حکایتها و هدایتها در آثار استاد شهید آیةالله مرتضی مطهری

نویسنده : محمّد جواد صاحبی

اگر خدا را یاری کنید...

در سالهای اولی که حضرت ایت اللَّه بروجردی اعلی اللَّه مقامه به دنبال یک کسالت شدید از بروجرد به تهران امده بودند و تحت عمل جراحی قرار گرفتند در اثر درخواست حوزه علمیه قم از ایشان معظم له دعوت علمای حوزه علمیه قم را پذیرفته و در قم اقامت فرمودند پس از چند ماه ماندن در قم تابستان فرا رسید و حوزه تعطیل شد، ایشان به هنگام شدت بیماری نذر کرده بودند که اگر خداوند وی را شفا داد به زیارت حضرت رضا(ع) تشرف حاصل کنند، قصد سفر به مشهد مقدّس را می نمایند و این مطلب را در یک جلسه حصوصی ابراز می کنند و سپس می فرمایند:
کدامیک از شما با من خواهید آمد؟
افرادی که در خدمت ایشان حضور داشتند به هم نگاهی می اندازند و می گویند: کمی تأمل می کنیم و بعداً جواب می دهیم.
پس از آن در جلسه ای که در غیاب حضرت آیت اللَّه بروجردی تشکیل می شود، افراد پیرامون مسافرت حضرت آیت آللَّه به مشهد با هم مشورت می کنند و به این نتیجه میرسند که فعلاً صلاح نیست که ایشان به مشهد بروند، زیرا که ایشان تازه به قم آمده اند و هنوز مردم ایران و مخصوصاً مردم تهران و مشهد که در مسیر و مقصد مسافرت ایشان هستند آقا را خوب نمی شناسند و بنابراین تجلیلی که شایسته مقام ایشان باشد به عمل نخواهد آمد.
لهذا تصمیم گرفته می شود که ایشان را از این سفر منصرف کنند، ولی آنها می دانستند که این جهت را نمی شود با ایشان در میان گذاشت.
بنابراین قرار می گذارند که عذرهای دیگری را ذکر کنند مثلاً از قبیل اینکه:
چون تازه عمل جراحی کرده اید ممکن است این مسافرت طولانی با اتومبیل (آن وقت هواپیما و قطار در راه مشهد و تهران نبود) به شما صدمه وارد کند.
در جلسه بعد که ایشان مجدداً مطلب را عنوان کردند افراد کوشیدند هر طوری شده وی را منصرف کنند ولی یکی از حضار مجلس آنچه را که همه در دل داشتند اظهار نمود و ایشان فهمیدند که منظور صلی اطرافیانش از مخالفت با این مسافرت چیست.
ایشان همین که این موضوع را شنیدند ناگهان تغییر قیافه دادند و با لحنی جدی و روحانی فرمودند:
من هفتاد سال از خداوند عمر گرفته ام و خداوند در این مدت تفضلاتی به من فرموده است که هیچ کدام از آنها تدبیر خود من نبوده است.
من هم در این مدت کوشش داشته ام ببینم چه وظیفه ای دارم که به آن عمل کنم حالا پس از هفتاد سال شایسته نیست خودم به فکر خودم باشم و برای شئؤنات شخصی خودم بیندیشم، خیر، میروم.
آری یک فرد در زندگی عملی خود اگر کوشش و اخلاص را تواماً داشته باشد خداوند او را از راههایی که خود آن فرد نمی داند تأیید می فرماید، ان تنصر اللَّه ینصرکم و یثبت اقدامکم. شما اگر حقیقت را یاری کنید حقیقت به یاری شما می آید.(141)

در عین شاگردی استاد بود

مرحوم آیت اللَّه بروجردی(ره) قریب سی سال از عمر خویش را در اصفهان گذرانید.
فقه و اصول و فلسفه و منطق را در آن شهر نزد اساتید بزرگی تحصیل کرد. تا اینکه در همانجا به درجه اجتهاد رسید و خود یک استاد محقق و مجتهد مسلم گردید.
بعد به نجف رفت و در حوزه درس مرحوم آیت اللَّه آخوند خراسانی شرکت کرد و سالها در ردیف یکی از بهترین شاگردهای او جای گرفت.
توانایی علمی و قدرت استنباط او به جایی رسید که در سنین جوانی در مقابل آخوند خراسانی لب به اعتراض گشود و به سخن استاد اشکال نمود.
با آنکه آخوند خراسانی از آن مدرس هایی است که در جهان اسلام کم نظیر بوده یعنی اولا در اصول ملایی فوق العاده و از اساتید این علم است و ثانیاً در فن استادی بی نظیر بوده در بیان و تحقیق و تقریر قدرتی عجیب داشت.
در حوزه درسش هزار و دویست نفر شرکت می کرده اند که شاید پانصدتای آنها مجتهد بوده اند. می گویند صدای رسایی داشت بطوری که صدایش بدون بلندگو فضای مسجد را پر می کرد. یک شاگرد اگر می خواست اعتراض بکند بلند می شد تا بتواند حرفش را به استاد برساند.
در مقابل چنین استاد قدرتمندی آیت اللَّه بروجردی آنهم در سنین جوانی به طرح اشکال پرداخت و حرف خودش را تقریر کرد.
مرحوم آخوند گفت: یک بار دیگر بگو.
بروجردی بار دیگر حرف خویش را تکرار کرد.
آخوند فهمید راست می گوید، ایرادش وارد است. از اینرو گفت: الحمدللَّه! نمردم و از شاگرد خودم استفاده کردم.(142)

قدرش ناشناخته ماند

استاد بزرگوار حکیم عالیقدر آقا میرزا مهدی آشتیانی اعلی اللَّه مقامه، مردی حکیم و فیلسوف بود و در حوزه علمیه قم تدریس می کردند ایشان نقل می نمودند:
رفته بودم به یکی از کتاب فروشیها و کتابی می خواستم، کتاب فروش یک نسخه خطی از کتابی که من نمی شناختم و در ریاضیات بود به من ارائه داد و گفت: آقا میرزا این کتاب شاید به درد شما بخورد آن را از من بخرید.
گفتم: قیمتش چقدر است؟
گفت: ده تومان! با پول آن موقع ده تومان خیلی زیاد بود و من هم اینقدر نداشتم که بدهم ولی وقتی که کتاب را نگاه کردم، اجمالاً فهمیدم که از کتابهایی است که ریاضیون اسلامی نوشته اند و ممکن است ارزش زیاری داشته باشد گفتم: من می خرم به شرط آنکه در قیمتش تخفیف بدهی.
کتابفروش حاضر نشد تخفیف بدهد آما هنوز آن کتاب روی آن ویترین بود و ما داشتیم چانه می زدیم که یک مرد خارجی وارد شد و چشمش به کتاب افتاد،
پرسید: قیمت این کتاب چقدر است؟
کتابفروش گفت: ده تومان. او فوراً ده تومان را داد و مثل برق بیرون رفت.
بعد فهمیدیم این کتاب دست به دست شده و در همین تهران میان نسخه شناسها به مبالغ هنگفتی خرید و فروش گردیده که برای ما قابل تصور نبود.
معلوم شد اولاً خود کتاب از نظر محتوی بسیار نفیس بوده و ثانیاً نسخه منحصر به فرد بوده و کتابخانه های اروپا مأموریت داشته اند که این کتاب را و شاید بعضی کتابهای دیگر نظیر این کتاب را از کتابخانه های مشرق زمین پیدا کنند و ببرند.
حالا ببینید چقدر از این کتابها و چقدر از این قرآنهای نفیس که نشانه ذوق و ایمان و ابتگار و هنر پیشینیان بوده است و نشانه تمدن این قوم و ملت می باشد، نشانه علاقه مفرط مردم به کتاب مقدّس مذهبیشان بوده است می بردند زیر خاکها دفن می کردند، نمی فهمیدند چه چیزی را دفن می کنند. این علامت بی رشدی است، علامت نشناختن هنر گذشتگان، نشناختن قدر و احساس گذشتگان و علامت نشناختن ارزش اجتماعی آنها برای یک ملت و سرافرازی آنها در برابر ملتهای دیگر است.(143)