حکایتها و هدایتها در آثار استاد شهید آیةالله مرتضی مطهری

نویسنده : محمّد جواد صاحبی

مقدس اردبیلی

احمد بن محمّد اردبیلی، معروف به مقدّس اردبیلی ضرب المثل زهد و تقوا است و در عین حال از محققان فقهاء شیعه است. مقدّس اردبیلی در نجف سکنی گزید، او معاصر صفویه بود گویند: شاه عباس خیلی مایل بود که مقدس اردبیلی خدمتی به او ارجاع کند تا اینکه اتفاق افتاد که شخصی به علت تقصیری از ایران فرار کرد و در نجف از مقدّس اردبیلی خواست که نزد شاه عباس شفاعت کند.
مقدّس نامه ای به شاه عباس نوشت به این مضمون:
بانی ملک عاریت عباس بداند: اگر چه این مرد اوّل ظالم بود اکنون مظلوم مینماید چنانچه از تقصیر او بگذری شاید که حق سبحانه از پاره ای تقیصیرات تو بگذرد(بنده شاه ولایت، احمد اردبیلی)
شاه عباس نوشت:به عرض می رساند: عباس خدماتی که فرموده بودید به جان منت داشته به تقدیم رسانید امید که این محب را از دعای خیر فراموش ننمائید.کلب استان علی، عباس
امتناع مقدّس اردبیلی از آمدن به ایران سبب شد که خوزه نجف به عنوان مرکزی دیگر در مقابل حوزه اصفهان احیاء شود.(146)
شواهد فوق نشان میدهد که برخلاف ادعاهای بعضی از مغرضان و یا احتمالا بی خبران، روحانیت شیعه در هیچ زمانی تسلیم پادشاهان و زمامداران جائر نشده حتی در زمان صفویه که این مطلب بیشتر شایع شده است.(147)

لذّت کشف حقیقت

دانشمند معروف اسلامی، ابوریحان بیرونی در معرض موت قرار داشت.
وی همسایه ای داشت که فقیه بود. همسایه به عیادت ابوریحان آمده و او را در حالی دید که در بستر افتاده و در انتظار مرگ بسر می برد و به اصطلاح رو به قبله است و چیزی از عمرش باقی نیست.
فقیه سؤال کرد: حالا چه وقت پرسیدن مسئله است؟
ابوریحان گفت: می دانم که الان دارم می میرم، اما اگر بدانم و بمیرم بهتر است از اینکه آن را ندانم و دنیا را وداع بگویم! پس جوابم را زودتر بده؟
فقنه جوابش را داد.
آن فقیه مدعی است که هنوز به خانه اش نرسیده بود که صدای گریه و شیون از خانه ابوریحان بلند شد.
این یک حسی است در بشر، و دانشمندانی که این حس را زنده نگاه داشته اند و آن را پرورش داده اند به مرحله ای می رسند که لذّت کشف حقیقت برایشان از هر چیز دیگر برتر است.(148)

عاشق علم

مرحوم سید محمّد باقر اصفهانی شب زفافش بود، زنها وارد اطاق عروس و داماد شدند مرحوم سید فوراً از اطاق خارج گردید و به اطاق دیگری رفت.
دید برای مطالعه وقت مناسبی است فرصت را غنیمت شمرده بدون تأمل مشغول مطالعه شد.
اواخر شب زنها از اطاق عروس خارج گردیدند و به سوی خانه های خود رفتند و عروس بیچاره تنها ماند! و هر چه منتظر ماند که سید بیاید نیامد تا یک وقت متوجه شد که صبح است یعنی جاذبه علم این مرد را طوری کشید که شب زفاف عروسش را فراموش کرد.
این حس علاقه به علم و حقیقت در همه افراد بشر کم و بیش وجود دارد، البته مثل همه حس های دیگر شدت و ضعف دارد. و بستگی دارد به اینکه انسان چقدر آن را پرورش دهد.(149)