حکایتها و هدایتها در آثار استاد شهید آیةالله مرتضی مطهری

نویسنده : محمّد جواد صاحبی

اجرای حد الهی

در فتح مکّه زنی از بنی مخزوم مرتکب سرقت شده بود و جرمش محرز گردید، خاندان آن زن که از اشراف قریش بودند و اجرای حدّ سرقت را توهینی به خود تلقی می کردند سخت به تکاپو افتادند که رسول خدا را از اجرای حدّ منصرف کنند.
بعضی از محترمین صحابه را به شفاعت برانگیختند ولی وقتی رسول خدا این مطالب را از آنان شنید و تلاش ایشان را برای متوقف شدن حد الهی دید رنگش از خشم برافروخته شد و گفت: چه جای شفاعت است؟ مگر قانون خدا را می توان به خاطر افراد تعطیل کرد.
هنگام عصر آن روز در میان جمع سخنرانی کرد و فرمود:
اقوام و ملل پیشین از آن جهت سقوط کردند و منقرض شدند که در اجرای قانون خدا تبعیض می کردند هر گاه یکی از اقویا و زبردستان مرتکب جرم می شد مجازات می گشت، سوگند به خدائی که جانم در دست اوست، در اجرای (عدل) درباره هیچ کس سستی نمی کنم، هر چند از نزدیکترین خویشاوندان خودم باشد.(28)
این قاطعیت از همان پیغمبری است که در رحمت و عطوفت نظیر ندارد تا جائی که در همان فتح مکّه پس از پیروزی بر قریش تمام بدیهایی که قریش در طول بیست سال نسبت به آنحضرت مرتکب شده بودند، نادیده گرفت و همه را یکجا بخشید و توبه قاتل عموی محبوبش حمزه را پذیرفت.(29)

عفو در وقت قدرت

شخصی یهودی آمد خدمت رسول اکرم صلی اللَّه علیه و آله و مدعی شد که من از شما طلبکارم و الآن در همین کوچه بایستی طلب مرا بدهی.
پیغمبر فرمودند: اولاً که شما از من طلبکار نیستی و ثانیاً اجازه بده که من بروم منزل و پول برای شما بیاورم زیرا پولی همراه من نیست. یهودی گفت: یک قدم هم نمی گذارم از اینجا بردارید هرچه پیامبر با او نرمش نشان دادند او بیشتر خشونت نشان داد با آنجمله که عبا و ردای پیامبر صلی اللَّه علیه و آله را گرفت و به دور گردن حضرت پیچیده و آنقدر کشید که اثر قرمزی در گردن مبارک پیامبر به جای ماند.
حضرت که قبل از اینکه عازم مسجد ترای اقامه نماز جماعت بودند با این پیشامد تأخیر کردند. مسلمین دیدند حضرت نیامدند و وقت گذشت آمدند مشاهده کردند که یک نفر یهودی جلوی رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله را گرفته است و آن حضرت را اذیّت می کند.
مسلمین خواستند یهودی را کنار بزنند و یا احتمالا کتک کاری کنند.
حضرت فرمود: نه من خودم می دانم با رفیقم چه بکنم شما کاری نداشته باشید، آنقدر نرمش نشان داد که یهودی همانجا گفت: اشهد ان لا اله الا اللَّه و اشهد انک رسول اللَّه. شما با چنین قدرتی که دارید این همه تحمل می کنید! و این، تحمل یک انسان عادی نیست و مسلما از جانب خداوند مبعوث شده اید.(30)

اعلام خطر

سالهای اوّل بعثت بود پیامبر صلی اللَّه علیه و آله به دامنه کوه صفا تشریف آوردند و ایستادند و فریاد کشیدند و اعلام خطر کردند.
مردم جمع شدند که ببینند چیست و چه خبر است.
پیامبر صلی اللَّه علیه و آله اوّل از مردم تصدیق خواستند که ای مردم! مرا در میان خود چگونه شناخته اید؟
همه گفتند: تو را امین و راستگو یافته ایم.
فرمود: اگر من الآن به شما اعلام خطر کنم که در پشت این کوهها دشمن با لشکر جرار آمده است و می خواهد بر شما هجوم آورد آیا سخن مرا باور می کنید؟
گفتند: البته که باور می کنیم.
پس از آنکه این گواهی را از مردم گرفتند فرمودند:
انی نذیر لکم یدی عذاب شدید. من به شما اعلام خطر می کنم که این راهی که شما می روید دنباله اش عذاب شدید الهی است در دنیا و آخرت، و پیامبر آمده است تا انسانها را به سوی پروردگار خویش دعوت کند.(31)