حکایتها و هدایتها در آثار استاد شهید آیةالله مرتضی مطهری

نویسنده : محمّد جواد صاحبی

پیشنهادی که پذیرفته نشد

گروهی از قبایل عرب خدمت رسول اکرم صلی اللَّه علیه و آله رسیدند و عرض کردند: یا رسول اللَّه! اگر می خواهید ما مسلمان بشویم سه شرط داریم که باید آنها را بپذیرید.
1- اجازه بدهید تا یکسال دیگر هم، این بتها را پرستش کنیم.
2- نماز خیلی بر ما ناگوار است اجازه بدهید ما نخوانیم.
3- از ما نخواهید که آن بت بزرگمان را خودمان بکشیم.
حضرت در جواب فرمودند:
از این سه پیشنهاد شما فقط سوّمی پذیرفته می شود (یعنی فقط شکستی بت بزرگ را که در صورت اکراه شما دیگران آن را خواهند شکست) و اما بقیه محال است.
پیغمبر هرگز اینطوری فکر نکرد: که خوب مثلاً یک قبیله ای آمده مسلمان بشود. اینها که چندین سال است این بت ها را می پرستند بگذار یکسال دیگر هم پرستش کنند و سپس موحد شوند بالاخره با اتخاذ این شیوه بر تعداد مسلمانان که افزوده می شود.
نه هرگز پیامبر صلی اللَّه علیه و آله چنین فکری را از ذهن خود هم عبور ندادند.
زیرا این پذیرفتن، صحه گذاردن روی بت پرستی بود. این را هم باید دانست که: نه فقط یکسال، اگر حتی می گفتند یک شبانه روز هم اجازه بدهید که بت بپرستیم و نماز نخوانیم باز هم محال بود که پیامبر اجازه بدهند و بپذیرند و اگر درخواست می کردند که یا رسول اللَّه! اجازه بدهید ما فقط یک شبانه روز نماز نخوانیم بعد مسلمان می شویم و خواهیم خواند و تنها همین یک شبانه روز نماز نخواندن را پیامبر تأیید و امضاء کنند، باز هم محال بود که حضرت چنین اجازه ای را بدهند.
زیرا پیامبر برای هدف مقدّس خویش از وسائل نامشروع استفاده نمی کند، نه از مردم و نه از عدول از ضوابط و احکام شرعی.(27)

اجرای حد الهی

در فتح مکّه زنی از بنی مخزوم مرتکب سرقت شده بود و جرمش محرز گردید، خاندان آن زن که از اشراف قریش بودند و اجرای حدّ سرقت را توهینی به خود تلقی می کردند سخت به تکاپو افتادند که رسول خدا را از اجرای حدّ منصرف کنند.
بعضی از محترمین صحابه را به شفاعت برانگیختند ولی وقتی رسول خدا این مطالب را از آنان شنید و تلاش ایشان را برای متوقف شدن حد الهی دید رنگش از خشم برافروخته شد و گفت: چه جای شفاعت است؟ مگر قانون خدا را می توان به خاطر افراد تعطیل کرد.
هنگام عصر آن روز در میان جمع سخنرانی کرد و فرمود:
اقوام و ملل پیشین از آن جهت سقوط کردند و منقرض شدند که در اجرای قانون خدا تبعیض می کردند هر گاه یکی از اقویا و زبردستان مرتکب جرم می شد مجازات می گشت، سوگند به خدائی که جانم در دست اوست، در اجرای (عدل) درباره هیچ کس سستی نمی کنم، هر چند از نزدیکترین خویشاوندان خودم باشد.(28)
این قاطعیت از همان پیغمبری است که در رحمت و عطوفت نظیر ندارد تا جائی که در همان فتح مکّه پس از پیروزی بر قریش تمام بدیهایی که قریش در طول بیست سال نسبت به آنحضرت مرتکب شده بودند، نادیده گرفت و همه را یکجا بخشید و توبه قاتل عموی محبوبش حمزه را پذیرفت.(29)

عفو در وقت قدرت

شخصی یهودی آمد خدمت رسول اکرم صلی اللَّه علیه و آله و مدعی شد که من از شما طلبکارم و الآن در همین کوچه بایستی طلب مرا بدهی.
پیغمبر فرمودند: اولاً که شما از من طلبکار نیستی و ثانیاً اجازه بده که من بروم منزل و پول برای شما بیاورم زیرا پولی همراه من نیست. یهودی گفت: یک قدم هم نمی گذارم از اینجا بردارید هرچه پیامبر با او نرمش نشان دادند او بیشتر خشونت نشان داد با آنجمله که عبا و ردای پیامبر صلی اللَّه علیه و آله را گرفت و به دور گردن حضرت پیچیده و آنقدر کشید که اثر قرمزی در گردن مبارک پیامبر به جای ماند.
حضرت که قبل از اینکه عازم مسجد ترای اقامه نماز جماعت بودند با این پیشامد تأخیر کردند. مسلمین دیدند حضرت نیامدند و وقت گذشت آمدند مشاهده کردند که یک نفر یهودی جلوی رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله را گرفته است و آن حضرت را اذیّت می کند.
مسلمین خواستند یهودی را کنار بزنند و یا احتمالا کتک کاری کنند.
حضرت فرمود: نه من خودم می دانم با رفیقم چه بکنم شما کاری نداشته باشید، آنقدر نرمش نشان داد که یهودی همانجا گفت: اشهد ان لا اله الا اللَّه و اشهد انک رسول اللَّه. شما با چنین قدرتی که دارید این همه تحمل می کنید! و این، تحمل یک انسان عادی نیست و مسلما از جانب خداوند مبعوث شده اید.(30)