حکایتها و هدایتها در آثار استاد شهید آیةالله مرتضی مطهری

نویسنده : محمّد جواد صاحبی

اعلام خطر

سالهای اوّل بعثت بود پیامبر صلی اللَّه علیه و آله به دامنه کوه صفا تشریف آوردند و ایستادند و فریاد کشیدند و اعلام خطر کردند.
مردم جمع شدند که ببینند چیست و چه خبر است.
پیامبر صلی اللَّه علیه و آله اوّل از مردم تصدیق خواستند که ای مردم! مرا در میان خود چگونه شناخته اید؟
همه گفتند: تو را امین و راستگو یافته ایم.
فرمود: اگر من الآن به شما اعلام خطر کنم که در پشت این کوهها دشمن با لشکر جرار آمده است و می خواهد بر شما هجوم آورد آیا سخن مرا باور می کنید؟
گفتند: البته که باور می کنیم.
پس از آنکه این گواهی را از مردم گرفتند فرمودند:
انی نذیر لکم یدی عذاب شدید. من به شما اعلام خطر می کنم که این راهی که شما می روید دنباله اش عذاب شدید الهی است در دنیا و آخرت، و پیامبر آمده است تا انسانها را به سوی پروردگار خویش دعوت کند.(31)

با مردگان سخن می گوید!

در جمگ بدر پس از فتح مسلمین و کشته شدن گروهی از سران و مستکبران قریش و انداختن آنها در یک چاه در حوالی بدر، رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله سر به درون چاه برد و به آنها رو کرد و گفت:
ما آنچه را خداوند به ما وعده داده بود محقق یافتیم آیا شما نیز وعده های راست خدا را به درستی دریافتید؟
بعضی از اصحاب گفتند: یا رسول اللَّه شما با کشته شدگان و مردگان سخن می گوئید؟!
مگر اینها سخن شما را درک می کنند؟ فرمود: آنها هم اکنون از شما شنواترند.
از این حدیث و امثال آن استفاده می شود که با آنکه با مرگ میان جسم و جان جدائی واقع می شود، روح، علاقه خود را با بدن که سالها با او متحد بوده و زیست کرده به کلی قطع نمی کند.(32)

شکایت زنان از شوهرانشان

روزی سه نفر از زنها، به حضور رسول اکرم صلی اللَّه علیه و آله آمده و از شوهران خود شکایت کردند.
یکی گفت: شوهر من گوشت نمی خورد.
دیگری گفت: شوهر من از بوی خوش اجتناب می کند.
سومی گفت: شوهر من از زنان دوری می کند.
رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله بی درنگ در حالی که به علامت خشم ردایش را به زمین میکشید از خانه به مسجد رفت و بر منبر برآمد و فریاد کرد:
چه می شود گروهی از یاران مرا که ترک گوشت و بوی خوش و زن کرده اند؟! همانا من خورم هم گوشت می خورم و هم بوی خوش استعمال می کنم و هم از زنان بهره می گیرم، هر کس از روش من اعراض کند از من نیست.(33)