حکایتها و هدایتها در آثار استاد شهید آیةالله مرتضی مطهری

نویسنده : محمّد جواد صاحبی

آزادی معنوی

هنگامی که علی(ع) به جنگ صفین می رفت و یا از آن بر می گشت به شهر انبار رسید.
شهر انبار از شهرهای کنونی عراق می باشد. در گذشته این شهر جزو سرزمین ایران بوده است. وقتی که خبر ورود علی(ع) به ایرانیان رسید، عده ای از کدخداها، دهدارها و بزرگان به استقبال خلیفه آمدند.
آنها به گمان خودشان علی(ع) را جانشین سلاطین ساسانی می دانستند.
وقتی که به آن حضرت رسیدند، در جلوی مرکب امام شروع کردند به دویدن.
علی (ع) آنها را صدا زد و فرمود:
چرا این کار را می کنید؟
- آقا این احترامی است که ما به بزرگان و سلاطین خودمان می گذاریم.
امام (ع) فرمود: نه این کار را نکنید! این کار شما را پست و ذلیل می کند، شما را خوار می کند چرا خودتان را در مقابل من که خلیفه تان هستم خوار می کنید؟ ذلیل می کنید؟ من هم مانند یکی از شماها هستم، تازه با این کارتان ممکن است یک وقت خدای ناکرده غروری در من پیدا شود و واقعاً خودم را برتر از شما حساب کنم.
این را می گویند یک آزادمرد، این را می گویند کسی که آزادی معنوی دارد.
آین را می گویند کسی که ندای قرآن را پذیرفته است، لا نعبد الا اللَّه
یعنی جز خدا هیچ چیز را، هیچ کس را هیچ قدرتی را، هیچ نیرویی را پرستش نکنیم. (47)

پدرش به فدایش!

روزی پیامبر صلی اللَّه علیه و آله به خانه دخترش فاطمه سلام اللَّه علیها وارد شد.
و این در حالی بود که فاطمه(س) دستبندی از نقره به دست کرده و پرده الوانی هم دراطاق خویش آویخته بود.
با آنکه پیغمبر صلی اللَّه علیه و آله به حضرت زهرا(س) علیها علاقه ای شدید داشت، مع هذا تا این صحیه را مشاهده کرد بدون آنکه حرفی بزند خانه فاطمه را ترک گفته و از همانجا برگشت.
زهرا(ع) از این عکس العمل پیامبر، چنین دریافت که پدرشان حتی این مقدار زینت و زیور را هم برای او نمی پسندد.
لذا فورا آن دستبند را از دستشان بیرون کرده و آن پرده رنگین و الوان را هم پایین آورده و توسط کسی خدمت رسول اکرم صلی اللَّه علیه و آله فرستاد.
آن شخص آمد و عرض کرد:
یا رسول اللَّه! اینها را دخترتان فرستاده و عرض می کند: به هر مصرفی که صلاح می دانید برسانید. آن وقت چهره پیامبر شکوفا شد و فرمود:
پدرش به قربانش باد!

مروت و مردانگی

جنگ صفین در آستانه شروع شدن است و می رود تا اوّلین درگیری و برخورد مسلحانه امام علی(ع) با معاویه آغاز شود دو لشکر در اطراف رود فرات به هم می شوند.
معویه به یارانش دستور می دهد پیش دستی کنید و آب را بر روی علی و سپاهیانش قبل از آنکه به محل کارزار برسند ببندید.
آب به روی سپاهیان اسلام بسته می شود و تازه معاویه و لشکریانش خیلی هم خوشحال می شوند و می گویند: از وسیله خوبی استفاده کرده ایم، زیرا وقتی که علی و پیروانش بیایند آب به چنگ نمی آورند و مجبور می شوند فرار کنند و آن وقت بهترین پیروزی را ما به دست آورده ایم .
علی(ع) به معاویه پیام داد که بهتر است ابتدا با یکدیگر مذاکره کنیم، بلکه بتوانیم با مذاکره مشکل را حل کنیم و گره ای که می شود با دست باز کرد
نباید ما دندان باز کنیم و تا ممکن باشد از کاری که میان دو گروه از مسلمانان جنگ و خونریزی راه بیانداز و بپرهیزید، هنوز ما به محل نرسیده شما آب را بستید.
پس از این پیام معاویه شورای نظامی تشکیل داد و مسئله را با سران خودش مطرح کرد و گفت: شما چه صلاح می دانید، اینها را آزاد بگذاریم یا نه؟
بعضی گفتند: آزاد بگذارید برای این که اگر آزاد نگذارید با زور و قدرت از شما می گیرند و آبرویتان بر باد می رود.
دیگران گفتند: خیر ماآزاد نمی گذاریم و آنها هم نمی توانند از ما بگیرند و آزاد نگذاشتند.
بالاخره جنگ را به علی(ع) تحمیل کردند.
آن وقت علی(ع) آنجام آمد و ایستاد و یک خطابه حماسی در مقابل لشکر خود خواند که از هزار طبل و شیپور و نغمه های نظامی مارش های ارتشی اثرش بیشتر است.
صدا زد: ای مردم! معاویه گروهی از گمراهان را دور خودش جمع کرده است و آنها آب را بر روی شما بسته اند!
حالا می دانید چه باید بکنید؟ یکی از دو راه را انتخاب نمایید:
الان شما تشنه هستید و سراغ من آمده اید که آب نداریم و تشنه هستیم و آب می خواهیم، پس بنابراین اوّل باید این شمشیرهای خودتان را از خونهای پلید سیراب کنید تا آنوقت خودمان سیراب بشوید بعد یک جمله ای فرمودند که هیجانی در همه ایجاد کرد، علی موت و حیات را از جنبه حماسی و نظامی در این گفتار تعریف می کند:
ایها الناس حیات یعنی چه؟ زندگی یعنی چه؟ مردن یعنی چه؟ آیا زندگی یعنی راه رفتن بر روی زمین و غذا خوردن و خوابیدن؟
آیا مردن یعنی رفتن زیر خاک؟ خیر، نه این زندگی است و نه آن مردن.
فالموت فی حیاتکم مقهوین والحیاة فی موتکم قاهرین (48)
زندگی این است که بمیرید و پیروز باشید و مردن این است که زنده باشید و محکوم و مغلوب دیگران.
ببینید این جمله چقدر حماسی است! چقدر اوج دارد! این جمله از صد مارش نظامی بیشتر اثر کرد، لشکر علی را باید زورتر جلوشان را نگه داشت!
حمله کردند و دشمن را تا چند کیلومتر آن طرف تر عقب راندند، شریعه را در اختیار گرفتند جلو آب را بستند، معاویه بی آب ماند، نامه ای التماس آمیز نوشت.
اصحاب علی(ع) گفتند: محال است زیرا که ما چنین کاری را ابتداء شروع نکردیم، شما اوّل این کار را کردید و گفتید آب به شما نمی دهیم ولی امیرالمؤمنین علی(ع) فرمود: نه هرگز چنین نمی کنیم این عملی است ناجوانمردانه، من با دشمن در میدان جنگ روبرو می شوم ولی هرگز از راه اینگونه تضییقات نمی خواهم پیروزی کسب کنم. این شیوه ها از عمل و شأن من بدور است و از شأن یک مسلمان عزیز و با کرامت هم بدور می باشد.
این را می گویند مروّت و مردانگی، مروّت بالاتر از شجاعت است. چه خوب گفته مولای رومی، این شعر او از بهترین اشعاری است که راجع به علی(ع) گفته شد است. آنجا که خطاب می کند به امیرالمؤمنین(ع) و می گوید:
در شجاعت شیر ربانیستی - در مروت خود که داند کیستی؟(49)