حکایتها و هدایتها در آثار استاد شهید آیةالله مرتضی مطهری

محمّد جواد صاحبی

مهریه عروسی

زنی به خدمت پیامبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله آمد و در حضور جمع ایستاد و گفت:
یا رسول اللَّه! مرا به همسری خود بپذیر.
رسول اکرم صلی اللَّه علیه و آله در مقابل تقاضای زن سکوت کرد، چیزی نگفت، زن سر جای خود نشست. مردی از اصحاب بپاخاست و گفت:
یا رسول اللَّه! اگر شما مایل نیستید من حاضرم.
پیامبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله سوال کرد: مهر چی؟
- هیچی ندارم.
- اینطور که نمی شود، برو به خانه ات شاید چیزی پیدا کنی و به عنوان مهریه این زن بدهی.
مرد به خانه اش رفت و برگشت و گفت: در خانه ام چیزی پیدا نکردم.
- باز هم برو بگرد، یک انگشتر آهنی هم که بیاوری کافی است.
دو مرتبه رفت و برگشت و گفت انگشتر آهنی هم در خانه ما پیدا نمی شود، من حاضرم همین جامه که به تن دارم مهر این زن کنم.
یکی از اصحاب که او را می شناخت گفت: یا رسول اللَّه، به خدا این مرد جامه ای غیر از این ندارد، پس نصف این جامه را مهر زن قرار دهید.
پیغمبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله فرمود: اگر نصف این جامه مهر زن باشد کدام یک بپوشند؟ هر کدام پوشند دیگری برهنه می ماند، خیر اینطور نمی شود.
مرد خواستگار سر جای خود نشست. زن هم به انتظار جای دیگری نشسته بود، مجلس وارد بحث دیگری شد و طول کشید.
مرد خواستگار حرکت کرد برود، رسول اکرم او را صدا کرد:
آقا بیا،
- بگو ببینم قرآن بلدی؟
- بلی یا رسول اللَّه، فلان سوره و فلان سوره را بلدم.
- می توانی از حفظ قرائت کنی؟
- بلی می توانم .
- بسیار خوب درست شد، پس این زن را به عقد تو در آوردم و مهر او این باشد که تو به او قرآن تعلیم بدهی.
مرد دست زن خود را گرفت و رفت.(39)
از اینگونه نمونه برمی آید که پیغمبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله به هیچ وجه حاضر نبود زنی را بدون مهر قرار دهد. ولی در عین حال با کمترین مهریه و ساده ترین مراسم بدون هیچ تکلفی موافقت می فرمودند.

طلاق

رسول خدا، به مردی رسید و از او پرسید: با زنت چه کردی؟
گفت:او را طلاق دادم.
فرمود: آیا کاری بدی از او دیدی؟
گفت: نه، کار بدی از او ندیدم.
قضیه گذشت و آن مرد بار دیگر ازدواج کرد.
پیغمبر از او پرسید، زن دیگر گرفتی؟
گفت: بلی.
پس از چندی که باز به او رسید پرسید: با این زن چه کردی؟
گفت طلاقش دادم.
فرمود: کار بدی از او دیدی؟
گفت: نه کار بدی هم از او ندیدم.
این قضیه نیز گذشت و آن مرد نوبت سوّم ازدواج کرد.
پیغمبر اکرم از او پرسید: باز زن گرفتی؟
گفت: بلی یا رسول اللَّه.
مدتی گذشت و پیغمبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله به او رسید و پرسید:
با این زن چه کردی؟
- این را هم طلاق دادم.
- بدی از او دیدی؟
- نه بدی از او ندیدم.
رسول اکرم صلی اللَّه علیه و آله فرمود: خداوند دشمن می دارد و لعنت می کند مردی را که دلش می خواهد مرتب زن عوض کند و زنی را که دلش می خواهد مرتب شوهر عوض کند.
اسلام با طلاق سخت مخالف است، اسلام می خواهد تا حدود امکان طلاق صورت نگیرد، اسلام طلاق را به عنوان یک چاره جویی در مواردی که چاره منحصر به جدایی است تجویز کرده است.
اسلام مردانی را که مرتب زن می گیرند و طلاق می دهند و به اصطلاح مطلاق میباشند دشمن خدا می داند.(40)

پس چرا طلاقش دادی؟

امام باقر (ع) زنی اختیار می کند و آن زن خیلی مورد علاقه ایشان واقع می شود. اما در یک جریانی متوجه می شود که این زن ناصبیّه است. یعنی با علی بن ابیطالب (ع) دشمنی می ورزد و بغض آن حضرت را در دل می پروراند.
امام (ع) او را طلاق داد.
از امام پرسیدند: تو که او را دوست داشتی چرا طلاقش دادی؟
فرمود: نخواستم قطعه آتشی از آتشهای جهنم در کنارم باشد.(41)
این داستان نشان می دهد: با این که اسلام طلاق را شدیداً مذمت میکند اما در شرایطی که زندگی مشترک زن و شوهری بخواهد آرمانها و مقّدسات مذهبی را به خطر اندازد و یا خدشه دار کند و یا مشکلات مهم دیگری ایجاد نماید در این صورت طلاق را به عنوان راه حلی تجویز می کند.