حکایتها و هدایتها در آثار استاد شهید آیةالله مرتضی مطهری

نویسنده : محمّد جواد صاحبی

غم فراق

حال زهرا(س) نامساعد بود و در بستر بودند. علی(ع) بالای سر زهرا نشسته بود. زهرا شروع کرد به سخن گفتن. متواضعانه جمله هایی فرمود که علی(ع) از این تواضع فوق العاده زهرا رقت کرد و گریست. مضمون تعبیر حضرت این است: علی جان! دوران زندگی ما دارد به پایان می رسد من دارم از دنیا می روم من در خانه تو همیشه کوشش کرده ام که چنین و چنان باشم، امر تو را همیشه اطاعت بکنم من هرگز امر تو را مخالفت نکردم...
تعبیراتی از این قبیل، آنچنان علی را متأثر کرد که فوراً زهرا را در آغوش گرفت، سر زهرا را به سینه چسباند و گریست و گفت: دختر پیغمبر تو والاتر از این سخنان هستی، تو والاتر از این هستی که اساساً این سخنان از سوی تو گفته بشود، یعنی چرا اینقدر تواضع می کنی؟ من از این تواضع زیاد تو ناراحت می شوم. محبّت فوق العاده ای میان علی و زهرا حکم فرماست که قابل توصیف نیست، و لهذا نمی توانیم بفهمیم که تنهایی علی بعد از زهرا با علی چه می کند. فقط چند جمله ای را که خود مولای متقیان علی(ع) روی قبر زهرا فرمود که جزء کلمات ایشان در نهج البلاغه است عرض می کنم.
زهرا وصیّت کرده بود: علی جان مرا غسل بده و تجهیز و دفن کن. شب مرا دفن کن، نمی خواهم کسانی که به من ظلم کرده اند در تشیع جنازه من شرکت کنند. تاریخ کارش همیشه لوث است، افرادی جنایتی را مرتکب می شوند و بعد خودشان در قیافه یک دلسوز ظاهر می شوند برای اینکه تاریخ را لوث بکنند عین کاری که مأمون کرد، امام رضا را شهید می کند بعد خودش بیش از همه مشت بر سرش می زند و فریاد می کند و مرثیه سرایی می نماید، و لهذا تاریخ را در ابهام باقی گذاشته که عدّه ای نمی توانند باور کنند که مأمون بوده است که امام رضا را شهید کرده است. این لوث کردن تاریخ است. زهرا برای اینکه تاریخ لوث نشود فرمود: مرا شب دفن کن! لااقل این علامت استفهام در تاریخ ماند. پیغمبر یک دختر که بیشتر نداشت چرا باید این یک دختر شبانه دفن بشود و چرا باید قبرش مجهول بماند؟ این بزرگترین سیاستی است که زهرای مرضیه اعمال کرده که این در را به روی تاریخ باز بگذارد که بعد از هزار سال هم که شده بیایند و بگویند:
ولایِّ الاُمورِ تُدفنُ لیلاً - بضعةُ المصطفی و یعفی ثَراها
تاریخ بگوید: سبحان اللَّه! چرا دختر پیغمبر را در شب دفن بکنند؟ مگر تشییع جنازه یک امر مستحبی نیست آن هم مستحب مؤکد و آن هم تشییع جنازه دختر پیغمبر؟ چرا باید افرادی معدود به او نماز بخوانند؟ و چرا اصلاً محل قبرش مجهول بماند و کسی نداند زهرا را در کجا دفن کرده اند؟
علی، زهرا را دفن کرد، زهرا همچنین وصیّت کرده بود: علی جان! بعد که مرا به خاک سپردی و قبر مرا پوشاندی، لحظه ای روی قبر من بایست و دور نشو که این لحطه ای است که من به تو نیاز دارم. علی در آن شب تاریک تمام وصایای زهرا را مو به مو اجرا می کند. حالا بر علی چه می گذرد من نمی توانم توصیف بکنم: زهرای خود را با دست خود دفن کند و با دست خود قبر او را بپوشاند ولی این قدر می دانم که تاریخ می گوید: فلمّا نقضَ یده من تراب القبر هاج به الحزنُ.
علی قبر زهرا پوشاند و گرد و خاک لباسهایش را تکان داد. تا آن لحظه مشغول کار بود و اشتغال به یک کار قهراً تا حدّی برای انسام انصراف ایجاد می کند. کارش تمام شد. حالا می خواهد وصیّت زهرا را اجرا کند یعنی بماند تا به این مرحله رسید غمهای دنیا بر دل علی رو آورد. احساس می کند نیاز به درد دل دارد. گاهی علی درد دلهای خودش را با چاه می گفت، سرش را در چاه فرو می برد و لی برای درد دلی که در زمینه زهرا دارد فکر می کند هنچکس از پیغمبر بهتر نیست، رو می کند به قبر پیغمبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله:
السلام علیک یا رسول اللَّه عنی و عن ابنتِکَ النازلهِ فی جوارکَ والسریعةِ اللحاقَ بک قَلَّ یا رسول اللَّه عن صفیَّتِک صبری. (76)

قاتل علی(ع)

ابن ملجم یکی از آن نه نفر زهاد و خشکه مقدّس هاست که میروند در مکّه و آن پیمان معروف را می بندند و می گویند همه فتنه ها در دنیای اسلام معلول سه نفر است: علی، معاویه و عمرو عاص. ابن ملحم نامزد می شود که بیاید علی(ع) را بکشد. قرارشان کی است؟ شب نوزدهم ماه رمضان. چرا این شب را قرار گذاشته بودند؟ ابن ابی الحدید می گوید: نادانی را ببین! اینها شب نوزدهم ماه رمضان را قرار گذاشتند، گفتند: چون این عمل ما یک عبادت بزرگ است آن را در شب قدر انجام بدهیم که ثوابش بیشتد باشد.
ابن ملجم آمد به کوفه و مدتها در کوفه منتظر شب موعود بوده در این خلالهاست که با دختری به نام قطام که او هم خارجی و هم مسلک خودش است آشنا می شود، عاشق و شیفته او می گردد، شاید تا اندازه ای می خواهد این فکرها را فراموش کند. وقتی که میرود با او مسأله ازدواج را در میان بگذارد او می گوید: من حاضرم ولی مهر من حیلی سنگین است. این هم از بس که شیفته اوست می گوید: هر چه بگویی حاضرم.
می گوید مانعی ندارد. می گوید سه هزار درهم. می گوید مانعی ندارد. یک برده، مانعی ندارد. یک کنیز، مانعی ندارد. چهارم: کشتن علی بن ابی طالب. اوّل که خیال می کرد در مسیر دیگری غیر از مسیر کشتن علی(ع) قرار گرفته است تکان خورد، گفت ما می خواهیم ازدواج کنیم که خوش زندگی کنیم، کشتن علی که مجالی برای ازدواج و زندگی ما نمی گذارد. گفت: مطلب همین است. اگر می خواهی به وصال من برسی باید علی را بکشی. زنده ماندی که میرسی، نماندی هم که هیچ. مدتها در شش و پنج این فکر بود. خودش شعرهایی دارد که دو شعر آن چنین است:
ثلاثة الافٍ و عبد وقینة - و قتل علی بالخسام المسمم
ولا مهر اعلی من علی وان علا - ولافتک الا دون فتک ابن ملجم
می گوید: این چند چیز را به عنوان مهر از من خواستن بعد خودش میگوید: در دنیا مهری به این سنگینی پیدا نشده و راست هم میگوید. می گوید: هر مهری در دنیا هر اندازه بالا باشد این قدر نیست که به حد اعلی برسد. مهر زن من خون علی است. بعد می گوید: و هیچ تروری در عالم نیست و تا دامنه قیامت واقع نخواهد شد مگر اینکه از ترور ابن ملجم کوچکتر خواهد بود و راست هم گفت.
آن وقت ببینید علی چه وصیّت می کند؟ علی در بستر مرگ که افتاده است دو جریان را در کشوری که پشت سر خود می گذارد می بیند یکی جریان معاویه و به اصطلاح قاسطین، منافقینی که معاویه در رأس آنهاست و یکی هم جریان خشکه مقدسها که خود اینها با یکدیگر تضاد دارند. حالا اصحاب علی بعد از او چگونه رفتار بکنند؟ فرمود: بعد از من اینها را نکشید: لا تقتلوا الخوارج بعدی درست است که اینها مرا کشتند، ولی بعد از من دیگر اینها را نکشتید، چون بعد از من شما هر چه که اینها را بکشند به نفع معاویه کار کرده اید، نه به نفع حق و حقیقت و معاویه خطرش خطر دیگری است فرمود: لا تقتلوا الخوارج بعدی فلیس من طلب الحق فاخطاه کمن طلب الباطل فادرکه . خوارج را بعد از من نکشید، آن که حق را می خواهد و اشتباه کرده مانند آن کسی که از ابتدا باطل را می خواسته و به آن رسیده است نیست. اینها احمق و نادانند ولی او از اوّل دنبال باطل بود و به باطل خودش هم رسید.
علی با کسی کینه ندارد، همیشه روی حساب حرف می زند. همین ابن ملجم را که گرفتند و اسیر کردند آوردند، خدمت مولی علی(ع). حضرت با یک صدای نحیفی (در اثر ضربت خوردن) چند کلمه با او صحبت کرد فرمود: چرا این کار را کردی؟ آیا من بد امامی برای تو بودم؟
یک بار مثل اینکه تحت تأثیر روحانیّت علی قرار گرفته باشد، گفت: افانت تنفذ من فی النار؟ آیا یک آدم شقی و جهنمی را تو می توانی نجات دهی؟ من بدبخت بودم که چنین کاری کردم؟ و هم نوشته اند که یک بار که علی(ع) با او صحبت کرد با علی با خشونت سخن گفت، گفت: علی! من آن شمشیر را که خریدم با خدای خودم پیمان بستم که با این شمشیر برترین خلق خدا کشته شود و همیشه از خدا خواسته ام و دعا کرده ام که خدا با این شمشیر بدترین خلق خودش را بکشد.
فرمود: اتفاقاً این دعای تو مستجاب شده است چون خودت را با همین شمشیر خواهند کشت.(77)

مدفن علی(ع)

علی(ع) از دنیا رفت، او در شهر بزرگی مانند کوفه بود. غیر از آن عده خوارج نهروانی باقی مردم همه آرزو می کنند که در تشییع جنازه علی شرکت کنند بر علی بگریند و زاری کنند. شب بیست و یکم مردم هنوز نمی دانند که بر علی چه دارد می گذرد و علی بعد از نیمه شب از دنیا رفته است.
تا علی از دنیا می رود فوراً همان شبانه فرزندان علی، امام حسن، امام حسین، محمّد حنفیه و جناب ابوالفضل العباس و عده ای از شیعیان خاص - که شاید از شش، هفت نفر تجاوز نمی کردند - محرمانه علی را غسل دادند و کفن کردند و در نقطه ای که ظاهراً خود علی علیه السلام قبلاً معین فرموده بود - که همین مدفن شریف آن حضرت است و طبق روایات، - بعضی از انبیای عظام نیز در همین سرزمین مدفون هستند - در همان تاریکی شب دفن کردند و احدی نفهمید. بعد محل قبر را هم مخفی کردند و به کسی نگفتند.
فردا مردم فهمیدند که دیشب علی دفن شده. اما محل دفن علی کجاست؟ گفتند لازم نیست کسی بداند و حتی بعضی نوشته اند امام حسن(ع) صورت جنازه ای را تشکیل دادند و فرستادند به مدینه که مردم خیال کنند که علی(ع) را بردند مدینه دفن کنند. چرا؟ به خاطر همین خوارج. برای اینکه اگر اینها می دانستند علی را کجا دفن کرده اند به مدفن علی جسارت می کردند، می رفتند نبش قبر می کردند و جنازه علی را از قبر خودش بیرون می کشیدند تا خوارج در دنیا بودند و حکومت می کردند غیر از فرزندان علی و ائمه اطهار کسی نمی دانست علی کجا دفن شده است. تا اینکه آنها بعد از حدود صد سال منقرض شدند بنی امیه هم رفتند، دوره بنی العباس رسید دیگر مزاحم این جریان نمی شدند، امام صادق(ع) برای اوّلین بار (محل قبر علی علیه السلام را) آشکار فرمود.
همین صفوان معروفی که در سند دعای زیارت عاشورا نام او آمده است، می گوید: من خدمت امام صادق(ع) در کوفه بودم، ایشان ما را آورد سر قبر علی(ع) اینجاست و دستور داد - ظاهرا برای اوّلین بار - یک سایبانی برای قبر علی(ع) تهیّه کنیم و از آن وقت قبر علی(ع) آشکار شد.
پس این مشکل بزرگ برای علی(ع) منحصر به زمان حیاتش نبود تا صد سال بعد از وفات علی هم قبر علی از ترس اینها مخفی بود.(78)