حکایتها و هدایتها در آثار استاد شهید آیةالله مرتضی مطهری

نویسنده : محمّد جواد صاحبی

ایثار

در جنگ موته عده ای مجروح بر زمین افتاده بودند، مجروح چون از بدنش خون میرود تشنگی بر او غالب می شود و خیلی احتیاج به آب پیدا می کند.
مردی رفت آبی را برداشته و آن را در میان مجروحان مسلمان تقسیم می کرد، به یکی از مجروحین رسید دید تشنه است آمد تا آب به او بدهد اشاره کرد به مجروح دیگری که او از من تشنه تر است؛ زود رفت سراغ او او نیز شخص دیگری را سراغ داد و گفت: برو به سراغ او که از من مستحق تر است رفت سراغ او دید سومی مرده است برگشت سراغ دومی، دید دومی نیز جان داده است آمد سراغ اولی دید اولی هم به لقای خدا پیوسته است.
این را می گویند ایثار، و از خود گذشتگی، یعنی در نهایت احتیاج، دیگران را بر خود مقدم داشتن، بدون شک خدمت و محبّت یک ارزشی است انسانی، ولی یکی از ارزشهای انسان است.(134)

ارزش آزادی

دانشمند بزرگ و فیلسوف نامدار ابو علی سینا در هنگامی که به وزارت رسیده بود، روزی با دبدبه و با جلال و هیمنه صدر اعظمی عبور می کرد، اتفاقاً از کنار مستراحی گذشت که یک کناس و چاه ریزی مشغول تخلیه آن بود، بوعلی سینا که هوشی فوق العاده و قوای حسی ای قوی داشت، دید که گویا کناس شعری را زیر لب زمزمه می کند خوب گوش فرا داد، شنید که می گوید:
گرامی داشتم ای نفس از آنت - که آسان بگذرد بر دل جهانت
یعنی به خودش خطاب می کند و می گوید: من از این جهت تو را گرامی داشتم که به تو خوش بگذرد.
بو علی خنده اش گرفت از اینکه آن مرد، پست ترین کارها را که کناسی است دارد انجام می دهد و تازه منت هم سر نفس خودش می گذارد و می گوید:
گرامی داشتم ای نفس از آنت - که آسان بگذرد بر دل جهانت
بوعلی اسبش را متوقف کرد و آمد جلو و رو کرد به کناس و گفت: انصافاً هم که نفس خودت را گرامی داشتی و بهتر از این هم نمی شود
کناس هم وقتی که آن قیافه و هیکل و آن اوضاع و احوال را دید، شناخت و دریافت که غیر از بوعلی صدر اعظم وقت کس دیگری نمی تواند باشد. پس در خطاب به بوعلی سینا گفت: من این شغل را اختیار کردم که، مثل تو محکوم یک فرد دیگری نباشم، کناسی و آزادگی بهتر است از آنچه تو و همه رؤسای دنیا دارید، به دلیل اینکه تو محکومی، تو تابعی! نوشته اند که بوعلی از خجالت خیس عرق شد.
زیرا دید این منطقی است که جواب ندارد، این خود واقعیتی است که آزادی یکی از بزرگترین و عالی ترین اززشهای انسانی است و به تعبیر دیگر: یکی از معنویتها او می باشد، یعنی از چیزهایی است که مافوق حد حیوانیت انسان است، برای انسان آزادی یک ارزشی است مافوق ارزشهای مادی، شما ببینید انسانهایی که بویی از انسانیت برده اند حاضرند با شکم گرسنه و تن برهنه در سخت ترین شرایط زیدگی کنند ولی در اسارت یک انسان دیگر نباشند و آزاد زندگی نمایند.(135)

هجرت از عادت

مرحوم آیت اللَّه حجت اعلی اللَّه مقامه، یک سیگاری ای بود که من واقعاً هنوز نظیر او را ندیده ام، گاهی سیگار از سیگار قطع نمی شد، بعضی وقتها هم که قطع می کرد مدتش خیلی کوتاه بود و طولی نمی کشید که مجدداً سیگاری را آتش می زد در اوقات بیداری اکثر وقتشان به سیگار کشیدن می گذشت.
وقتی مریض شدند برای معالجه به تهران آمدند و در تهران اطباء گفتند: چون بیماری ریوی دارید باید سیگار را ترک کنید.
ایشان ابتدا به شوخی کفت: من این سینه را برای سیگار کشیدن می خواهم اگر سیگار نباشد سینه را می خواهم چه کنم؟
عرض کردند: به هر حال برایتان خطر دارد، و واقعاً مضر است.
فرمود: مضر است؟
گفتند: بله همینطور است.
فرمودند: دیگر نمی کشم.
یک نمی کشم کار را تمام کرد یک حرف و یک تصمیم این مرد را به صورت یک مهاجر از عادت قرار داد.
در احادیث نیز آمده است: که المهاجر من حجر السیئات، مرد آن است که بتواند از آنچه به او چسبیده است جدا شود و هجرت کند. اگر فردی از یک سیگار کشیدن نتواند هجرت کند پس انسا ن نیست.(136)