حکایتها و هدایتها در آثار استاد شهید آیةالله مرتضی مطهری

نویسنده : محمّد جواد صاحبی

من اختیار جدم را دارم!

در یکی از شهرستانها مجلس روضه ای برگزار شده بو یکی از علمای بزرگ هم در این مجلس حضور یافتند، در حال سیدی شروع به ذکر مصیبت نموده و بعضی از روضه های خلاف واقع و نادرست را هم خواند. آن عالم جلیل القدر و مجتهد آگاه نتوانست تحمل کند و بپذیرد که به اسم دین و مذهب و محبّت به اهل بیت دروغ گفته شود،
لذا به روضه خوان خطاب کرد که:
اینها چیست که می خوانی؟
روضه خوان جواب داد:
آقا شما بروید دنبال فقه و اصولتان، من خودم اختیار جدم را دارم!
این گونه برخورد کردن و عمل نمودن یکی از راههایی است که ضربه هایی به دین وارد کرده است زیرا هدف که مقدّس است، وسایلی هم که در خدمت آن است باید پاک و مقدّس باشد.
ما نباید دروغ بگوییم، نباید غیبت کنیم، نباید تهمت بزنیم. نه تنها برای نفع شخصی خودمان بلکه برای نفع دین هم نباید این امور زشت و حرام را مرتکب شویم چون که انجام این امور به نفع دین، بی دینی کردن است و این از نظر دین مقدّس اسلام هرگز پذیرفته نیست.(195)

جاذبه قرآن

قرآن داستانی از ولید بن مغیره مخزومی - که از روسای قریش و عموی ابوجهل معروف و پدر حالد بن ولید معروف است - نقل می کند. وی مردی بسیار متشخص بود هم ثروتمند بود و هم دارای اولاد و خویشان فراوان ولهذا او را بزرگترین مرد قریش می دانستند که یک وقت گفتند: لو لا نُزّلَ القران علی رجلٍ من القریتین عظیم(196) اگر بناست قران نازل شود باید به یکی از دو مرد بزرگی که یکی در طائف است و یکی در مکّه نازل شود که خیلی با شخصیت هستند. در مکّه ولید مغیره را در نظر داشتند و در طائف عروة بن مسعود ثقفی که البته عروه خودش بعد مسلمان شد و مسلمان هم از دنیا رفت ولی ولید در همان اوایل مسلمان نشده از دنیا رفت.
ولید مردی محترم بود و به سخن شناسی او اقرار و اعتراف داشتند. آمد قران را گوش کرد و بعد قرآن جریانش را این طور نقل می کند: انّه فکّرَ و قَدّر یعنی اندیشید و سنجید پیش خودش حساب کرد روی این فکر کرد فَقُتل کیف قدَّر، ( قُتِلَ نفرین است: کشته باد، همین که ما در فارسی می گوییم مرده باد یا می گوییم خاک بر سرش) ای خاک بر سرش چکونه سنجید؟! ثمَّ قتل کیف قدَّر باز هم خاک بر سرش، ای بمیرد، ای کشته باد، چگونه سنجید؟! سنجش او را اینطور بیان می کند: ثم نظر بعد نظر افکند ثُمّ عَبَس و بَسَر بعد چهره اش را درهم کرد، دژم کرد، یعنی در اندیشه فرو رفت، ابروهایش را در هم کشید و رویش را ترش کرد. ثم نظر می خواهد وقتی را حکایت کند او دچار اضطراب و ناراحتی درونی بود؛ یعنی آنچه که می خواست با همفکرها و هم مسلک های خودش بگوید ذهن و وجدانش با او همراه نبود ولهذا دچار یک نوع ناراحتی روحی و روانی و داخلی بود ثمَّ ادبر و استَکبَر بعد پشت کرد و رفت در حالی که کبر بر او مستولی شده بود فقال ان هذا الا سحرٌ یؤثَر گفت من هر چه فکر من می کنم این جز یک سحر چیز دیگر نیست ان هذا الا قولُ البَشَر (197) جز سخن بشر چیز دیگری نیست ولی سخن بشری است که آمیخته به سحر و جادوست.
همین که قرآن را سحر و جادو می خواندند و می گفتند این سحر و جادوست، یعنی به این شکل تکذیب می کردند به قول صادق رافعی(198) همین تکذیب اینها نوعی تصدیق ضمنی است؛ یعنی نمی گفتند ای بابا! این حرفها چیست، اینها که چیزی نیست، ولی وقتی می خواستند بگویند این در عین حال یک چیزی است و یک جنبه فوق العادگی دارد، ضمنا آن جنبه فوق العادگی و تاثیر فوق العاده اش را آن ربایندگی و قوه جاذبه اش را تصدیق می کردند، منتها می گفتند این یک نوع جادوست هر چه طلسمی جادویی چیزی در آن هست که اینجور جلب و جذب می کند.(199)

صاحب ثواب

زبیده زن هارون الرشید نهری در مکّه جاری ساخته است که از آن زمان تاکنون مورد استفاده زوار بیت اللَّه است. اینکار ظاهری بسیار صالح دارد. همت زبیده این نهر را از سنگلاخهای بین طائف و مکّه به سرزمین بی آب مکه جاری ساخت و قریب دوازده قرن است که حجاج تفتیده دل تشنه لب از آن استفاده می کنند. از نظر چهره ملکی کار بس عظیمی است دلی از نظر ملکوتی چطور؟ آیا ملائکه هم مانند ما حساب می کنند؟ آیا چشم آنان هم به حجم ظاهری این خیریه خیره می شود؟
نه، آنها طوری دیگر حساب می کنند. آنان با مقیاس آلهی ابعاد دیگر عمل را می سنجند؛ حساب می کنند که زبیده پول این کار را از کجا آروده؟
زبیده همسر یک مرد جبار و ستمگر به نام هارون الرشید بود که بیت المال مسلمین را در اختیار داشت و هر طور هوس می کرد عمل می نمود. زبیده از خود ثروتی نداشت و مال خود را صرف عمل خیر نکرد؛ مال مردم را صرف مردم کرد؛ تفاوتش با سایر زنانی که مقام او را داشته اند در این جهت بود که دیگران مال مردم را صرف شهوات شخصی می کردند و او قسمتی از این مال را صرف یک امر عام المنفعه کرد. تازه مقصود زبیده از این کار چه بوده است؟ آیا می خواسته نامش در تاریخ بماند؟ یا واقعا رضای خدا را در نظر داشته است؟ خدا میداند و بس.
در این حساب است که گفته شده زبیده را در خواب دیدند و از او پرسیدند که خدا با این نهری که جاری ساختی با تو چه کرد؟ جواب داد تمام ثوابهای آن را به صاحبان اصلی پولها داد.(200)