حکایتها و هدایتها در آثار استاد شهید آیةالله مرتضی مطهری

نویسنده : محمّد جواد صاحبی

حتی در آخرین لحظات

ماجرای جنگ احد به صورت غم انگیزی برای مسلمین پایان یافت، هفتاد نفر از مسلمین و از آن جمله جناب حمزه عموی پیغمبر، شهید شدند، مسلمین در ابتدا پیروز گردیدند و بعد در اثر بی انضباطی گروهی که از طرف رسول خدا بر روی یک تل گماشته شده بودند مورد شبیخون دشمن واقع شدند، گروهی کشته و گروهی پراکنده گردیده و گروه کمی هم دور رسول اکرم(ص) باقی ماندند.
عده ای مجروح روی زمین افتاده و از سرنوشت نهایی به کلی بی خبر بودند.
یکی از مجروحین سعد بن ربیع بود، دوازده زخم کاری برداشته بود. در این بین یکی از مسلمانان به سعد که بر روی زمین افتاده بود رسید و به او گفت: شنیده ام پیغمبر کشته شده است.
سعد کفت: اگر محمّد کشته شده باشد خدای محمّد که کشته نشده است، دین محمّد هم باقی است، تو چرا معطلی و از دین خودت دفاع نمی کنی؟! از آن طرف رسول اکرم(ص) پس از آنکه اصحاب خویش را جمع و جور کرد یک یک اصحاب خود را صدا زد تا ببیند کی زنده است و کی مرده.
سعد بن ربیع را نیافت، پرسید: کیست که برود و از سعد بن ربیع اطلاع صحیحی برای من بیاورد؟ یکی از انصار جواب داد: من حاضرم.
مرد انصاری وقتی بالا سر سعد رسید که رمق مختصری از حیات او باقی مانده بود.
گفت: ای سعد، پیغمبر مرا فرستاده که برایش خبر برم که مرده ای یا زنده؟
سعد پاسخ داد: سلام مرا به پیغمبر برسان و بگو سعد از مردگان است. زیرا چند لحظه بیشتر از عمرش باقی نمانده است بگو به پیغمبر که سعد گفت: خداوند به تو بهترین پاداش ها که سزاوار یک پیغمبر است بدهد.
آنگاه خطاب کرد به مرد انصاری و گفت: یک پیامی هم از طرف من به برادران انصار و سایر یاران پیغمبر ابلاغ کن، بگو سعد می گوید: عذری نزد خدا نخواهید داشت اگر به پیغمبر شما آسیبی برسد و شما جان در بدن داشته باشید.(172) صفحات تاریخ اسلام پر است از این شگفتیها و دلدادگیها و از آن زیبائیها. در همه تاریخ بشر نتوان کسی را یافت که به اندازه رسول اکرم صل اللَّه علیه و آله محبوب و مراد یاران و معاشران و زنان و فرزندانش بوده باشد که تا این حد از عمق وجدان او را دوست داشته باشند.(173)

مهر علی(ع)

مردی است به نام ابن سکیت از علماء و بزرگان ادب عربی است و هنوز هم در ردیف صاحب نظران زبان عرب مانند سیبویه و دیگران نامش برده می شود.
این مرد در دوران خلافت عباسی می زیسته، در حدود دویست سال بعد از شهادت علی(ع) در دستگاه متوکل متهم شد که شیعه است. اما چون بسیار فاضل و برجسته بود متوکل او را به عنوان معلم فرزندانش انتخاب کرد.
یک روز که بچه های متوکل به حضورش آمدند و ابن سکیت هم حاضر بود، و خوب از عهده درس خویش برآمده بود، متوکل ضمن اظهار رضایت از ابن سکیت و شاید به دلیل سابقه ذهنی که از او داشت که شنیده بود: تمایل به تشیع دارد از ابن سکیت پرسید: این دو تا (دو فرزندش) پیش تو محبوب ترند، یا حسن و حسین فرزندان علی(ع)؟
ابن سکیت از این جمله و از این مقایسه سخت برآشفت، خونش به جوش آمد، با خود گفت، کار این مرد مغرور به جایی رسیده است که فرزندان خود را با حسن و حسین مقایسه می کند؟ این تقصیر من است که تعلیم آنها را بر عهده گرفته ام، لذا در جواب متوکل گفت: به خدا قسم، قنبر غلام علی(ع) به مراتب از این دو تا و از پدرشان نزد من محبوبتر است.
متوکل فی المجلس دستور داد: زبان ابن سکیت را از پشت گردنش در آوردند.
تاریخ افراد سر از پا نشناخته زیادی را می شناسد که بی اختیار جان خود را در راه مهر علی فدا کرده اند، این جاذبه را در کجا می توان یافت؟ گمان نمی رود در جهان نظیری داشته باشد!
علی به همین شدت نیز دشمنانی دارد که داستان فوق گویای نمونه ای از هر دو می باشد.(174)

زندان و آزادگان

علی بن الجهم از شعرای عهد متوکل عباسی است؛ شاعری توانا است؛ این شاعر به زندان افتاد و در فوائد زندان و پرورش دهندگان آن و افتخارآمیز بودن آن برای احرار و آزادگان و بالاخره، درباره اینکه رفتن (برای آرمانهای دینی) نشانه چه فضیلتی و بوجود آورنده چه فضائلی است اشعاری بسیار عالی دارد و مسعودی در مروج الذهب نقل کرده است و ما برای اهل ادب نقل می کنیم:
قالوا حُبسْتَ فقلتُ لیس بضائر - حبسی وایُّ مُهنَّدٍ لا یُغمَد؟
او ما رایت اللَّیث یالفُ غیلةً - کبرًا و اوباش السِّباع تردَّدُ؟
والنّار فی احجارها مخبوءَةً - لا تصطلی مالم تُثرها الازنُدُ
والحبس مالم تغشُهُ لدنیَّةٍ - شنعاءَ نعمَ المنزلُ المستورد
گفتند به من که زندانی شدن؟! گفتم کدام شمشیر تیز است که به زندان غلاف نمی رود؟
آیا نمی بینی که شیر از روی بزرگی و بی اعتنایی گوشه ای را می گیرد و درندگان پست همه جا پرسه می زنند؟
آتش در دل سنگ پنهان است و نمی جهد، مگر آنگاه که با آهن تصادم کند. زندان، مادام که به خاطر جرم و جنایت نباشد بسیار جای خوبی است.(175)