حکایتها و هدایتها در آثار استاد شهید آیةالله مرتضی مطهری

نویسنده : محمّد جواد صاحبی

نیروی مرموز

آقای دکتر محمّد معین نقل می کرد، می گفت: یک بچه فرانسوی را در حضور من خواب کردند بعد از من پرسیدند که از او چه جوابی می خواهی؟
من گفتم که او را بفرستید تهران.
بچه جواب داد: که الان تهران هستم، مثلا میدان توپخانه.
گفتیم اینجا را شرح بده. بچه ای که هرگز به ایران نیامده بود تمام آن را شرح داد، آنجا اینجور است، یک خیابان این طرف است یک خیابان آن طرف، ساختمان اینجور، مجسمه اینجور و خصوصیات دیگر.(گفت تا اینجا برای ما خیلی عجیب نبود یعنی می توانستیم یک توجیهی بکنیم؛ و می گفت بعد وقتی من برای بعضی از ماتریالیستها گفتم همین طور توجیه می کردند، البته توجیه به معنی احتمال نه توجیه علمی، که شاید آن عامل فکر تو را می خوانده چون تو که می دانی تهران چگونه است او فکر تو را جذب می کرد بعد پس می داد به این بچه، پس این بچّه وضع تهران را می توانست بفهمد از طریق تو).
گفت: بعد کجا؟ گفتم: بفرستیدش میدان ژاله، رفت میدان ژاله.
گفتیم آنجا را توصیف کن.
همین جور توصیف کرد که واقعاً میدان ژاله بود.
گفت دیگر کجا؟ گفتیم بفرست چهارصد دستگاه.
رفت چهارصد دستگاه. باز همین جور تشریح کرد که چهار صد دستگاه بود. تا فرستادیم خانه خودمان.
خانه را همان طور تشریح کرد که بود. رفت داخل خانه. گفتیم حالا چی می بینی؟ گفت پله را اینجور رفتیم بالا و این طرف یک اتاق است و آن طرف یک اتاق، و اتاقی را نشان داد که آنجا یک خانمی است که الان خوابیده (ساعت در حدود سه بعدازظهر بوده). نشانیهایی داد که همان نشانیهای خانم دکتر معین بوده (می گفت باز تا اینجا هم کمی قضایا قابل توجیه بود).
فرستادمش داخل کتابخانه خودم؛ گفتم آن اتاق روبرو که می گوید، بگویید برود در آن اتاق بگوید آنجا چیست؟
آنجا که رفت برخلاف آنچه من فکر می کردم گفت: آنجا اتاقی است خالی، هیچ چیز در آن اتاق نیست، فقط دو تا تابلو دیده می شود که آنها را هم به پشت گذاشته اند. من تعجب کردم؛ کتابخانه من که اینجور نیست! آمدم منزل بلافاصله آن را برای خانمم نوشتم که در فلان روز، فلان ساعت وضع خودت را بگو و مخصوصا وضع کتابخانه من را تشریح کن. جواب نامه به فاصله کمتر از یک هفته آمد، معلوم شد که در آن روز اینها می خواسته اند اتاقها را پاکیزه یا رنگ کنند و بدون اینکه قبلاً از من اجازه گرفته باشند تمام کتابها را از کتابخانه من بیرون برده بودند و آن دو تابلو، دو تابلوی عکس بوده و اتفاقاً فقط همان دو تابلو داخل اتاق بوده است. دیگر این جهت را حتی من هم نمی دانستم که بگویم شخص عامل این را از فکر من گرفته است و دارد به این بچّه انتقال می دهد، که وقتی ما به ماتریالیستها گفتیم که شما این را چگونه توجیه می کنید، گفتند: دیگر ما برای این توجیهی نداریم.
به هر حال این مطلب که در اثر خواب مصنوعی حواس انسان یک حساسیتی پیدا کند که از دور بشنود، اجمالا نشان می دهد که در انسان یک نیروهایی وجود دارد غیر از این نیروهایی که ما با آنها آشنا هستیم. حالا من به ماهیت و حقیقتش فعلاً کار ندارم که بگویم این نیرو مجرد است یا نیست، با شرایط مادی جور در می آید یا جور در نمی اید. آن باشد تا علیحده درباره آن بحث کنیم. ولی آن مقداری که بشر می تواند به دست بیاورد همین است که از طریق خواب مصنوعی و تعطیل کردن قوه حس و شعور و اراده و کنار زدن اینها می تواند قوه دیگری را که در روح او هست استخدام کند و از این قوه کارهای خارق العاده ببیند.(121)

دوستی و دشمنی آل محمد(ص)

ملا عبدالرحمن جامی - با اینکه قاضی نور اللَّه درباره وی می گوید: دو تا عبدالرحمن، علی را آزردند: عبدالرحمن بن ملجم مرادی و عبدالرحمن جامی - قصیده معروف فرزدق را در مدح امام سجاد(ع) به فارسی به نظم آورده است. می گویند خوابی نقل کرده که پس از مرگ فرزدق از او در عالم رؤیا پرسیدند خداوند با تو چه کرد؟ جواب داد: مرا به واسطه همان قصیده که در مدح علی بن الحسین گفتم آمرزید. جامی خود اضافه می کند و می گوید: اگر خداوند همه مردم را به خاطر این قصیده بیامرزد عجیب نیست. جامی درباره هشام بن عبدالملک که فرزدق را حبس کرد و شکنجه اش داد می گوید:
اگرش چشم راست بین بودی - راست کردار و راست دین بودی
دست بیداد و ظلم نگشادی - جای آن حبس خلعتش دادی(122)
بنابراین در مسأله ولاء محبت، شیعه و سنی بایکدیگر اختلاف نظر ندارند مگر ناصبیها که مبغض اهل البیت هستند و از جامعه اسلامی مطرود و همچون کفار محکوم به نجاست اند و بحمداللَّه درعصر حاضر زمین از لوث وجود آنها پاک شده است. فقط افراد معدودی گاهی دیده می شوند که برخی کتابها می نویسند همه کوشش شان در زیاد کردن شکاف میان مسلمین است - مانند افراد معدودی از خودمانیها- و همین بهترین دلیل است که اصالتی ندارند و مانند همقطاران خودمانیهاشان ابزار پلید استعمارند.
زمخشری و فخر رازی در ذیل روایت گذشته از پیغمبر اکرم(ص) نقل می کنند که فرمود:
الا و من مات علی بغض ال محمّدٍ کافراً، الا و من مات علی بغض ال محمّدٍ لم یَشُمّ رائحة الجنّة.
هر کس که بر دشمنی آل محمّد بمیرد کافر مرده است؛ هر کس که بر دشمنی آل محمّد بمیرد بوی بهشت را استشمام نخواهد کرد.(123)

معلم ثانی

ابو نصر محمّد بن محمّد بن طرخان فارابی، بی نیاز از معرفی است. به حق او را معلم ثانی و فیلسوف المسلمین من غیر مدافع لقب داده اند.(124)اهل ترکستان است. معلوم نیست که ایرانی نژاد است یا ترک نژاد. هم زبان ترکی می دانسته و هم زبان فارسی، ولی تا آخر در جامه و زیّ ترکان می زیسته است. مردی بوده فوق العاده قانع و آزاد منش؛ غالباً کنار نهرها و جویبارها و یا گلزارها و باغستانها سکنی می گزید و شاگردان همان جا از محضرش استفاده می کردند. نواقص کار کندی را در منطق تکمیل کرد.
گویند فن تحلیل و انحاء تعلیمیه منطق را که تا آن وقت در اختیار کسی نبود و یا ترجمه نشده بود، فارابی به ابتکار خود افزود و همچنین صناعات خمس و موارد استفاده از هر صنعت را او مشخص ساخت. فارابی از افرادی است که عظمتش از او شخصیتی افسانه ای ساخته است تا آنجا که ادعا کرده اند او هفتاد زبان می دانسته. او از افراد خودساخته است.(125)