حکایتها و هدایتها در آثار استاد شهید آیةالله مرتضی مطهری

نویسنده : محمّد جواد صاحبی

شکایت از علی(علیه السلام)

پیغمبر صلی اللَّه علیه و آله علی را به فرماندهی لشکری به یمن فرستاد.
هنگام بازگشت علی(ع) برای ملاقات پیغمبر عزم مکّه کرد. در نزدیکیهای مکه، فردی را به جای خویش به سرپرستی لشکریان اسلام گذاشت و خود برای گزارش سفر زودتر بسوی رسول اللَّه شتافت.
آن شخص حله هایی را که علی (ع) همراه آورده بود در بین لشکریان تقسیم کرد تا با لباسهای نو وارد مکّه بشوند، وقتی که علی(ع) برگشت و این منظره را دید به این عمل اعتراض کرد و آن را بی انضباطی دانست زیرا نمی بایست قبل از آنکه از پیغمبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله کسب تکلیف شود درباره آن اشیاء و غنائم تصمیمی گرفته شود و در حقیقت از نظر علی(ع) این کار نوعی تصرف در بیت المال بود که بدون اطلاع و اجازه پیشوای مسلمین انجام می شود. از این رو علی (ع) دستور داد: حلّه ها را از تن بکنند و آنها را در جایگاه مخصوص قرار داد که تحویل پیغمبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله داده شود تا آن حضرت خودشان درباره آنها تصمیمی بگیرد.
لشکریان علی (ع) از این عمل ناراحت شدند، همین که به حضور پیغمبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله رسیدند و آن حضرت احوال آنها را جویا شد، فورا از خشونت علی (ع) در مورد حلّه ها شکایت کردند.
پیغمبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله آنان را مخاطب قرار داده و فرمود: مردم! از علی شکوه نکنید که بخدا سوگند او در راه خدا شدیدتر از این است که کسی درباره وی شکایت کند.
آری علی (ع) به خاطر دقتش در مسائل اسلامی و رعایت دقیق عدالت اجتماعی، دشمن ساز و ناراضی درست کن است. لذا در زمان خودش دشمنانش شاید از دوستانش کمتر نبوده اند.(44)

محبوب ترین بندگان خدا

هر روز یکی از فرزندان انصار کارهای پیغمبر را انجام می داد. روزی نوبت انس بن مالک بود.ام ایمن، مرغ بریانی را در محضر پیغمبر آورد و گفت: یا رسول اللَّه! این مرغ را خود گرفته ام و به خاطر شما پخته ام.
حضرت دست به دعا برداشت و عرض کرد:
خدایا محبوبترین بندگانت را برسان که با من در خوردن این مرغ شرکت کند.
در هماه هنگام در کوبیده شد، پیغمبر صلی اللَّه علیه و آله فرمود: انس! در را باز کن، انس گفت: خدا کند مردی از انصار باشد.
اما از پشت در علی(ع) را مشاهده کرد، پس گفت: پیغمبر مشغول کاری است و برگشت سرجایش ایستاد.
بار دیگر در کوبیده شد، باز پیغمبر صلی اللَّه علیه و آله فرمود: در را باز کن.
باز انس دعا کرد مردی از انصار باشد، در را باز کرد دید باز هم علی (ع) است،
انس گفت: پیغمبر مشغول کاری است و برگشت سر جایش ایستاد.
باز در کوبیده شد، پیغمبر فرمود: انس! برو در را باز کن و او را به خانه بیاور، تو اوّل کسی نیستی که قومت را دوست داری او از انصار نیست.
من رفتم و علی را به خانه آوردم و با پیغمبر مرغ بریان را خوردند.(45)
آری علی محبوبترین افراد در پیشگاه خدا و پیغمبر صلی اللَّه علیه و آله بود و قهراً در نزد شیعیانش بهترین محبوبهاست.(46)

آزادی معنوی

هنگامی که علی(ع) به جنگ صفین می رفت و یا از آن بر می گشت به شهر انبار رسید.
شهر انبار از شهرهای کنونی عراق می باشد. در گذشته این شهر جزو سرزمین ایران بوده است. وقتی که خبر ورود علی(ع) به ایرانیان رسید، عده ای از کدخداها، دهدارها و بزرگان به استقبال خلیفه آمدند.
آنها به گمان خودشان علی(ع) را جانشین سلاطین ساسانی می دانستند.
وقتی که به آن حضرت رسیدند، در جلوی مرکب امام شروع کردند به دویدن.
علی (ع) آنها را صدا زد و فرمود:
چرا این کار را می کنید؟
- آقا این احترامی است که ما به بزرگان و سلاطین خودمان می گذاریم.
امام (ع) فرمود: نه این کار را نکنید! این کار شما را پست و ذلیل می کند، شما را خوار می کند چرا خودتان را در مقابل من که خلیفه تان هستم خوار می کنید؟ ذلیل می کنید؟ من هم مانند یکی از شماها هستم، تازه با این کارتان ممکن است یک وقت خدای ناکرده غروری در من پیدا شود و واقعاً خودم را برتر از شما حساب کنم.
این را می گویند یک آزادمرد، این را می گویند کسی که آزادی معنوی دارد.
آین را می گویند کسی که ندای قرآن را پذیرفته است، لا نعبد الا اللَّه
یعنی جز خدا هیچ چیز را، هیچ کس را هیچ قدرتی را، هیچ نیرویی را پرستش نکنیم. (47)