حکایتها و هدایتها در آثار استاد شهید آیةالله مرتضی مطهری

نویسنده : محمّد جواد صاحبی

میزان کفر و ایمان

هاشم بن البرید (صاحب البرید) گفت: من و محمّد بن مسلم و ابوالخطاب در یک جا گرد آمده بودیم، ابوالخطاب پرسید عقیده شما درباره کسی که امر امامت را نشناسد چیست؟
من گفتم: به عقیده من کافر است.
ابوالخطاب گفت: تا حجّت بر او تمام نشده کافر نیست، اگر حجّت تمام شد و نشناخت آنگاه کافر است .
محمّد بن مسلم گفت: سبحان اللَّه! اگر امام را نشناسد و جحود و انکار هم نداشته باشد چگونه کافر شمرده می شود؟ خیر، غیر عارف اگر جاحد نباشد کافر نیست. به این ترتیب ما سه نفر سه عقیده مخالف داشتیم.
موقع حجّ رسید، به حجّ رفتم و در مکّه به حضور امام صادق(ع) رسیدیم.
جریان مباحثه سه نفری را به عرض رساندم و نظر امام را خواستم.
امام فرمود، هنگامی میان شما قضاوت می کنم و به این سؤال پاسخ می دهم که آن دو نفر هم حضور داشته باشند. وعده گاه من و شما سه نفر همین امشب در منی نزدیک جمره وسطی.
شب که شد سه نفری رفتیم. امام در حالی که بالشی را به سینه خود چسبانده بود سؤال را شروع کرد:
- چه می گویید درباره خدمتکاران، زنان، افراد خانواده خودتان؟ آیا آنها به وحدانیّت خدا شهادت نمی دهند؟
من گفتم: چرا.
- آیا به رسالت پیغمبر گواهی نمی دهند؟
- چرا.
- آیا آنها مانند شما امامت و ولایت را می شناسند؟
- نه.
- پس تکلیف آنان به عقیده شما چیست؟
- عقیده من این است که هر کس امام رانشناسد کافر است.
- سبحان اللَّه! آیا مردم کوچه و بازار را ندیده ای سقاها را ندیده ای؟
- چرا دیده و می بینم.
- آیا اینها نماز نمی خوانند؟ روزه نمی گیرند؟ حجّ نمی کنند؟ به وحدانیّت خدا و رسالت پیغمبر شهادت نمی دهند؟
- چرا.
- خوب آیا اینها مانند شما امام را می شناسند؟
- نه.
- پس وضع اینها چیست؟
- به عقیده من هر که امام را نشناسد کافر است.
- سبحان اللَّه! آیا وضع کعبه و طواف این مردم را نمی بینی؟ هیچ نمی بینی که اهل یمن چگونه به پرده های کعبه می چسبند؟
- چرا.
- آیا اینها به توحید و نبوّت اقرار و اعتراف ندارند؟ آیا نماز نمی خوانند؟ روزه نمی گیرند؟ حجّ نمی کنند؟
- چرا.
- خوب آیا اینها مانند شما امام را می شناسند؟
- نه.
- عقیده شما درباره اینها چیست؟
- به عقیده من هر که امام را نشناسد کافر است.
- سبحان اللَّه! این عقیده، عقیده خوارج است.
امام آنگاه فرمود: حالا مایل هستید که حقیقت را بگویم؟
هاشم که به قول مرحوم فیض می دانست قضاوت امام بر ضد عقیده او است، گفت: نه.
- بسیار بد است برای شما که چیزی را که از ما نشنیده اید از پیش خود بگویید.
هاشم بعدها به دیگران چنین گفت:
گمان بردم که امام نظر محمّد بن مسلم را تأیید میکند و می خواهد ما را به سخن او برگرداند.(85)(86)

محبّ صادق

محمّد بن مارد از امام صادق(ع) پرسید: آیا راست است که شما فرموده اید: اذا عرفت فاعمل ماشئت. همین که به امام معرفت پیدا کردی هر چه می خواهی عمل کن. فرمود: بلی صحیح است. گفت: هر عملی و لو زنا، سرقت، شرب خمر؟! امام فرمود:
انا للَّه و انا الیه راجعون به خدا قسم که درباره ما بی انصافی کردند. ما خودمان مسئول اعمالمان هستیم، چگونه ممکن است از شیعیان ما رفع تکلیف بشود؟! من گفتم وقتی که امام را شناختی هر چه می خواهی کار خیر کن که از تو مقبول است.(87)
اما روایت حب علی بن ابی طالب حسنة لا تضر معها سیئة باید دید چه تفسیری دارد؟ یکی از علمای بزرگ -گویا وحید بهبهانی است - این حدیث را به گونه ای خاص تفسیر کرده است؛ ایشان می فرمایند معنای حدیث این است که اگر محبّت علی(ع) راستین باشد هیچ گناهی به انسان صدمه نمی زند؛ یعنی اگر محبّت علی(ع) که نمونه کامل انسانیّت و طاعت و عبودیّت و اخلاق است از روی صدق باشد و به خودبندی نباشد مانع ارتکاب گناه می گردد؛ مانند واکسنی است که مصونیّت ایجاد می کند و نمی گذارد بیماری در شخص واکسینه شده راه یابد.
محبت پیشوایی مانند علی که مجسمه عمل و تقوا و پرهیزکاری است آدمی را شیفته رفتار علی می کند فکر گناه را از سر او بدر می برد، البته به شرطی که محبتش صادقانه باشد. کسی که علی(ع) را بشناسد تقوای او را بشناسد سوز و گداز او را بداند، ناله های نیمه شبش را بداند و به چنین کسی عشق بورزد، محال است که خلاف فرمان او که همیشه امر به تقوا و عمل می کرد عمل کند. هر محبی به خواسته محبوبش احترام می گزارد و فرمان او را گرامی می دارد. فرمانبرداری از محبوب لازمه محب صادق است، لهذا اختصاص به علی(ع) ندارد، محبّت صادقانه رسول اکرم نیز چنین است. پس معنی حدیث حب علی بن ابی طالب حسنة لاتضر معها سیئة این است که محبّت علی حسنه ای است که مانع ضرر زدن گناه می شود، یعنی مانع راه یافتن گناه می شود؛ معنایش آن نیست که جاهلان پنداشته اند و آن اینکه محبّت علی چیزی است که هر گناهی که مرتکب شوی بلااثر است.
برخی از دراویش از طرفی دعوی دوستی خدا دارند و از طرف دیگر از هر گناهکاری گناهکارترند، اینان نیز مدعیان دروغگو هستند.(88)

نیایش سجاد

طاووس یمانی می گوید: حضرت علی بن الحسین(ع) را دیدم که از وقت عشاء تا سحر به دور خانه خدا طواف می کرد و به عبادت مشغول بود. چون خلوت شد و کسی را ندید به آسمان نگریست و گفت: خدایا ستارگان در افق ناپدید شدند و چشمان مردم به خواب رفت و درهای تو بر روی درخواست کنندگان گشوده است...
- طاووس جمله های زیادی در این زمینه از مناجاتهای خاضعانه و عابدانه آن حضرت نقل می کند و می گوید: امام چند بار در خلال مناجات خویش گریست.
سپس به خاک افتاد و بر زمین سجده کرد؛ من نزدیک رفتم و سرش را بر زانو نهاده و گریستم؛ اشکهای من سرازیر شد و قطرات آن بر چهره اش چکید؛ برخاست و نشست و گفت: کیست که مرا از یاد پروردگارم بازداشت؟
عرض کردم: من طاووس هستم ای پسر پیامبر! این زاری و بی تابی چیست؟ ما میباید چنین کنیم که گناهکار و جفا پیشه ایم. پدر تو حسین بن علی و مادر تو فاطمه زهرا و جد تو رسول خداست - یعنی شما چرا با این نسب شریف و پیوند عالی در وحشت و هراس هستید؟ - به من نگریست و فرمود:
هیهات هیهات یا طاووس دع عنّی حدیث ابی و اُمّی و جدّی، خلق اللَّه الجنة لمن اطاعه و احسن ولو کان عبداً حبشیاً و خلق النّار لمن عصاه ولو کان ولداً قرشیّاً. اما سمعت قوله تعالی: فاذا نفخ فی الصّور فلا انساب بینهم یومئذٍ و لا یتسائلون. و اللَّه لا ینفعک غداً الا تقدمةٌ تقدمها من عمل صالح.
نه، نه، ای طاووس! سخن نسب را کنار بگذار، خدا بهشت را برای کسی آفریده است که مطیع و نیکوکار باشد هر چند غلامی سیاه چهره باشد؛ و آتش را آفریده است برای کسی که نافرمانی کند ولو آقازاده ای از قریش باشد. مگر نشنیده ای سخن خدای تعالی را: (وقتی که در صور دمیده شود، نسبها منتفی است و از یکدیگر پرسش نمی کنند) به خدا قسم فردا تو را سود نمی دهد مگر عمل صالحی که امروز پیش می فرستی. (89)