حکایتها و هدایتها در آثار استاد شهید آیةالله مرتضی مطهری

نویسنده : محمّد جواد صاحبی

چرا همه را انفاق کرد؟

یک یفر از مسلمانان فوت کرد، پیغمبر صلی اللَّه علیه و آله رفت و بر او نماز خواند.
پس از آن پرسید: چندتا بچّه دارد؟ و چه چیزی برای آنها به ارث گذاشته است؟
جواب دادند: یا رسول اللَّه، مقداری ثروت داشت، اما قبل از مردن همه را در راه خدا داد.
فرمودند: اگر این را قبلا به من گفته بودید من بر این آدم نماز نمی خواندم زیرا که بچه های گرسنه و (بی چیز) را در اجتماع رها کرده است.(37)
فقهاء رضوان اللَّه علیهم می گویند:
حتی اگر وصیّت می خواهی بکنی که بعد از من ثروتم را در راه خدا چنین خرج کنند، وصیّت به ثلث بکن. به زائد ثلث وصیّت تو نافذ نیست.

شوهر دادن قبل از تولد

در آخرین حجی که پیغمبر صلی اللَّه علیه و آله انجام داد یک روز در حالی که سواره بود تازیانه ای در دست داشت مردی سر راه بر آن حضرت گرفت و گفت:
شکایتی دارم.
- بگو.
- در سالهای پیش در دوران جماهلیت من و طارق بن مرقع دریکی از جنگها شرکت کرده بودیم. طارق وسط کار احتیاج به نیزه ای پیدا کرد، فریاد براورد کیست که نیزه ای به من برساند و پاداش آن را از من بگیرد؟
من جلو رفتم و گفتم چه پاداش میدهی؟
گفت قول می دهم اولین دختری که پیدا کنم برای تو بزرگ کنم.
من قبول کردم و نیزه خود را به او دادم.
قضیه گذشت سالها سپری شد. اخیراً به فکر افتادم و اطلاع پیدا کردم او دختردار شده و دختر رسیده ای در خانه دارد. رفتم و قصه را به یاد او آوردم و دین خود را مطالبه کردم.
اما او دبه درآورده و زیر قولش زده می خواهد مجدداً از من مهر بگیرد.
اکنون آمده ام پیش شما ببینم آیا حق با من است یا با او؟
- دختر در چه سنی است؟
- دختر بزرگ شده موی سپید هم در سرش پیدا شده.
- اگر از من می پرسی حق نه با تو است، نه با طارق، برو دنبال کارت و دختر بیچاره را به حال خود بگذار.
مردک غرق حیرت شد. مدتی به پیغمبر خیره شد و نگاه کرد. در اندیشه فرو رفته بود که این چه جور قضاوتی است، مگر پدر اختیاردار دختر نیست.
چرا اگر مهر جدیدی هم به پدر دختر بپردازم و او به میل و رضای خود دخترش را تسلیم من کند این کار نارواست؟
پیغمبر از نگاههای متحیرانه او به اندیشه مشوش وی پی برد و فرمود:
مطمئن باش با این که من گفتم نه تو گنهکار می شوی و نه رفیقت طارق.
این داستان نشان می دهد که در جاهلیت کار اختیار داری پدران به جایی رسیده بوده است که حتی به اجازه می داده اند، دخترانی را که هنوز از مادر متولد نشده اند پیش پیش، به عقد مرد دیگری درآورند که هر وقت متولد شد و بزرگ شد آن مرد حق داشته باشد آن دختر را برای خود ببرد.(38)

مهریه عروسی

زنی به خدمت پیامبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله آمد و در حضور جمع ایستاد و گفت:
یا رسول اللَّه! مرا به همسری خود بپذیر.
رسول اکرم صلی اللَّه علیه و آله در مقابل تقاضای زن سکوت کرد، چیزی نگفت، زن سر جای خود نشست. مردی از اصحاب بپاخاست و گفت:
یا رسول اللَّه! اگر شما مایل نیستید من حاضرم.
پیامبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله سوال کرد: مهر چی؟
- هیچی ندارم.
- اینطور که نمی شود، برو به خانه ات شاید چیزی پیدا کنی و به عنوان مهریه این زن بدهی.
مرد به خانه اش رفت و برگشت و گفت: در خانه ام چیزی پیدا نکردم.
- باز هم برو بگرد، یک انگشتر آهنی هم که بیاوری کافی است.
دو مرتبه رفت و برگشت و گفت انگشتر آهنی هم در خانه ما پیدا نمی شود، من حاضرم همین جامه که به تن دارم مهر این زن کنم.
یکی از اصحاب که او را می شناخت گفت: یا رسول اللَّه، به خدا این مرد جامه ای غیر از این ندارد، پس نصف این جامه را مهر زن قرار دهید.
پیغمبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله فرمود: اگر نصف این جامه مهر زن باشد کدام یک بپوشند؟ هر کدام پوشند دیگری برهنه می ماند، خیر اینطور نمی شود.
مرد خواستگار سر جای خود نشست. زن هم به انتظار جای دیگری نشسته بود، مجلس وارد بحث دیگری شد و طول کشید.
مرد خواستگار حرکت کرد برود، رسول اکرم او را صدا کرد:
آقا بیا،
- بگو ببینم قرآن بلدی؟
- بلی یا رسول اللَّه، فلان سوره و فلان سوره را بلدم.
- می توانی از حفظ قرائت کنی؟
- بلی می توانم .
- بسیار خوب درست شد، پس این زن را به عقد تو در آوردم و مهر او این باشد که تو به او قرآن تعلیم بدهی.
مرد دست زن خود را گرفت و رفت.(39)
از اینگونه نمونه برمی آید که پیغمبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله به هیچ وجه حاضر نبود زنی را بدون مهر قرار دهد. ولی در عین حال با کمترین مهریه و ساده ترین مراسم بدون هیچ تکلفی موافقت می فرمودند.