حکایتها و هدایتها در آثار استاد شهید آیةالله مرتضی مطهری

محمّد جواد صاحبی

بگویید: آری، بگویید: نه!

در زمانی که نوری سعید بر عراق حکومت داشت یکی از نمایندگان مجلس عراق که شیعه بود و از بستگان مرحوم امینی بشمار می آمد، خدمت ایشان آمده بود. مرحوم آیت اللَّه امینی از او پرسیده بود:
شما وکلا این علم لدنی را از کجا آورده اید؟ ما در کارهای علمی خودمان برای اظهار نظر در هر موردی احتیاج به مطالعه و صرف وقت و بررسی و دقت نظر داریم اما چگونه است که شما وکلا این لایحه های سیاسی مهم را که به مجلس می آورند در عرض دو سه ساعت، تصویب یا رد می کنید؟
نماینده با خنده جواب داده بود: موضوع خیلی ساده است.
ما صبح که به مجلس می رویم اصلا نمی دانیم چه مسئله ای قرار است که مطرح بشود. اوّل وقت یک نماینده از جانب نوری سعید به مجلس می آید خطاب به عده ای از وکلا می گوید: قل نعم، شما بگویید آری.
به گروهی دیگر می گوید: قل لا، شما بگویید نه!
به این ترتیب معلوم می شود که چه کسانی باید در موافقت با لایحه صحبت کنند و چه کسانی در مخالفت با آن.
بعد هم که لایحه به مجلس آورده می شود تازه از محتوایش باخبر می شویم و طبق یک دستور با یک قیام و قعود نسبت به آن تصمیم می گیریم.(191)

اختراع یک مساله شرعی

در ایام تحصیل در یکی از سالها به نجف آباد اصفهان رفته بودیم آن هم به این علت بود که ماه رمضان بود و درسهای حوزه تعطیل و دوستان ما هم در آنجا تشریف داشتند.
روزی از همین ایام از عرض خیابان رد می شدم به وسط خیابان که رسیدم یک دهاتی جلوی مرا گرفت و گفت: آقا! من یک مسئله ای دارم و از شما جواب آن را می خواهم.
- بگو!
- آیا غسل جنابت به تن تعلق می گیرد یا به جون؟
- من معنای این حرف را نمی فهمم، غسل جنابت مثل هر غسل دیکری است.
فکر کردم شاید یک معنای صحیحی در نظر داشته باشد و لذا گفتم:
از یک جهت به روح انسان مربوط است چون نیت می خواهد و از جهت دیگر به تن انسان مربوط است چون انسان تن را باید بشوید.
گفتم: مقصودت همین است؟
- نه آقا! جواب درست بده! آیا غسل جنابت به تن تعلق میگیرد یا به جون؟
- من نمی دانم!
- پس این عمامه را چرا سرت هشتی(192)؟(193)
البته بعضی از این معناهای عامیانه راجع به مسائل مذهبی بی پایه و اساس است و از طرفی اینکه یک روحانی و عالم دینی همه این معماهای بی معنا را هم بتواند جواب دهد توقع بیجایی است و اصلا در امور مسائل حساس اسلامی هم اگر کسی گفت نمی دانم عیب نیست، عیب آن است که کسی ندانسته و از روی جهل و غرور جواب غلط و غیر صحیح بدهد.

حساسیت بی جا!

در یکی از شهرستانها تاجری بود خیلی مقدّس و تنها یک پسر خداوند به او داده بود.
آن پسر برایش خیلی عزیر بود طبعا لوس و ننر و حاکم بر پدر و مادر نیز بار آمده بود این پسر کم کم جوانی برومند شد. جوانی، راحتی، پولداری، لوسی و ننری دست به دست هم داده و او را جوانی هرزه بار آورده بود پدر بیچاره خیلی ناراحت بود و پسر به سخنانش هرگز گوش نمی داد و از طرفی جون یگانه فرزند پدر بود، پدر حاضر نمی شد طردش کند، می سوخت و می ساخت.
کار هرزگی فرزند به جایی رسید که کم کم در خانه پدر که هیچ وقت جز مجالس مذهبی مجلسی دیگر برگزار نمی شد، بساط مشروب پهن می کرد تدریجا زنان هر جایی را می آورد پدر بیچاره دندان به جگر می گذاشت و چیزی نمی گفت.
در آن اوقات تازه گوجه فرنگی به ایران آمده بود. عده ای علیه این گوجه ملعون فرنگی! تبلیغ می کردند به عنوان اینکه فرنگی است و از فرنگ آمده حرام است و مردم هم نمی خوردند و تدریجا مردم آن شهر حساسیت شدیدی درباره گوجه فرنگی پیدا کرده بودند و از هر حرامی در نظرشان حرامتر بود. در شهر به این گوجه فرنگی ارمنی بادمجان می گفتند، این لقب از لقب گوجه فرنگی حادتر و تندتر بود، زیرا کلمه گوجه فرنگی فقط وطن این گوجه را مشخص می کرد ولی کلمه ارمنی بادمجان مذهب و دین آن را معین می نمود! قهرا در آن شهر تعصب و حساسیت مردم علیه این تازه وارد بیشتر بود.
روزی به آن حاجی که پسرش هرزه و لاابالی شده بود و خودش خون می خورد و خاموش بود اهل خانه خبر دادند: که امروز آقا پسر کار تازه ای کرده است یک دستمال ارمنی بادمجان با خود به خانه آورده است.
پدر وقتی که این خبر را شنید دیگر تاب و توان را از دست داد، آمد پسر را صدا زد و گفت: پسر! شراب خوردی صبر کردم، دنبال فحشاء رفتی صبر کردم، قمار کردی صبر کردم، خانه ام را مرکز شراب و فحشاء کردی صبر کردم، حالا کار را به جایی رسانده ای که ارمنی بادمجان به خانه من آورده ای، این دیگر برای من قابل تحمل نیست. دیگر من از تو پسر گذشتم باید از خانه من به هر گوری که می خواهی بروی.
این نمونه ای از حساسیتهایی که در مورد امور بی اساس پیدا می شود کار حساسیت به جایی میرسد که تحمل ارمنی بادمجان از تحمل شراب و قمار و فحشاء دشوارتر می گردد.(194)