حکایتها و هدایتها در آثار استاد شهید آیةالله مرتضی مطهری

نویسنده : محمّد جواد صاحبی

حقوق خدا و مردم را باید پرداخت

در ایام طلبگی با عده ای از افراد در جلسه ای نشسته بودیم در آن مجلس مرخوم آیة اللَّه العظمی آقا حجت رضوان اللَّه علیه، مورد غیبت قرار گرفت، با اینکه آن مرحوم حق استادی به گردن من داشت و سالها خدمت ایشان درس خوانده بودم و حتی در یک مسابقه عمومی از آن مرحوم جایزه گرفته بودم مع هذا در شرایطی قرار گرفتم که من هم در آن برنامه حضور داشتم.
یک وقت احساس کردم که این درست نیست من چرا باید در آن شرایط قرار بگیرم؟ لذا پی فرصت مناسبی بودم تا ایشان را ببینم و از وی رضایت بطلبم.
تا اینکه در یک تابستانی آن مرحوم به حضرت عبدالعظیم تشریف آوردند.
یک روز بعد از ظهر به در خانه ایشان رفتم و در زدم.
در را باز کردند،
گفتم: بگویید فلانی است.
ایشان در اندرون بودند اجازه ورود دادند.
یادم هست وقتی که داخل شدم، ایشان را در حالی دیدم که کلاهی بر سر داشتند و بر بالشتی تکیه کرده بودند و مریض به نظر می رسیدند.
گفتم: اقا آمده ام یک مطلبی را به شما بگویم!
فرمود: چه مطلبی؟
گفتم: من از شما کمی غیبت کرده ام. اما غیبت زیادی نیز از دیگران شنیده ام و از این کار سخت پشیمانم و خود را ملامت می کنم که چرا در جلسه ای که از شما غیبت می کردند حاضر شدم؟ و چرا احیاناً غیبت شما به دهن من نیز بیاید؟
من چون تصمیم دارم که دیگر از این پس غیبت شما را نکنم و از کسی نیز استماع نکنم، آمده ام که به خود شما بگویم که مرا ببخشید و از من بگذرید.
این مرد با بزرگواری ای که داشت فرمود:
غیبت کردن از امثال ما دو جور است: یک وقت به شکلی است که اهانت به اسلام است. و یک وقت هم هست که مربوط به شخص خود مامی شود.
من که مقصود ایشان را فهمیده بودم گفتم: نه! بنده چیزی که به اسلام توهین و جسارت بشود نگفته ام بلکه هر چه بوده مربوط به شخص خودتان است.
گفت: من گذشتم.
انسان اگر می خواهد توبه کند باید حقوق مردم را بپردازد. اگر خمس، زکات، نماز، روزه، حجّ و... بدهکار است بپردازد و بجای آورد که در عرف به اینها حق اللَّه می گویند. اما اگر رشوه ای به زور از کسی گرفته یا از فردی مالی را غصب کرده و یا در حق شخصی ظلم و تجاوزی نموده آنها را به صاحبانش برگرداند و اگر غیبت و تهمتی را مرتکب شده آن شخص را راضی نموده و در صورتی که ممکن نیست و یا این افراد از دنیا رفته اند، لااقل باید استغفار کرد و برای آنها که حقی از ایشان زایل شده و یا مورد غیبت و تهمت قرار گرفته اند، از خداوند طلب مغفرت نمود که خداوند انشاءاللَّه آنها را راضی می کند.(151)

خودش را ذوب کرد

مرحوم حاج میرزا حبیب رضوی خراسانی یکی از مجتهدین بزرگ خراسان و مردی عارف و فیلسوف و حکیم و شاعر بوده است.
وی فردی بسیار قوی هیکل و چاق بود. این شخص در اواخر عمرش با مردی که اهل دل و معنا و حقیقت بوده مصادف می شود.
حاج میرزا حبیب با آن مقامات علمی و با آن شهرت اجتماعی و با این که مجتهد درجه اوّل خراسان به شمار می آمد، نزد آن مرد زاهد و متقی و اهل معنا رفت و در محضرش زانو زد.
گفته اند: افرادی که حاج میرزا حبیب را دیده بودند، پس از مدتی مشاهده کردند که او دیگر آن آدم چاق گذشته نیست بلکه خیلی لاغر و کوچک شده است، انگار هیکل قوی او یکباره آب شد!
بله، توبه آن وقت توبه است که این گوشتهایی را که در حرام رویانیده ای آبش کنی، اینها گوشت انسان نیست. زیرا این گوشتهایی که در مجالس شب نشینی در بدن تو آمده است، این هیکلی که از حرام درست کرده ای، استخوانت، پوستت، گوشتت، خونت از حرام است، باید کوشش نمایی که اینها را آب کنی و بجای اینها گوشتی را از حلال بر پیکر خویش برویانی،(152)
البته به مرحوم حاج میرزا حبیب جسارت نشود چون ایشان از همان اول مردی با تقوا بوده اند، ولی چون مراحلی از عرفان را گذرانیده بود از گذشته خویش راضی نبوده است و آن را قرین با غفلت می دانسته، پس در ذوب کردن آن پیکر غفلت زده، آنسان کوشیده است.(153)

هجرت از گناه

فضیل بن عیاض یکی از دزدان معروف بود به طوری که مردم از دست او خواب راحت نداشتند.
یک شب از دیوار خانه ای بالا می رود روی دیوار می نشیند تا به قصد ورود در منزل پایین برود.
اتفاقاً آن خانه از مرد عابد و زاهدی بود که شب زنده داری می کرد نماز شب می خواند، دعا می خواند اما در این لحظه به قرآن خواندن مشغول بود صدای حزین قرآن خواندنش به گوش می رسید، ناگهان این آیه را تلاوت کرد: الم یأن للذین آمنوا تَخشع قلوبهم لذکر اللَّه آیا وقت آن نرسیده که مدعیان ایمان قلبشان برای خدا نرم و آرام شود؟ یعنی تا کی قساوت قلب، تا کی تجری عصیان، تا کی پشت به خدا کردن؟ آیا وقت رو برگرداندن از گناه و رو کردن به سوی خدا نرسیده است.
فضیل بن عیاض همین که این آیه را روی دیوار شنید، انگار به خود او وحی شد، گویی مخاطب شخص او است، لذا همانجا گفت: خدایا چرا چرا وقتش رسیده است و همین الان هم موقع آن است.
از دیوار پایین آمد و بعد از آن دزدی، شراب، قمار، و هرچه را که احیاناً به آن مبتلا بود کنار گذاشت. از همه هجرت کرد از تمام آن آلودگیها دوری گزید، تا حدی که برایش مقدور بود اموال مردم را به صاحبانش پس داد، حقوق الهی را ادا کرد و کوتاهی های گذشته را جبران نمود. تا بجایی که بعدها یکی از بزرگان گردید، نه فقط مرد با تقوایی شد بلکه مربی و معلمی نمونه برای دیگران گردید.
پس او یک مهاجر است، زیرا توانسته است از سیئات و گناهان دوری گزیند، با این منطق همه توبه کاران دنیا مهاجرند.(154)