حکایتها و هدایتها در آثار استاد شهید آیةالله مرتضی مطهری

نویسنده : محمّد جواد صاحبی

چقدر حاجی کم است

موسم حجّ بود، امام سجّاد(ع) نیز به مکّه مشرف شده بودند، یکی از همراهان آن حضرت نگاهی به صحرای عرفات انداخت، دید چندین هزار، هزار نفر در آن صحرا موج می زنند با خوشحالی به امام(ع) عرض کرد:
الحمد للَّه، چقدر امسال حاجی زیاد است!
امام(ع) در جواب فرمودند: چقدر فریاد زیاد است و چقدر حاجی کم است؟!
آن شخص می گوند: من نمی دانم امام چه کرد و چه بینشی به من داد و چه چشمی را در من بینای کرد، که یک وقت به من فرمود: حالا نگاه کن. تا نگاه کردم، دیدم صحرایی است پر از حیوان، یک باغ وحش کامل، فقط یک عده انسانها هم در لابلای آن همه حیوانات حرکت میکردند، حضرت فرمودند: حالا می بینی باطن قضیه این است.
آری انسانی که جز مانند یک حیوان و چهار پا به غیر از خوردن و خوابیدن و عمل جنسی چیز دیگری نمی فهمد، این اصلاً روحش یک چهار پا است.
واقعاً باطنش مسخ شده است، یعنی حقیقتهای انسانی و انسانیت خود را بطور کلی از دست داده است.
در روز قیامت نیز مردم گروه گروه محشور می شوند و مکرر در مکرر پیشوایان دین گفته اند که فقط یک گروه از مردم به صورت انسان محشور می شوند وگروههای دیگر به صورت حیوانات، به شکل مورچگان، بوزینگان، عقربها، مارها و پلنگها مبعوث می گردند...(96)

منزل وسیع

روزی امام صادق(ع) وارد منزل یکی از اصحاب خود شد آن شخص را دید که با وجود زن و فرزند و تمکن مالی در خانه ای حقیر و کوچک زندگی می کند. بطوری که خانواده اش در رنج و زحمت افتاده اند.
حضرت فرمود: چرا اینجا زندگی می کنی؟ تو که می توانی خانه ات را به خاطر زن و فرزندت توسعه دهی!؟
عرض کرد: یا بن رسول اللَّه، این خانه پدری من است. من در اینجا متولد شده ام، پدر و پدر بزرگم هم در اینجا متولد شده اند و زندگی کرده اند نمی خواهم از خانه پدرم بیرون بروم!
امام صادق(ع) با کمال صراحت فرمود: گیرم پدر و پدربزرگ تو هیچ کدام شعور نداشتند، تو می خواهی جریمه بی شعوری پدر و مادرت را متحمل شوی؟ زن و بچه ات را بردار و از اینجا برو.
(من در اینجا متولد شده ام به اینجا خو گرفته ام پدر و پدربزرگم اینجا بدنیا آمده اند همه حرف مفت است )(97)
در دستورات اسلام هم آمده است که: من سعادة الایسان سعة الدار یعنی: یکی از سعادتهای انسان این است که خانه اش وسیع باشد و اگر کسی این امکان برایش باشد و کوتاهی کند تا خانواده اش در رنج و زحمت بیفتند، به زن و فرزند خود ظلم کرده است. ولی باید توجه داشت که وسعت منزل با توسعه تجملات و تشریفات فرق دارد. وسعت و سادگی چیزی است و تجمل پرستی و زرق و برق دوستی چیز دیگر، از دیدگاه اسلام اولی ممدوح است و دومی مذموم.

کار برای پدر زن

موسی(ع) که به خاطر مخالفتش با رژیم فرعونی از مصر فراری شده بود هنگامی که به سر چاهمدین رسید، دختران شعیب پیغمبر را دید که گوسفندان خویش را برای آب دادن به آنجا آورده اند و در گوشه ای ایستاده و کسی رعایت حال آنها را نمی کند.
موسی رحمت آورد و برای گوسفندان آنها آب کشی کرد.
دختران پس از مراجعت نزد پدر جریان روز را برای پدر نقل کردند و او یکی از آنها را پی موسی فرستاد و او را به خانه خویش دعوت کرد. پس از آشنا شدن با یکدیگر، یک روز شعیب به موسی گفت من دلم می خواهد یکی از دو دختر خود را به تو به زنی بدهم، به این شرط که تو هشت سال برای من کار کنی و اگر دلت خواست دو سال دیگر هم اضافه کن ده سال برای من کار کن.
موسی(ع) قبول کرد و به این ترتیب داماد شعیب شد.
اینکه داماد برای پدر زن کار کند از رسوم قبل از اسلام بوده است و ریشه این رسم دو چیز است: اوّل نبودن ثروت.
خدمتی که داماد به پدر زن می توانسته بکند منحصراً از طریق کار کردن برای وی بوده است.
دوم: رسم جهاز دادن، که جهاز دادن به دختر از طرف پدر یکی از رسوم و سنن کهن است. و پدر برای اینکه بتواند برای دختر خود جهاز تهیه کند ناگزیر از آن بوده است که داماد را اجیر کند و به نفع دختر جهاز تهیّه نماید.
به هر حال در اسلام این آئین منسوخ شد و پدر زن حق ندارد مهر را مال خود بداند، هر چند هدفش این باشد که آن را صرف و خرج دختر کند. زیرا این خود دختر است که صاحب آن مال است و به هر نحو که بخواهد می تواند آن را به مصرف برساند.(98)