حکایتها و هدایتها در آثار استاد شهید آیةالله مرتضی مطهری

نویسنده : محمّد جواد صاحبی

پس چرا طلاقش دادی؟

امام باقر (ع) زنی اختیار می کند و آن زن خیلی مورد علاقه ایشان واقع می شود. اما در یک جریانی متوجه می شود که این زن ناصبیّه است. یعنی با علی بن ابیطالب (ع) دشمنی می ورزد و بغض آن حضرت را در دل می پروراند.
امام (ع) او را طلاق داد.
از امام پرسیدند: تو که او را دوست داشتی چرا طلاقش دادی؟
فرمود: نخواستم قطعه آتشی از آتشهای جهنم در کنارم باشد.(41)
این داستان نشان می دهد: با این که اسلام طلاق را شدیداً مذمت میکند اما در شرایطی که زندگی مشترک زن و شوهری بخواهد آرمانها و مقّدسات مذهبی را به خطر اندازد و یا خدشه دار کند و یا مشکلات مهم دیگری ایجاد نماید در این صورت طلاق را به عنوان راه حلی تجویز می کند.

یک زن و چند شوهر

روزی در حدود چهل نفر از زنان قریش گرد آمده و به حضور علی (ع) رسیدند گفتند: یا علی چرا اسلام به مردان اجازه چند زنی داده است اما به زنان اجازه چند شوهری نداده است؟
آیا این امر یک تبعیض ناروا نیست؟
علی (ع) دستود داد: ظرفهای کوچکی از آب آوردند و هر یک از آنها را به دست یکی از زنان داد سپس دستور داد همه آن ظرفها را در ظرف بزرگی که وسط مجلس گذاشته بود و خالی کنند.
دستور اطاعت شد آنگاه فرمود: اکنون هر یک از شما دو مرتبه ظرف خود را از آب پر کنید، اما باید هر کدام از شما عین همان آبی که در ظرف خود داشته بر دارد.
گفتند: این چگونه ممکن است؟ آبها با یکدیگر ممزوج شده اند و تشخیص آنها ممکن نیست.
علی (ع) فرمود: اگر یک زن چند شوهر داشته باشد خواه ناخواه با همه آنها همبستر می شود و بعد آبستن می گردد، چگونه می توان تشخیص داد که فرزندی که بدنیا آمده است از نسل کدام شوهر است.(42)
البته این بهترین و ساده ترین دلیلی بود که آن حضرت برای آنان اقامه کرده است وگرنه از جهتی دیگر: زن مانند مرد نیست که فقط بر اساس نیاز غریزه جنسی تن به ازدواج دهد بلکه زن بیشتد از غریزه جنسی به محبّت و عاطفه می اندیشد و لذا زن در چند شوهری هرگز نمی توانسته است حمایت و محبت و عواطف خالصانه و فداکاری یک مرد را نسبت به خود جلب کند. از این رو چند شوهری نظیر روسپی گری همواره مورد تنفر زن بوده است. علی هذا چند شوهری نه با تمایلات و خواسته های مرد موافقت داشته است و نه با خواسته ها و تمایلات زن.(43)

شکایت از علی(علیه السلام)

پیغمبر صلی اللَّه علیه و آله علی را به فرماندهی لشکری به یمن فرستاد.
هنگام بازگشت علی(ع) برای ملاقات پیغمبر عزم مکّه کرد. در نزدیکیهای مکه، فردی را به جای خویش به سرپرستی لشکریان اسلام گذاشت و خود برای گزارش سفر زودتر بسوی رسول اللَّه شتافت.
آن شخص حله هایی را که علی (ع) همراه آورده بود در بین لشکریان تقسیم کرد تا با لباسهای نو وارد مکّه بشوند، وقتی که علی(ع) برگشت و این منظره را دید به این عمل اعتراض کرد و آن را بی انضباطی دانست زیرا نمی بایست قبل از آنکه از پیغمبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله کسب تکلیف شود درباره آن اشیاء و غنائم تصمیمی گرفته شود و در حقیقت از نظر علی(ع) این کار نوعی تصرف در بیت المال بود که بدون اطلاع و اجازه پیشوای مسلمین انجام می شود. از این رو علی (ع) دستور داد: حلّه ها را از تن بکنند و آنها را در جایگاه مخصوص قرار داد که تحویل پیغمبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله داده شود تا آن حضرت خودشان درباره آنها تصمیمی بگیرد.
لشکریان علی (ع) از این عمل ناراحت شدند، همین که به حضور پیغمبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله رسیدند و آن حضرت احوال آنها را جویا شد، فورا از خشونت علی (ع) در مورد حلّه ها شکایت کردند.
پیغمبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله آنان را مخاطب قرار داده و فرمود: مردم! از علی شکوه نکنید که بخدا سوگند او در راه خدا شدیدتر از این است که کسی درباره وی شکایت کند.
آری علی (ع) به خاطر دقتش در مسائل اسلامی و رعایت دقیق عدالت اجتماعی، دشمن ساز و ناراضی درست کن است. لذا در زمان خودش دشمنانش شاید از دوستانش کمتر نبوده اند.(44)