حکایتها و هدایتها در آثار استاد شهید آیةالله مرتضی مطهری

نویسنده : محمّد جواد صاحبی

اختراع یک مساله شرعی

در ایام تحصیل در یکی از سالها به نجف آباد اصفهان رفته بودیم آن هم به این علت بود که ماه رمضان بود و درسهای حوزه تعطیل و دوستان ما هم در آنجا تشریف داشتند.
روزی از همین ایام از عرض خیابان رد می شدم به وسط خیابان که رسیدم یک دهاتی جلوی مرا گرفت و گفت: آقا! من یک مسئله ای دارم و از شما جواب آن را می خواهم.
- بگو!
- آیا غسل جنابت به تن تعلق می گیرد یا به جون؟
- من معنای این حرف را نمی فهمم، غسل جنابت مثل هر غسل دیکری است.
فکر کردم شاید یک معنای صحیحی در نظر داشته باشد و لذا گفتم:
از یک جهت به روح انسان مربوط است چون نیت می خواهد و از جهت دیگر به تن انسان مربوط است چون انسان تن را باید بشوید.
گفتم: مقصودت همین است؟
- نه آقا! جواب درست بده! آیا غسل جنابت به تن تعلق میگیرد یا به جون؟
- من نمی دانم!
- پس این عمامه را چرا سرت هشتی(192)؟(193)
البته بعضی از این معناهای عامیانه راجع به مسائل مذهبی بی پایه و اساس است و از طرفی اینکه یک روحانی و عالم دینی همه این معماهای بی معنا را هم بتواند جواب دهد توقع بیجایی است و اصلا در امور مسائل حساس اسلامی هم اگر کسی گفت نمی دانم عیب نیست، عیب آن است که کسی ندانسته و از روی جهل و غرور جواب غلط و غیر صحیح بدهد.

حساسیت بی جا!

در یکی از شهرستانها تاجری بود خیلی مقدّس و تنها یک پسر خداوند به او داده بود.
آن پسر برایش خیلی عزیر بود طبعا لوس و ننر و حاکم بر پدر و مادر نیز بار آمده بود این پسر کم کم جوانی برومند شد. جوانی، راحتی، پولداری، لوسی و ننری دست به دست هم داده و او را جوانی هرزه بار آورده بود پدر بیچاره خیلی ناراحت بود و پسر به سخنانش هرگز گوش نمی داد و از طرفی جون یگانه فرزند پدر بود، پدر حاضر نمی شد طردش کند، می سوخت و می ساخت.
کار هرزگی فرزند به جایی رسید که کم کم در خانه پدر که هیچ وقت جز مجالس مذهبی مجلسی دیگر برگزار نمی شد، بساط مشروب پهن می کرد تدریجا زنان هر جایی را می آورد پدر بیچاره دندان به جگر می گذاشت و چیزی نمی گفت.
در آن اوقات تازه گوجه فرنگی به ایران آمده بود. عده ای علیه این گوجه ملعون فرنگی! تبلیغ می کردند به عنوان اینکه فرنگی است و از فرنگ آمده حرام است و مردم هم نمی خوردند و تدریجا مردم آن شهر حساسیت شدیدی درباره گوجه فرنگی پیدا کرده بودند و از هر حرامی در نظرشان حرامتر بود. در شهر به این گوجه فرنگی ارمنی بادمجان می گفتند، این لقب از لقب گوجه فرنگی حادتر و تندتر بود، زیرا کلمه گوجه فرنگی فقط وطن این گوجه را مشخص می کرد ولی کلمه ارمنی بادمجان مذهب و دین آن را معین می نمود! قهرا در آن شهر تعصب و حساسیت مردم علیه این تازه وارد بیشتر بود.
روزی به آن حاجی که پسرش هرزه و لاابالی شده بود و خودش خون می خورد و خاموش بود اهل خانه خبر دادند: که امروز آقا پسر کار تازه ای کرده است یک دستمال ارمنی بادمجان با خود به خانه آورده است.
پدر وقتی که این خبر را شنید دیگر تاب و توان را از دست داد، آمد پسر را صدا زد و گفت: پسر! شراب خوردی صبر کردم، دنبال فحشاء رفتی صبر کردم، قمار کردی صبر کردم، خانه ام را مرکز شراب و فحشاء کردی صبر کردم، حالا کار را به جایی رسانده ای که ارمنی بادمجان به خانه من آورده ای، این دیگر برای من قابل تحمل نیست. دیگر من از تو پسر گذشتم باید از خانه من به هر گوری که می خواهی بروی.
این نمونه ای از حساسیتهایی که در مورد امور بی اساس پیدا می شود کار حساسیت به جایی میرسد که تحمل ارمنی بادمجان از تحمل شراب و قمار و فحشاء دشوارتر می گردد.(194)

من اختیار جدم را دارم!

در یکی از شهرستانها مجلس روضه ای برگزار شده بو یکی از علمای بزرگ هم در این مجلس حضور یافتند، در حال سیدی شروع به ذکر مصیبت نموده و بعضی از روضه های خلاف واقع و نادرست را هم خواند. آن عالم جلیل القدر و مجتهد آگاه نتوانست تحمل کند و بپذیرد که به اسم دین و مذهب و محبّت به اهل بیت دروغ گفته شود،
لذا به روضه خوان خطاب کرد که:
اینها چیست که می خوانی؟
روضه خوان جواب داد:
آقا شما بروید دنبال فقه و اصولتان، من خودم اختیار جدم را دارم!
این گونه برخورد کردن و عمل نمودن یکی از راههایی است که ضربه هایی به دین وارد کرده است زیرا هدف که مقدّس است، وسایلی هم که در خدمت آن است باید پاک و مقدّس باشد.
ما نباید دروغ بگوییم، نباید غیبت کنیم، نباید تهمت بزنیم. نه تنها برای نفع شخصی خودمان بلکه برای نفع دین هم نباید این امور زشت و حرام را مرتکب شویم چون که انجام این امور به نفع دین، بی دینی کردن است و این از نظر دین مقدّس اسلام هرگز پذیرفته نیست.(195)