حکایتها و هدایتها در آثار استاد شهید آیةالله مرتضی مطهری

نویسنده : محمّد جواد صاحبی

هجرت از عادت

مرحوم آیت اللَّه حجت اعلی اللَّه مقامه، یک سیگاری ای بود که من واقعاً هنوز نظیر او را ندیده ام، گاهی سیگار از سیگار قطع نمی شد، بعضی وقتها هم که قطع می کرد مدتش خیلی کوتاه بود و طولی نمی کشید که مجدداً سیگاری را آتش می زد در اوقات بیداری اکثر وقتشان به سیگار کشیدن می گذشت.
وقتی مریض شدند برای معالجه به تهران آمدند و در تهران اطباء گفتند: چون بیماری ریوی دارید باید سیگار را ترک کنید.
ایشان ابتدا به شوخی کفت: من این سینه را برای سیگار کشیدن می خواهم اگر سیگار نباشد سینه را می خواهم چه کنم؟
عرض کردند: به هر حال برایتان خطر دارد، و واقعاً مضر است.
فرمود: مضر است؟
گفتند: بله همینطور است.
فرمودند: دیگر نمی کشم.
یک نمی کشم کار را تمام کرد یک حرف و یک تصمیم این مرد را به صورت یک مهاجر از عادت قرار داد.
در احادیث نیز آمده است: که المهاجر من حجر السیئات، مرد آن است که بتواند از آنچه به او چسبیده است جدا شود و هجرت کند. اگر فردی از یک سیگار کشیدن نتواند هجرت کند پس انسا ن نیست.(136)

بنگر چه پیش فرستاده ای!

چند روز قبل از فوت مرحوم آیت اللَّه بروجردی عده ای خدمت ایشان می رسند در حالی که آقا را خیلی ناراحت می بینند.
آقا در چنین حالتی می گوید: خلاصه عمر ما گذشت، و ما رفتیم و نتوانستیم چیزی برای خود از پیش بفرستیم و عمل با ارزشی انجام دهیم!
یک نفر به عادتی که همیشه در مقابل صاحبان قدرت تملق و چاپلوسی می کنند خیال کرد که اینجا هم جای تملق و چاپلوسی است. گفت: آقا شما دیگر چرا؟ ما بیچاره ها باید این حرفها را بزنیم شما چرا؟
بحمداللَّه شما این همه آثار خیر از خود باقی گذاشته اید، این همه شاگرد تربیت کرده اند این همه کتبی که به یادگار نهاده اید مسجدی با این عظمت ساخته اید، مدرسه ها در کجا و کجا بنا کرده اید...
وقتی سخنش تمام شد مرحوم بروجردی جمله ای را گفتند که البته حدیث است.
ایشان فرمودند: خلَّص العمل فانَّ النّاقد بصیرٌ بصیر. عمل را باید خالص انجام داد، نقاد آگاه، آگاهی آنجا هست. تو خیال کردی اینها که در منطق مردم به این شکل است حتماً در پیشگاه آلهی هم همینطور هست که تو قضاوت می کنی؟ ان اللَّه خبیر بما تعملون. (137)
این تعبیر پیش فرستادن از خود قرآن است. تمام اعمال انسان به تعبیر پیش فرستاده هاست. یعنی جایی که انسان خودش در آینده خواهد رفت و قبل از اینکه خودش برود کالاهایی می فرستد و بعد خودش می رود و به آنجا ملحق می شود.
و ما تقوموا لانفسکم من خیر تجدوه عند اللَّه (138)یعنی و آنچه از اطاعت و اعمال نیک برای خود پیش می فرستید، آن را نزد خدا خواهید یافت.
ای انسانها! در این پیش فرستادهای خودتان کمال دقت و مراقبت را داشته باشید نظر کنید وقتی چیزی را می خواهید به جایی بفرستید اوّل وارسی می کنید، بازرسی و دقت می کنید و بعد می فرستید!...(139)

رک گویی و صراحت لهجه

در سالهایی که در قم به تحصیل اشتغال داشتم یک وقت شخصی از خطبای معروف ایران به قم آمد، و اتفاقاً حجره بنده را برای دید و بازدید خود انتخاب نمود.
در این ایام یکی از افراد ایشان را در وقت نامناسبی به خانه آیت اللَّه بروجردی برده بود و آن موقع درست هنگامی بود که مرحوم آقای بروجردی به مطالعه اشتغال داشت، زیرا که معظم له ساعتی بعد می بایست تدریس می فرمودند. در ضمن برنامه مرحوم آقای بروجردی این بو که در وقت مطالعه هیچ کس را نمی پذیرفتند.
در می زنند و به پیشخدمت می گویند: به آقا بگویید فلانی به ملاقات شما آمده است.
نوکر، پیغام را می رساند و برمی گردد و می گوید: آقا فرمودند من فعلاً مطالعه دارم، وقت دیگری تشریف بیاورید.
آن شخص محترم هم برمی گردد و اتفاقاً همان روز به شهر خود مراجعت می نماید. همان روز موقعی که آیت اللَّه بروجردی برای درس آمدند من را در صحن دیدند و فرمودند: بعد از درس برای دیدن فلانی به حجره شما می آیم.
گفتم: ایشان رفته اند.
فرمود: پس وقتی که ایشان را دیدی بگو: حال من وقتی تو به دیدن من آمدی مانند حال تو بود، وقتی می خواهی برای ایراد سخنرانی آماده شوی، من دلم می خواست هنگامی با هم ملاقات کنیم که حواسم جمع باشد و با هم صحبت کنیم در حالی که آن موقع من مطالعه داشتم و می خواستم برای درس بیایم.
پس از مدتی من آن شخص را ملاقات کردم، و شنیده بودم که بعضی از افراد وسوسه کرده و به این مرد محترم گفته بودند:
تعمدی در کار بوده که به تو توهین شود و تو را از در خانه برگردانند.
من به آن مرد محترم گفتم: آیت اللَّه بروجردی می خواستند به دیدن شما بیایند و چون مطلع شدند که شما حرکت کردید معذرت خواهی نمودند.
آن مرد در جواب من گفت: نه تنها که این موضوع یک ذره به من برنخورد بلکه خیلی هم خوشحال شدم زیرا ما اروپاییها را می ستاییم که مردمی صریح هستند و رودرواسی های بیجا ندارند. من که قبلاً از ایشان وقت نگرفته بودم و لذا از صراحت ایشان خیلی خوشم آمد آیا این که ایشان بدون تعارف فرمودند حالا من کار دارم بهتر بود یا اینکه با ناراحتی مرا می پذیرفت و دائماً در دل خود ناراحت بود و با خود می گفت این بلا چه بود که رد من نازل شد وقت مرد گرفت و درس مرا خراب کرد؟! اتفاقاً من بسیار خوشحال شدم که در کمال صراحت و رک گویی مرا نپذیرفت. چقدر خوب است مرجع مسلمین اینطور صریح باشد.(140)