حکایتها و هدایتها در آثار استاد شهید آیةالله مرتضی مطهری

نویسنده : محمّد جواد صاحبی

قدرش ناشناخته ماند

استاد بزرگوار حکیم عالیقدر آقا میرزا مهدی آشتیانی اعلی اللَّه مقامه، مردی حکیم و فیلسوف بود و در حوزه علمیه قم تدریس می کردند ایشان نقل می نمودند:
رفته بودم به یکی از کتاب فروشیها و کتابی می خواستم، کتاب فروش یک نسخه خطی از کتابی که من نمی شناختم و در ریاضیات بود به من ارائه داد و گفت: آقا میرزا این کتاب شاید به درد شما بخورد آن را از من بخرید.
گفتم: قیمتش چقدر است؟
گفت: ده تومان! با پول آن موقع ده تومان خیلی زیاد بود و من هم اینقدر نداشتم که بدهم ولی وقتی که کتاب را نگاه کردم، اجمالاً فهمیدم که از کتابهایی است که ریاضیون اسلامی نوشته اند و ممکن است ارزش زیاری داشته باشد گفتم: من می خرم به شرط آنکه در قیمتش تخفیف بدهی.
کتابفروش حاضر نشد تخفیف بدهد آما هنوز آن کتاب روی آن ویترین بود و ما داشتیم چانه می زدیم که یک مرد خارجی وارد شد و چشمش به کتاب افتاد،
پرسید: قیمت این کتاب چقدر است؟
کتابفروش گفت: ده تومان. او فوراً ده تومان را داد و مثل برق بیرون رفت.
بعد فهمیدیم این کتاب دست به دست شده و در همین تهران میان نسخه شناسها به مبالغ هنگفتی خرید و فروش گردیده که برای ما قابل تصور نبود.
معلوم شد اولاً خود کتاب از نظر محتوی بسیار نفیس بوده و ثانیاً نسخه منحصر به فرد بوده و کتابخانه های اروپا مأموریت داشته اند که این کتاب را و شاید بعضی کتابهای دیگر نظیر این کتاب را از کتابخانه های مشرق زمین پیدا کنند و ببرند.
حالا ببینید چقدر از این کتابها و چقدر از این قرآنهای نفیس که نشانه ذوق و ایمان و ابتگار و هنر پیشینیان بوده است و نشانه تمدن این قوم و ملت می باشد، نشانه علاقه مفرط مردم به کتاب مقدّس مذهبیشان بوده است می بردند زیر خاکها دفن می کردند، نمی فهمیدند چه چیزی را دفن می کنند. این علامت بی رشدی است، علامت نشناختن هنر گذشتگان، نشناختن قدر و احساس گذشتگان و علامت نشناختن ارزش اجتماعی آنها برای یک ملت و سرافرازی آنها در برابر ملتهای دیگر است.(143)

جاذبه اسلام

مرحوم آیت اللَّه حاج شیخ عبدالکریم حائری اعلی اللَّه مقامه آخر عمر که پیر و فرسوده شده بودند با آنکه روزه هم برای ایشان سخت بود روزه میگرفتند، به ایشان گفته بودند:
شما چرا روزه می گیرید؟ شما که خودتان در رساله نوشته اید برای پیرمرد و پیره زن واجب نیست، آیا فتوای شما عوض شده است؟
یا آنکه هنوز خودتان را پیر حساب نمی کنید؟
فرموده بود: فتوای من تغییر نکرده است و خودم را هم پسر می دانم.
عرض کردند: پس چرا افطار نمی کنید؟
فرمود: آن رگ عوامی من نمی گذارد!
اسلام دین آسانگیری است و با همان سماجت و آسانگیری توانسته است طوری مردم را جذب کند که حتی بعضی از افراد در بسیاری از اوقات از وظایفی که از آنها سلب هم شده است دست برندارند.(144)

مردانه بگو نمی دانم!

ابن جوزی یکی از خطبای معروف زمان خودش بود رفته بود بالای منبری که سه پله داشت برای مردم صحبت می کرد.
زنی از پایین منبر بلند شد و مسئله ای از او پرسید:
ابن جوزی گفت: نمی دانم.
زن گفت: تو که نمی دانی پس چرا سه پله از دیگران بالاتر نشسته ای؟
جواب داد: این سه پله را که من بالاتر نشسته ام به آن اندازه ای است که من من دانم و شما نمی دانید، بنابراین به اندازه معلوماتم بالا رفتاه ام و اگر به اندازه مجهولاتم می خواستم بالا بروم لازم بود که یک منبری درست کنم که تا فلک الافلاک بالا می رفت.
ابن مسعود در این باره می گوید:
قل ما تعلم و لا تقل مالا تعلم!
آنچه را می دانی بگو و آنچه را که نمی دانی لب فرو بند و زبان از سخن گفتن بازدار. و اگر از تو سؤال کردند آنچه را که می دانی با کمال صراحت و مردانه بگو نمی دانم.(145)