1035) تحف العقول/ 21.
1036) تحف العقول 172.
1037) تحف العقول / 269.
1038) خصال / 121.
1039) بحار 2 / 27 - از تفسیر فمی.
1040) منیة المرید /58
1041) روضه الواعظین /11
1042) سوره اسرا (17): 109-107
1043) مکارم الاخلاق /543
1044) تتحف العقول /22
1045) تحف العقول /22
1046) منیه المرید /56-55
1047) کافی 1/49
1048) بحار 2/52- از کتاب مصباح الشریعه
1049) سوره فاطر (35):28
1050) امالی مفید /121
1051) بحار 72/203، از کتاب کشف الغمة
1052) بحار 2/33 - از کتاب عوالی اللئالی
1053) نهج البلاغه /1127؛ عبده 3/170
1054) بحار 2/33 - از کتاب سرائر
1055) نهج البلاغه /909؛ عبده 3/44
1056) تحف العقول /160
1057) سوره حج (22):54
1058) تحف العقول /375 و 377
1059) ظ: لم ترفق
1060) تحف العقول /375 و 377
1061) بحار 78/6
1062) کافی 1/37
1063) بحار 2/41 - از کتاب امامی طوسی.
1064) کافی 1/35.
1065) بحار 2/49 - از کتاب خصال.
1066) غررالحکم /305
1067) بحار 1/216 - از کتاب سرائر
1068) کافی 1/33.
1069) کافی 1/33
1070) کافی 1/38
1071) نهج البلاغه /1305-1304؛ عبده 3/266
1072) بحار 2/23 - از کتاب امالی مفید
1073) رجال کشی /455
1074) مشکاة الانوار /245
1075) منیه المرید /193
1076) سفینة البحار 2/532
1077) سفینة البحار 2/532
1078) سفینة البحار 2/532
1079) منیةالمرید /193
1080) مکارم الاخلاق /558
1081) بحار 22/327 - از کتاب امالی مفید.
1082) روضة الواعظین /10؛ بحار 2/118 - از کتاب المحاسن و 121 - از کتاب عوالی اللئالی.
1083) بحار 2/121
1084) وسائل 4/830
1085) کافی 1/39
1086) بحار 2/110 - از کتاب منیة المرید
1087) بحار 2/89 - از تفسیر امام
1088) سوره ابراهیم (14): 3.
1089) سوره بقره (2): 174
1090) سوره توبه (9): 34
1091) سوره آل عمران (3): 78
1092) سوره اعراف (7): 176-175
1093) تحف العقول/ 293.
1094) روضة الواعظین/ 11.
1095) بحار 2 / 110.
1096) نهج البلاغه/ 72؛ عبده 1 / 50.
1097) روضةالواعظین / 9.
1098) بحار 2 / 78 - از کتاب عوالی اللئالی.
1099) غررالحکم 276.
1100) کافی 8 / 54.
1101) بحار 2 / 109 - از کتاب امالی مفید.
1102) تحف العقول / 160.
1103) رجال کشی / 124.
1104) بحار 77 / 173 - از کتاب اعلام الدین.
1105) بحار 78 / 5.
1106) نهج البلاغه / 214؛ عبده 1 / 152.
1107) احتجاج 2 / 53 - 52.
1108) مکارم الاخلاق / 541.
1109) ارشاد شیخ مفید / 111.
1110) بحار 2 / 50 - از کتاب خصال.
1111) سوره بقره (2): 206.
1112) احتجاج 2 / 53.
1113) بحار 2 / 52.
1114) بحار 2 / 111
1115) بحار 77 / 234.
1116) ثواب الاعمال 2 / 109.
1117) عدةالداعی / 69.
1118) تفسیر عیاشی 2 / 42.
1119) بحار 13 / 380.
1120) بحار 13 / 378 - 377 - از تفسیر قمی.
1121) تحف العقول/ 31.
1122) بحار 2 / 89 - از تفسیر امام حسن عسکری - ع -.
1123) سوره انبیا(21): 7.
1124) کافی 1 / 46
1125) کافی 1 / 39.
1126) کافی 1 / 39.
1127) نهج البلاغه / 210؛ عبده 1 / 150.
1128) احتجاج 2 / 53.
1129) سوره کهف (18): 28.
1130) بحار 2 / 109 - از کتاب خصال.
1131) بحار 2 / 106.
1132) بحار 2 / 107 - از کتاب علل الشرایع.
1133) کافی 1 / 46.
1134) تحف العقول / 375.
1135) بحار 2 / 52.
1136) منیةالمرید / 136، از چاپ مختاری (قم).
1137) روضةالواعظین / 6.
1138) نهج البلاغه / 891؛ عبده 3 / 33.
1139) سوره سبأ(34): 18. توضیحی درباره این آیه، در آغاز فصل نهم گذشت، ملاحظه کنید.
1140) سوره انبیا(21): 7.
1141) بحار 1 / 216 - از کتاب عوالی اللئالی.
1142) منیةالمرید / 10.
1143) نهج البلاغه / 52؛ عبده 1/ 32.
1144) غررالحکم / 32.
1145) تحف العقول / 172.
1146) وسائل 18 / 100.
1147) تهدیب 6 / 184.
1148) عوائد نراقی / 186.
1149) احتجاج 2 / 264 - 263.
1150) کمال الدین / 484؛ الغیبة - شیخ طوسی / 177؛ احتجاج 2 / 283.
1151) سوره مائده (5): 67 و 3.
1152) سوره مائده (5): 67 و 3.
1153) سوره احزاب (33): 62.
1154) تاریخ ابن خلدون 4 / 3، چاپ بیروت.
1155) نشأةالفکر الفلسی فی الاسلام 2 / و - ط، چاپ مصر، دارالمعارف.
1156) - در تعالیم علی علیه السلام، در حدیث اربعمائه (چهارصد دستورالعمل)، از جمله چنین آمده است: علموا صبیانکم ما ینفعهم الله به، لا تغلب علیهم المرجئه برأیها - به فرزندان خود مطالبی سودمند بیاموزید، تا به یاری خدا، مرجئه (و گروههای انحرافی) نتوانند آنان را با مطالب و نظریات خود گمراه کنند و تحت تأثیر قرار دهند (- خصال شیخ صدوق / 614). ملاحظه می کنید، که راه جلوگیری از انحراف فکری و اعتقادی و سیاسی و اجتماعی آگاه بودن و آگاهی دادن است، و علی علیه السلام دستور می دهد که حتی کودکان را نیز آگاه کنید تا در برابر افکار و عقاید منحرف و جوانفریب، قدرت مقاومت پیدا کنند. اینگونه تعالیم به ما می فهماند که بر حوزه های رهبری دینی واجب است که از همه جریانهای فکری و اعتقادی - و به ویژه مبانی اقتصاد جدید و زندگی انسان جدید آگاهی کامل و سرشار داشته باشند، و این آگاهیها را حتی در سطح کودکان نشر دهند، و از جنجال دنیاداران و مالدوستان و توانگران نترسند، تا هیچ کس نتواند حتی کودکان را تحت تأثیر قرار دهد و از صراط مستقیم حق و عدالت و دین بگرداند.

1157) سوره هود (11): 29.
1158) برخی از صاحبنظران معتقدند که چون گرد آمدن این ویژگیها در یک تن ناشدنی است، باید در مرجعیت و زعامت - به ویژه در این عصرهای پر حادثه و پرمسئله و پر مشکل - به شورا گرایید. صاحبان این نظریه پاره ای احادیث را که دلالت بر لزوم وحدت امام (یا به تعبیری ریس در هر زمان دارد، فقط در مورد معصوم صادق می دانند نه جز آن - چنانکه در حدیث رضوی. که خواهد آمد تصریح شده است. البته روشن است که در شورا، تعدد افراد کافی نیست، بلکه تعدد قابلیتها و تخصصها منظور است، و همان کارساز است.
1159) ارشاد القلوب / 280 - 279.
1160) تحف العقول / 42.
1161) بحار 2 / 121 - از کتاب غوالی اللئالی.
1162) بحار 78 / 6؛ نیز رجوع کنید به فصل یازدهم از این باب، عنوان چهارم: تأثیر متقابل علم و قلب در یکدیگر، حدیث 8.
1163) بحار 2 / 120 - از کتاب مصباح الشریعه.
1164) کافی 1 / 47.
1165) بحار 77 / 400 - از کتاب خصال.
1166) احتجاج 2 / 53.
1167) بحار 2 / 88؛ احتجاج 2 / 264 - 263؛ وسائل 18 / 95 - 94.
1168) مقصود تقلید اصطلاحی (رجوع جاهل به احکام به عالم) نیست، بلکه مقصود پیروی کورکورانه از عالمان دنیادار و بی تقوی، یا روحانیون مرتجع و فاقد تشخیص است.
1169) اصل تولی: پذیرش ولایت و حاکمیت رهبران حق و داد، و هواداری از آنان، و دوستی کردن و پیوند یافتن با یاران ایشان.
اصل تبری: نپذیرفتن ولایت و حاکمیت رهبران باطل و بیداد، و مخالفت با آنان، و دوری گزیدن و بریدن از یاران ایشان.
1170) محدث و مورخ موثق، حاج شیخ عباس قمی، در کتاب فوائد الرضویة (ج 2 / 594) چنین آورده است: هنگامی که پس از رحلت میرزای شیرازی اول، به عالم عامل سید محمد فشارکی اصفهانی، برای قبول مرجعیت مراجعه کردند، ایشان چنین گفت: انی لست اهلاً لذلک، لان الرئاسة الشرعیة تحتاج الی امور، غیر العلم بالفقه و الاحکام، من السیاسات و معرفة مواقع الامور من شایسته مرجعیت نیستم، زیرا ریاست دینی و مرجعیت اسلامی، به جز علم فقه، امور دیگری لازم دارد، همچون آگاهی از مسائل مختلف سیاسی، و شناختن درست جریانها و مسائل....
1171) غررالحکم / 136.
1172) غررالحکم / 137.
1173) خصال 2 / 142.
1174) کافی 1 / 36.
1175) نهج البلاغه / 1157 - 1156؛ عبده 3 / 187.
1176) نهج البلاغه / 71؛ عبده 1 / 48
1177) بحار 2 / 122 - از کتاب کنزالفوائد.
1178) نهج البلاغه / 17؛ 1 / 49.
1179) سوره شعرا(26): 224.
بحار 2 / 298 - از تفسیر عیاشی
1180) غروالحکم / 188.
1181) ولایت فقیه / 8 - 7
1182) در اینجا باید به یاد آوریم که مقصود از این سخن اندک شماری اهمیت بالای فقه سترگ اسلام نیست؛ فقهی که از نظر عمق و ابعاد خود، و همچنین تأثیر در حقوقهای دیگر، در قلمرو و حقوق شناسی، و فقه تطبیقی، و حقوق تطبیقی، مایه افتخار است و حقوقدانان آگاه بیغرض آن را به عظمت ستوده اند: مطلب عمده اینست که ما تازه شروع کرده ایم به تشخیص این تکته که این مذهب، که جوانترین مذاهب دنیاست، فقهی ایجاد نموده که حس عدالتخواهی میلیونها مردمی که در زیر آسمانهای سوزان آسیا و آفریقا و چندین هزار نفر دیگر را، که در کشورهای آمریکا زیست می کنند، اقناع می نماید... حقوق مزبور درسهای بسیار مهمی، در اجرای قوانین به ما می آموزد - حقوق در اسلام، مجید خدوری، هربرت. ج. لیبسنی، ترجمه زین العابدین رهنما، چاپ اقبال، تهران 1336 ش، از مقدمه کتاب، به قلم ربرت هرگوت جاکسون، دادستان دیوان کشور ایالات متحده آمریکا).
فقهی که متونی از آن از دهها سال پیش، به زبانهای خارجی ترجمه گشته و مورد استفاده قرار گرفته است، مانند کتاب تحریرالاحکام، تألیف علامه حلی، ترجمه به زبان فرانسه (چاپ سال 1805)، و شرائع الاسلام)، تألیف محقق حلی، ترجمه به زبان فرانسه و روسی. سخن در این است که این فقه قوی، تا توجه به غنای ادله و مبانی خود، و قدرت بزرگ اجتهاد، می تواند به دست فقیهانی عالم و مطلع از کلیت اسلام و قرآن و آشنا به نهج البلاغه، بیدار، عدالتخواه، انساندوست، زمانشناس، صاحب دید انبیایی و درک جعفری، به اقیانوسی بس ژرفتر و موج خیزتر از آنچه هست بدل گردد، و هیچ نیازی را در قلمرو همه تحولات حیات انسانی بی پاسخ نگذارد، پاسخ بالفعل نه بالقوه. این است مقصود.
1183) کافی 1 / 239.
1184) تحف العقول / 119.
1185) ارشاد القلوب / 184.
1186) آگاهی عالم دینی، به ویژه تقلید و رهبر اجتماعی، از مسائل اقتصادی، بخصوص اقتصاد جدید (حوادث واقعه اقتصادی از اهم وظایف است در این روزگار. و زیان عدم این آگاهی، برای دین خدا و جامعه اسلامی، و نسلهای جوان اجتماع، و طبقات محروم و تنگدست، بر هیچ آگاهی پوشیده نسیت.در این باره - پس از تبیین درست مکتب اقتصادی اسلام - باید برای اجرا درآوردن آن از متخصصان آگاه متعهد استفاده شود.
1187) وسایل 4 / 830.
1188) بحار 2 / 51 - از کتاب المحاسن.
1189) رجال کشی / 3.
1190) محدث - به فتح دال - یعنی کسی که مطلب به مدد فیض الاهی و واسطه معنوی، به او گفته شود. و این مرتبه، ویژه امام معصوم است - چنانکه در احادیث رسیده است کافی 1 / 271 - 270). از این جهت کسانی که از امام صادق در این باره - که چگونه فقیه که معصوم نیست محدث تواند بود سؤال می کنند، و امام پاسخ می دهد که مقصود از محدث بودن در مورد فقیه،مرتبه ای پایین تر است. و آن این است که ملهم باشد و مطلب، به گونه ای، به او فهمانیده شود. و این در عین اینکه غیر از محدث بودن در مورد امام معصوم است، خود مرتبه ای بالا است، و فقیه ربانی کسی است که واجد آن باشد

1191) احتجاج 2 / 264 - 263؛ از احادیث امام حسن عسکری علیه السلام .
1192) نیز پا نوشت ص 566 به دقت ملاحظه شود.
1193) الغدیر 8 / 291.
1194) مکارم الاخلاق / 527.


1195) ثواب الاعمال / 246.
1196) تحف العقول / 36.
1197) کافی 1 / 46.
1198) کافی 1 / 46.
1199) کافی 1 / 46.
1200) تهذیب 6 / 319.
1201) و البته - و صد البته - دارای تفکر انقلابی و تشخیص انقلابی و جوهر شناختی غیر ارتجاعی... و نه تنها شجاع، بلکه توانا بر انقلاب پردازی و جامعه سازی، و نامردد در حذف قاطع مرتجعان (چه مرتجعان فکری و چه اقتصادی، یعنی سرمایه داران و متکاثران)زیرا اسلام ماهیة انقلابی است، پس نمی توان بدون داشتن تفکر انقلابی و تشخیص انقلابی و عملکرد انقلابی و برخورد انقلابی با مسائل و اشخاص، جامعه ای اسلامی ساخت، و حضور راستین اسلام را در زندکیها تضمین کرد، و امیدها را از ناامید گشتن بر کنار داشت، و حیات قرآنی را برای توده ها به ارمغان آورد.

1202) ممکن است خوانندگان به هنگام خواندن اینگونه مطالب، بر مؤلفان - به نام جانبداری از کسی، یا اشاره ای به مصداق این اوصاف و شروط - خرده بگیرند؛ با اینکه مقصود مؤلفان به واقع تعیین مصداق نیست. وظیفه هر مؤلفی این است که آنچه را درباره موضوعی که مطرح می کند، و می فهمد، با دقت و امانت و بی کم و زیاد، به خواننده کتاب منتقل کند. و ما نمی خواهیم از این چارچوب بیرون آییم. این است که اوصاف و شروطی را که می فهمیم که باید در عالم جانشین امام معصوم باشد ذکر می کنیم، اما تعیین مصداق نه، تعیین مصداق واقعی با واقعیات عینی است و تجربه ها...
بلکه ما اذعان می کنیم که تعیین مصداق در این باره برای ما بسیار مشکل نیز هست، زیرا ما برای سه امری که یاد می شود اهمیتی بسیار فراوان قائلیم و اقدام در این سه جهت را شرط ضروری می دانیم:
1 - تحقق بخشی به عدابت اجتماعی و اقتصادی و معیشتی (یعنی قسط قرآنی)، که این امر از مهمترین اهداف اجتماعی دین در جوامع انسانی به شمار است - چنانکه بارها گفته ایم.
2 - کوبیدن و نابود کردن تکاثر (فزونخواهی - سرمایه داری) و شاد خواری و تنعم گرایی و مصرف پرستی و ریخت و پاش و اسراف، به صورتی اقدامی نه شعاری.
3 - محکوم کردن و از میان بردن عقب ماندگی و ارتجاع، از راه هماهنگی با روح زمان وناموس تطور، و درک زندگی نو و انسان نو.
بنابراین، ما از خوانندگان کتاب الحیاة تقاضا داریم که از اشاره هایی که جای جای می کنیم به سادگی نگذرند، و در پنج امری که در پایان این باب یاد کرده ایم به ژرفی بیندیشند، تا به هدفهای انسانی و اسلامی که ما از این بحث و موضعگیری داریم - چنانکه هست - پی ببرند. نیز یادآوریی را که در پایان باب نهم خواهد آمد، از لحاظ بگذرانند.

1203) بلکه در این روزگار و از سالها پیش از این - مشاهده می شود که بیشتری از آنان کسانی فاقد منش و شخصیت، خودباخته، نوکر صفت، بی ایمان یا سست عقیده اند، و مرتبط با بیگانگان و متکی به دشمنان اسلام و مسلمانند، بلکه عامل و کارگزار آنانند، و به زیان اسلام و مسلمانان کار می کنند، و به جای پاسداری از حیثیت قبله و اهل قبله، هموار موجب سرشکستگی مسلمانان و از دست رفتن همه چیز آنان بوده اند و هستند.
1204) عدالت اجتماعی را بر قرار دارد، و اصول مساوات را تقویت کند...و برا بازگرداندن حقوق از دست رفته مستضعفان و ستمدیدگان پشت و پناه ایشان باشد.... اینها بخش عمده ای از هدفهای حکومت دینی و استقرار ولایت فقیه است. آیات و احادیث دینی، به طور کلی، ناظر به همین امور است. بنابراین خوانندگان آگاه باید توجه داشته باشدند، که جانبداری از این موضوعات و بحث و تحقیق درباره آنها، برای تحقق مقاصد دین و اصول اصلی است نه جز آن. و هر چه جز آن باشد، یا جز آن بشود، خارج از این جهتگیری و حمایت است. و تکلیف شرعی و واجب علمی نیز جز این نیست.
1205) عدالت اجتماعی را بر قرار دارد، و اصول مساوات را تقویت کند...و برا بازگرداندن حقوق از دست رفته مستضعفان و ستمدیدگان پشت و پناه ایشان باشد.... اینها بخش عمده ای از هدفهای حکومت دینی و استقرار ولایت فقیه است. آیات و احادیث دینی، به طور کلی، ناظر به همین امور است. بنابراین خوانندگان آگاه باید توجه داشته باشدند، که جانبداری از این موضوعات و بحث و تحقیق درباره آنها، برای تحقق مقاصد دین و اصول اصلی است نه جز آن. و هر چه جز آن باشد، یا جز آن بشود، خارج از این جهتگیری و حمایت است. و تکلیف شرعی و واجب علمی نیز جز این نیست.
1206) عدالت اجتماعی را بر قرار دارد، و اصول مساوات را تقویت کند...و برا بازگرداندن حقوق از دست رفته مستضعفان و ستمدیدگان پشت و پناه ایشان باشد.... اینها بخش عمده ای از هدفهای حکومت دینی و استقرار ولایت فقیه است. آیات و احادیث دینی، به طور کلی، ناظر به همین امور است. بنابراین خوانندگان آگاه باید توجه داشته باشدند، که جانبداری از این موضوعات و بحث و تحقیق درباره آنها، برای تحقق مقاصد دین و اصول اصلی است نه جز آن. و هر چه جز آن باشد، یا جز آن بشود، خارج از این جهتگیری و حمایت است. و تکلیف شرعی و واجب علمی نیز جز این نیست.

1207) این مطالب را - اکنون نیز - برجای گذاشتیم...لیکن باید بگوییم که آنچه مایه تأسفی عمیق و درددگرانی است این است که این اصول و این مسائل راهی به تحقق یافتن نیافت.

1208) این مطالب را - اکنون نیز - برجای گذاشتیم،...لیکن باید بگوییم که آنچه مایه تأسفی عمیق و دردگران است این است که این اصول و این مسائل راهی به تحقق یافتن نیافت.

1209) رجوع کنید به فصل سوم، یازدهم، و سیزدهم، و چهاردهم از همین باب.
1210) بحار 2/158.
1211) سوره حدید (57): 25.
1212) امام صادق علیه السلام: مردمان، فقیر، نیازمند، گرسنه، و برهنه نگشتند مگر از گناه توانگران (که حقوق آنان را غضب کردند و ندادند).
1213) تحف العقول /223
1214) خصال /103
1215) پیامبر خود نیز از مستضعفان بوده اند، چنانکه علی علیه السلام می گوید: وکانوا اقواماًمستضعفین پیامبران و اولیا مردمی مستضعف بودند (نهج البلاغه /789). و امام جعفر صادق علیه السلام درباره حضرت سلیمان علیه السلام می گوید: سلیمان.....لباس مویین می پوشید... و روزی خود را از بافتن سبدهایی از لیف خرما به دست می آورید. او از آن جهت خواستار ملک ش تا ملوک کفر را مقهور سازد (ارشاد القلوب 1/192)
1216) بحار 72/2.
1217) در همین یادآوری اشاره می کنیم که درگیری با طاغوتان مالی و اقتصادی در سر لوحه کار پیامبران بوده است، و آیات قرآن کریم سرشار است از ذکر نمونه های آن.
1218) البته زعامت و رهبری دینی، چنانکه مکرر در این کتاب یاد شده است - برای اجرای دو اصل تربیت و سیاست است. و تربیت که ساختن و پرداختن فرد - در ارتباط با اجتماع است متوقف است بر نشر عقاید و آداب و احکام اسلامی و پرورش فرد بر طبق آنها. و سیاست که ساختن و پرداختن اجتماع - در ارتباط با افراد است، متوقف است بر اقامه عدل و قسط. و باید توجه داشت که اقامه عدل و قسط، نقش مهمی در عملی شدن احکام الاهی دارد، از این رو در قرآن کریم، علت آمدن پیامبران و نزول کتابهای آسمانی را - از جمله - قیام مردم به قسط و عدل شمرده است. و علی علیه السلام گفته است: العدل حیاة الاحکام .
1219) نهج البلاغه /1001 و 1030؛ عبده 2/99 و 119.
1220) سوره آل عمران (3): 146.
1221) تفسیر برهان 2/135
1222) مستدرک الوسائل 2/322
1223) نهج البلاغه /52
1224) سوره نسا (4): /105
1225) سوره کهف (18):26
1226) سوره شوری (42): 10 - 9.
1227) سوره غافر: 12.
1228) نهج البلاغه /548؛ عبده 2/99.
1229) وافی 3 (م 14) / 22.
1230) سوره نسا (4): 105.
1231) کافی 2 / 8.
1232) سوره فتح (48):10.
1233) سوره نسا(4): 59.
1234) سوره سجده (32): 24.
1235) سوره مائده (5): 3.
1236) سوره مائده (5): 67.
1237) سوره شعرا(26): 214.
1238) علل الشرایع / 170؛ بحار 18 / 178. این حدیث به حدیث بدء الدعوة - حدیث آغاز دعوت معروف است و در میان پیروان مذاهب تشیع اسناد فراوان دارد. رجوع کنید به الغدیر ج 2.
1239) بحار 38 / 148.
1240) بحار 37 / 300 - از کتاب کشف الیقین.
1241) بحار 37 / 180. این قطعه ای از حدیث مشهور و متواتر غدیر است.
1242) بحار 37 / 185. این حدیث غدیر متواتر مشهور است و از طریق شیعه و سنی اسناد فراوان دارد. برای دیدن آن اسناد - از جمله - به این کتابها رجوع کنید:
1 - الغدیر، از علامه امینی.
2 - عبقاب الانوار، از عالم بزرگ میرحامد حسین هندی.
3 - مراجعات، از عالم کبیر سید عبدالحسین شرف الدین عاملی.
4 - بحار (ج 37)، از علامه مجلسی.
5 - غایةالمرام، از عالم فاضل سید هاشم بحرانی.
1243) صحیفه سجادیه / 337 - 336 (دعای 47).
1244) سوه نسا (4): 95.
1245) کافی 2 / 21.
1246) الغدیر ج 2 دیده شود.
1247) سوره حدید (57): 25.
1248) وسائل 1 / 18.
1249) بحار 6/107 - از علل الشرایع.
1250) صحیفه سجادیه /134 (دعای 47).
1251) صحیفه سجادیه /338 - 337 (دعای 47)/
1252) وسائل 1/91.
1253) بحار 8/12 - از تفسیر عیاشی.
1254) سوره اسرا(17): 71.
1255) سوره شوری (42): 13.
1256) سوره شوری (42): 13.
1257) بحار 68 / 328 - از تفسیر قمی.
1258) کافی 1 / 314.
1259) سوره جاثیه (45): 18.
1260) نهج البلاغه / 558؛ عبده 2 / 104.
1261) دعائم الاسلام 1 / 184؛ بحار 89 / 256.
1262) بحار 8 / 472 (چاپ قدیم - کمپانی).
1263) صحیفه سجادیه / 337 (دعای 47)
1264) بحار / 23 / 22 - از کتاب علل الشرایع.
1265) تحف العقول / 287.
1266) کافی 1 / 200.
1267) بحار 49 / 165 - از کتاب عیون اخبار الرضا.
1268) بحار 6 / 60 - از کتاب عیون اخبار الرضا و کتاب علل الشرایع.
1269) سوره یوسف (12): 40.
1270) رجال کشی / 291.
1271) سوره تکاثر(102): 8.
1272) بحار 24 / 49، و 73 / 70 - از تفسیر عیاشی و جز آن.
1273) بحار 7 / 308.
1274) بحار 67 / 71.
1275) سوره انبیا(21): 73.
1276) سوره قصص (28): 41.
1277) کافی 1 / 216.
1278) کافی 1 / 410.
1279) کافی 1 / 410.
1280) کافی 1 / 406.
1281) نهج البلاغه / 884؛ عبده 3 / 30.
1282) قرب الاسناد / 107.
1283) سوره کهف (18): 44.
1284) سوره احزاب (33): 6
1285) سوره مائده (5): 55.
1286) الغدیر 1 / 270.
1287) غررالحکم /104
1288) سوره بقره (2): 269.
1289) کافی 1/185.
1290) کمال الدین /229.
1291) کافی 1/437.
1292) بحار 5/312 - از کتاب علل الشرایع؛ برای توضیح این حدیث علاوه بر آنچه در بالا آمده است به فصل چهاردهم این باب، حدیث اول، رجوع کنید.

1293) بحار 24/290 - از کتاب سرائر).
1294) امالی طوسی 2/32 - 31.
1295) عیون اخبار الرضا 2/135
1296) سوره توبه (9): 119.
1297) بحار 89/196
1298) کافی 1/376
1299) بحار 72/123 - از کتاب سرائر.
1300) مستدرک الوسائل 1/21. ظاهراً یجتهد، به جای یجتهد سهو نسخه نویسان است.
1301) وسائل 1/18
1302) وسائل 1/15
1303) امالی طوسی 2/32.
1304) سوره حجر (15): 89، 94.
1305) سوره انفال (8): 39.
1306) تحف العقول /25
1307) احتجاج 1/133
1308) کافی 2/17.
1309) عیون اخبار الرضا 2/100 - 99
1310) سوره سجده (32): 24.
1311) سوره قصص (28): 24.
1312) سوره اعراف (7): 33.
1313) وسائل 17/3.
1314) رجال کشی /291؛ وسائل 17/3؛ نیز حدیث 1، از همین فصل، و حدیث 1، از فصل چهاردهم این باب را ملاحظه کنید.
1315) بحار 8/472 (چاپ قدیم - کمپانی)
1316) کافی 2/21؛ بحار 8/12 - از تفسیر عیاشی.
1317) سوره مائده (5): 50.
1318) بحار)) 103/230 - از کتاب خصال 1/137
1319) ثواب الاعمال /231
1320) نهج البلاغه 786؛ عبده 2/167 - 166
1321) سوره توبه (9): 31.
1322) وسائل 18/96.
1323) سوره نمل (27): 34.
1324) سوره فجر (89)،: 6، 12 - 9.
1325) سوره قصص (38): 4.
1326) بحار 77/165 - از کتاب عوالی الئالی
1327) سوره ابراهیم (14): 21.
1328) سوره انعام (6):65.
1329) تفسیر قمی 1/203؛ نیز؛ تفسیر نورالثقلین 1/724
1330) تحف العقول /245.
1331) سوره بقره 2): 257.
1332) سوره نساء (4): 51.
1333) سوره بقره (2): 257.
1334) مستدرک الوسائل 3 / 245.
1335) سوره بقره (2): 188.
1336) ابا محمد، کنیه دیگر ابابصیر (ابوبصیر) است.
1337) سوره نساء (4): 60.
1338) وسائل 18 / 3.
1339) و برای همین است که قرآن کریم، انقلاب پیامبران را اینگونه ترسیم می کند: ما موسی را با آیات خویش و قدرت پیامبری، بر سر فرعون و هامان و قارون...فرستادیم (سوره غافر: 24-23). بنابراین، کوبیدن طاغوت اقتصادی و از میان بردن آن نیز از هدفهای جدی پیامبران خدا بوده است. درباره این موضوع مهم و سرنوشت ساز اسلامی، بحثی دامنه دار، در جلد سوم آمده است، ملاحظه شود.
1340) سوره نحل (16): 36.
1341) سوره نسا (4): 76.
1342) سوره نسا (4): 60.
1343) سوره هود (1):113.
1344) سوره اسرا (17): 105.
1345) سوره نحل (16): 90.
1346) سوره نازعات (79): 24.
1347) سوره بقره (2): 173.
1348) بحار 24 / 290-288 - از کتاب سرائر.
1349) کافی 1 / 185.
1350) کافی 1 / 404.
1351) سوره اسرا (17): 71.
1352) کافی 1 / 313.
1353) بحار 2 / 267، از کتاب المحاسن.
1354) سوره رحمان (55): 9-7.
1355) سوره رحمان (55): 9-7.
1356) سوره رحمان (55): 9-7.
1357) سوره رحمان (55): 9-7.
1358) بحار 36 / 172.
1359) در توضیح معنای تاویلی، فصل 45، از باب 6، ملاحظه شود.
1360) کافی 1 / 209-208.
1361) کافی 1 / 209-208.
1362) کافی 1 / 210.
1363) مستدرک الوسائل 3 / 216.
1364) بحار 78 / 10.
1365) رجوع شود به پایان باب هشتم: یادآوری.
1366) رجوع شود به پایان باب هشتم: یادآوری.
1367) و آیا تجربه های دردناک ترکیه و ایران و عراق - در سده اخیر - برای مردم آگاه بسنده نیست؟
1368) علاوه بر حکم عقل، در احادیث بر استفاده از تجربه و اهمیت دادن به آن تاکید بسیار شده است؛ از جمله 20 حدیث، در فصل 21، از باب اول (در جلد اول الحیاة) آمده است، ملاحظه شود.
1369) سوره شعرا(26): 214.
1370) برای دیدن اسناد این واقعیت تاریخی، از طرق و مدارک عالمان اهل سنت، و تفصیل موضوع، به جلد دوم الغدیر مراجعه کنید.
1371) رجوع کنید به فصل 7، در همین باب.
1372) اشاره کردیم که در این باره تجربه های ملتهای مسلمان ترکیه و ایران و عراق. در 70 سال اخیر، برای بیدار شدن و بخود آمدن مسلمانان بسنده است، صرفنظر از آنچه هم اکنون در کشورهای اسلامی می گذرد، یا در این سوی و آن سوی جهان، بر سر مسلمانان می آید.
1373) و البته مسئلت از فضل و رحمت خدا آن است که ظهور زنده کننده قرآن، و نجات دهنده انسان، حضرت امام مهدی موعود عج هر چه زودتر تحقق یابد، و قرآن زنده شود، و بشریت نجات پیدا کند.
1374) سوره احزاب (33): 6.
1375) سوره نور (24): 52 - 51.
1376) بحار 21/123 - 122 - از تفسیر امام حسن عسکری علیه السلام
1377) سوره توبه (9): 60.
1378) کافی 1/407.
1379) سوره احزاب (33): 6.
1380) متن حدیث در این قسمت چنین است: ...فعلی و الی، و در مآخد متعد همینگونه آمده است، لیکن در تفسیر قمی 1/278 از چاپ 2 جلدی نجف و افست بیروت) چنین آمده است: ....فعلی الوالی یعنی مال یا زمین مزروعی که از شخص بی وارث بر جای ماند به والی (حاکم اسلامی) باز می گردد. و این تعبیر مطابق مضامین دیگر احادیث است و صریحتر است در بیان حکم کلی، و شاید جمله بعدی نیز مؤید این تعبیر باشد.
1381) بحار 96/198 - از تفسیر قمی
1382) تفسیر قمی 2/176.
1383) بحار 89/196 - از کتاب سلیم بن قیس هلالی /162 - 161
1384) سوره انفال (8) 1.
1385) بحار 96/20 - از تفسیر فرات کوفی /49
1386) وسائل 6/365
1387) تحف العقول /244
1388) وسائل 6/144
1389) وسائل 6/51.
1390) سوره توبه (9): 60
1391) دعائم الاسلام 1/266.
1392) دعائم الاسلام 1/261
1393) علل الشرایع 265؛ بحار 6/74 - 73.
1394) بحار 49/165 - از کتاب عیون اخبار الرضا.
1395) تحف العقول 323.
1396) سوره ص (38):26.
1397) سوره مائده (5): 42.
1398) سوره مائده (5): 49.
1399) بحار 8/682 (چاپ قدیم - کمپانی) نیز نهج البلاغه 942؛ عبده 3/66 - 65.
1400) نهج البلاغه /1022 عبده 3/114 - 113.
1401) نهج البلاغه 1026 عبده 3/116
1402) سوره قصص (28): 17.
1403) سوره جاثیه (45): 19 - 18
1404) نهج البلاغه /1011؛ عبده 3/105
1405) نهج البلاغه / 1016؛ عبده 3 / 109.
1406) نهج البلاغه/ 868؛ عبده 3 / 21.
1407) سوره کهف (18): 51.
1408) سوره شوری (42): 15.
1409) نهج البلاغه / 1025؛ عبده 3 / 116 - 115.
1410) بحار 100 / 61 - از کتاب قرب الاستاد.
1411) بحار 8 / 618 (چاپ قدیم - کمپانی).
1412) سوره نسا(4): 58.
1413) نهج البلاغه / 1010 - 1009؛ عبده 3 / 105 - 104.
1414) سوره صف (61): 4.
1415) سوره توبه (9): 121 - 119 و 123.
1416) سوره آل عمران (3): 146.
1417) نهج البلاغه / 1003؛ عبده 3 / 100
1418) نهج البلاغه / 1005؛ عبده 3 / 101.
1419) نهج البلاغه / 1006؛ عبده 35 / 102.
1420) سوره ق (50): 45.
1421) سوره شعرا26): 215.
1422) نهج البلاغه / 1024؛ عبده 3 / 115 - 114.
1423) یعنی: حقوقی که مردم و طرفهای دعوی و مرافعه نسبت به یکدیگر ادعا می کنند، خود به خود، دارای نشانه ای نیست که راست و دروغ آن را روشن کند، مگر اینکه والی در میان مردم باشد و تحقیق کند و از چگونگی امر آگاه گردد.
1424) نهج البلاغه / 1021؛ عبده 3 / 113 - 112.
1425) نهج البلاغه /1021؛ عبده 3/113 - 112.
1426) سوره معارج (70): 32.
1427) سوره احزاب (33): 15.
1428) سوره صف (61): 3.
1429) نهج البلاغه /1031؛ 3/120.
1430) سوره حجرات (49): 13.
1431) سوره حجرات (49): 13.
1432) سوره بقره (2): 45.
1433) سوره مائده (5): 8.
1434) بحار 8 / 729 (چاپ قدیم - کمپانی).
1435) وسائل 18 / 156.
1436) نهج البلاغه / 1000؛ عبده 3 / 98.
1437) نهج البلاغه / 1008؛ عبده 3 / 103.
1438) سوره توبه (9): 4.
1439) سوره ممتحنه (60): 8.
1440) دعائم الاسلام 1 / 257.
1441) دعائم الاسلام 1 / 258.
1442) مقصود از دلجویی شدگان، کسانیند که بخشی از اموال زکات به آنان به عنوان تألیف قلوب (دلجویی) داده می شده است. اینان در زمانهای مختلف (زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و پس از آن) فرق می کرده اند. در این باره، از جمله رجوع شود به: تفسیر برهان 2 / 138 - 134.
1443) نهج البلاغه / 998 - 997؛ عبده 3 / 97 - 96.
1444) نهج البلاغه / 1001، عبده 3 /99.
1445) نهج البلاغه 1001 - 1000، عبده 3 / 99 - 98.
1446) نهج البلاغه / 1030 - 1029؛ عبده 3 / 119.
1447) وسائل 18 / 221.
1448) سوره آل عمران (3): 159.
1449) سوره توبه (9): 61.
1450) نهج البلاغه / 996 - 995؛ عبده 3 / 96 - 95.
1451) ارشاد / 143.
1452) یعنی: چگونه اگر شخصی را در حال دزدی دید، باید او را باز دارد و بگذرد.
1453) سوره بقره (2): 206.
1454) نهج البلاغه / 999؛ عبده 4 / 98 - 97.
1455) سفینةالبحار 1 / 493.
1456) سفینةالبحار 1 / 493.
1457) سوره محشر (59): 7
1458) وسایل11/49
1459) تفسیر القمی 1/94؛ مستدرک الوسائل 13/400 ، از چاپ قم، موسسه آل بیت علیه السلام لاحیاء التراث 1408 هق).
1460) بحار66/65 - از کتاب المحاسن.
1461) وسائل 15/22
1462) سوره ممتحنه (60): 11
1463) وسائل15/38؛ علل الشرایع /17
1464) این جمله، ترجمه فعاقبتم است، لیکن بر طبق حدیث بالا، باید فعاقبتم چنین معنا شود:
و در پی آن زن که گریخت، شما زنی دیگر گرفتید، (مردی که زنش گریخت، و زنی دیگر گرفت)

1465) وقتی امام مهر را بپردازد، چنان است که مومنان و مردم پرداخته اند، زیرا بیت المال متعلق به همه مردم است. سوال بالا این است که اگر غنیمتی به دست آمده بود می شد گفت در جریان جنگ غنیمتی به دست آمده و زنی گریخته است، باید مهر آن زن را از غنیمت به شوهرش بدهند، لیکن بدون به دست آمدن غنیمت چگونه باید مهر زن گریخته به وسیله امام (حاکم اسلامی) پرداخت شود؟ پاسخ در متن حدیث - در بیان وظیفه حاکم اسلامی - ذکر شده است، دقت شود.
1466) وقتی امام مهر را بپردازد، چنان است که مومنان و مردم پرداخته اند، زیرا بیت المال متعلق به همه مردم است. سوال بالا این است که اگر غنیمتی به دست آمده بود می شد گفت در جریان جنگ غنیمتی به دست آمده و زنی گریخته است، باید مهر آن زن را از غنیمت به شوهرش بدهند، لیکن بدون به دست آمدن غنیمت چگونه باید مهر زن گریخته به وسیله امام (حاکم اسلامی) پرداخت شود؟ پاسخ در متن حدیث - در بیان وظیفه حاکم اسلامی - ذکر شده است، دقت شود.
1467) سوره توبه (9): 60
1468) تفسیر قمی 1/299
1469) کافی 1/406
1470) کافی 7/168
1471) سوره اسرا (17): 26
1472) اقتباس مضمونی است از برخی آیات
1473) تفسیر عیاشی2/288
1474) امالی مفید /111 - 110؛ بحار 2/264-263 و 309
1475) قرب الاسناد/197
1476) تردید در تعبیر، از راوی حدیث است
1477) کافی 1/407
1478) تفسیر عیاشی 1/155
1479) کافی 1/406
1480) نهج البلاغه /1013؛ عبده 3/106
1481) تهذیب 10/203-202
1482) تهذیب 10/201
1483) تهذیب 10/203
1484) اختصاص /249
1485) وسائل 18/312
1486) تهذیب 10/204
1487) تهذیب 10/202
1488) نهج البلاغه 1020 - 1019؛ عبده 3/112 - 111.
1489) مستدرک نهج البلاغه /31
1490) سوره توبه (9): 34.
1491) کافی 5 / 164.
1492) تهذیب 7 / 161.
1493) نهج البلاغه / 1017؛ عبده 3 / 111 - 110.
1494) قرب الاسناد / 84.
1495) بحار 40 / 59 - از تفسیر فرات کوفی.
1496) وسائل13 / 216.
1497) نهج البلاغه / 1014 - 1013؛ عبده 3 / 108 - 106.
1498) نهج البلاغه 1017؛ عبده 3 / 110.
1499) سوره توبه (9): 103.
1500) بحار 96 / 86؛ دعائم الاسلام 1 / 259.
1501) سوره بقره (2): 129.
1502) تحف العقول / 25.
1503) نهج البلاغه / 114؛ عبده 1 / 80.
1504) غرورالحکم / 215.
1505) نهج البلاغه / 1063؛ عبده 3 / 104.
1506) وسائل 12 / 112.
1507) مقصود آموختن چیزهای واجب است.
1508) وسائل 18 / 574.
1509) سوره حجرات (49): 10.
1510) سوره جمعه (62): 9.
1511) وسائل 5 / 394.
1512) وسائل 5 / 377.
1513) وسائل 5 / 377.
1514) از این احادیث و اینهمه تأکید بر اجتماع کردن و گردهمایی - به ویژه در فضاهای عبادی و معنوی - به خوبی روشن می شود که اسلام تا چه اندازه به مسائل انسانی اهمیت می دهد، و بر همگرایی و با هم زیستی انسانها تأکید می ورزد، تا همه از وضعیت یکدیگر با خبر شوند، و در دشواریها یکدیگر را یاری دهند، و با زندگی و مسؤلیت را به کمک هم به منزل برسانند. در اسلام، سر در آخور خویش داشتن (مانند جانوران)، و به خود و نزدیکان خود رسیدن، و از جریان عام حیات جامعه و مردم جدا بودن. و بیخبری از حال دیگران، و بیدردی در کنار دردمندان، پذیرفته نیست.

1515) بحار 99 / 18 - از کتاب علل الشرایع.
1516) الوافی 2 / (م 8) 49.
1517) سوره قصص (28): 77.
1518) سوره شعرا (26): 183.
1519) وسائل 18 / 221.
1520) وسائل 18 / 412.
1521) کافی 6 / 57.
1522) یعنی آداب شرعی طلاق را (به کسی که به هر حال می خواهد زن خویش را طلاق دهد) می آموختم، تا طلاق به صورتی فاسد واقع نشود و موجب فسادهای دیگری نگردد، و اینها همه تأکید است بر تصحیح روابط اجتماعی و خانوادگی.
1523) سوره نسا (4): 114.
1524) وسائل 15 / 223.
1525) مستدرک الوسائل 2 / 393.
1526) سوره نسا(4): 124.
1527) سوره نسا(4): 124.
1528) وسائل 18/155.
1529) این عملکرد از سوی قاضی مربوط به موارد خاصی است، وسایل 18/170 به بعد دیده شود.
1530) مستدرک نهج البلاغه /133
1531) نهج البلاغه /1006 - 3/102.
1532) نهج البلاغه 1004 - 1002؛ عبده 3/101 - 99.
1533) دعائم الاسلام 1/246
1534) ارشاد /277
1535) قسب، خرمای خشک که در دهان ریزه گردد، در بعضی مناطق ایران، آن را قسبک گویند.
1536) الکنی و الالقاب 2/69، چاپ نجف، مطبعه حیدریه.