حکایتها و هدایتها در آثار استاد شهید آیةالله مرتضی مطهری

محمّد جواد صاحبی

هجرت از گناه

فضیل بن عیاض یکی از دزدان معروف بود به طوری که مردم از دست او خواب راحت نداشتند.
یک شب از دیوار خانه ای بالا می رود روی دیوار می نشیند تا به قصد ورود در منزل پایین برود.
اتفاقاً آن خانه از مرد عابد و زاهدی بود که شب زنده داری می کرد نماز شب می خواند، دعا می خواند اما در این لحظه به قرآن خواندن مشغول بود صدای حزین قرآن خواندنش به گوش می رسید، ناگهان این آیه را تلاوت کرد: الم یأن للذین آمنوا تَخشع قلوبهم لذکر اللَّه آیا وقت آن نرسیده که مدعیان ایمان قلبشان برای خدا نرم و آرام شود؟ یعنی تا کی قساوت قلب، تا کی تجری عصیان، تا کی پشت به خدا کردن؟ آیا وقت رو برگرداندن از گناه و رو کردن به سوی خدا نرسیده است.
فضیل بن عیاض همین که این آیه را روی دیوار شنید، انگار به خود او وحی شد، گویی مخاطب شخص او است، لذا همانجا گفت: خدایا چرا چرا وقتش رسیده است و همین الان هم موقع آن است.
از دیوار پایین آمد و بعد از آن دزدی، شراب، قمار، و هرچه را که احیاناً به آن مبتلا بود کنار گذاشت. از همه هجرت کرد از تمام آن آلودگیها دوری گزید، تا حدی که برایش مقدور بود اموال مردم را به صاحبانش پس داد، حقوق الهی را ادا کرد و کوتاهی های گذشته را جبران نمود. تا بجایی که بعدها یکی از بزرگان گردید، نه فقط مرد با تقوایی شد بلکه مربی و معلمی نمونه برای دیگران گردید.
پس او یک مهاجر است، زیرا توانسته است از سیئات و گناهان دوری گزیند، با این منطق همه توبه کاران دنیا مهاجرند.(154)

حکیم سبزواری

حاج ملا هادی سبزواری بعد از ملاصدرا مشهورترین حکمای الهی سه، چهار قرن اخیر است. حاجی سبزواری در مال 1212 در سبزوار متولد شد. هفت ساله بود که پدرش مرد. در ده سالگی برای تحصیل به مشهد رفت و ده سال اقامت کرد. شهرت حکمای اصفهان او را به اصفهان کشانید. در حدود هفت سال از محضر ملا اسماعیل دربکوشکی اصفهانی استفاده کرد. سپس به مشهد مراجعت کرد و چند سالی در مشهد به تدریس پرداخت. آنگاه عازم بیت اللَّه شد. در مراجعت اجباراً دو سه سالی در کرمان اقامت کرد.
در مدت اقامت کرمان برای این که نفس خود را تربیت کند و ریاضت دهد، سعی کرد ناشناخته بماند و در همه مدت به کمک خادم مدرسه به خدمت طلاب قیام می کرد. بعد دختر همان خادم را به زنی گرفت و رهسپار سبزوار شد. قریب چهل سال بدون آنکه حتی یک نوبت از شهر خارج شود در آن شهر توقف کرد و به کار مطالعه و تحقیق پرداخت تا عمرش به پایان رسید.
از نظر تشکیل حوزه گرم فلسفی و جذب شاگرد از اطراف و اکناف و تربیت آنها و پراکندن آنها در بلاد مختلف بعد از حکیم نوری کسی به پایه حکیم سبزواری نمی رسد. صیت شهرتش در همه ایران و قسمتهای خارج ایران پیچید. طالبان حکمت از هر سو به محضرش می شتافتند. شهر متروک سبزوار از پرتو وجد این حکیم عالیقدر قبله جویندگان حکمت الهی گشت و مرکز یک حوزه علمی شد.
کنت گوبینو فیلسوف معروف فرانسوی که نظر خاصش در فلسفه تاریخ معروف است، مقارن اوج شهرت حکیم سبزواری سه سال وزیر مختار فرانسه در ایران بوده و کتابی هم به نام سه سال در ایران منتشر کرده است. او می نویسد:
شهرت و صیت او به قدری عالمگیر شده که طلاب زیادی از ممالک هندوستان، ترکیه و عربستان برای استفاده از محضر او به سبزوار رو آورده و در مدرسه او مشغول تحصیل هستند.(155)
حکیم سبزواری فوق العاده خوش بیان و خوش تقریر بود؛ با شور و جذبه تدریس می کرد او گذشته از مقامات علمی و حکمی از ذوق عرفانی سرشاری برخوردار بود. بعلاوه مردی با انظباط، اهل مراقبه، متعبد، متشرع و بالاخره سالک الی اللَّه بود. مجموعه اینها سبب شده بود که شاگردان او به او تا سر حد عشق ارادت بورزند. از نظر جاذبه استاد و شاگردی حکیم سبزواری بی مانند است. بعضی از شاگردان او بعد از او با اینکه چهل سال از او فاصله گرفته بودند، باز هم هنگام یادآوری او به هیجان می آمدند و اشک می ریختند.
حکیم سبزواری به فارسی و به عربی شعر می سروده و در اشعارش به اسرار تخلص می کرده است هر چند در هر دو قسمت، شعر دست پایین فراوان دارد، اما در هر دو قسمت برخی اشعار دارد که در اوج زیبایی و کمال و شور و حال است.
حکیم سبزواری در سال 1289 در یک حالت جذبه مانندی درگذشت. یکی از شاگردانش در تاریخ وفاتش چنین سروده است:
اسرار چو از جهان بدر شد - از فرش به عرش ناله بر شد
تاریخ وفاتش ار بجویی - گویم: که نمرد، زنده تر شد(156)

عارف ربانی میرزا حسینقلی همدانی

بزرگترین حسنه حکیم سبزواری، مرحوم حکیم ربانی، عارف کامل الهی، فقیه نامدار، آخوند ملا حسینقلی همدانی در جزینی (قدس سره) است. این مرد بزرگ و بزرگوار که فرزند یک چوپان پاک سرشت بود برای ادامه تحصیل از همدان به تهران آمد. صیت شهرت و جاذبه معنویت حکیم سبزواری او را به سبزوار کشانید. مدتی - که تاریخ و مقدارش را فعلا نمی دانم - در حوزه آن حکیم شرکت کرد. پس از آن به عتبات شتافت و برای تکمیل علوم منقول جزء شاگردان استاد ألمتاخرین حاج شیخ مرتضی انصاری قرار گرفت.
در همان ایام توفیق تشرف حضور آقا سید علی شوشتری را یافت و در نزد آن عارف کامل مراحل سیر و سلوک را طی کرد و خود به مقامی از کمال و معرفت رسید که کمتر نظیری برایش می توان جست.
اگر همه شاگردان حوزه حکیم سبزواری به حضور در حوزه او افتخار می کنند حوزه حکیم به حضور چنین مردی مفتخر است.
حوزه تعلیم و تربیت مرحوم آخوند ملا حسینقلی بیشتر حوزه تربیت بود تا تعلیم، حوزه انسان سازی بود. از این حوزه مردان بزرگی برخاسته اند. از مطالعه مواضع متفرقه متاب نقباءالبشر می توان به وسعت دایره آن پی برد.
طبق آنچه از مدارک و اسناد منتشره درباره سید جمال الدین اسدآبادی معروف به افغانی به دست می آید، سید در مدت اقامتش در نجف از محضر دو نفر بهره مند شده است: یکی شیخ انصاری و دیگر آخوند ملا حسینقلی. نظر به اینکه تصریح شده که سید در نجف به تحصیل علوم عقلی اشتغال داشته - بعلاوه از آثارش کم و بیش پیداست - و هم تصریح شده که سید از محضر این دو نفر استفاده کرده است، ظاهر این است که سید علوم عقلی را نزد آخوند آموخته است. علیهذا سید جمال با یک واسطه شاگرد حکیم سبزواری است.
سید جمال طبق مدارک موجود، در مدت اقامت در نجف با مرحوم سید احمد کربلایی تهرانی و مرحوم سید سعید حبوبی از شاگردان آخوند همدانی که به وارستگی و طی مراحل سیر و سلوک معروفند رفاقت و صمیمیت داشته اند، و این یکی دیگر از شگفتیهای زندگی این مرد خارق العاده است و بعد تازه ای به شخصیّت او می دهد. تاکنون ندیده ایم کسی متوجه این نکته از زندگی او شده باشد.(157)